با حسین فدایی ، دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی

آرایش جدید سیاسی شکل خواهد گرفت

از حدود یک سال قبل که انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد تا به امروز شرایطی در کشور رقم‌‌خورده که به شکلی آشکار فعالیت‌های سیاسی را تحت تاثیر قرار داده است. این تاثیرات به حدی زیاد بود که به اعتقاد برخی از فعالان سیاسی، آرایشی جدید در دسته‌بندی‌های داخل کشور به وجود خواهد آمد.
کد خبر: ۳۲۹۴۹۶

حسین فدایی ، دبیر کل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی یکی از این افراد است. او یکی از منتقدان جدی جریان اصلاحات به شکل گذشته آن است و اعتقاد دارد که عمر تقسیم‌بندی‌ها، از قبیل اصلاح طلبی و اصولگرایی به پایان رسیده است.

وی در گفتگو با «جام‌جم» درخصوص تاثیرات انتخابات بر اصولگرایان نیز توضیح می‌دهد و معتقد است، کسانی که درحوادث پس از انتخابات مرز خود را با جریان فتنه مشخص نکردند اصولگرا نیستند. مشروح مصاحبه انجام شده را در متن ذیل می‌خوانید.

با گذشت حدود یک سال از انتخابات ریاست‌ جمهوری دهم به نظر می‌رسد برخی تغییرات در آرایش‌های سیاسی کشور به وجود آمده و تغییراتی نیز در شرف انجام هستند. جریان اصولگرا نیز از این تغییرات مستثنا نیست و احتمال می‌رود در انتخابات آتی، شاهد آرایش جدیدی از فعالان سیاسی در این جناح باشیم. شما صف‌بندی آینده گروه‌ها و تشکل‌های اصولگرا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

انتخابات ریاست ‌جمهوری دهم ، نقطه عطفی در مسیر انقلاب اسلامی است، چون در دوره کارگزاران (2 دوره) و در دوره مشارکت (2 دوره)، سیاست‌ها و برنامه‌هایی به اجرا درآمد که آرام‌آرام با اصل گفتمان انقلاب اسلامی زاویه گرفتند و نگرانی قابل توجهی در مردم به وجود آمد. مردم گفتمان این‌دو‌جریان سیاسی فوق را برنمی‌تافتند و در همین حین بود که جریان اصولگرا شکل یافت و رویکرد مثبتی به این جریان صورت گرفت. جریان اصولگرا برخلاف دوجریان قبل اولا جناحی نیست و ثانیا مطالبه مردمی و عمومی است که گفتمان آن گفتمان انقلاب اسلامی است و در واقع مردم درصدد احیای گفتمان انقلاب اسلامی برآمدند و این مساله بسیار مهمی است. این رویکرد مثبت منجر به این شد که مسوولیت به اصولگرایان واگذار شود و در یک بستر کاملا مردمی، دموکراتیک و قانونمند این کار سامان یافت. این جابه‌جایی قدرت با دو جهت صورت گرفت؛ یکی به دلیل محتوایی که در مورد آن توضیح دادم و دیگری به لحاظ سنی، یعنی واگذاری مسوولیت‌ از نسل اول به نسل دوم و سوم یا به تعبیری، واگذاری مسوولیت به نیروهای جوانی که در دوران انقلاب اسلامی تربیت شده بودند.

جابه‌جایی قدرت در بیشتر کشورها به صورت متعارف، هزینه‌های زیادی را به حکومت تحمیل می‌کند و چالش‌های زیادی به وجود می‌آورد؛ اما این اتفاق در جمهوری اسلامی ایران نیفتاد که همین نشانه رشد سیاسی جامعه ما بود. اما کسانی که شکست خورده این صحنه بودند بازیچه دست دشمنان انقلاب اسلامی شدند که ظهور و بروز این مساله در انتخابات دهم بود. یعنی کسانی که 30 سال تلاش کرده بودند به ملت ایران ضربه بزنند برنامه‌ریزی کردند که پیروزی ملت ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم را به کام ملت ایران تلخ کنند و متاسفانه شکست‌خوردگان دوره‌های قبل نیز بازیچه این جریان قرار گرفتند و ظلم بزرگی نسبت به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی رقم خورد.

بنابراین انتخابات ریاست‌جمهوری دهم از این نظر، نقطه‌عطف است که نظام سلطه تلاش کرد پیروزی‌های جمهوری اسلامی ایران را در افکار عمومی جهانی کمرنگ جلوه دهد. انتخابات اخیر، نقطه‌عطف بود چون با وجود فضاسازی سنگین خبری غربی‌ها، مردم حضور 80 درصدی در انتخابات داشتند. انتخابات اخیر نقطه عطف بود زیرا در این دوره برخی خواص تحت تاثیر نظام سلطه قرار گرفتند و درصدد عقده‌گشایی برآمدند.

در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم به دلیل جنگ روانی، فضایی به وجود آمد که تشخیص حق و باطل را مشکل کرد و طبعا فتنه‌ای رقم خورد و آزمایش بزرگی برای نخبگان و خواص پیش آمد.

بجز مواردی که عرض کردم، انتخابات اخیر نقطه‌عطفی بود برای اصولگرایان و در درون جبهه اصولگرایی آثاری به جا گذاشت و گرایش‌های مختلف در جریان اصولگرایی را به صحنه آزمایش کشاند.

در این انتخابات دیدیم که بعضی اصولگرایان با جریان فتنه همسو شدند، بعضی از اصولگرایان سکوت اختیار کردند و برخی دیگر نیز سوال و تردید ایجاد کردند. ما غیر از این اتفاقات، اگر بخواهیم آرایشی را در جریان اصولگرایی ترسیم کنیم باید ابتدا ببینیم پس از انتخابات اخیر چه اتفاقی افتاد. به اعتقاد من کسانی که همسو با جریان فتنه و ضدانقلاب موضع‌گیری کردند، دیگر صلاحیت به عهده گرفتن مسوولیت در جمهوری اسلامی را ندارند و طبعا از دید ملت ایران منفور هستند. پس سخن ما الان این است که پس از انتخابات 22 خرداد، هر جریانی که همراه و همسو با جریان فتنه و ضد انقلاب و نظام سلطه است، دیگر شایستگی واگذاری مسوولیت در جمهوری اسلامی را ندارد.

فکر نمی‌کنید چنین حد و مرزی خیلی کلی باشد و احتمالا عده خیلی زیادی را در بر بگیرد، چون ممکن است برخی افراد خواسته‌هایی داشته باشند که در برخی موارد با خواسته‌های جریان‌هایی که شما اشاره کردید، مشترک باشند؟

خیر. کاملا روشن است.

تکلیف جریان‌هایی که اشاره کردم مشخص است و دیگر این افراد در دسته‌بندی‌های داخل نظام قابل تعریف نیستند. افراد خارج این گروه، یعنی کسانی که با جریان‌های فتنه و ضدانقلاب همراه و همسو نبودند از نظر ما اصولگرا هستند.

پس تعریف ما از اصولگرایی، یکی به لحاظ ایجابی است که همان مواضع گذشته است و دیگری به لحاظ سلبی است و ما معتقدیم کسانی که همراهی با نظام سلطه، جریان فتنه و جریان ضد انقلاب داشته‌اند دیگر در زمره اصولگرایان نیستند.

ما کسانی را اصولگرا می‌دانیم که پایبند به گفتمان انقلاب اسلامی باشند و مختصاتی چون عدالت ‌خواهی‌ استقلال‌طلبی و ولایتمداری را در راس اصول خود داشته باشند

ما کسانی را اصولگرا می‌دانیم که پایبند به گفتمان انقلاب اسلامی باشند و مختصات این گفتمان مسائلی چون عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی، آزادی‌خواهی، مبارزه با نظام سلطه، مردمی‌بودن، توجه به محرومان، ساده‌زیستی، اعتقاد به مبانی نظام و اعتقاد به اصول اساسی اسلام است و در راس همه این موارد نیز ولایتمداری جای می‌گیرد. کسانی که چنین اعتقادی دارند به لحاظ ایجابی، اصولگرا محسوب می‌شوند. البته باید توجه داشت که صحبت ما در عرصه آرایش سیاسی جریان‌هاست و در خصوص یک فرد معین صحبت نمی‌کنیم.

حالا در تعریف این اصولگرایی دسته‌ها و سلیقه‌های مختلفی جای می‌گیرند و ظرفیت انقلاب اسلامی آنقدر بالاست که می‌تواند در درون خود گرایش‌های مختلفی را پذیرا باشد و هیچ اشکالی هم ندارد که این جریانات متعدد وجود داشته باشند و حتی با یکدیگر رقابت هم بکنند.

این تعریفی که شما ارائه کردید یک تعریف نظری است و بسیاری از فعالان سیاسی و گروه‌هایی که ما به لحاظ متعارف آنها را اصلاح‌طلب می‌دانیم در زمره این تعریف می‌گنجند. شما چگونه این مساله را تحلیل می‌کنید؟

هر کس و جریانی که پایبند به گفتمان انقلاب اسلامی است و جریان فتنه را محکوم می‌کند و خواستار ریشه‌یابی جریان فتنه و محاکمه آن است، اصولگرا به حساب می‌آید. من در اینجا قصد کالبدشکافی این قضایا را ندارم، ولی این مساله روشن است آن دسته از جریانات سیاسی که همراه، همسو و پشتیبان جریان فتنه بوده و هنوز هم هستند. این جریانات حتی اگر فریاد هم بزنند که مواضع اثباتی اصولگرایی را قبول دارند، اما به این علت که همراه و همسو با جریان فتنه هستند از دایره اصولگرایی خارج شده‏اند.

در حال حاضر به نظر می‌رسد در میان جریان‌های اصولگرایی، مهم‌ترین مرز در بحث حمایت یا انتقاد از دولت است. آیا چنین مرزبندی را قبول دارید؟

همان طور که عرض کردم خط قرمز ما جریان فتنه است و هر اصولگرایی که به این مرز پایبند نباشد از دیدگاه ما اصولگرا نیست. اصولگرایی در درون خانواده خدمتگزاران به مردم و معتقدان به انقلاب و نظام و قانون اساسی، قابل تعریف است و نمی‌شود کسی بگوید اصولگراست و در عین حال با جریان فتنه همراهی کند یا در مقابل این جریان نرمش نشان دهد. نمی‌شود کسی بگوید من اصولگرا هستم و در پشت صحنه با جریان فتنه، تعامل و بده بستان داشته باشد. حال با توجه به این خط قرمزها در پاسخ به پرسش شما می‌توان گفت در درون خانواده اصولگرایان سلیقه‌های مختلفی وجود دارد و به لحاظ مدیریت اجرایی و همچنین به لحاظ سیاسی، نگاه‌ها متفاوت است. در این زمینه چند سلیقه را می‌شود تعریف کرد که البته تعریف و تقسیمی که من ارائه می‌کنم به لحاظ نظریه‏پردازی کردن اختلاف نیست، بلکه به لحاظ واقع‌بینی است که با وجود این اختلاف سلیقه، ما باید پایبند به اصولگرایی باشیم. همه این صحبت‌های من درخصوص جریان‌های سیاسی است نه افراد، چرا که ما به تعداد افراد، نظرات مختلفی داریم و الان حرف من درخصوص افراد نیست.

در دسته‌بندی که بنده انجام داده ام، برخی اصولگرایان خودشان را واقع‏گرا تعریف می‌کنند. مثلا آقای باهنر که مورد احترام است خودش را یک اصولگرای واقع‏گرا می‌داند و عده‌ای که به لحاظ فکری با ایشان و آقای لاریجانی همراهند، اصولگرای واقع‏گرا هستند. جریان واقع‏گرا کسانی هستند که وقتی یک واقعیت اجتماعی را مشاهده می‌کنند، پذیرای آن هستند.

عده‌ای دیگر، خودشان را اصولگرای آرمان‏گرا می‌دانند و به دنبال آرمان‌ها هستند. شاید بتوان دوستانی که خود را حامی مطلق دولت می دانند از این دسته نام برد و از جمله آنها می‌توان به برخی دوستان اشاره کرد که موسوم به «رایحه خوش‌خدمت» هستند. البته در میان آنها هم سلایق مختلف است، اما فضای غالب در میان آنها ، آرمانگرایی است.

عده‌ای دیگر از اصولگرایان در عین آرمان‏گرایی، واقع‌بین هم هستند (البته نه واقع‏گرا)‌. میان واقع‏گرایی و واقع‌بینی تفاوت است؛ واقع‌بینان معتقدند باید واقعیت را دید، اما نباید تابع آن شد، بلکه باید به سمت آرمان حرکت کرد. جمعیت ایثارگران و جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی و دوستانی که با ما با عنوان «اصولگرایان تحول‏خواه» همراهی و همکاری می‌کنند بیشتر چنین مذاقی دارند.

عده‌ای دیگر از اصولگرایان هم عملگرا هستند که البته خودشان به 2 طیف تقسیم می‌شوند. یک طیف دوستان دولتی است که روحیه آرمان گرایی دارند، طیف دیگر همراهان آقای قالیباف هستند که روحیه واقعگرایی دارند البته این دو طیف تفاوت‌هایی دارند ولی به لحاظ عملگرایی مشترکند.

همه این طیف ها را در ذیل اصولگرایی تعریف می‏کنم که بایستی در جهت وحدت اصولگرایان در جهت تحقق آرمان‌های امام(ره) و رهبر معظم انقلاب حرکت کنند.

علاوه بر تقسیم‌بندی شما، من فکر می‌کنم بحث حمایت یا انتقاد از دولت نیز به یکی از عوامل اصلی متمایز کننده اصولگرایان از یکدیگر تبدیل شده است. با توجه به جمیع این اختلاف سلیقه‌ها آیا به نظر شما، اصولگرایان در آینده و به عنوان مثال در انتخابات آتی شورای شهر و روستا به اجماع می‌رسند؟

باید عرض کنم که دولت دهم و مجلس هشتم، میوه و دستاورد تلاش مجموعه اصولگرایان است. تمام کسانی که نصیحت و نقدی را مطرح می‌کنند و سوالی دارند، اگر در اردوگاه اصولگرایی قرار داشته باشند باید سوال و نقدشان در جهت تقویت گفتمان انقلاب اسلامی باشد و اصل این گفتمان را دنبال کنند.اما اگر سوال و نقد آنها در جهت نفی و تضعیف دولت باشد، ما آن را نمی‌پذیریم و نمی‌پسندیم و درست هم نمی‌دانیم.

شما تضعیف دولت را چگونه معنا می‌کنید. ممکن است فردی یا گروهی از اصولگرایان، تصمیم دولت در یک حوزه را صحیح نداند و به هر شکل قانونی ممکن درصدد جلوگیری از اجرایی شدن این تصمیم دولت برآیند؟ آیا چنین فرآیندی هم در مقوله تضعیف دولت قرار می‌گیرد؟

برای همه ما احتمال اشتباه وجود دارد و هیچ‌یک از ما مصون از خطا، اشتباه و نقد نیستیم؛‌ همانطور که رئیس‌جمهور اکنون در معرض بیشترین هجمه و نقد قرار دارد رئیس مجلس نیز در بسیاری عرصه‏ها مصون از خطا نیست که کمتر مطرح می شود. ولی در هر صورت، نقد خیرخواهانه، منصفانه و نقدی که به دولت و مجلس کمک کند، عقلانی و قابل پذیرش است. در مقابل، نقدی که تضعیف و تخریب کند، ‌در هیچ صورتی قابل پذیرش نیست و این باید یک شاخص و بحث کلی قابل قبول در میان همه اصولگرایان باشد. البته اگر بحث از طرح اشکالات و انتقادات باشد مقام معظم رهبری در راس کسانی است که نقد دارند منتها انگیزه نقد، نحوه طرح نقد و هدف از نقد تماما در راستای اصلاح و پیشرفت و اعتدال و ایجاد اعتماد عمومی و آرامش است بر رئیس جمهور هم نقد دارند و همه منصفان نقد دارند ممکن است کسی در مقام نقد به صورت نقطه‌ای، اشتباهی بکند و درصدد تضعیف و تخریب دولت برآید؛ اما اگر این‌گونه انتقادها به صورت خطی درآید و مستمر دولت را تضعیف و تخریب کند، به هیچ وجه پذیرفته نیست و البته هرنقد کارآمد و مثبت بایستی بر اساس شاخص و معیار باشد و عدول ازمعیار و شاخص را مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد.

با وجود تمام این صحبت‌ها فکر می‌کنید آیا در آینده احتمال اجماع مجدد اصولگرایان وجود داشته باشد؟

پاسخ این پرسش روشن است زیرا اجماع اصولگرایان تابعی است از اقتضائات، شرایط و زمان. به این معنا که اگر جریان فتنه بخواهد خود را بازسازی کند و بار دیگر حضور و ظهور یابد، مجموعه اصولگرایی که خط قرمز خود را جریان فتنه می‌داند، طبعا وحدت خواهند کرد و نخواهند گذاشت جریان فتنه به عرصه بیاید و پیشرفتی داشته باشد؛ اما اگر فضای رقابت میان همین جریانات حاضر در اردوگاه اصولگرایی رقم بخورد، طبعا آرایش دیگری شکل می‌گیرد و نتایج دیگری را هم به دنبال خواهد داشت.

اگر قرار باشد اصولگرایان را به 2 دسته منتقدان و حامیان دولت تقسیم کنیم، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در کدام دسته قرار می‌گیرد؟

ما اصلا این دسته‌‌بندی را قبول نداریم و زمانی که مبنا و شاخصی را قبول نداریم، اصلا به دنبال آن نمی‌رویم.

چون معتقدیم هر کسی که دولت را نقد می‌کند، به معنی مقابله با دولت نیست و هر کسی هم که دولت را حمایت می‌‌کند، به معنی آن نیست که او حامی چشم و گوش‌بسته دولت است، یعنی هر کسی که به صورت نقطه‌ای از بعضی سیاست‌های دولت حمایت می‌کند، نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که او حامی مستمر دولت است و هر کسی که به صورت نقطه‌ای، یکی از مواضع دولت را نقد کند،‌ نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که او مخالف دولت است و لذا درکل ما چنین دسته‌‌بندی را قبول نداریم.

به هر حال الان در میان اصولگرایان، بعضی‌ها همچون احمد توکلی، منتقد جدی دولتند و در مقابل، عده‌ای چون حمید رسایی و مهدی کوچک‌زاده حامیان دولتند. شما به‌کدام دسته نزدیک‌ترید؟

خیر این طور نیست. آقای رسایی و دیگر دوستان هم انتقادهایی به دولت دارند آقای توکلی هم بسیاری از رویکردهای دولت را قبول دارد و این که من می‌گویم چنین دسته‌‌بندی را قبول نداریم، به همین دلیل است. در عین حال ما به برخی دوستانمان که دارند نقدهایشان را پررنگ می‌کنند و ممکن است این سوال مطرح شود که به آستانه تخریب می‌رسد، آرام‌آرام در حال تذکر دادن هستیم و به آنها می‌‌گوییم که شما زیاده‌‌روی می‌کنید و مراقب باشید که انتقادهای شما به صورت خطی درنیاید که در آن صورت، شکل دیگری به خود خواهد گرفت.

شما به عنوان یکی از اعضای فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی، عملکرد این فراکسیون را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا توانسته‌‌اید در این مجموعه که اکثریت نمایندگان هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی را شامل می‌شود، به اهداف مورد نظر خود دست یابید؟

ما از ابتدا نسبت به مدیریت فراکسیون اصولگرایان انتقاد داشته و داریم و مدیریت فراکسیون را کارآمد نمی‌دانیم که یکی از دلایل آن رئیس مجلس یا رئیس فراکسیون است.

همچنین معتقدیم در روزهای اولیه شکل‌گیری فراکسیون، بعضی از مرزهای پذیرفته شده به وسیله برخی دوستان به هم خورد. مثلا بعضی دوستان در ابتدای شکل‌گیری فراکسیون، با ارائه تحلیلی اعلام کردند ما با رگه‌هایی از جریان دوم خرداد که مواضع افراطی ندارند مشکل اساسی نداریم و می‌توانیم با آن کار کنیم این در ادامه تحلیل سامان دادن به پروژه "دولت‌وحدت‌ملی" بود، در حالی که ما از همان ابتدا این تحلیل را قبول نداشتیم و الان هم قبول نداریم و با توجه به حوادثی که پس از انتخابات 22 خرداد سال 88 و ماجرای فتنه اتفاق افتاد، معلوم شد تحلیل ما درست بود.

شکل‌گیری این نوع تحلیل‌ها در میان اصولگرایان، به اعتقاد ما از درون اصولگرایان نبود و تحلیلی بیرونی و تحمیلی بود، اما به هر حال اثراتی را داشت و سنگ بنای خوبی در شکل‌گیری فراکسیون گذاشته نشد و متاسفانه فراکسیون به علت این نوع مدیریت، الان از کارآمدی لازم برخوردار نیست و با این که اصولگرایان، اکثریت مجلس را دارند، ولی کارآمدی لازم را برای تحقق آرمان‌ها، برنامه‌ها و اهداف اصولگرایی ندارند، پس این گونه نگاه‌ها، تحلیل‌ها و مدیریت‌ها در آرایش اصولگرایان مقداری اثرات منفی داشته است.

اما با وجود این انتقادات، مدیریت فراکسیون اصولگرایان تقریبا در این مدت ثابت بوده است. آیا این مساله نشان‌دهنده این نیست که اکثریت اصولگرایان هنوز به همین کادر مدیریتی اقبال دارند؟

بله، اما روز به روز که گذشته است، بسیاری از نمایندگان متوجه شده و ملاحظاتی هم داشته‌اند و الان هم در تلاشند تا بتوانند اصلاحاتی را به وجود بیاورند. خیلی شفاف هم در این زمینه‌ها با مدیریت فراکسیون، صحبت شده است.

این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اگر ریاست فراکسیون در ابتدا با اجماع انجام شد، اما در انتخابات اخیر، تعداد آرا، از میان 40 رای به بیشتر از 24 رای نرسید و این یک ریزش رای به صورت جدی را نشان می‌دهد.

جریان اصلاحات، جریانی است که در ادبیات سیاسی کشورمان به عنوان رقیب جریان اصولگرا تعریف شده و رقابت با این جریان بوده که در سال‌های اخیر باعث شده است اصولگرایان با وجود بسیاری از اختلافات داخلی، در مواقع حساس با یکدیگر اجماع کنند. اما برخلاف جریان اصولگرا، اصلاح‌طلبان در گذشته آن چنان خود را ملزم به این گونه اجماع اجباری ندیده‌اند. با توجه به این که بسیاری از فعالان و گروه‌های حاضر در این جریان، به دنبال انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن، با مشکلاتی در ادامه فعالیت مواجه شده‌اند، شما آینده این جریان را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

اصلاح‌طلبی به معنای جریان مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران و گروه‌های اینچنینی که همراه و همسو با عوامل فتنه بودند، بیشتر شعار بود و دوران آن تمام شد زیرا دعوت به ارتجاع می کرد و حال آن که انقلاب این مسیر را پشت‌سر گذاشته است.

در دایره‌ای که ما ترسیم کرده‌ایم خط قرمز جریان فتنه است. حال در داخل این دایره گروه‌های مختلف ممکن است به یکدیگر نزدیک یا از یکدیگر دور شوند

به اعتقاد من اصلاح‌طلبی به آن معنی که ما در گذشته داشتیم، در کشور ما مرده و دوران آن به پایان رسیده است. اما نفس موضوع اصلاح‌طلبی (منهای جریان‌هایی که ادعای اصلاح‌طلبی داشتند)‌، جزو ذات اصولگرایی است. یعنی کسی نمی‌تواند اصولگرا باشد و اصلاح‌طلب نباشد. ما اصلاح‌طلبی را جدای از اصولگرایی نمی‌دانیم و نمی‌شود کسی خود را اصولگرا بداند ولی اصلاح‌طلب نباشد. دلیل آن هم این است که اصولگرا به امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد دارد و این فریضه دینی به معنی اصلاح است. یک اصولگرا به مبارزه با فقر و فساد و تبعیض اعتقاد دارد و این به معنی اصلاح است. اصولگرایی به پیشرفت و آبادانی اعتقاد دارد و این یعنی اصلاح.

اگر تعریف ما از اصولگرایی و اصلاح‌طلبی اینچنین باشد، این دو مفهوم از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند. اما اگر تعریف ما از این دو مفهوم به معنی جریان‌های سیاسی گذشته است، عمر اصلاح‌طلبی ارتجاعی، آمریکایی و یلتسینی تمام شده است. در حال حاضر برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی که به لحاظ متعارف، اصلاح‌طلب محسوب می‌شوند، تا زمانی که جریان فتنه را نفی و طرد می‌کنند و آنها را همسو با نظام سلطه‌ و ضد انقلاب می‌دانند، قابل قبول هستند ولی متاسفانه از برخی از آنها رفتارهای متناقضی هم شاهدیم. ممکن است به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. مثلا وقتی عده‌ای از آنها با آقای میرحسین موسوی دیدار می‌کنند، این رفتارشان غیرقابل پذیرش است. چون آقای موسوی جزو سردمدارانی است که ظلم بزرگی به این نظام کرد و جرم او مشخص است. حال اگر یک جریان سیاسی بخواهد در مقام تطهیر یا بازسازی یک چنین شخصیتی برآید قابل قبول نیست.

باتوجه به این که قوه قضاییه تاکنون علیه او اعلام جرمی نکرده است، آیا انجام چنین ملاقات‌هایی مشکل دارد؟

بله این‌گونه ملاقات‌ها محکوم است، چون مطالبه عمومی ملت این است که تکلیف این افراد مشخص شود. به لحاظ حقوقی و قضایی حرف شما صحیح است اما به لحاظ سیاسی و افکار عمومی اینها مجرم هستند و صحبت‌های من هم در مصاحبه با شما درخصوص مسائل سیاسی است و من از این نگاه پاسخ می‌دهم بنابراین جریان‌های سیاسی که تاکنون فتنه و ضدانقلاب را محکوم کرده‌اند اما در حال‌حاضر به سمت بازسازی یا عادی‌سازی تعامل با جریان فتنه در حرکتند ، از نظر ما محکومند.

آیا شما احتمال می‌دهید در آینده شاهد جریانی متشکل از اصلاح‌طلبان معتدل و اصولگرایانی که مواضع نزدیک‌تری به اصلاح‌طلبان دارند باشیم؟

اگر همه به اصول پایبند باشند، سپس هر جریان سیاسی، تعامل خودشان را با هم تنظیم کنند ما مشکلی نداریم. در دایره‌ای که ما ترسیم کرده‌ایم خط قرمز جریان فتنه است، حال در داخل این دایره، گروه‌های مختلف ممکن است به یکدیگر نزدیک شوند یا از یکدیگر دور شوند، ائتلاف کنند یا در رقابت با یکدیگر قرار گیرند، به نظر من احتمال هر چیزی وجود دارد و من به لحاظ واقع‌بینی احتمال چنین قضیه‌ای را نفی نمی‌کنم. در عین حال تاکید می کنم که اصلاح طلبانی را معتدل می دانیم که از سران فتنه داخلی و خارجی اعلام برائت کرده و خواستار محاکمه سران فتنه شوند و روی اصول ایستادگی کنند.

شما اصلاح‌طلبی را به معنای متعارف سیاسی آن، جریانی مرده خواندید. این درحالی است که این جریان در مقاطع مختلف، طرفداران خاص خود را داشته و عده آنها کم هم نبوده است. آیا حذف چنین جریانی باعث حرکت کشور به سمت تک‌صدایی و عدم‌حضور فعالان و طرفداران این جریان در فعالیت‌های سیاسی کشور نخواهد شد؟

مردم این جریان را کنار گذاشتند و آنها خودشان از مسیر اصلی انقلاب جدا شدند. ما با‌ آنها کاری نکرده‌ایم. مردم، نظام و رهبری تلاش بسیاری کردند تا این جریان سیاسی با جریان مردم، قانون و اندیشه های امام همراه شوند اما آنها خود اصرار دارند در کنار نظام سلطه، رژیم صهیونیستی، منافقین و.. قرار گیرند.مردم در ابتدا تصور می‌کردند اینها با دشمنان انقلاب، دشمن نیستند و با آمریکا و ضد انقلاب، هم‌موضع نیستند. مردم قبلا تصور می‌کردند اینها واقعا به امام عشق می‌ورزند و آرمان‌های انقلاب و شهدا را قبول دارند و همراه با رهبری هستند و مساله اصلی آنها استقلال کشور، پیشرفت کشور و خدمت به مردم است و نه قدرت طلبی و هدف وسیله را توجیه کردن، به همین دلیل بود که بعضی از مردم هم با آنها همراهی کردند، اما زمانی که مردم متوجه شدند آنها همسو با نظام سلطه هستند، در 9 دی ماه و 22 بهمن سال قبل آمدند و از آنها اعلام برائت کردند. آنها خودشان، این کار را با خودشان کردند و مردم هم آنها را کنار گذاشتند. حتی در مسایل خیابانی هم شما مقایسه کنید که در 25 خرداد جمعیت چگونه بود. در آن تجمع چندین هزار نفر که شاهد بودیم هم معترضین بودند و هم اغتشاشگران، اما به تدریج معترضین متوجه شدند و از سران فتنه داخلی و اغتشاشگران کنار کشیدند و در روز عاشورا، جمعیت چند صدنفره اغتشاشگران را شاهد بودیم که فتنه گران و بسترسازان فتنه، آنها را امت خداجو! نامیدند. اما درخصوص بحث بعدی و احتمال این که تک‏صدایی به وجود بیاید، باید بگویم که اصلا چنین نیست. آنقدر مطلب و دیدگاه‌های مختلف در میان اصولگرایان وجود دارد که سلایق مختلف را در کشور نمایندگی خواهد کرد و هیچ مشکلی از این که سلایق مختلف در کشور نمایندگی شوند وجود نخواهد داشت و رقابت پرشوری در میان آنها شکل خواهد گرفت.

عده‌ای معتقدند در حالی که تفاوت آرا در میان اصولگرایان در حال پررنگ شدن است، جریان‌های اصلاح‌طلب در سکوت و به قول معروف با چراغ خاموش در حال حرکت به جلو هستند، آیا این تحلیل را قبول دارید؟

زمانی عده‌ای در کشور سعی کردند که آرایش سیاسی کشور را در چپ و راست منحصر کنند. عمر این تقسیم‌بندی به پایان رسیده است.عمر تقسیم‌بندی جناح‌های سیاسی به اصولگرایی و اصلاح‌طلبی هم به پایان رسیده است. الان تمام معتقدین به نظام، انقلاب، امام و ارزش‌ها حاضر هستند و در میان این افراد، سلایق مختلفی هم وجود دارد. به اعتقاد من آرایش جدیدی رقم خواهد خورد و شما باید آن آرایش گذشته را از ذهنتان خارج کنید.

در آرایش جدید، جریاناتی حضور دارند که پایبند به اصولگرایی هستند و سلایق مختلفی هم دارند. این جریانات با یکدیگر رقابت هم می‌کنند و مشکلی هم در این زمینه نیست.

بنابراین به اعتقاد شما آرایش سیاسی که در آینده خواهیم داشت منشعب از فعالان سیاسی است که در گذشته ما آنها را اصولگرا قلمداد می‌کردیم؟

ممکن است عده‌‌ای از اصلاح‌طلبان هم که پایبند به اصول انقلابند و جریان فتنه را نفی می‌کنند نیز در این آرایش سیاسی حضور داشته باشند. در آرایش سیاسی آینده، بحث بر سر پذیرش اصول و محکمات انقلاب است. این مساله در هیج جای دنیا شدنی نیست که عده‌ای بخواهند در کشوری به فعالیت و رقابت سیاسی بپردازند اما اصول آن کشور را قبول نداشته باشند. بنابراین طبیعی است که صحنه تغییر خواهد کرد.

حسین نیک‌پور 
گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها