در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این کارگردان، پس از آن فیلم، ساخت یکی از پربازیگرترین آثار تاریخ سینمای ایران را به عهده گرفت و پر واضح است که ساخت چنین فیلمی با بودجه یک تلهفیلم غیرممکن است. البته حرفوحدیثهایی که پیرامون این فیلم در زمان نمایشاش در جشنواره به وجود آمد، ثابت کرد که انگار پرداخت دستمزدهای آنچنانی به بازیگران این فیلم صحت داشته و خب فیلمی که چنین هزینهای را برای تهیهکنندهاش در بر دارد، حتماً با هدف گیشه ساخته شده است. اما چگونه میتوان پیشبینی کرد که فیلمی از نظر تجاری موفق خواهد بود یا نه؟ تجربه سالهای اخیر ثابت کرده که چند روش محدود میتواند نتیجهای رضایتبخش داشته باشد. یکی از این روشها، استفاده از بازیگران و چهرههای مشهور سینمای تجاری است که این فیلم پر از این چهرههاست؛ روش دوم رو آوردن به کمدیهای عامهپسند است که در این فیلم نیز کم نیستند صحنههایی که مردم عادی را میخندانند؛ روش سوم اکران فیلم در فاصله کمی از جشنواره است که این اتفاق عیانتر از آن است که نسبت به آن تردید داشته باشیم. البته روشهای جزییتری هم هست مثل گنجاندن دیالوگ یا «تکه»ای در فیلم که اشارهای سیاسی یا اجتماعی داشته باشد و مثلاً در دهان مردم بیفتد. صحبت از فیلم «دموکراسی تو روز روشن» است که بدون هیچ مشکلی در جشنواره نمایش داده شد و اکنون هم در بهترین فصل سال بر پرده سینماست.
2- اما اینها همه حاشیه است. یک فیلم پر هزینه، پر بازیگر، کمدی و اکران شده در بهترین فصل سال هم میتواند فیلم خوبی باشد. دموکراسی تو روز روشن همه این ویژگیها را دارد اما فیلم خوبی نیست. کارگردانش آخرین نامی است که در میان سروصدای تهیهکننده و بازیگرانش به گوش میرسد. اصلاً مشخص نیست که جوانی مثل عطشانی تا چه اندازه برای بازی گرفتن از بازیگران دستش باز بوده و آیا واقعاً اکنون به این دلیل خوشحال است که فیلمی پرخرج ساخته یا فوجی از بازیگران مشهور سینمای تجاری را گردهم آورده است؟ یا درک و شناختش از سینما همین چیزی است که در دموکراسی تو روز روشن میبینیم. به هر حال قصه درباره یک سردار جنگ (حمید فرخنژاد) است که با دخترش (نیوشا ضیغمی) زندگی نسبتاً آرام و مرفهی دارد و پس از مواجهه با فرشته مرگ (محمدرضا گلزار) این بار تسلیم میشود و در جهان برزخ، پس از ملاقات با افرادی عجیب به نکتههای تازهای درباره زندگیاش پی میبرد. سپس در یک صحنه مفصل از زندگی این سردار در جنگ، متوجه میشویم که یک بار او تا آستانه شهادت پیش رفته و با فرشته مرگ رودررو شده، اما چون هنوز نوبتش نرسیده بود، جان سالم به در میبرد و به زندگی برمیگردد. همه بازیگران سرشناسی که دربارهشان صحبت شد (محمدرضا گلزار، محمدرضا فروتن، مهران رجبی، نیوشا ضیغمی، نیکی کریمی و...) در واقع نقشهای کوتاهی در این فیلم دارند.
3- عطشانی که در فیلم قبلیاش مرگ شخصیتی را روایت کرده بود، این بار هم سراغ موضوع و مضمون مورد علاقهاش یعنی عالم پس از مرگ رفته است. توجه جدی این کارگردان به فضاسازی و درآوردن حس و حال فانتزی این صحنهها بوده است. به همین دلیل از بازیگران سرشناس دعوت کرده تا در قالب مأموران مرگ، فضای غیر رئال فیلم را اجرا کنند. از آن سو حمید فرخنژاد ایفاگر نقش اصلی فیلم است؛ کسی که میمیرد و در آن دنیا هم درگیریهایش تمامی ندارد. اشکال کار عطشانی در درجه اول به فیلمنامه برمیگردد؛ به این ترتیب که نمیتوان تعریف دقیقی از سیر قصه فیلم ارائه کرد. معلوم نیست وقایع آن دنیا، چیزهایی است که در خیال و تصور شخصیت اصلی روایت میشود یا این که سعی شده چنین مسیری تبیین شود و ما باور کنیم که آن آدمهای عجیب و غریب که دائماً غیب میشوند، واقعاً وجود دارند. در نمونههای خارجی این گونه فیلمها، هر چقدر هم که کار رازآلود و معناگرا باشد، باز توجیهی برای این گونه فضاسازیها وجود دارد.
مثلاً بلاتشبیه میتوان از «آمارکورد» فدریکو فلینی یا «هملت» لارنس الیویه نام برد که در آنها صحنههای غیرواقعی جوری پرداخت شدهاند که توجیه دراماتیک دارند. یک صحنه اینچنینی میتواند کابوس شخصیت اصلی باشد (مثل هملت) یا واقعاً تصویری غریب و متفاوت از تجربه شخصیتها باشد (فیلمهای تارکوفسکی). البته کاملاً پیداست که چنین مقایسهای راه به جایی نمیبرد چون فیلم دموکراسی تو روز روشن قرار نیست تماشاگرش را چنان غرق تفکر کند که دنبال معنایی پیچیده و مرموز بگردد. کل معنای این فیلم محدود به این آموزه اخلاقی میشود که کار بد کردن، عواقب بدی را در پی دارد و شرح و تفصیل فیلم هم میخواهد تماشاگرش را درباره مصداقهای کارهای بد و خوب توجیه کند.
عطشانی که در فیلم قبلیاش مرگ شخصیتی را روایت کرده بود، این بار هم سراغ موضوع و مضمون مورد علاقهاش یعنی عالم پس از مرگ رفته است
4- اما آیا چنین مضمونی، این همه سر و صدا میخواهد؟ دموکراسی تو روز روشن، آنقدر هیاهوی تبلیغاتی دارد که آدم تصور میکند با فیلمی واقعاً عمیق درباره مفاهیم معنوی سر و کار دارد، در حالی که سروته ماجرا را اگر جمع کنید، یک بازی نهایتاً بامزه و سرگرمکننده را خواهید یافت که موارد مطرح شده در آن، همانقدر برای مخاطب روشنفکر قابل فهم است که برای یک بچه. آنچه که این فیلم را از رسیدن به اثری اندیشمند باز میدارد، تلاش سازندگانش برای این است که قصهشان مورد پسند همه جور طیفی باشد. به همین دلیل سراغ باورهای عمومی از مرگ رفتهاند و همان شوخیهایی را درباره نکیر و منکر و... به کار گرفتهاند که به شکل شفاهی و در قالب گفتگوهای روزانه، بارها شنیدهایم. از نظر ساختار هم نمیتوان خط منظم و منطقیای پیدا کرد. شخصیتپردازی سردار سابق جنگ و مرد شیکپوش و میانسال امروزی درست صورت نگرفته است و رابطه پدر و دختر در دقایقی مصنوعی و بیرمق به نظر میرسند. موقعیتهایی که برای ایجاد خنده پیشبینی شده، کشش لازم را ندارند و حجم عمده بار کمدی فیلم را شوخیهایی به دوش میکشند که کارکردی جز جوک ندارند. یعنی برای این نوع کار کمدی، ظاهراً نیازی به موقعیتسازی نبوده و بازیگران معروف فیلم هم از تجربهشان استفاده کردهاند تا در لحظات بازیشان، تماشاگر را کاملاً سرگرم کنند.
5- حمید فرخنژاد در این فیلم تلاش کرده با حفظ آرامش و راحتی همیشگیاش در بازی، تیپ تازهای ارائه دهد. البته او آنقدر بازیگر بزرگی هست که بداند این فیلم در کارنامهاش نقطة برجستهای نخواهد بود.
حذف شخصیتی که نیکی کریمی بازی میکند، جز کوتاه شدن فیلم، هیچ لطمهای به آن نمیزند (ایبسا باعث انسجام بیشترش هم شود)، مهران رجبی همان تیپی را بازی کرده که بارها از او دیدهایم و فروتن و گلزار هم حضورشان فقط برای خبرسازتر شدن فیلم است، وگرنه دقایق بازی این دو آنقدر کوتاه و بیزحمت هست که حتی یک نابازیگر هم از عهدهاش برآید.
اینها همه مشخصات و ویژگیهای فیلمی است که در ادامه کمدیهای این چند سال اخیر ساخته شده و هدفش فروش است. تا چنین فیلمهایی فروش میکنند نمیتوان جلوی این موج را گرفت و فقط میتوان امیدوار بود که کارگردانان و نویسندگان محترم، گاهی هم سری به آرشیو فیلمهایشان بزنند و برخی کمدیهای کلاسیک یا آثار امروزی سینمای جهان را هم ببینند.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: