در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر فیلم «داگویل» یعنی پیشینه مندرلی را دیده باشید یا دربارهاش خوانده باشید، هضم و درک مندرلی حتی اگر از فیلم خوشتان هم نیاید، آسانتر جلوهگری میکند. مندرلی ادامه زندگی داگویل است. بویژه اینکه مندرلی اصلا با خروج گریس از داگویل آغاز میشود. او از جامعهای خارج میشود که عمده رفتارها و زندگیها در آن یا بد چینش شدهاند یا اینکه اصلا به طور کلی غلط زاییده شده و رشد کردهاند. پس همین که گریس از داگویل بیرون میآید تا فیلم مندرلی آغاز شود یک خبر خوب است که به بیننده آشنا با فیلم داگویل این نوید را میدهد که منتظر هوای تازه و در پی رونمایی از حقایق باشد. البته هیچ تضمینی نیست که این حقایق دستیافتنی باشد اما حداقل ممکن است شاهد تلاش و حتی جنگیدن برای رسیدن به آن باشیم. صحنه های تئاتری، ضبط تمامی نماها در استودیو، حضور هنرپیشههای کلان و در نهایت استفاده از این کاراکترهای قابل برای اهداف و آنچه کارگردان میخواهد، درام طولانی و 5/2 ساعته مندرلی شده است، هرچند پیش از این هم از فون تریه فیلمی بازیگر محور ندیده بودیم
.مندرلی منطقهای است در ایالت آباما و در حقیقت مزرعهای است که شرایط اجتماعی خاصی از جمله بیعدالتیهای محض در آنجا رواج دارد. حالا گریس دارد همراه پدرش از این منطقه عبور می کند... پدر گریس به هر حال به عنوان یک آدم شرخر همراه گروهش در حال بالا و پایین رفتن در آن مناطق بودند که جلگه بیصاحب یا منطقه شکاری را تصاحب کنند که البته هرگز به منظورشان نرسیدند.
حالا گریس (با بازی برایس دالاس هوارد) در اطراف مندرلی است و شب را اطراق کردهاند تا اینکه دختری سیاهپوست توجه گریس را جلب میکند. گریس به دنبال دخترک راه میافتد و وارد مندرلی میشود و آنچه میبیند واقعا برایش قابل باور نیست. در مندرلی هنوز سیستم ارباب و رعیتی و برده داری، کاربردیترین سیستم کاری و درواقع تنها سیستم گرداننده در این دهکده به شمار میآید. گویی هنوز سالهای 1850 و قبل از آن است و بردهداری عادیترین چیز است. در حالی که قصه در زمانی روی میدهد که نزدیک 80 سال است سیستم بردهداری از ایالات متحده آمریکا برچیده شده است.
داستان از دقیقه 20 به بعد است که هویت خودش را رو میکند. جایی که گریس تصمیم خود را علنی میکند. او میخواهد در مندرلی بماند و این تبعیض و بیعدالتی را از این جامعه کوچک و دورافتاده برطرف کند؛ در جایی که یک سیاهپوست ارزشی کمتر از یک حیوان بارکش دارد. اما چالش اساسی اینجاست که خود این بردهها کوچکترین تعریفی از آینده ندارند یا اصلا فرصتی برای پرداختن به این موضوع پیدا نکردهاند و حالا گریس می خواهد به تنهایی به آنها دموکراسی را بیاموزد و چالش اساسی اینجاست که آیا جامعه سیاهپوست مندرلی متوجه این فرصت میشود؟ اربابها با گریس چگونه برخورد خواهند کرد؟ گریس در برابر این مشکلات یار و یاوری پیدا خواهد کرد و به این واسطه جمعیتی موافق دست و پا میکند؟...
سبک روایی و بصری در داگویل و مندرلی را با موضوع و محتوا باید تفکیک کرد. از این منظر این تفکیک را یادآوری کردم، چراکه نوع روایت میتواند بیننده را از بحث اصلی و پیام غایی فیلم دور کند. هم داگویل و هم مندرلی هردو آثاری مدرن و تا حدودی پست مدرن به حساب میآیند. این نکته نباید بیننده را به لحاظ جهان بینی فیلم دچار تردید کند.
جهانبینی فون تریه در مندرلی همانا نگاه سالم به جامعه انسانی و کرامت انسانی است؛ اخلاقیات و مرور اینکه آیا این مهم در جامعه دورافتادهای مانند مندرلی چقدر وجود دارد و چقدر رعایت میشود که حرف اصلی فیلم است. پس مناسب است بیننده از ابتدای فیلم محتوای آنچه را که میبیند در ظرفی جدا بریزد و فرم را نیز کناری بگذارد. آمیزش فرم و محتوای این ساخته فونتریه؛ چنان که گفته آمد، کل داستان را برای همذاتپنداری با چالش روبهرو سازد. اما از لحظهای که گریس وارد مندرلی میشود و تصمیمش را آشکار میکند مبنی بر اینکه قصد آموزش دموکراسی به سیاهان مندرلی را دارد، هنگامه کنار هم قرار دادن فرم و محتواست. از اینجا به بعد دیگر آن فرم شیک و سبک بصری حواسمان را پرت نمیکند و ششدانگ هوش و حواسمان به رویدادهای بعدی در ناکجاآبادی به نام مندرلی خواهد بود.
همه چیز برای این همذاتپنداری نیز مهیاست. اصلا وقتی تماشاگری که با کاراکتر منحصر به فرد گریس آشنایی دارد، وقتی با گریس مندرلی روبهرو میشود، میپذیرد که قرار است اتفاقاتی عظیم و تغییراتی شگرف پیشرو باشد. استحالههای روحی در پیش است و تغییرات باطنی برای هر دو طرف ماجرا روی خواهد داد و دلیل این پیشبینی قاطع همانا حضور گریس است. او خود استحاله یافته است و چه کسی باور میکرد که گریس داگویل با آن پیشینه حالا به گریسی معصوم تغییر یافته باشد. اینکه بازیگر نقش گریس در داگویل با آن تایپیکال خاص نیکول کیدمن بود و حالا در مندرلی این نقش را برایس هوارد با تایپیکالی سراسر متفاوت با نیکول کیدمن بازی میکند، ربطی به این استحاله ندارد. روند شکلگیری داستان، عناصر داستان و زمینهسازی آن به واسطه شکلگیری داستانکهای منطقی بوده است که سبب این استحاله شده نه اینکه حالا فقط به واسطه تغییر بازیگر و تفاوتهای فیزیکیشان بخواهیم تصور کنیم که حالا گریس به زنی معصوم و اندیشمند تبدیل شده و باطنی پاک و سرشار از آزادی روحی به دست آورده است.
..
تفاوت دیگر در برقراری ارتباط است. به یاد دارید که در داگویل هم گریس تمام همت خود را مصروف این مهم کرده بود که بتواند با اهالی آنجا ارتباط برقرار کند، چراکه از زندگی قبلی بیزار شده بود. هرچه باشد پدر گریس یک ششلول بند و سردسته افراد شرور بود و گریس از دست او فرار کرده بود و خود را به داگویل رسانیده بود و چه میخواست؟ یک زندگی راحت به لحاظ روحی و اینکه آدمی مثبت برای دور و بریهایش باشد. اما در داگویل هیچ کس روی خوش به او نشان نداد که هیچ، مردهای داگویل هم او را مورد شدیدترین آزار و اذیتها قرار دادند. او نتوانست با جامعه داگویل ارتباط برقرار کند، در حالی که داگویلیها کسانی بودند که در زمان روز آمریکا زندگی میکردند. حالا گریس باز هم در آستانه ارتباط برقرار کردن است آن هم با جامعهای که بشدت عقب نگه داشته شده است. اینجا با او چه کار خواهند کرد؟ داگویلیهای پرمدعا این بلا را سر او آوردند، از کجا معلوم جامعه دورافتاده و عقب مانده مندرلی با او بهتر رفتار کنند؟
تفاوتها را با تجربههای دردناک گریس کنار هم قرار دهید تا به سختی کار گریس بیشتر واقف شوید. اینجاست که وهم و درد و سیاهی و تباهی لحظهای جو مندرلی را رها نمیکند. اگر داگویلیها حرف گریس را میفهمیدند اما توجهی به او نشان نمیدادند و اصلا به حسابش نمیآوردند، حالا او در مندرلی با آدمهایی طرف است که کل جملاتی که در زندگی روزمره به کار میبرند 2 یا 3 تا بیشتر نیست. اهل صحبت کردن با خودشان هم نیستند چه برسد با دیگران، عجیب اینکه اصلا بردههای مندرلی هیچ خبری از دنیای بیرون از مندرلی ندارند. معلوم است که ابتدا به ساکن کار گریس چقدر طاقتفرسا خواهد بود. اما مهم اینجاست که هدف گریس بسیار متعالی است و او نیز به این هدف و پیگیریاش اعتقاد دارد.
مندرلی فیلم روشنفکرانه است، اما مردم عادی سینمارو هم از آن راضی میشوند. منتقدان نیز مندرلی را مانند داگویل پسندیدند و جالب این که محتوای فیلمهایی که در آن آزادی و برابری باشد هنوز در سینما تکراری نشده است به شرطی که فیلمسازانی صاحب سبک مانند فونتریه آن را بسازند.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: