در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ذبیحیزاده، نماینده دادستان در پرونده مهتاب است و کیفر خواست صادره علیه این زن را او در دادگاه خانواده مطرح و از آن دفاع کرده است. او میگوید مهتاب با قصد قبلی اقدام به قتل کرده است. او میگوید: مهتاب و شوهرش از سالها قبل با هم اختلاف داشتهاند و خانواده هر دو طرف نیز این موضوع را تایید میکنند. آنها حتی چندین بار برای جدایی اقدام کردهاند و درگیری آنها حکایت از آن دارد که مهتاب به خاطر رفتاریهای شوهرش از او دل چرکین بوده و قصد قتل داشته است. وی ادامه میدهد: مهتاب بعد از بازداشت به درستی توضیح داده است که شوهرش او را کتک میزده و آن زن برای محافظت از خودش چاقو حمل میکرده است. کسی که با خود چاقو حمل میکند قطعا قصد استفاده از آن را نیز دارد. بنابر این نمیتواند مدعی شود که قصد قتل نداشته است.
ذبیحیزاده در مورد اینکه پرونده چطور تشکیل شد میگوید: دو سال قبل اهالی منطقهای در جنوب شهر تهران به ماموران خبر دادند که مردی جوان به ضرب چاقوی زنی که به نظر میرسید با او آشناست کشته شد. زمانی که ماموران به محل میرسند و اقدامات قانونی انجام میگیرد مشخص میشود که این زن همسر مقتول بوده است. بنابر این مهتاب تحت تعقیب قرار میگیرد. ماموران تلاش زیادی در این خصوص کردند. آنها ردیابیهای لازم را برای بازداشت مهتاب انجام دادند، اما از آنجایی که این زن بسیار باهوش بود مرتب جای خود را عوض میکرد و از تلفنهای عمومی برای تماس با پدرش استفاده میکرد. مهتاب بعد از 15 روز خودش را تسلیم ماموران و در نهایت به قتل اعتراف کرد و گفت که شوهرش محمد را با چاقو زده است. به نظر من مهتاب از همان ابتدا میدانست که چه کرده است و با قصد قبلی هم این کار را کرده بود به همین خاطر هم بعد از وارد آوردن ضربه به شوهرش از محل فرار کرد. او در مورد اتفاقی بودن قتل دروغ میگوید اگر قصد قبلی برای قتل وجود نداشت و مهتاب نمیدانست که شوهرش را کشته است و لزومی نداشت که فرار کند. کسی فرار میکند که به عواقب کار خود آگاه است و میخواهد از مجازات رهایی یابد . بنابر این مهتاب با قصد قبلی شوهرش را کشته است و در مورد اینکه نمیدانسته شوهرش را کشته است دروغ گفته است. نماینده دادستان تهران به تلفنی که مهتاب بعد از حادثه به پدرش زده است اشاره میکند و میگوید: زمانی که ماموران درخانه پدر مهتاب حاضر شدند این زن با پدرش تماس گرفته و موضوع را گفته است بنابراین آگاهی کامل داشته و باید به مانند فردی که با قصد قبلی اقدام به قتل کرده است با او رفتار شود.
گفتههای پدر مقتول
خانواده مقتول حرفهای این زن جوان را باور ندارند و او را متهم به دروغگویی میکنند.
پدر مقتول خواستار مجازات قصاص برای عروسش شده است و او را مستحق این مجازات میداند.
شما از اختلافی که بین مهتاب و محمد بود خبر داشتید؟
بله آنها از همان زمانی که ازدواج کرده بودند با هم اختلاف داشتند و تقریبا همه این موضوع را میدانستند و چیز پنهانی نبود.
اینکه پسرتان کار نمیکرد حرف درستی است؟
پسرم تصادف کرده بود و چون دچار نقص عضو شده بود نمیتوانست کار کند. او به فکر زندگیاش بود، اما مهتاب زنی نبود که بخواهد زندگی کند . او فقط به خودش فکر میکرد.
اما مهتاب کار میکرده و این نشان میدهد به فکر زندگیاش بوده است.
- بله او کار میکرد، اما نه برای زندگی مشترکشان برای آنکه هر چقدر میخواهد پول خرج کند. او محمد را دوست نداشت اگر واقعا به او علاقهمند بود بعد از آنکه پسرم دچار نقص عضو شد از او جدا نمیشد. او چون زن جوانی بود میگفت نمیخواهد جوانیاش را به پای شوهرش بریزد و میخواهد با آدمی سالم زندگی کند.
دقیقا اختلاف بر سر چه مسالهای بود؟
محمد میگفت همسرش به حرفهای او گوش نمیکند و همین موضوع آزارش میداد. مهتاب زنی خودسر بود.
شما همچنان بر قصاص پافشاری میکنید؟
بله من بر قصاص تاکید دارم و نمیخواهم از او بگذرم. او باید مجازات شود.
تصمیم گرفته بودم جدا شوم
مهتاب اما در مقام دفاع از خود بر میآید و میگوید که هر چند با شوهرش اختلاف داشته اما او را دوست داشته و نمیخواسته مرتکب قتل شود. این زن 24 سال دارد و میگوید سالها قبل با شوهرش ازدواج کرده است و ازدواج آنها از روی علاقه بود.
وی میگوید: من و محمد با هم زندگی خوبی را آغاز کردیم. من او را دوست داشتم و زندگی ماخیلی عاشقانه بود. اما محمد با کارهایی که کرد این زندگی شیرین را خراب کرد. محمد سر کار نمیرفت و زندگی ما همیشه با مشکل همراه بود. من مجبور بودم برای تامین هزینههای زندگی کار کنم. وقتی من کار کردن را شروع کردم محمد دیگر اصلا احساس مسوولیت نمیکرد. او پیگیر کار نبود و ازمن پول میگرفت همین موضوع هم به اختلافات ما دامن زد. محمد علاوه بر اینکه زندگی را برای من سخت میکرد، بد رفتاریهایش هم غیرقابل تحمل بود. هر روز من را کتک میزد، از رفتارش خسته شده بودم. دیگر به او اهمیتی نمیدادم.
مهتاب از روزهایی میگوید که شوهرش تصادف کرد و در بیمارستان بستری شد: ماشینی او را زیر گرفته بود و آسیب آنقدر جدی بود که من مجبور شدم چندین ماه از او شبانه روز مراقبت کنم. شوهرم مچ پایش را از دست داد. او دچار نقص عضو شد و دادگاه 17 میلیون تومان دیه برای او در نظر گرفت. دیگر تنهای تنها شده بودم و محمد هم بهانه خوبی برای کار نکردن داشت. هر بار که میگفتم سر کار برو میگفت کسی به من کار نمیدهد و من چون پایم از مچ قطع است توانایی کار ندارم. حال علاوه بر اینکه باید هزینههای خودم را تامین میکردم و هزینههای خانه را هم میپرداختم، باید پول توجیبی شوهرم را هم میدادم. این کار خیلی برای من سنگین بود.
مهتاب در مورد پولی که شوهرش بابت دیه گرفته بود، میگوید: شوهرم بیشتر آن پول را بدهکار بود. او مقداری از آن پول را بابت بدهیاش داد و مقداری را هم که مانده بود خرج خودش میکرد. من از اوخواستم تا پول را به عنوان مهریه به من بدهد تا بتوانم با آن خانهای اجاره کنم و زخمی از زخمهای زندگیمان را درمان کنم، اما محمد قبول نکرد.
این زن از روزهایی میگوید که شرایط برای او سختتر شده بود: هر بار که به محمد میگفتم پول میخواهم به من میگفت خودت کار میکنی و باید پول داشته باشی. شب که به خانه میآمد مجبور بودم کارهای خانه را انجام دهم و آنقدر خسته میشدم که متوجه نمیشدم کی و کجا خوابیدهام. شرایط زندگی خیلی برایم سخت شده بود تا اینکه تصمیم گرفتم از محمد جدا شوم.
مهتاب زنی جوان است و میگوید میخواسته از شوهرش جدا شود تا زندگی بهتری داشته باشد. او ادامه میدهد: من باید از محمد جدا میشدم تا به زندگی خوبی برسم. او علاوه بر اینکه احساس مسوولیت نمیکرد بلکه از من میخواست تا هرچه میگوید گوش کنم و هرکاری که میخواهد انجام دهم. من هم قبول نمیکردم. دیگر این اواخر به او پول نمیدادم و هر چه داشتم برای خودم نگه میداشتم و در نهایت هم به دادگاه شکایت کردم تا مهریهام را بگیرم و از شوهرم جدا شوم. وقتی آن خواسته را عملی کردم و به دادگاه رفتم محمد رفتارهای زشتش را با من بیشتر کرد. او مرا کتک میزد و حتی چند بار هم به من حمله کرد. از دستش عصبانی بودم و دوست نداشتم به زندگی با او ادامه دهم. نمیخواستم علاوه بر فشارهایی که به من وارد میکند کتکم هم بزند. محمد میدانست که تصمیم خودم را گرفتهام و سرانجام از او جدا میشوم.
مهتاب از روز حادثه میگوید: روز حادثه برای اینکه رای برای طلاق صادر شود نیاز به کارت ملی شوهرم بود. دادگاه شماره ملی او را لازم داشت. با شوهرم تماس گرفتم و به او گفتم که مقابل قهوهخانهای در همان نزدیکیها حاضر شود. سر قرار حاضر شدم. چند دقیقه بعد محمد هم آمد. او مرا ندید. مردی جلوی من ایستاده بود از اوخواستم محمد را صدا بزند. همینکه شوهرم برگشت و من را دید به من حمله کرد. مردمی که آنجا بودند دیدند که روی من چاقو کشید و من هم برای اینکه از خودم دفاع کرده باشم چاقویی را که همیشه با خودم داشتم تا در مواقع لزوم از خودم دفاع کنم بیرون آوردم و به او ضربه زدم.
نماینده دادستان و اولیای دم بر این باورند که مهتاب به عمد مرتکب قتل شده است، اما خودش سرسختانه از گفتههایش دفاع میکند و میگوید: من نمیخواستم محمد را بکشم. اگر او به من حمله نمیکرد و من را نمیزد این اتفاق نمیافتاد. من برای قتل به آنجا نرفته بودم و میخواستم که از او جدا شوم. محمد بود که من را وادار به این کار کرد.
مهتاب در مورد اینکه چرا فرار کرده است، میگوید: من نمیخواستم فرار کنم از ترس این کار را کردم وقتی با پدرم تماس گرفتم نمیدانستم که محمد مرده است. به پدرم گفتم من محمد را با چاقو زدهام او هم به من گفت به خانه بیا خودم با محمد صحبت میکنم و شما را آشتی میدهم. من قبول نکردم وگفتم باید چند روزی به خانه نیایم. بعد مردی گوشی را گرفت و به من گفت که محمد مرده است و او نیز افسر اداره آگاهی است و از من خواست خودم را تسلیم کنم. من باور نداشتم که این اتفاق کار من بوده است. به همین خاطر به خانه نرفتم چند روزی خارج از شهر بودم و در شهرستانهای اطراف بودم بعد برگشتم وقتی که شنیدم پدرم را بازداشت کردهاند خودم را تسلیم کردم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: