در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در پی این، بحرانهای معنوی و معرفتی جنبشهای دانشجویی در دهههای 1960 و 1970 آمریکا و اروپا را فراگرفت. این امر باعث شد تمدن غرب درصدد ترمیم خودش برآید و معنویتهای نوپایی که به عرفانهای جدید معروفند شکل گرفت. این پدیده اکنون در کشورهای دیگر مانند کشور ما که از اصالت دینی و فرهنگی برخوردارند به معضلی تبدیل شده و اقشار زیادی را گمراه کرده است، در معرفی عرفان اصیل اسلامی و بررسی این عرفانهای نوظهور و چگونگی مقابله با آنها سلسله مصاحبههایی را انجام دادیم که 2 مورد از آنها پیشتر تقدیم خوانندگان شد و اینک به گفتگو با حجتالاسلام دکتر سعید رحیمیان نشستیم.
رحیمیان، عضو هیات علمی دانشگاه شیراز است که تاکنون بیش از 15 جلد کتاب و 55 مقاله علمی و فرهنگی از ایشان منتشر شده است. «ماده در فیزیک و فلسفه»، «فقه و زمان»، «حب و مقام در عرفان نظری»، «هویت فلسفه اسلامی» و «چهارده رساله عرفانی و مبانی عرفان نظری» ازجمله مهمترین کتابهای منتشر شده این محقق و استاد دانشگاه است. همچنین «فیض و فاعلیت وجودی از فلوطین تا صدرالمتألهین» از دیگر آثار ایشان است که به عنوان اثر برگزیده جشنواره فارابی در سال 1388و اثر برگزیده کتاب سال حوزه در سال 1384 انتخاب شد و کتاب «تجلی و ظهور در عرفان نظری» نیز حائز عنوان برگزیده جشنواره مرزبانی وحی و خرد قم سال 1378 و برگزیده کتاب سال دانشجویی در سال 1377 شد.
جناب آقای دکتر! عرفانهای نوظهور اکنون در کشورهای مختلف مورد توجه قرار گرفته و در کشور ما که دغدغه دین وجود دارد، گسترش این عرفانها نگرانیهایی را برای مسوولان و مردم ایجاد کرده است، در ابتدای بحث ضروری به نظر میرسد که روی این موضوع صحبت کنید که اصولا عرفان چیست؟
عرفان را میتوانیم به نوعی بینش و شناخت تعریف کنیم، منتها شناختی که مستقیما و بلاواسطه حاصل میشود و فراتر از حس و عقل هست. شناختی که اولا با قلب مرتبط میشود، یعنی در فرآیند سیر و سلوک و ریاضتهایی که عارفان تحمل میکنند منبع و ابزار شناخت دیگری برای آنها حاصل میشود؛ البته این ابزار را همه دارند، اما بالفعل و شکوفا شدنش منوط به طی طریقی است که به آن سلوک میگویند. در واقع اگر عرفان را بخواهیم اعم از نظری و عملی تعریف کنیم، میتوانیم بگوییم که عرفان همان نحوه شناخت برتری است که انسان نسبت به حقیقت جهان حاصل میکند، پس عارف کسی است که از طریق تهذیب نفس میتواند باطن، غیب عالم، حقیقت جهان و وحدت نهفته در کثرت را به وسیله قلب خود بیابد که این تعریف در واقع عرفان نظری و هم عرفان عملی را شامل میشود، اگر بخواهیم جزییتر تعریف کنیم در واقع عرفان نظری بیان کردن یافتههای عارفان از طریق عقل به شیوه عقلانی است، البته با استناد به وحی، نقل، عقل و کشف و شهود خود عارف، اما عرفان عملی نحوه رفتن این راه در عمل و روند تهذیب نفس در سیر و سلوک است که با ابزارهای خاص خودش انجام میشود.
بالطبع باید از برخی از شبهات و تعریفهای نادرستی که از عرفان شده برحذر باشیم، یکی از این تعریفها که به نظر میآید تعریف ناقصی باشد این است که عرفان را به برداشت هنری از دین تعریف میکند؛ این تعریف به یک معنا میتواند درست باشد، اما تعریف کاملی نیست. نقصان آن از این جهت است که در واقع عرفان را به بعد زیباییشناسی و هنری فرو میکاهد و در اصل نوعی حذف بعد معرفتی در عرفان را در بردارد. همچنین در تعریف دیگری میگویند عرفان صرفا تحولات روانی و درونی انسانهاست که معطوف به کسب آرامش است این تعریف از عرفان هم آن را صرفا به یک امر روانی و تجربه احساسی فرو میکاهد به نظر میرسد که از عنصر اصلی معرفت و شناخت غفلت شده است.
موضوع عرفان چیست، آیا فقط به متافیزیک توجه دارد یا به جهان مادی هم نظر دارد؟
در مورد موضوع عرفان میتوان گفت که موضوع عرفان نظری شناخت خداوند و اسماء و افعال او است، البته در عرفان این موضوع مطرح میشود که ذات خداوند متعلق شناخت قلبی و فکری قرار نمیگیرد و عارف نمیتواند طمع کند که کنه و ذات خداوند را بشناسد، بلکه افعال و صفات خداوند است که موضوع عرفان را تشکیل میدهد، البته افعال خداوند شامل طبقات و درجات مختلف ظهورات خداوند است که در قالب عوالم مختلف مثل جبروت، لاهوت و ناسوت قرار دارد، همه اینها در زمره افعال خداوند است. موضوع عرفان عملی در واقع طی کردن راه بین انسان و خداوند و حجابها است.
در یک تقسیمبندی میتوانیم بگوییم که عرفان نظری به مسائل هستیشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی، معادشناسی و... توجه دارد. در کنار همه اینها نوعی معرفتشناسی برای عرفان خصوصا در حیطه تطبیقی قابل تعریف است که مسائل عرفان نظری را تشکیل میدهد مسائل عرفان عملی هم بستگی به نوع تقسیمبندیهایی از مراحل سیر و سلوک شده متفاوت است. برآورد مقاماتی که برای سالک و عارف پیش میآید و ابزارهای سیر و سلوک و موانع سیر و سلوک در واقع مباحثی است که این قسم از عرفان با آنها سر و کار دارند.
عرفان اسلامی در طول تاریخ چه فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؟
مشهور است که تاریخ عرفان اسلامی چند دوره را پشت سر گذاشته است؛ یک دوره تاسیسی بوده است که میتوانیم بگوییم مهمترین بعد از ابعاد عرفان که در قرون اولیه مد نظر عارفان بوده، عرفان عملی بوده است، یعنی عرفان به منزله «روش» مدنظر بوده است، در یکی، دو قرن اولیه آن چیزی که از عرفان یا سلوک یا تصوف مطرح بوده همان نوع و شیوه زیستن بود که معطوف است به فراتر رفتن از آن قیود علمی، عملی و آداب و رسومی که مطرح بوده و به نوعی خلاف روزمرگی و مخالفت با خواهشهای درونی و نفسانی بوده است، این نحوه عمل کردن در یکی، دو قرن اول اسلام که قرون تأسیس عرفان و تصوف بوده بیشتر مدنظر بوده است. بعد بتدریج عرفان به منزله نوعی «نگرش» به متون اسلامی رواج و گسترش یافت، مثلا تفاسیر عرفانی در قرن دوم به بعد رشد میکند و بعد کمکم ابعاد دیگری از عرفان و تصوف ازجمله «نهادهای تاریخی» پیدا میشود مثلا سلسلهها، خانقاه و... برای طی کرن ریاضت تأسیس شد که خود بُعد دیگری است. بالاخره به بُعد دیگری از عرفان میرسیم که مجموعه تعلیم آموزهها است، به لحاظ تاریخی این سیر طی شده است.
پس میتوانیم بگوییم که در مرحله اول که مرحله تاسیس است عرفان به منزله روش مطرح بوده و در مرحله دوم که مرحله تعمیم و عمومیت بخشیدن به نهادهای تاریخی عرفان مدنظر بوده، علاوه بر مباحث روشی در عرفان عملی تعمیم و عمومیت بخشیدن به نهادهای تاریخی عرفان هم مطرح بوده است. در این مرحله که تبلیغ و نهادینهسازی بوده مجموعههایی تعلیمی در عرفان عملی علاوه بر آن نهادهای تاریخی رواج پیدا کرد و بالاخره در مرحله آخر که تدوین منظم آموزهها بوده، عرفان نظری به منزله تعالیم آموزهها به وجود آمد که مربوط به قرن هفتم به بعد است. مرحله چهارم؛ یعنی تدوین منظم آموزهها در مکتب ابن عربی و پیروانش مطرح شد.
در ادیان الهی و غیر الهی قبل از اسلام چه نگاهی به عرفان داشتند، مروری اجمالی بر وضعیت عرفان قبل از اسلام داشته باشید؟
هر دینی برای خود علم کلام، یعنی علمی برای اثبات یا دفاع از اصول اعتقادی دین دارد، همچنین نوعی مکتب اخلاقی دارد، بعضی از ادیان برای خودش فقه دارند، در این زمینه کلام یهودی و کلام مسیحی و کلام اسلامی داریم، همچنان که اخلاق یهودی و مسیحی و اخلاق اسلامی داریم. هر دینی که به جنبه باطنی در جهان صغیر (انسان) و جهان کبیر (عالم) توجه دارد به عرفان هم نظر دارد.
در واقع اصول مشترک نظامهای عرفانی که در عرفانهای مختلف میبینیم این است که معتقد است عالم هستی درجاتی دارد، کلا میتوانیم بگوییم هر دینی که معتقد به درجاتی برای جهان، انسان و ادراک انسان و همچنین معتقد به الهی بودن یافتههای انسان معرفتی و منازل و مراتب انسانی باشد عرفانی را برای خود تعریف کرده است، البته برای ادیانی مانند دین بودا که دین فاقد الوهیت است، وقتی عرفان مطرح میشود به این معناست که این ادیان به درجات عالم و انسان معتقد هستند و اعتقاد دارند که به روشهایی از طریق مراقبه و تمرکز و غیره انسان میتواند احکام باطنی را که بر دیگران پوشیده است بیابد.
راه تشخیص عرفان درست از نادرست چیست، ویژگیهای عرفانهای اصیل و نوظهور (دروغین) چیست؟
راه تشخیص عرفان درست از نادرست به ویژگیهای عرفانهای اصیل و غیراصیل بر میگردد؛ این راهها را به صورت فهرستوار عرض میکنم؛ یکی از ویژگیهای عرفان اصیل این است که معرفتی به عارف اعطا کند، یعنی صرفا در حیطه احساس باقی نمیماند، بلکه معرفت سالک را افزایش دهد. ویژگی دوم اینکه فضیلتهای اخلاقی را از لوازم و اجزای سیر و سلوک خود قرار دهد عارف نباید از فضیلتهای اخلاقی مانند عدالت، شجاعت، ایثار، احسان و غیره بیبهره باشد. دیگر شاخصهاش این است که نباید با عقل، ستیز داشته باشد؛ در واقع ادراکات قلبی مکمل ادراکات عقلی است. ویژگی دیگر تفاهم و تقارن با شریعت است، به تعبیری طریقت در بطن شریعت است همان طور که حقیقت در بطن طریقت است؛ این دو از هم جدایی ندارند، در نتیجه اگر یک نظام مدعی عرفانی خلاف شریعت باشد از اصالت خود دور افتاده است.
همچنین از دیگر ویژگیهای عرفان اصیل تطابق با فطرت است، فطرت انسانی و گرایشهای اصیل انسان همانند گرایشهای حقیقتجویی، زیباییدوستی و پرستش و... باید در یک نظام اصیل عرفانی وجود داشته باشد، ضمنا همهجانبه بودن از دیگر ویژگیهای عرفان اصیل است، همانگونه در دین و قرآن کریم داریم که برای فردی که میخواهد به سعادت برسد همه جوانب دنیوی و اخروی را مد نظر قرار میدهیم. عرفان اصیل هم نمیتواند از همه جنبههای بشری جدا باشد. نکته آخر هم پیرایش از خیال و وهم است. عارف و سالک بنای شناخت خود را بر حقیقت میگذارد نه بر تصور و وهم. حال اگر بخواهیم شاخصههای عرفان غیر اصیل را بیان کنیم، درواقع باید بگوییم که کم و بیش نحلههایی را تحت عنوانهای مختلف میبینیم که فاقد این ویژگیهای ذکر شده هستند، یعنی در حد لازم در بند معرفت نیستند و حتی در بعضی مواقع معرفتستیزی در بینش آنها دیده میشود، همچنین احیانا شریعتگریزی در روش آنها دیده میشود و شریعت را لازم ندانسته یا مانع میدانند یا گاه دیده میشود که در این نحلهها زمزمه بیخدایی و یا چندخدایی وجود دارد و همچنین فضایل اخلاقی مورد اهتمام و توجه نیست. در مسائل اخلاقی گاهی اوقات بیمبالاتی وجود دارد. همچنین در بعضی از نحلهها صرفا نتایج عملی ـ که حال نامش را کرامت بگذاریم و یا هر چیز دیگری ـ مورد تاکید است. فراوان دیده میشود که در بعضی از نحلهها تخیل و خیال نقش اصلی را بازی میکند و گاهی اوقات حتی با تجویز روانگردانهایی فکر میکنند که میتوانند به آرامش یا تخیل خلاق و به چیزهایی که دیگران نرسیدند برسند و درواقع خودشان را گرفتار وهم و امور مجازی میکنند.
در نهایت میتوانیم بگوییم که در بسیاری از نحلههای عرفانهای نوظهور درجات نازلتری از شناخت و معرفت مدنظر است و به نوعی یک نوع روحانیت معکوس را مطرح میکنند.
آقای دکتر! نظر شما درباره این مطلب که بعضیها معتقدند که ابن عربی تحت تاثیر اثولوجیا است، چیست و درواقع به نظر شما منابع عرفان اصیل اسلامی چیست؟
منبع عرفان اسلامی در درجه اول تجربیات عرفانی است که خود عرفا واجد آن بودهاند، در درجه بعد استفاده از قرآن کریم و احادیث است، اگر به دنبال منبع برای عرفان اسلامی میگردیم و منابع اسلامی فاقد ابعاد معرفتی بود، جا داشت که به دنبال منابع دیگر میگشتیم. شاید آثار نوافلاطونی مانند «اثولوجیا» یا کتاب «الخیرالمحض» را منبع فرعی عرفان اسلامی بدانیم.
در درجه بعد بین عرفان اسلامی با توجه به تعاملی که با فرهنگهای دیگر پیشآمد طبعا تاثیر و تاثری در کار بوده، مثلا بین برخی روشهای عملی مانند ذکر، خلوتگزینی و... در روش یا بین آثار ابنعربی و الخیر المحض پروکلس (که منسوب به ارسطو بوده) در بینش شباهتهایی هست، اما این شباهتها دلیل بر استفاده و تاثیر نمیشود، بلکه اگر استفادهای هست در زبان و نحوه اصطلاحات است. آن طور که خود ابن عربی میگوید آن چیزی که مخصوصا در فصوص و فتوحات میگوید مناسب کشف و شهوداتی بوده که بر روی او گشوده شده و معارف را با اصطلاحاتی که از عرفای قبلی یا از مانند آن آثار گرفته بیان کرده است. تا همین حد این ارتباط را میتوان بیان کرد.
منشأ و هدف عرفانهای دینی و غیردینی چیست؟، آیا آنها در هدف با دیگر مکاتب یکی هستند؟
به نظر میرسد منشا عرفانهای نوظهور و ریشههای پیدایش آنها در درجه اول بحرانهای مختلفی است که در جوامع غربی وجود دارد، همچون بحرانهای معرفتی، اخلاقی، روحی، روانی اجتماعی و حتی علمی و تکنولوژیک خلاهایی را ایجاد کرد و در یک کلام میتوان گفت که بحرانهای ایجاد شده با توجه به مدرنیسم و پیشرفتهایی است که غرب در ابعاد مختلف پیدا کرد است، اما بشر غربی هنوز خود را تشنهکام معرفت میداند و در باب معنا و هدف زندگانی خود را دست خالی میبیند و در نتیجه در پی این است که خلا معنوی پیش آمده را با این معنا و معنویت پر کند.
در عین حال نمیتوانیم منکر این باشیم که یک بخشی از موج رویکرد بشر غربی به این عرفانها یا گرایشهای عرفانی ناشی از تنوعطلبی هم هست، یعنی شاید برای برخی از آنها بتوان نام عرفانبازی را گذاشت، همانطور که بشر غربی هر از چند گاهی گرد چیزی میگردد تا تنوعی را بطلبد بخشی از این گرایشها میتواند این گونه باشد.
بخش اصیل این گرایش مربوط به فطرت کمالطلبی انسان است و اینکه فطرت او هنوز تشنه مانده است، اینجاست که زمینه برای ظهور عرفانها پیدا میشود. میتوان در یک تقسیمبندی گفت که بعضی از این عرفانها تبدیل به کالاهای تجاری، یعنی به معنایی سوداگر شدند و کاسبکاری آغاز کردند و به دنبال انگیزههای مختلف هستند، اگر بخواهیم براساس هدف این عرفانها را به عرفانهای بازاری (سوداگر) و غیرسوداگر تقسیم کنیم، انگیزههایشان هم میتواند انگیزههای سالم و ناسالمی باشد. انگیزههای ناسالم ممکن است کسب شهرت و ثروت یا اعمال نفوذ باشد و انگیزه سالم ممکن است رسیدن به آرامش و نفی اضطراب باشد.
درست است که بشر امروز تشنه معرفت است و به دنبال ارضای این نیاز به عرفانهای نوظهور گرایش مییابد، ولی چرا این گرایش به عرفان اصیل کمتر است و یا درواقع چرا جلب این عرفانهای نوظهور میشوند، عرفانهای نوظهور چه ویژگیای دارند که باعث جلب و توجه شده است؟
یکی از دلایل رغبت به عرفانهای نوظهور زبانی هست که اینها از آن استفاده میکنند، چهبسا که جوانان این زبان را بهتر بفهمند و درواقع بتوانیم بگوییم که نوع ارائه مطالب عرفانهای نوظهور ـ هرچند این مطالب اصلا بلند و درست نباشد ـ و نحوه چینش و طرح مطالب به گونهای است که مخاطب را جذب میکند؛ وقتی کالای نامرغوب را در بهترین بستهبندیها ارائه دهید مشتری را جذب میکند. نکته دوم نظم و انضباط ظاهری این نحلههاست بعضیها این را به عنوان یکی از نقایص عرفان اسلامی مطرح میکنند که آن نظم و ترتیبی که سایر نحلههای عرفانی مطالب خود را مطرح میکنند که مثلا در ماه دوم تمرینها به چه نقطهای میرسند و در ماه ششم به چه مقامی و هکذا ...، اما در عرفان اسلامی و در مراحل سیر و سلوک اینگونه نیست که دو نکته را در جواب باید گفت و آن این است که این نسخه واحد دادن به همه افراد به نظر نمیآید که حسن باشد، بلکه در موارد زیادی عیب محسوب میشود، این دقیقا مثل پزشکی است که نسخه واحدی را به همه افرادی که نیازمند هستند بخواهد ارائه دهد. ما این را دلالت بر حسن و مهارت پزشک نمیدانیم، بلکه دلالت بر سطحی بودن نگرش آن پزشک میدانیم. بدن افراد و واکنش آنها به داروها کاملا متفاوت است و پزشک باید در معالجه و تجویز دارو همه اینها را در نظر بگیرد. بنابراین نمیتوان گفت که ارائه دادن یک نسخه واحد و یا یک مراحل زمانی مشخص حسنی برای یک نظام عرفانی باشد. نظام عرفان اسلامی مبتنی بر رابطه استاد و شاگرد است، استاد براساس شخصیت شاگرد و روانشناسی و شناخت هویت درونی او دستورالعملهایی را میدهد، البته ما در عالم پزشکی یک سلسله دستورالعملهای عام نیز داریم و یک رشته مداوای خاص. در عرفان اسلامی هم دستورالعملهای عام نیز داریم.
شما چه راهکارهای عملی برای برونرفت از وضع موجود عرفانهای نوظهور در کشور، پیشنهاد میکنید؟
به نظر میرسد راهکار اصیل در درجه اول رجوع به سنت است، البته منظور هر عقیده و عادتی که به نام سنت جا افتاده است نیست، بلکه سنت اصیل مد نظر است. گاهی اوقات گروهی تحت عنوان رجوع به سنت هر عادت نهادینه شدهای در جامعه را مورد توجه قرار میدهند یا هر عقیده در قدما را سنت میدانند، در بعضی از کتابها نیز مشاهده میشود که مثلا مطرح شده که عرفان با زمینمحوری بیشتر سازگار است تا خورشیدمحوری که مسلما چنین نیست.
مساله مهم دیگر نحوه طرح سنت (اعم از سنت عرفانی، فلسفی، اخلاقی، هنری یا کلامی و فقهی و...) است یعنی زبانی که در عین حفظ اصالت بتواند با نسل معاصر ارتباط برقرار کند چه در قالب تدوین جدید کتابهای این رشتهها و چه در قالبهای دیگر مانند داستان رمان و حتی فیلمهای معنویتگرا.
از جانب دیگر نیز میبایست اهل شریعت از خود جمود و دافعه نشان ندهند و بدانند که با نفی و طعن مفاخری همچون مولانا، حافظ، ابنعربی یا ملاصدرا و حتی منسوبان به ایشان نسل جوان احتمالا الگوهایی را که لزوما با معنویت و ارزشهای اسلامی هماهنگ نیستند، برخواهد گزید. نکته دیگر لزوم استفاده از عقل خداداد در ارزیابی مدعیات اینگونه از نحلههاست. مردم و جوانان به صرف ادعای خلاف عرف و هنجارها یا حتی ارائه چشمهای از اعمال عجیب که ایبسا بین مومن و کافر بتواند مشترک باشد و ظهورات نفس و یا استدراج خوانده میشود به صاحب ادعا نمیبایست اعتماد کنند و بدانند که همواره احتمال این معنا هست:
که حرف درویشان بدزدد مرد دون/ تا بخواند بر سلیمی زان فسون چون بسی ابلیس آدم رو که هست/ پس به هر دستی نشاید داد دست
باید توجه داشت که صرف این که دلیلی بر رد ادعای فلان مدعی اقامه نشده مدعای او را اثبات نمیکند و بر مدعی هم لازم است که بینه و دلیل ادعایش را بیان کند چنان که در حدیث مشهور حارثه (یا زید) میبینیم پس از آن که عرض کرد در حالت یقین قرار دارم پیامبر(ص) فرمود: هر حقیقتی را نشانهای است «فما علامه یقینک؟ نشانه یقین تو چیست؟» در این زمینه توجه جوانان عزیز را به نقدی که «رنه گنون» از پیشوایان سنتگرایان بر نحلههای شبه عرفانی یا به تعبیر او مدعیان رازآموزی دروغین حدود 60 سال پیش ارائه داده و هنوز هم تا حد زیادی معتبر است جلب میکنم. وی در کتاب «سیطره کمیت» چند لغزش مهم که در این نحلهها راهیافته بدین وجه ذکر میکند: خلط علوم خفیه با عرفان، آمیختن روان با روح و امر دانی با امر عالی، عدم تمایز مافوق شعور از ما دون شعور، طرح مساله وصل و انحلال در نوعی شعور جهانی که درواقع نفیکننده امر متعالی است و...
دیگر شاخصههای عرفانهای غیراصیل نیز در مباحث پیشین تا حدی تبیین شد.
سیدحسین امامی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: