در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیت ساختگی:
چنان پر شد فضای سالن از دوست
که طنز خویش گم شد از ضمیرم
ببین حاجت به خنده تا کجاهاست
الهی من واسه ملت بمیرم!
جماعت طنزپرداز عموما در کمال صحت و سلامت عقل بر این نکته اساسی و اصولی واقفند که هر چیزی را در هر جایی نمیشود خواند. حتی اگر از سابق هم سفارش نکرده بودند که: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد»؛ باز اینقدر خودمان گوشی دستمان بود که چه کار بکنیم که بقیه عزا نگیرند که چه کار بکنند.
فلذا در اینجور مواقع که همه چی پخش زنده است و همه چی آرومه، مستحب است که طنزپرداز یکبار سرش را به سمت چپ خود برگرداند ببیند چه خبر است، یکبار هم به سمت راست خود؛ پس آنگاه تصمیم خود را بگیرد که چی بخواند یا چی نخواند.
حقیر که معمولا بیش از اندازه استانداردش اطراف و اکناف را میپایم تا فضا دستم بیاید؛ علاوه بر نگاه کردن به سمت چپ و سمت راست خود، محض احتیاط، کمی هم بالا و پایین را از نظر میگذرانم. بسیاری از بلیات سماوی است، نه ارضی. گرچه وجه مشترک هر دو عرضی است. بستگی به عرایض خود آدم دارد. عرضم به حضورتان که در این مجلس مورد نظر نیز تا سر مبارک را به قاعده چند بند انگشت بالا گرفتیم، چشمتان روز بد نبیند؛ دیدیم که در سمت راست بالای سالن، به خط درشت نستعلیق نوشتهاند: «زبان درکش ار عقل داری و هوش»!... ما را میگویید؛ کپ کردیم. نزدیک بود لالمونی بگیریم که مجددا همان سر مبارک مورد اشاره را به سمت چپ بالای سالن برگرداندیم و دیدیم که در آنسو ادامه شعر چنین آمده است: «چو سعدی سخن گوی، ورنه خموش!...»
با خودمان عرض کردیم که: عجب!... پس شیخ شیراز هم اهل فیلترینگ بوده است. منتهی خودفیلترینگی!... ظاهرا فیلتر کردن، سابقه طولانی دارد و مختص الان نیست که همه چی حساب شده است. در داخل هر آدمی یک فیلتر به نام عقل عاقبتاندیش جاسازی شده است. از اینرو (یا از هر رو که شما حساب کنید) اگر خود شخص هر چند وقت یکبار فیلترش را با دست خودش در کمال ادب و احترام عوض کند قبل از آن که دیگران عوضش کنند؛ به صلاح و صواب نزدیکتر است.
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: