در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخی مردان بظاهر درستکار روز با تاریکی آسمان هیولا میشوند، آنها برای زنان مسافر ایستاده کنار خیابان بوق میزنند و لبخندی ترسناک را ضمیمهاش میکنند: «برسونمتون؟» نه سن زنان منتظر تاکسی برای آنها اهمیت دارد، نه قیافهشان، نه نوع حجابشان و نه حتی بار و بنهای که همراهشان دارند، چه فرقی میکند یک کیف کارمندی ساده دستت باشد یا کیسه نایلونی پر از خریدهای روزمره یا یک جعبه شیرینی یا یک بغل کتاب؟! آنها به هر حال بوق میزنند و اگر فرصتی دست دهد، اگر بتوانند سرعت را کم کنند، اگر شیشه پنجره ماشین پایین باشد به قول خودشان متلکی میپرانند یا با نگاهی آزاردهنده، سرتا پای زن مسافر مضطرب را برانداز میکنند.
ما میدانیم که صاحبان برخی لندکروزها، هیونداها، بنزها، پرادوها، پاژیروها، لکسوسهای برق افتاده و... مسافرکش نیستند، ما میدانیم آنها روزها چه فرشتههای پاکدامنی میشوند، اما نمیدانیم کدام جادو، شماری از مردان سر به راه روز را با تاریک شدن هوا دگرگون میکند و نمیدانیم احساس آن مردان خیابانی، اگر مزاحمتی اینچنینی برای اعضای خانواده خودشان پیش بیاید چیست، ما... هنوز...
طی چند روز گذشته پلیس امنیت تهران بزرگ حدود 40 خودرو را که صاحبانشان برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد کردهاند، توقیف کردهاست. پلیس این روزها در عملیاتی ضربتی برخی مناطق تهران را از مزاحمان خیابانی پاک کرده است، اما آیا عملیات ضربتی و سریع، تعهد را به ناهنجارها برمیگرداند؟ آیا توقیف خودروها، مردانگی را در دل صاحبانشان زنده میکند؟ ماموران پلیس تا چند روز، تا چند هفته، تا چند ماه باید در خیابانها چشم بدوانند و خودروهای مزاحم را شناسایی کنند؟ آیا پس از پایان یافتن طرح برخورد با مزاحمان نوامیس مردم، انسانیت با معجزهای به مردان خیابانی بازمیگردد؟ پاسخ این پرسشها تلخ است، اما اگر این تلخی بیحد را طاقت بیاوری شاید مثل ما به گمانت برسد که این نوع برخوردهای اصلاحی هرچند ضروری اما مقطعی است و هنوز جای چیزی خالیست، شاید جای آن پرندهای که به قول شاعری، از دلها گریخت و نامش ایمان بود.
مریم یوشیزاده
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: