در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پارچ آب رو که سر کشید تازه فهمید گرمازده شده.
با نگاه به مادر سلام کرد و با نگاه هم جوابشو گرفت.
مادر تو رختخواب همچنان افتاده بود؛ مریض و بیحال.
کمی نفس تازه کرد و دم در رفت.
رو پلههای حیاط نشست و کارتن وسایلی که خریده بود رو وارسی کرد.
واکسهای مختلف، انواع و اقسام فرچه و...،
همه رو مرتب کرد و یه گوشهای گذاشت.
از فردا صبح باید زود بیدار میشد و با این وسایل نو هم حتما کار و کاسبی خوبی میتونست راه بندازه.
با این فکرا دوباره پیش مادر برگشت.
به زور بلندش کرد و داروهاشو داد و بعد خودش آروم دراز کشید پیش مادر و از خستگی نفهمید کی خوابش برد.
***
فردا صبح حسابی عجله کرد که به ایستگاههای بالاشهر برسه، چون مردم اونجا پول خوبی میدادن.
وقتی به اونجا رسید و هی دنبال این و اون دوید خسته شد.
نگاهشو دوخت به آدمایی که تند و تند کفشاشونو برق میانداختن و میرفتن.
بساطشو گوشهای انداخت و کنار دستگاه برقی واکس کفش ایستاد.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: