در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای رفتن به محل تصویربرداری این تلهفیلم کوچه پسکوچههای قدیمی منطقهای در پونک در حوالی امامزاده عین علی زین علی را پشت سر میگذارم و وقتی افشین رضایی برنامهریز و دستیار کارگردان فیلم برای راهنمایی به استقبالم میآید آنقدر خوشحال میشوم که بدون هیچ سوالی پشت سرش راهی میشوم و در انتهای یک کوچه که بیشتر شبیه کوچههای روستایی است به گروه میرسیم. آنها در کنار یک ساختمان قدیمی کوچک با آجرهای بهمنی و درختهایی که از دیوار کوچه خودنمایی میکند، جمع شدهاند. قاسمزاده در گوشهای از کوچه پشت مانیتور نشسته است و عوامل و دستاندرکاران دوربین و کرین و سایر ملزومات در جاهای مشخص قرار دارند و «مهران احمدی» با لباسهایی شبیه جوانهای جنوب شهر با یک موتور هوندا جلوی در ایستاده و با رضایی دیالوگها را تکرار میکنند.
با این که ظهر است و معمولا مردم در این ساعت از روز مشغول استراحت هستند یک همسایه مزاحم که گویا چند جوان دور هم جمع شدهاند مدام با صدای بلند موسیقیشان مزاحم کار هستند. نادر انتظاری صدابردار فیلم با گلایه از صداهای مزاحم میگوید: مدام مجبوریم چک کنیم که صدای آنها داخل کار بوده یا نه، به او پیشنهاد میکنم یکی از عوامل را برای تذکر به درب منزل آنها بفرستد ولی او خاطرنشان میکند که چند بار از صبح آنها را متوجه حساسیت کار کردهایم ولی اعتنایی نداشتهاند.
دلم برای مظلومیت گروه میسوزد ولی چارهای نیست شاید هنوز خیلیها متوجه این موضوع نیستند که تمامی این افراد برای اثری تلاش میکنند که ماحصل آن را خودشان میبینند و شاید بهتر باشد در کنار فرهنگسازی برای رانندگی، مصرف آب، سوخت و... برای چنین موقعیتهایی هم فرهنگسازی کرد!
همه آماده میشوند تا ضبط را شروع کنند: منشی صحنه پانتهآ حسینی با صدای بلند میگوید: سکانس 7 برداشت 3 و کلاکت را جلوی دوربین میبرد.
حیاط خانه ـ روز ـ خارجی
رضا (مهران احمدی) موتورش را از حیاط خارج میکند و به کوچه میآید و خطاب به همسرش: پروانه بدو، من تو کوچهام!
بیرون در صاحبخانه با عصبانیت ایستاده است. رضا غافلگیر میشود:
رضا: سلام آقا عزت (با شرمندگی)
عزت: سلام آقا رضا
رضا: بفرمایین تو، دم در بده.
عزت: همین جا خوبه. سلامت باشین آقا رضا. امروز قرار بود پول ما رو جور کنین؟
کات میشود. یک موتورسوار از انتهای کوچه میآید و ضبط متوقف میشود. کوچه باریک است و برای عبور موتوری گروه کمی جابهجا میشوند. این صحنهها چند بار دیگر تکرار میشود تا قاسمزاده نتیجه مورد نظرش را بگیرد. او کارگردان صبوری است و برخلاف بسیاری از کارگردانها با آرامش نکات مورد نظر را به عوامل گوشزد میکند.
لیلا زارع که نقش پروانه، همسر مهران احمدی را بازی میکند، با مانتو شلوار و یک شال تقریبا آبیرنگ به کوچه آمده و قرار است سکانس بعدی را در کنار احمدی و در برخورد با صاحبخانه بازی کنند. دیالوگها را با دستیار کارگردان چک میکند. چهره معصوم او کاملا برای این نقش مناسب است.
در این پلان، زارع هم مقابل در میآید. او نیز با صاحبخانه سلام و علیک دارد. چند دیالوگ کوتاه بین زن و مرد ردوبدل میشود و در نهایت احمدی، موتور را روشن میکند و زارع نیز ترک موتور مینشیند و میروند. قرار است همه برای ادامه ضبط به حیاط خانه بروند. به سمت قاسمزاده میروم. فرصتی مناسب است تا پیرامون موضوع این فیلم از کارگردانش سوالاتی بکنم.
قاسمزاده که فیلمنامه را نیز خودش نوشته است، پیرامون موضوع فیلم میگوید: من در ابتدا فیلمنامه را نوشتم و دو کاراکتر اصلی فیلم یعنی رضا و پروانه خلق شد؛ ولی طراحی داستان را رویا غفاری برعهده داشته و سایر شخصیتهایی که وارد خط داستان میشوند را خانم غفاری خلق کردند. این فیلم تلویزیونی یک موضوع اجتماعی و بهروز دارد که حکایت زن و شوهری است که یک صبح تا شب فرصت دارند تا پول پیش خانهشان را تهیه کنند. درواقع یک صبح تا شب کل ماجرای داستان روایت میشود؛ ماجراهایی که برای رضا و پروانه به وجود میآید و در کنار خط اصلی داستان، داستانکهایی هم ایجاد میشود که به نوعی به این زن و شوهر مربوط میشوند و تا شب طول میکشد.
این فیلم تلویزیونی یک داستان رئال دارد که برای مخاطب باورپذیر خواهد بود و چیزی شبیه زندگی خیلی از ما آدمهاست. در واقع ما از شمالیترین تا جنوبیترین جای تهران میچرخیم و زندگیهای انسانهای عادی را نشان خواهیم داد و در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که تنها چیزی که باقی میماند و نگهدارنده روابط انسانهاست، مسائل معنوی و عاطفی است نه پول!
این کارگردان با اشاره به انتخاب بازیگران این فیلم گفت: یک داستان کوتاه و... یک اثر پربازیگر است که نقشهای اصلی آن برعهده مهران احمدی و لیلا زارع میباشد و در حال حاضر چند روز است که ضبط شروع شده و تا 2 هفته دیگر نیز ادامه میدهیم و تاکنون در مناطقی چون کلانتری ـ برج نگار، تعمیرگاه و این خانه بخشهایی را تصویربرداری کردهایم.
قاسمزاده بر لزوم حرفهای بودن بازیگران و همچنین سایر عوامل در ساخت یک اثر نمایشی تاکید دارد و معتقد است: همیشه دوست دارم از بازیگران حرفهای استفاده کنم؛ زیرا وقتی بازیگر حرفهای باشد، رنگی به رنگهای یک اثر اضافه میکند و نیازی نیست انرژیهای بیمورد صرف بازی گرفتن از آنها شود و به بحث کیفی کار بیشتر پرداخته خواهد شد. درواقع حضور یک بازیگر حرفهای باعث سنگینتر شدن بار کیفی اثر خواهد شد و این موضوع در مورد سایر عوامل در ساخت یک ژانر نیز قابل توجه است. به نظر من وقتی عوامل حرفهای نباشند مجبوریم به حداقلها قناعت کنیم و نمیشود روی لایههای دوم و سوم کار کرد و ماحصل کار آنچه که باید باشد نخواهد بود.
این کارگردان با اشاره به لزوم حمایتهای مدیران به ساخت آثار نمایشی میگوید: علاوه بر موضوعاتی که به آنها اشاره کردم بخشی از موفقیتهای آثاری چون تنهایی یا قصهها و واقعیتها را مدیون حمایت و اعتماد مدیران سازمان هستم. به نظر من یک اثر برابر با آبروی یک کارگردان است.
این کارگردان تلهفیلمهای خوبی چون تنهایی، تباهی، قصهها و واقعیت و ... را برای شبکه 4 سیما کارگردانی کرده است. از او میپرسم که چرا برای سایر شبکهها تلهفیلم نمیسازد و فکر نمیکند که فیلمهایش در شبکهای با مخاطب خاص کمتر دیده میشود« به نظر من هیچ فرقی ندارد یک کار خوب و موفق در هر شبکهای که پخش بشود دیده میشود و مخاطب خود را پیدا خواهد کرد علاوه بر این آثاری که من تولید میکنم موضوعات خاصی دارد که برای شبکه 4 مناسب هستند و وقتی مردم کانال تلویزیون را عوض میکنند یک فیلم خوب میبینند محال است به سراغ کانالهای ماهواره بروند.»
«قاسمزاده» پس از این تلهفیلم تصمیم دارد یک فیلم سینمایی بسازد. بیش از این وقت او را نمیگیرم. گروه تقریبا در حیاط مستقر شدهاند و بازیگران برای تعویض لباسهایشان به داخل ساختمان رفتهاند.
در این سکانس رضا (مهران احمدی) قرار است در داخل حیاط به هنگام صبح مکالمهای را با همسرش پروانه (لیلا زارع) داشته باشد.
رضا با لباسهای راحتی و دمپاییهای پلاستیکی به داخل حیاط آمده و قرار است از دستشویی که در گوشه حیاط خانه است به سمت حوض و شیر آب بیاید و با همسرش صحبت کند. ضبط شروع میشود. احمدی به سمت شیر آب میرود
پروانه خطاب به او میگوید:
پروانه ـ باز که در دستشویی رو نبستی!
رضا ـ سر صبحی چه حواست به همه چیز هست
پروانه ـ حواسم جمع نیست، از رو عادت گفتم چون تو همیشه یادت میره درو ببندی
رضا ـ نخیر! داشتی سرک میکشیدی ببینی دستهامو صابون میزنم یا نه
«کات میشود»
یک هندوانهفروش با بلندگویش مانع از ادامه ضبط میشود.
کارگردان به یکی از عوامل میگوید که به خارج از خانه برود و به هندوانهفروش بگوید داخل خانه مشغول ضبط فیلم هستند و به شوخی میگوید: برو همه هندوانههایش را بخر!
احمدی داخل دستشویی میرود تا دوباره تکرار کنند ولی هر بارکه زارع میخواهد به شوهرش تذکر بدهد که در را نبسته در خود بخود بسته میشود و باعث قطع ضبط می شود به ناچار یکی از عوامل به داخل میرود تا وقتی بازیگر وارد حیاط میشود در را نگه دارد! قاسمزاده از گروه صحنه میخواهد تغییرات اندکی در حیاط ایجاد کنند. فرصتی دست میدهد تا با مهران احمدی بازیگر اصلی مرد این فیلم صحبتی داشته باشم.
احمدی که در سالهای اخیر خوش درخشیده و فیلم «هیچ» با بازی او در حال حاضر در حال اکران است و در سریال «آشپزباشی» هم بازی کرده درباره انتخاب این نقش میگوید: یکی از مهمترین علت انتخاب این نقش متن خوبی بود که داشت و در کنار آن جلوی دوربین کارگردانی چون آقای قاسمزاده که آثارشان را دوست دارم. برای من بازی در سینما یا تلویزیون تفاوتی ندارد وقتی یک نقش خوب پیشنهاد شود با انرژی در آن بازی میکنم ولی اصولا به نقشهایی که ساده با پیچیدگیهای درونی هستند علاقه زیادی دارم، مثلا نقشی که در فیلم سینمایی بیست داشتم را خیلی دوست داشتم. یک آدم معمولی که با آرزوهای خود زندگی میکرد.
این فیلم مضمونی ساده و اجتماعی دارد و قصه آدمهای معمولی است و رضا هم یکی از افراد این قصه است که برای هدفی تکاپو میکند. سادگی و باورپذیری و نقشهای این فیلمنامه برایم بسیار جالب بود.
وی پیش از این نیز در تلهفیلم «تباهی» با قاسمزاده همکاری داشته که هنوز پخش نشده است.
همه آماده شدهاند و منتظر احمدی هستند، لیلا زارع هم لباسهای خانگی پوشیده و به تراس آمده است. قرار است صحنههای مربوط به صبحانه و در واقع شروع داستان زندگی این زن و شوهر باشد. با او به داخل اتاق گریم میروم دیالوگهایش را مدام تکرار میکند. وی درباره این نقش میگوید: من نقش پروانه را بازی میکنم که قرار است در یک صبح تا شب در کنار رضا همسرم به دنبال برطرف کردن مشکلمان باشیم. کار، متن زیبا و سادهای داشت و به عنوان اولین تجربه کاری با قاسمزادهاصل از کار راضی هستم. پروانه یک زن از طبقه متوسط جامعه است که علیرغم مشکلات مالی که دارد سعی دارد شرافتمند باشد و این وجه شخصیت پروانه برایم خیلی جذاب بود.
زارع در فیلمهای سوپراستار، خواب لیلا، پستچی سه بار در نمیزند، ما همه خوابیم وچند اثر دیگر بازی کرده و در حال حاضر چند تله فیلم او در نوبت پخش است.
برخی دستاندرکاران
تهیهکننده: علیاکبر جناغی، نویسنده فیلمنامه و کارگردان: حجت قاسمزادهاصل، طراح داستان: رویا غفاری، برنامهریز و دستیار کارگردان: افشین رضایی، مدیر تصویربرداری: محمد ناصری، طراح صحنه و لباس: جهانگیر میرزاجانی، عکاس: صبا سیاهپوش، صدابردار، ناصر انتظاری، منشی صحنه: پانتهآ حسینی، طراح گریم: پروین نویدی، بازیگران: مهران احمدی، لیلا زارع، شاهرخ فروتنیان، افشین سنگچاپ، شبنم مقدمی، آتش تقیپور، حسین سلیمانی، علی صالحی، اتابک نادری، رضا آحادی، منوچهر علیپور، نوشین قریبی، عباس خسروی، مهرداد فلاحتگر، خسرو فرخزادی و امیر آقایی.
منصوره بسمل
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: