به آینده خوشبین باشیم

کد خبر: ۳۳۱۹۱۸

پدرم برای گذراندن یک دوره تخصصی به بغداد رفت، اما پس از مدت کوتاهی بیمار شد و در گذشت.

مادرم اوایل خیلی بیتابی می‌کرد، اما سپس عزم خود را جزم کرد و برای آرامش من و برادر کوچک‌ترم کوتاه آمد.

متاسفانه دبیرستانم از خانه خیلی دور بود و راه خانه تا مدرسه نیز چندان امن نبود. من و مادرم هر روز با اضطراب بیدار می‌شدیم و تا برگشتن من از مدرسه خیالمان راحت نمی‌شد.

به هر زحمتی بود دبیرستان را تمام کردم و امسال وارد دانشگاه شدم تا رشته مورد علاقه‌ام یعنی مهندسی را بخوانم.

از دوران کودکی وقتی با خرابی‌هایی که در کشور بود، مواجه می‌شدم می‌گفتم که روزی مهندس می‌شوم و ویرانه‌ها را می‌سازم.

برای آینده اهداف و آرزوهای بسیاری در سر دارم و آرزو دارم روزی به تمامی‌‌ آنها برسم.

البته در تمامی ‌این دوران مادرم همواره مرا حمایت و تشویق می‌کرد.

با این‌که سال‌های کودکی و نوجوانی را سخت پشت سر گذاشتم و زمانی که کودکان و نوجوانان بسیاری از کشورهای دیگر در امنیت خاطر و آرامش به تفریح و بازی و تحصیل می‌پرداختند، من حتی نمی‌توانستم به تنهایی برای خرید از خانه خارج شوم، اما همچنان با کمک مادر و دایی‌ام خوشبین بودم.

سعی می‌کردم در خانه وقتم را به بطالت نگذرانم. رایانه و اینترنت از جمله سرگرمی‌های من در دوران مدرسه بود. من بسیاری از کشورها و امکاناتشان را از طریق اینترنت شناختم و اطلاعات عمومی‌ خود را گسترش دادم.

مواقعی که برقمان قطع می‌شد و امکان دسترسی به اینترنت نبود هم به کتاب رو می‌آوردم و با مطالعه و کتاب خواندن سعی می‌کردم گمشده خود را بیابم.

در ضمن در اینترنت یک بلاگ هم پیدا کردم که بتوانم درخصوص تجربه‌ها و افکارم بنویسم پس ترجیح دادم این کار را انجام دهم تا هم خاطراتم باقی بماند و هم تمرینی برای مهارت نوشتاری‌ام به زبان انگلیسی باشد.

سرانجام وارد دانشگاه شدم. ورود به دانشگاه برایم مانند ورود به دنیای بزرگ و جدیدی بود که مرا سرشار از انرژی می‌کرد.

امسال نخستین سال ورودم به دانشگاه بود و در روز نخست ماه ژوئن جشن روز دانشگاه را در موصل برگزار کردیم.

در هفته گذشته نیز برای نخستین بار در عمرم با اتوبوس دانشگاه و دوستان خوبم به یک گردش و تفریح حسابی رفتیم و شادی کردیم.

البته در دانشگاهمان همه در یک سطح علمی نیستیم و با توجه به این‌که در مدرسه دانش‌آموز خوبی بودم،‌ اما حالا نمرات دروس ریاضی و هندسه‌ام چندان خوب نیست. قرار گذاشته‌ام در ساعات قبل و بعد از کلاس‌ها با یکی از همکلاسی‌های زرنگم این دروس را تمرین کنم تا بهتر شوم.

تصمیم دارم یک پروژه عملی عالی نیز برای پایان ترم تهیه کنم تا بتواند حرف تازه‌ای در صنعت ساخت و ساز در کشور داشته باشد.

شاید به نظر برسد در کشوری که مردم از نخستین حقوق خود مانند بهداشت و تغذیه و درمان محرومی هستند نمی‌توان به آینده امیدوار بود، اما من یاد گرفته‌ام که خوشبین باشم، زیرا خوشبینی مانند موتور محرکی انرژی مورد نیاز مرا برای حرکت رو به جلو تامین می‌کند در صورتی که اگر بخواهم نگران و ناامید باشم، مجبورم در همین وضعیت موجود درجا بزنم و هیچ تغییری هم ایجاد نشود.

من نمی‌خواهم مثل گلی در مرداب از بین بروم بلکه می‌خواهم بتوانم با قدرت خود و توکل به خدا موانع را از پیش پا بردارم و در محیطی امن‌تر و راحت‌تر زندگی کنم تا نسل آینده به وجود ما افتخار کند.

شاید هم تولد من در کشوری با مشکلات فراوان به این دلیل بوده که اراده محکم‌تری برای رویارویی و حل مشکلاتم داشته باشم.

مترجم :‌سحر کمالی‌نفر

منبع: livesstrong. blogspot. com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها