در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اندیشههای امام خمینیره بهعنوان یک فیلسوف، عارف و فقیه دارای ابعاد مختلف علمی است. مسلما این اندیشهها دارای زیربنا و روبناست که شناخت آنها برای درک کاملی از اندیشههای ایشان ضروری است. چندی پیش به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، همایش سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه در قم برگزار شد که در آن اندیشمندان به بررسی ابعاد مختلفی از سیاست متعالیه پرداختند. حجتالاسلام والمسلمین محسن غرویان از اساتید شهیر حوزه، در این همایش با موضوع «اصالت وجود، حرکت جوهری و ولایت فقیه» به ارائه سخن پرداخت. فرصت را غنیمت شمردیم و در گفتگویی با ایشان به بررسی ابعاد مختلف اندیشه سیاسی امام خمینیره پرداختیم که اکنون از نظرتان میگذرد.
اندیشههای امام خمینیره به عنوان یک فیلسوف، عارف و فقیه دارای ابعاد مختلف علمی است. مسلما این اندیشهها دارای زیربنا و روبناست که شناخت آنها برای درک کاملی از اندیشههای ایشان ضروری مینماید. به نظر شما زیربنا و روبنای اندیشههای امام خمینیره چه بوده است؟
در ارتباط با این موضوع باید چند نکته را مورد توجه داشته باشیم؛ نکته اول اینکه شخصیت حضرت امام خمینیره مجموعهای از عناصر مختلف است، یعنی شخصیت ایشان محصول و نتیجه دستگاههای مختلف علمی و اندیشگی است. مثلا میتوانم به تأثیر اندیشههای فقهی امامره در شخصیت ایشان اشاره کنم، چون امامره یک فقیه بودند، قطعا مبانی فقهی ایشان در شخصیتشان اثرگذار بوده و همچنین امامره اندیشههای قرآنی داشتند که در علم تفسیر تحت تأثیر اندیشهها و افکار تفسیری خودشان بودند و این هم بخشی از عناصر شخصیتی حضرت امامره است. همچنین امام خمینیره یک مبانی اصولی داشتند که این مبانی اصولی در فقهشان تأثیرگذار بوده و به طور غیرمستقیم در نظام فکری حضرت امامره موثر بوده است. اندیشههای کلامی، فلسفی و عرفانی حضرت امامره هم بخش اساسی در دستگاه فکری امامره و نظام شخصیتساز ایشان بوده است.
نکته مهم در این باره کشف رابطه روبنا و زیربنا در بین این علوم و دانشهاست، به نظر بنده مبانی فلسفی ـ عرفانی امامره زیربنای این دستگاه و مجموعه فکری حضرت امام خمینیره است و بقیه روبناست؛ یعنی بررسی و مطالعه افکار، درسهای امامره و آنچه به عنوان آثار از ایشان بروز کرده نشان میدهد مبانی عرفانی و فلسفی زیربنای سایر بخشها و اجزای شخصیت حضرت امامره بوده است. اگر سراغ اندیشهها و آثار فلسفه و عرفان امام خمینیره برویم، میبینیم موثرترین شخصیت و فیلسوف در فلسفه حضرت امامره ملاصدراست و اینکه ایشان مدرس فلسفه ملاصدرا و محشی بودند و حاشیه بر آثار ملاصدرا دارند و به هر حال مدافع اندیشههای ملاصدرا بودند و بسیاری از افکار ملاصدرا و مبانی اندیشههای ایشان را شرح کردند و توضیح دادند، مثل دیدگاه ملاصدرا در معاد جسمانی که حضرت امامره این مبحث و همچنین سایر بخشهای فلسفه ملاصدرا را به تفصیل در آثارشان بحث کردند.
در عرفان هم ایشان تحتتأثیر محیالدین ابن عربی بودهاند و شاهد این ادعا هم نامهای است که به حضرت آیتاللهالعظمی جوادیآملی برای بردن به نزد گورباچف، رئیسجمهور وقت شوروی سابق دادند.
ملاصدرا در آثار خود به بحث سیاست نپرداخته و در واقع میتوان گفت سیاست مبحث مغفولی در میان فیلسوفان مسلمان بعد از فارابی است، چگونه است که میتوان به بحث سیاست متعالیه پرداخت؟
به نظر بنده در این بحث ما باید دو مطلب را بیان کنیم؛ یکی اینکه وقتی میگوییم از فلسفه ملاصدرا یا از عرفان محیالدین سیاست متعالیه زاییده میشود، این جمله معنایش این نیست که خود ملاصدرا یا محیالدین دقیقا خطوط، مسائل سیاسی یا گزارههای کاملا صریح و روشن سیاسی ـ اجتماعی را مطرح کردند، بلکه منظور ما این است که آنها مبانیای را ارائه کردند که بر اساس آنها میتوان یک نظام سیاسی را استخراج و استنباط کنیم. همان طور که در فقه براساس مبانی اصول و قواعد فقهی یک مطلبی را استنباط میکنیم، در عرفان و فلسفه هم همین طور است باید استنباط کنیم، یعنی قواعدی را کنار هم بگذاریم و براساس آن قواعد مطلب سیاسی ـ اجتماعی را استنباط کنیم. نکته دوم این است که این استنباط از هر کسی ساخته نیست، بلکه کار متخصص و کارشناسی است که مسلط بر این مبانی باشد. در زمان خودمان حضرت آیتاللهالعظمی جوادی آملی را داریم که ایشان از شخصیتهای برجسته فلسفه صدرایی هستند که شاگرد امام خمینیره، علامه طباطبایی، علامه رفیعیقزوینی، علامه شعرانی و امثال اینها بودند که اینها همه از بزرگان مکتب ملاصدرا بودهاند. میبینیم ایشان براساس همان مبانی حکمت متعالیه سیاست متعالیه را تبیین کردند و در این زمینه بحثهای مفصلی دارند و در همایش سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه سخنرانی مبسوطی ایراد فرمودند که محتوایش همین مطالب بود. پس استنباط این مباحث سیاسی ـ اجتماعی کار یک فیلسوف است، یعنی کسی که واقعا مسلط بر این مبانی باشد، تنها چنین شخصی میتواند این دستگاه اندیشگی سیاسی و فلسفه سیاست را براساس آن مبانی تبیین کند و ارتباط بین مباحث و ارتباط بین زیربنا و روبنا را تبیین بکند.
به نظر شما آیا سیاست متعالیه به تحقق پیوسته و اگر به تحقق پیوسته، ویژگیهای آن چیست و اگر تحقق نیافته ویژگیهای آن چه میتواند باشد؟
در بحثهای مختلفی که خودم در این ارتباط داشتم و هم دیدم و از بعضی از بزرگان مطالعه کردم، معتقدم سیاست متعالیه در همین قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی و دستگاه حکومتی که حضرت امام خمینیره بنیانگذار آن بودند، تحقق پیدا کرده است و این چنین نیست که فقط در ذهن باشد و تصویری ذهنی از آن داشته باشیم، بلکه سیاست متعالیه تحقق خارجی هم پیدا کرده است. البته این امر مقول به تشکیک است، یعنی سیاست متعالیه مقول به تشکیک و ذومراتب است و مرتبه و درجهای از آن در همین نظام ولایت فقیه محقق شده که امام خمینیره بنیانگذارش بوده است، اما من میتوانم در بحث سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه به 3 خصوصیت مهم اشاره کنم؛ خصوصیت اول غایتشناسی است، یعنی غایت حکومت و آن علت غایی برای تشکیل حکومت براساس حکمت متعالیه و اندیشه عرفانی ـ فلسفی ملاصدرا و محیالدین ابن عربی در حقیقت سیر منالحق الیالخلق و سیر فیالخلق بالحق است که این در نظام صدرایی کاملا تبیین شده است. یعنی در دیدگاه حضرت امام خمینیره حاکم کسی است که سیر منالخلق الیالحق را انجام داده است و سیر منالحق الیالخلق و همچنین سیر فیالخلق بالحق را در نظام حکومتی خودش تعقیب میکند که تفسیر اسفار اربعه در جای خودش بیان شده است. این نکتهای است که حضرت امام خمینیره در بیاناتشان تعقیب میکردند. غایتشناسی و نگاه به هدف غایی و غایت در حکومت برگرفته از آثار فکری صدرایی و محیالدین اگر کاملا با موشکافی انجام شود به دست میآید.
نکته و ویژگی دیگر سیاست متعالیه تکیه بر شریعت، حقیقت و سیر در طریقت است، یعنی بحث طریقت، حقیقت و شریعت را که امام خمینیره براساس مبانی عرفانی و فلسفی خودشان در ذهن داشتند در احکام و قوانین و مقررات حکومتی و دینی کاملا مد نظر داشتند. این چنین نبود که مثلا امام خمینیره بگویند چون به مرحله حقیقت رسیدیم دیگر طریقت و شریعت را رها میکنیم، بلکه امامره طریقت و شریعت را همچنان در مرتبه حقیقت لحاظ میکردند و اینها را با هم جمع میکردند و اینها را با هم قابل جمع میدانستند و لذا تأکید بر «مُرّ» احکام شریعت و تأکید فراوان بر اجرای حدود و مقررات و قوانین الهی داشتند و میفرمودند «ما باید به تکلیف عمل کنیم و نتیجه هر چه باشد، باشد.» اینها مبتنی بر همان نگاه حضرت امامره به بحث طریقت، شریعت و حقیقت بود که همان طور که عرض کردم نگاه ویژهای بود و آثارش را هم در مشی سیاسی ـ حکومتی امامره کاملا ملاحظه میکردیم.
به نظر من نکته و عنصر سوم ویژگی سیاست متعالیه آثار مقام فنا بود که مقام فنا بالاترین مرتبه عرفانی در نگاه عارف است و این را بخوبی در مجموعه حرکت سیاسی ـ اجتماعی امامره مشاهده میکردیم. ایشان واقعا خودشان را فانی در اراده حق میدیدند، حتی تشکیل حکومت، قانون اساسی، نظام جمهوری، اینها همه را تجلیات و تبلورات اراده حق تعالی میدانستند و مکرر در سخنرانیهای عمومیشان حتی به این نکته اشاره داشتند «ما کارهای نیستیم، ما کسی نیستیم. ما تبلور و تجلی و ظهور اراده الهی هستیم» و به نظر من این باز ظهور حالات عرفانی امامره در مقام فنا و خود ندیدن امامره بود که یک حال عرفانی و نگاه عمیق عرفانی در امامره را نشان میداد. به نظر من اینها ویژگیهای مشخصی در مجموعه دستگاه فکری و معنوی حضرت امامره بود.
پس به نظر شما امام خمینیره موسس سیاست متعالیه بوده است؟
بله. حداقل در عصر حاضر میتوانیم امام خمینیره را به عنوان موسس سیاست متعالیه و کسی که این سیاست متعالیه را فعلیت بخشید و از قوه به فعل درآورد بدانیم.
منظور شما از قوه به فعل این است که حداقل مبانی نظری آن قبلا تدوین شده بود؟
تدوین شده، نخیر! قبلا وجود نداشت. خیلی از مباحث بعد از انقلاب اسلامی توسط علما تدوین شد و شکل و سامان یافت، ولی آن مایهها و پایههای شکل اصلی این تفکر قبلا بود، اما امامره اینها را از قوه به فعلیت درآورد.
اینگونه که بنده فهمیدم سیاست متعالیه در زمان غیبت امام معصومع معنا پیدا میکند، آیا در زمان حضور امام معصومع سیاست متعالیه به این شکل وجود ندارد؟
ما معتقدیم در زمان حضور امام معصومع هم، چون مبنا همان ولایت است و مستحضر هستید که ولایت یک بحث مهم عرفانی است، ولایت کبری از آنِ انسان کامل است و در زمان حضور امامع هم مصداق انسان کامل امام معصومع است، اما در زمان غیبت ولی فقیه هست که صاحب این ولایت کبرالمحمدیه هست و در زمان حضرت امام خمینیره این امر در ایشان مصداق پیدا کرد.
شما مقالهای با عنوان «اصالت وجود، حرکت جوهری و ولایت فقیه» را در همایش سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه ارائه کردید، بسیاری شاید تعجب کنند که بحث ولایت فقیه رابطهای با حرکت جوهریه دارد، نظر شما در این ارتباط چیست؟
بحثی که در آن مقاله مطرح کردم بیشتر مبتنی بر این بود که مباحث اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهریهای که ملاصدرا مطرح کرده است چه تأثیری در سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه دارند. بسیاری شاید به این نکته توجه ندارند که مثلا بحث ولایت فقیه چه رابطهای با حرکت جوهریه دارد یا مثلا ارتباط بحث ولایت فقیه با اصالت وجودی که ملاصدرا مطرح میکند در چیست؟! این مباحث کمتر در جایی بحث شده است، سعیام در آن مقاله این بود که ارتباط این مباحث را با یکدیگر روشن کنم، ارتباط بین بحث حکومت و ولایت فقیه با اصالت وجود یا با حرکت جوهریه یا با تشکیک در مراتب وجود. اینها را در آن مقاله و در آن سخنرانی تبیین کردم که در مجموعه مقالات همایش هم منتشر شده است.
مثلا ارتباط را این گونه شرح دادم که ولی فقیه شرایطی دارد که در روایات به آنها اشاره شده است، مثل روایت «من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه» بنده اینها را نوعی ولایت تکوینی برای فقیه میدانم، چون اینها از مقوله حالند و حال و ملکه برای فقیه یک مرتبه وجودی است، یعنی فقیهی که میخواهد در جامعه ولایت بر سایر نفوس انسانها پیدا بکند باید اولا در کشور درون خودش ولایتی پیدا بکند و آن ولایت قوه عاقله هست برقوه غضبیه و قوه شهویه و این یک مرتبه تکوینی است، ظهور و تجلی بر این مقام ولایت باطنی، ولایت ظاهری است. برخلاف دیدگاه کسانی مانند دکتر سروش که در مقالهای نوشته بودند که ولایت فقیه ولایت ظاهری است نه ولایت باطنی. اعتقاد ما بر این است که نخیر اینچنین نیست، ولایت فقیه ولایت ظاهری مبتنی بر ولایت باطنی است.
نکته دیگری که روشن کردیم این است که ولی فقیه وقتی به ولایت میرسد، این عمل محصول یک حرکت جوهریه نفسانی و باطنی است، یعنی فقیه مراحلی را باید در یک سیر تکاملی حرکت جوهری بگذراند تا به مقام ولایت برسد. ولایت ظاهری پیدا کردن بر مردم نتیجه یک حرکت جوهریه و خروج از قوه به فعل است، این مطلب را هم در آن بحث تبیین کردیم. بحث دیگر تشکیک در مراتب است که یک بحث فلسفی است و تشکیک در مراتب هستی یک بحث عینی و حقیقی است و ولی فقیه هم در مرتبهای از هستی و وجود قرار میگیرد که قهرا بر مراتب مادون یعنی بر انسانهای دیگری که مادون او قرار میگیرند این ولایت را پیدا میکند، بر اساس قواعدی که در باب تشکیک وجود گفته شده است.
در حوزه علمیه دیدگاههای متفاوتی راجع به فلسفه و عرفان وجود دارد. چگونه امام خمینیره به این مباحث پرداختند و چه ضرورتی را احساس کردند؟
امام خمینیره آن شجاعت لازم را داشتند و خوفی هم نداشتند که این مباحث را مطرح کنند و در نتیجه این مباحث را مطرح کردند. نکته دیگر این است که وقتی فیلسوف و حکیمی در سیر تطورات فکری خودش به مرتبهای از حقیقت میرسد برای خودش تکلیف احساس میکند که دریافت و رهیافت خودش را بیان کند. امام خمینیره هم چنین بودند، به عنوان یک فیلسوف، عارف، حکیم، فقیه و اصولی به این درجه از معرفت به عنوان یک حقیقت راه پیدا کردند و اینها را بیان و تدریس کردند و شاگردانی را پرورش دادند و عاقبت هم نتیجه گرفتند و حاصل افکار و اندیشههایشان تبلور عینی و خارجی هم پیدا کرده است. اما اینکه یک رهبر و ولی فقیه باید اینها را بداند به نظر من اگر ارتباط بینارشتهای و ارتباطات منطقی بین فقه، اصول، فلسفه و عرفان و... مشخص و روشن شود کاملا ضرورت آشنایی و تعمق در این مبانی برای رهبر جامعه روشن میشود، احتیاج به یکسری بحثهای بینارشتهای وجود دارد و هر چقدر رهبر عالمتر و عمیقتر باشد در مدیریت و رهبریتش آثار علم و عمق او بیشتر ظاهر میشود، یعنی رهبر جامعه باید «اصلح» افراد باشد، تعبیر «اعلم» را به کار نمیبرم و اصلح را به کار میبرم، اصلح به نظر بنده یعنی «اجمع»، یعنی کسی که از جامعیت بیشتری در این علوم و دانشها برخوردار است.
سید حسین امامی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: