درباره فیلم «شکستن امواج» محصول سال 1996

نوای ناقوس‌ها

ماجرای «شکستن امواج» در اوایل دهه 70 در اسکاتلند می‌گذرد. «بس» زن جوانی است از ساکنان یک دهکده کوچک ماهیگیری. او با «یان» کارگر استخراج دکل‌های نفت که از محل دیگری می‌آید ازدواج می‌کند. روزهای نخستین زندگی مشترک آنقدر خوش می‌گذرد که وقتی یان می‌خواهد برای کار به پایانه نفتی برگردد بس طاقت جدا شدن از او را ندارد. «دودو» دوست قدیمی بس و بیوه برادر او پس از ازدواج بس احساس تنهایی می‌کند. بس به خدا قول می‌دهد که در صورت بازگشت یان هر کاری بکند.
کد خبر: ۳۳۰۵۰۰

یان هنگام کار دچار سانحه و فلج می‌شود. بس خود را در این مساله گناهکار می‌داند. اوضاع او به لحاظ روانی و اخلاقی به وخامت می‌گذرد. کلیسا او را طرد می‌کند و خانواده‌اش او را از خانه بیرون می‌کنند. تنها دودو او را رها نمی‌کند. بس به یک قایق ماهیگیری که صاحبش یک بیمار است می‌رود و در آنجا مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و پس از بازگشت به دهکده بر اثر ضربات وارده می‌میرد. یان حالش بهتر می‌شود و می‌تواند به کمک چوبدستی راه برود. کلیسا اجازه دفن بس را با مراسم مذهبی صادر نمی‌کند. یان و دوستانش شبانه جسد بس را از خاک بیرون می‌کشند و به دریا می‌اندازند. در این هنگام زنگ‌های بزرگی در آسمان به صدا درمی‌آید.

فیلم از 8 فصل تشکیل شده است. هرکدام از فصل‌ها را فون تریه همراه با عنوان تصویری ثابت کرده است که به نوعی ورود به قصه باشد.

فصل اول ـ بس ازدواج می‎کند: آسمانی ابری و موهوم را می‌بینیم که زاویه دید را می‎بندد. این آغاز یک زندگی مشترک است. ابهام‎آمیز و مشکوک.

فصل دوم ـ زندگی با یان: یک رویا. تصویری از یک خانه و دریا و آسمان. این بهترین فصل برای زندگی بس است. فصلی که زیاد طول نمی‌کشد، اما با عشق به آن تا مدت‌ها زنده می‌ماند.

فصل سوم ـ زندگی در تنهایی: یک دکل نفت در دریایی نیمه طوفانی. اگر دریای فصل قبل آرام است، در اینجا کمی در تب و تاب افتاده. عدم درک بس و تنهایی‌اش.

فصل چهارم ـ بیماری یان: ابرهای سیاه و دورنمایی از شهر. صاعقه‎ای در راه است.

فصل پنجم ـ شک: کلیسایی مخروب در هاله‎ای از غبار. این‌بار کلیسا نه‌تنها ناقوسی ندارد، بلکه تخریب نیز شده است.

فصل ششم ـ وفاداری: کوهی که جاده زندگی از میانش می‎گذرد. بس کوه استقامت است و اسطوره وفاداری. نور خورشید بر کوه‌ها تابیده است.

فصل هفتم ـ قربانی شدن بس: غروب و شهر. بس قربانی ادعای اخلاق و دیانت مردم همین شهری است که غروب را به نظاره نمی‎نشینند.

موخره ـ تشییع جنازه: و اکنون آب روان از زیر پل می‎گذرد. همه چیز روشن است. قربانی شدن یعنی جاری شدن و به وصل رسیدن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها