در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خب برویم سراغ نامهها و ایمیلها و دست از نق زدن و آه و ناله کردن برداریم.
سارا خانم به هر حال در که همیشه روی یک پاشنه نمیچرخد دخترم، هر سال بارسلونا قهرمان میشد این بار اینتر، ما هم که بزرگوار، راضی هستیم به خوشحالی شما. البته درباره آن بخش نامهات نظری ندارم و چیزی نمیتوانم بگویم جز این که در چنان محلهای خیلی مواظب خودت باش... نگرانت شدیم... .
رها جان، خیلی حرص و جوش نخور. باید ندیده میگرفتی. یعنی به خودت میگفتی اصلا چنین کسی با این مشخصات وجود خارجی ندارد. اصولا این جور آدمها همیشه روی مخ هستند. حالا چه شد؟ واقعا همان یک سوال را جواب دادی؟ یعنی میخواهی تجدید شوی، یا رفوزه؟... .
مینا خانمی که در به در دنبال کسی میگردی که داستانت را نقد کنی، خیلی از فرهنگسراها جلسات نقد و بررسی داستان دارند. تازه کلی از این مراکز فرهنگی هم کلاسهای داستاننویسی میگذارند. به خاطر همین میتوانی به آنجا هم سر بزنی. اگر هیچ کدام هم نشد، برای خودمان بفرست برایت چنان نقد میکنیم که نگو و نپرس. البته اگر میخواهی داستانت را هم مثل ایمیلت فارگیلیسی بنویسی بگو که ما همین جا انصراف خودمان را اعلام کنیم. همین و تمام.
الف. انتظار، چه خوب که از کتاب جامپا لاهیری خوشت آمده است. هم خودش نویسنده خوبی است هم ترجمه امیرمهدی حقیقت ترجمه بسیار خوبتری است. «همنام» هم از این نویسنده و با همین ترجمه منتشر شده، اگر دوست داشتی بخوان. تو را با صدای ناموزون کولر تنها میگذارم.
«تولد/ تولدت مبارک/ مبارک/ مبارک/ تولدت مبارک/ کافه کاغذی عزیز تولد 4 سالگیات مبارک. 9 خرداد 4 ساله میشی/ تقریبا 188 شماره با هم بودیم. تو نوشتی ما خواندیم ما نوشتیم تو خواندی و چه شیرین است این نوشتنها و خواندنها. ازت خیلی خیلی ممنونم.» بابا زینب محمدزاده! ما را کلی چوبکاری کردی. چه خوب که یادت بود، چون خودمان یادمان نبود که 4 ساله شدیم؟ هووووم! به هر حال کلی ذوقزده شدیم از خواندن این نامه و این تبریکت. دست شما درد نکند، دم شما هم گرم.
آقای سینا امینی تو که لالایی بلدی، چرا خودت خوابت نمیبره؟ به ازدواج ما چه کار داری؟ نکند خودت خیالش را داری الکی ما را بهانه میکنی ناقلا؟ در واقع ما قصد بدبخت کردن هیچ بنیبشری را تا اطلاع ثانوی نداریم، شما هم اگر دلت هوس ازدواج کرده بهمان بگو خودمان با پدر محترمتان وارد مذاکره میشویم. از قدیم گفتهاند طرف به در میگوید دیوار بشنود حالا شده حکایت ما و شما... بله.
فروغ از آبادان، کتابهای خیلی خوبی را داری میخوانی. من خودم هنوز «بخارای من ایل» نوشته زندهیاد بهمن بیگی را نخواندهام، اما دنبال فرصتم که بروم یکهو همه کتابهایش را بگیرم و بخوانم. بس که این آدم، آدم بزرگی بوده و ما خبر نداشتیم. چه خوب که توانستم تو و همسر محترمت را خوشحال کنم (در اینجا کافه کاغذی فاز بچه مثبت بودن میگیرد، ولی بلافاصله یاد شترگاوپلنگ میافتد و از کرده خویش پشیمان میشود)... خلاصه خوش باشی دیگه... .
هادی روستایی از شهر زیبای ملایر به کافه کاغذی خوش آمدی. متنت هم خوب بود باز هم از این چیزها برایمان بنویس.
بابا، بانوی نیمهشب یک خرده جنبه داشته باش، هیچی نشده از آدم حق سکوت هم میخواهی. پس همانا بدان و آگاه باش که حسابی سر کارت گذاشته بودیم و اصلا هم حدست درست نبود (یاه یاه یاه...).
جستجوگر عزیز ایمیلت رسید. تو هم به جمع مشتریهای کافه کاغذی خوش آمدی. عکسهایت هم پر بدک نبود. باز هم برایمان بنویس.
دنیا از ورامین! این همه از دست نمایشگاه کتاب نالیدی آخرش هم نگفتی چه کتابهایی خریدهای. ما همچنان که قبلتر گفتیم پایمان اصلا به نمایشگاه کتاب باز نشد. یعنی هر چقدر فکر کردیم دیدیم اصلا آمادگی له شدن و شکل کتاب شدن در بین جمعیت را نداریم. به وروجکمان هم گفتیم امسال از کتابفروشیهای معتبر برایت کتاب میخریم، دست از سر ما بردار. چون سال پیش که وروجک را بردیم کلی ویروس مختلف منتشر شده در هوا بهش هجوم آورد و ما را از کرده خود پشیمان کرد. راستی چی خریدی حالا؟
خب دوستان جان از آنجا که ما دیگر نای نشستن و نگاه کردن هم نداریم چه برسد به نوشتن، مجبوریم همین جا به افاضات گوهربارمان پایان دهیم و برویم سوپ مرغمان را هورت بکشیم. خدا یا این سرماخوردگی را از روی زمین بردار یا ما را که دیگر از دستش به تنگ آمدهایم. حالا که بساط کولربازی دوباره دارد راه میافتد مواظب خودتان باشید. چون این کولرها هم به شکل جلبی آدم را سرما میدهند، طوری که نفهمی از کجا خوردهای. البته اگر وروجک داشته باشید ممکن است وروجکتان هم کاربرد همان کولر را داشته باشد. به این معنا که... ولش کن اصلا سکوت میکنیم. هفته دیگر خواهر و مادر محترممان این مطالب را میخوانند و دوباره مجبور میشویم تا اطلاع ثانوی به دیوانه خانه این شترگاوپلنگ پناهنده شویم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد. خدانگهدار.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: