در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:دوم خرداد و جریان فتنه
«دوم خرداد و جریان فتنه»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم دکتر علی دارابی است که درن میخوانید؛«دوم خرداد» عبارتی بود که در هفتمین دوره انتخابات ریاستجمهوری در سال 76 بر سر زبانها افتاد. در این روز محمد خاتمی کاندیدای جریان چپ یا آنچه امروزه اصلاحطلب نامیده میشود، در برابر رقیب مقتدر خود علیاکبر ناطقنوری نامزد جریان راست یا اصولگرا به پیروزی رسید.
این پیروزی مرهون ائتلاف گستردهای از جریانات، تشکلهای سیاسی، فعالان و کوشندگان عرصه سیاست بود: کارگزاران سازندگی، مجاهدین انقلاب اسلامی، جریان ملی ـ مذهبی با سرکردگی نهضت آزادی، مجمع روحانیون مبارز و بیش از 15 تشکل سیاسی با گرایشهای مختلف از سکولار تا لیبرال، از اپوزیسیون تا جریانات درون نظام، طیف متنوع و متضادی بودند که برای پیروزی نامزد مورد نظر خود در یک تاکتیک مشترک تلاش کردند. عبارت دوم خرداد، از نظر معنایی و مفهومی هویت خاصی نداشت بلکه اصل، پیروزی نامزد موردنظر و شکست رقیب اصلی در انتخابات بود. لذا این جریان برای ایجاد هویتبخشی و اتحاد میان گروههای پیروز در انتخابات به دنبال جعل واژهای بود که اصلاحطلبی پس از مدتها واکاوی برای آن انتخاب شد. متعاقب آن جریان به قدرت رسیده یا همـان دوم خرداد باید سازوکارهایی را برای اشاعه، تثبیت و نهادینه کردن گفتمان اصلاحطلبی دنبال میکرد: تشکیل حزب دولتساخته مشارکت، تولید ادبیات سیاسی از جمله جامعه مدنی، طراحی راهبردها و استراتژیهایی چون فشار از پایین چانهزنی از بالا که بالغ بر 70 مورد میشد، ارائه تصویری دیوسیرت و جنگطلب از نیروهای درون نظام که رقیب جریان دوم خرداد بودند و نمایشی از پریرویی و صلحطلبی از خود را باید از مهمترین این سازوکارها برشمرد. اما آنچه فصل مشترک گفتمان و غایت جریان دوم خرداد بود، اهتمام برای حاکمیت سکولاریسم به جای حاکمیت دینی بود. دلیل آن هم کاملا واضح بود. جریان پیروز دوم خرداد، ماهیت، هویت و ایدئولوژی آشکار و مشخص نداشت و گروههای شکلدهنده آن به لحاظ تفکر التقاطی و از نظر رفتار رادیکال بودند. تعداد معدودی از جریان اصیل اسلامی هم درون این جریان جای داشتند که نظر و رای آنها معتبر شناخته نمیشد و فریاد آنان هم اثری نداشت.
بر همین اساس بود که در دوران حاکمیت 8 ساله دوم خرداد، فضای کشور که میتوانست صرف سازندگی، آبادانی، پیشرفت و اعتلای اسلام باشد، مملو از تنش، درگیری، تقابل، ناآرامی و ساختارشکنی بود که نمونه بارز آن به بهانه 18 تیر 78 تلاش ناکام برای سرنگونی و براندازی نظام جمهوری اسلامی بود. اگر آزادی مطبوعات و توسعه احزاب سیاسی و تکثر سازمانهای مردمنهاد در این دوره مطرح شد، به جای نیل به اهداف متعالی، فصل مشترک آنها تضعیف باورها، عقاید و ارزشهای دینی ـ اسلامی بود. و کار به جایی رسید که رئیس وقت مجلس ششم که از جریان دوم خرداد بود، رسما گفت: «اصلاحطلبان آبروی ما را بردهاند» و یا رئیسجمهور محمد خاتمی بصراحت اعلام کرد: «از اردوگاه اصلاحطلبان بوی براندازی میآید» و اینچنین شد که مردم برای پایان عمر جریانی که از مردم رای گرفته بود تا برای آنها و دین و دنیایشان تلاش کند، وقتی دیدند چنین نشد لحظهشماری میکردند. اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 مردم با رای قاطع خود به دکتر احمدینژاد اعتراض و نارضایتی خود را از 8 سال حاکمیت دوم خرداد با صدای بلند اعلام کردند، اما جریان دوم خرداد بهجای عبرتآموزی و آسیبشناسی از کارنامه گذشته، تلاش خود را بر ناکامی و عدم موفقیت جریان رقیب که حالا پیروز شــده است، معطوف کرد.اگر ناطقنوری رقیب اصلی خاتمی در دوم خرداد 76 اولین نفر بود که به رئیسجمهور برگزیده تبریک گفت و برای همکاری اعلام آمادگی کرد، اما درست برعکس این رفتار جریان مغلوب و شکستخورده دوم خرداد در انتخابات 84 بهجای تبریک به رئیسجمهور برگزیده با سردمداری هاشمیرفسنجانی، معین و کروبی از تقلب در انتخابات سخن گفتند و بدینسان تلاش کردند پایههای اعتماد مردم به نظام را سست کنند؛ درست کاری که پس از انتخابات 22 خرداد 88 انجام دادند. البته اینبار هاشمیرفسنجانی کمی در سایه، اما با سردمداری موسوی، کروبی و خاتمی و مجموعه جریان دوم خــرداد اتهام بزرگ تقلب در انتخابات بر نظام جمهوری اسلامی بسته شد و فراز و فرودهایی پس از انتخابات که تحلیل و واکاوی آن را باید به مجالی دیگر واگذار کرد، روی داد.
سخن اصلی این است که دوم خرداد به دلیل نداشتن یک ایدئولوژی، ماهیت و هویت مشترک در زمان حاکمیت بروندادش به جای اصلاحطلبی ـ سکولاریسم و تقابل با نظام بود؛ همانگونه که در دوران عدم حاکمیت، سکولاریسم و تقابل با نظام را نمایندگی کرد.
اگر گوش شنوایی از میان جریان دوم خرداد باشد و رادیکالیسم و التقاطیگری حاکم بر آن اجازه میدانداری و اداره امور به دست میانهروها و طرفداران نظام بدهد، شاید روزنه امیدی برای بازتعریف و هویتیابی جدیدی برای افراد، جریانات و تشکلهای معتقد به نظام اسلامی درون آن باشد وگرنه هیچ نظام مستقری نمیتواند به خود اجازه دهد به گروهها و اشخاص برانداز مجوز فعالیت دهد. صدافسوس که دوم خرداد که میتوانست فرصتی برای کشور باشد، به تهدیدی بزرگ تبدیل شد و آسیبشناسی و عبرتآموزی این تهدید، اصلیترین و اولویتدارترین مساله برای بازتعریف مجدد این جریان است. براستی عقلا، دینداران و وفاداران به نظام اسلامی، خط امام و ولایت فقیه در جریان دوم خــرداد تا چه زمانی میخواهند نظارهگر باشند؟
کیهان:تبلیغات سیاسی یا تهدید فراگیر
«دوم خرداد و جریان فتنه»،«تبلیغات سیاسی یا تهدید فراگیر»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛اگر نگاهی به تبلیغات سیاسی شبکه های خبری آمریکا و رژیم صهیونیستی طی حدود دو سال اخیر بیاندازیم درمی یابیم که «تهدید بودن ایران» وجه غالب و مشترک این تبلیغات را تشکیل می دهد. اسرائیل و آمریکا کمتر از «حمله علیه ایران» حرف می زنند و گاهی هم که یک مقام نظامی این دو دولت از عملیات نظامی علیه ایران حرف می زند، مقامات دیگر یا خود او آن حرف را پس می گیرند. اما در این میان شاهد صدها بار ادعای آنان درباره «تهدید ایران علیه کشورهای منطقه و علیه صلح و ثبات بین المللی» هستیم. این دو سطح از تبلیغات سیاسی گویای چه وضعیتی است و چشم انداز آن چیست؟
تبلیغات آمریکا و رژیم صهیونیستی طی سال های گذشته و به احتمال زیاد طی سال های آینده بر مبنای یک نظریه سیاسی دنبال می شود کما اینکه ممتد بودن تبلیغات سیاسی در هر زمینه ای برپایه یک نظریه سیاسی قرار دارد. در این مورد خاص به نظر می آید، دولت های واشنگتن و تل آویو تبلیغات سیاسی خود را بر پایه نظریه «تهدید فراگیر یک واحد ناهمخوان، به فراگیر معرفی کردن تهدید آن واحد نیازمند است» استوار کرده اند. ایران در شرایط گذشته و حال به هیچ وجه «تهدید فراگیر»- یا حتی تهدید غیرفراگیر- علیه صلح و ثبات بین المللی تلقی نشده و تبلیغات فراوان سیاسی نتوانسته این ادعا را جا بیاندازد و از این رو هر زمان که بعضی از مخالفان ایران- نظیر آمریکا، ناتو و رژیم صهیونیستی- از احتمال حمله نظامی علیه ایران سخن گفته اند، بلافاصله موجی از مخالفت دولت ها و ملت ها علیه آن به پا خاسته است. در این بین حتی روسای دولت هایی نظیر مصر و عربستان که کاملا با اقتدار ایران مخالف بوده و مانع تراشی بر سر راه پیشرفت ایران را مطلوب قلمداد می کنند به تهدیدکنندگان اندرز داده اند که نشانه ای از این که ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی است به چشم نمی خورد و نیز همین ها به مقامات نظامی آمریکا هشدار داده اند که هرگونه تهدید علیه ایران، خاورمیانه را به آتشی یکپارچه علیه غرب و دولت های همگرا با آن تبدیل می کند.
بر این اساس به نظر می آید که آمریکایی ها و صهیونیست ها به صلاح دیده اند که مدتی- احیانا بین 3 تا 5 سال- از تهدید علیه ایران حرف نزنند و تبلیغات خود را روی «تهدید ایران علیه دیگران» متمرکز نمایند. بر این اساس آنان روی پیشرفت های مختلف ایران- بخصوص پیشرفت در حوزه نظامی- تمرکز کرده و آن را نشانه ای دال بر تهدیدآمیز بودن ایران معرفی کرده اند. همین چند روز پیش رئیس دوره ای ناتو با صراحت اعلام کرد که: «ما نیازمند تجدیدنظر در اهداف و ساختار ناتو هستیم تا بتوانیم به تهدیداتی که فراتر از حیطه جغرافیایی ناتو ما را دربر گرفته است، پاسخ دهیم.» وی به طور خاص به توانایی های موشکی ایران اشاره کرد و خواهان مقابله ناتو با این توانایی ها شد.
واقعیت این است که ایران از نظر دانش جنگی و صنعت نظامی به پیشرفت های فراوان و حیرت انگیزی دست یافته است که این خودکفایی نظامی در چرخه استقلال کشور جایگاه برجسته و حتی بی بدیل دارد ولی آیا ایران از نظر جنگ افزار نظامی و معادلات متعارف جنگی تهدیدی علیه ناتو -قدرتمندترین پیمان نظامی دنیا- محسوب می شود؟ پاسخ این سأال دشوار نیست. البته این در جایی است که سخن از هماوردی جنگ افزار و نه جنگ باشد صد البته ایران در صورتی که مورد تهدید قرار گیرد قادر است حمله ناتو را هم ناکام بگذارد و ماشین جنگی آن را از کار بیاندازد ولی در اینجا سخن از اقدام آفندی است نه پدافندی.
در واقع آنچه دبیرکل جدید سازمان پیمان نظامی آتلانتیک -ناتو- مطرح می کند برپایه ایران هراسی استوار است و نه هراس واقعی از ایران. بله ما غرب را تهدید می کنیم اما نه تهدید نظامی. ما از نظر انسانی و معنوی برای ملحدین غرب و شرق یک تهدید جدی هستیم و این را کتمان هم نمی کنیم. حضرت امام خمینی-ره- و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای- دامت برکاته- بارها بر اینکه ما درصدد دگرگون کردن معادلات بین المللی هستیم، تاکید کرده اند ولی این با وارونه نمایی دبیرکل جدید ناتو و دیگران تفاوت اساسی دارد. آنچه دبیرکل ناتو و دولت باراک اوباما دنبال می کنند نوعی انحراف در افکارعمومی است. آنان می دانند که در هماوردی معنوی ملت های شرق و غرب، ایران را تحسین می نمایند و معتقدند غرب کاپیتال یا حتی غرب مسیحی قادر به رویارویی با پیام های وحیانی ایران نیست. پیامی که اگر پای دفاع نظامی از آن در میان باشد نیز، ایران اسلامی توان فراوانی برای حضور در آن آوردگاه خواهد داشت و در جنگ 8 ساله تجربه ای موفق از آن را ارائه داده است.
تمرکز غرب روی قدرت مادی ایران گاهی با ناشی گری پاره ای از مسئولین ایرانی هم مواجه می شود تبلیغ نوعی «شوونیسم ایرانی»، «باستان گرایی» و «ایران گرایی غیردینی» دقیقاً در راستای همان تبلیغات سیاسی انجام می شود- بدون آنکه عالمانه و عامدانه باشد- این تبلیغات ایران گرایانه ما را از حوزه اسلامی، عربی، آفریقایی و ... جدا می کند و نوعی دل زدگی را در سطح وسیعی از مردم دنیا به وجود می آورد. ایران وقتی از اسلام و مبارزه با استیلای غرب حرف می زند در دنیا می درخشد و آرمان آن آرمان جهانی تلقی می شود وقتی تبلیغات از جنبه اسلامی و ضد آمریکایی به تبلیغاتی ایرانی تبدیل می شود حتی نمی تواند «فارسی زبانان» را نیز جذب کند چرا که همه فارسی زبان ها امروز در چارچوب مفهومی به نام «ایران» نمی گنجند. خداوند بر درجات حضرت امام خمینی-قدس سره- بیافزاید که با هوشیاری فراوانی از «جهان مستضعفین» و «جهان اسلام» سخن می گفتند و از مسئولین می خواستند این دو را اساس سیاست خارجی کشور قرار دهند.
تبلیغات آمریکایی ها و صهیونیست ها برای تهدیدآمیز معرفی کردن ایران بسیاری از اقدامات این دولت ها علیه منافع ملی خود را توجیه می کند. آنان با تمرکز روی تهدید فراگیر ایران و یا اسلام گرایی، سیاست های مهارگرایانه علیه شهروندان خود را توجیه می کنند و از این طریق تلاش می کنند که آنان را با سیاست های دولت همراه نمایند. خبرهای درون سرزمین های اشغالی 1948 بیانگر آن است که اسرائیلی ها دائماً از امکان استفاده ایران و حزب الله لبنان از بمب اتمی علیه ساکنان سرزمین های اشغالی سخن گفته و از آنان می خواهند برای خنثی کردن تلاش های ایران، سیاست های محدود کننده دولت را داوطلبانه پذیرا شوند.
نکته مهم دیگر در تبلیغات آمریکایی- صهیونیستی این است که در محیط منطقه ای، ایران یک «مداخله گر» دیده شود نه یک دولت «مشارکت جو» در نقطه مقابل، آنان تلاش می کنند تا آمریکا و رژیم صهیونیستی مشارکت جو دیده شوند نه مداخله گر و حال آنکه اشغال نظامی کشورها از سوی آمریکا و توسل به دو جنگ در سالهای اخیر از سوی اسرائیل، کاملاً خلاف این تبلیغات را نشان می دهد ولی به هر حال تبلیغات سیاسی آنان از یک چنین روندی حکایت می کند. ما باید ضمن تعقیب جدی منافع ایران در سطح منطقه ای، تلاش همگرایانه و مشارکت جویانه ایران که توأم با به رسمیت شناختن منافع و حقوق دیگران است را برجسته نمائیم واقعیت هم این است که ایران امنیت هر کشوری در منطقه را امنیت کشورهای دیگر می داند و سیاست های خود را بر مبنای تقویت امنیت منطقه ای استوار کرده است.
ما در تبلیغات خنثی کننده باید روی جنبه های اساسی استراتژی آمریکا و اسرائیل تمرکز کنیم واقعیت این است که اسرائیل و آمریکا 1- اختلاف سازند و یک چالش مهم بر سر راه «وحدت» منطقه ای می باشند 2- رفتاری غیر دمکراتیک و فرقه گرا در منطقه دارند و یک چالش مهم بر سر راه «نظم» منطقه ای می باشند 3- اهرم فشار هستند و یک چالش مهم بر سر راه «استقلال» کشورهای منطقه می باشند 4- زبان آنان زور است و یک چالش بر سر راه «توانایی» داخلی کشورهای منطقه می باشند.
البته در مجموع به نظر می آید، نتیجه آنی و حتی آتی تبلیغات سیاسی آمریکا و صهیونیسم علیه ایران، وقوع یک جنگ نباشد چرا که سیاست هایی منتهی به وقوع جنگ می شوند که دو طرف چنین انتهایی را پذیرا باشند. ایران طبعاً سیاست هایی را دنبال می کند که چالش امنیتی را در سطح منطقه کاهش دهد ولی نباید فراموش کرد که برای آنکه جنگی درنگیرد نباید از جنگ فرار کرد بلکه باید توان خنثی کردن ایده های ناظر به جنگ را به نمایش گذاشت.
ما می دانیم که تهدید واقعی ایران اساساً امکان پذیر نیست و غرب برای فکر کردن درباره یک جنگ جدید موانع و دشواری های فراوانی را پیش روی دارد. روابط فعال منطقه ای ایران بخصوص در حوزه عربی و عمق استراتژیک ایران در عرصه بین المللی از جمله موانع اساسی غرب در این راه می باشند.
مردم سالاری:تداوم سایه سنگین دوم خرداد
«تداوم سایه سنگین دوم خرداد»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛امروز دوم خرداد 1389 خورشیدی است و 13 سال از حماسه تاریخی انتخابات ریاست جمهوری هفتم سپری می شود; حماسه ای که به انتخاب سید محمد خاتمی با رای بی سابقه 20 میلیونی به عنوان رئیس جمهور ایران منجر شد. پس از آن،همه ساله درباره دوم خرداد و ریشه ها و پیامدهای آن بحث های مختلفی درگرفته و هرکس از ظن خود یار آن شده است.
اگر چه طی این 13 سال به مرور زمان و به جبر زمانه شاهد کمرنگ شدن یاد دوم خرداد بوده ایم اما هیچگاه یاد این روز به فراموشی سپرده نشده است و حتی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نیز که در فضایی متفاوت از انتخابات دوم خرداد برگزار شد با وجود قوت گرفتن 22 خرداد، بازهم دوم خرداد فراموش نشد.گویی 22 خرداد که از تکرار عدد 2 تشکیل شده مولود دوم خرداد است و این یعنی تداوم یاد دوم خرداد که در مطالبات اصلا ح طلبانه مردم تبلور می یابد; کما این که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیز همگان از ضرورت اصلا ح سخن می گفتند و در این بین تفاوتی بین کاندیداهای اصلا ح طلب و اصولگرا نبود.
پس از دوم خرداد، هرکاندیدای انتخابات ریاست جمهوری- از جمله محمود احمدی نژاد- انتقاد از وضع موجود را در دستور کار خود قرار دادند و این همان کاری بود که خاتمی در انتخابات سال 76 انجام داد. در تبیین گستردگی مفهوم اصلا ح طلبی و همه گیر شدن آن پس از دوم خرداد، همین بس که گروهی از اصولگرایان هم برای آن که خط خود را از اصولگرایان افراطی جدا کنند، نام خود را با اصلا ح طلبی پیوندزده و خود را اصولگرای اصلا ح طلب نامیدند و البته مقام معظم رهبری نیز با حماسه خواندن دوم خرداد و با صحیح دانستن اصولگرایی اصلا ح طلبانه مسیر حرکت را در این زمینه ترسیم کردند.
اما اکنون دوم خرداد زیرسایه 22 خرداد قرار گرفته و برخی تصور می کنند مسیری که از دوم خرداد 76 آغاز شد با 22 خرداد 88 پایان می یابد و این 12 سال را فاصله بین اصلا ح طلبی در چارچوب نظام و پیگیری مطالبات با روش های افراطی که لزوما در چارچوب نظام تعریف نمی شود تلقی می کنند. اما واقعیت آن است که سردمدار دوم خرداد 76 و آغاز این روند اصلا حی، هنوز هم با وجود سپری شدن 13 سال از دوم خرداد و یک سال از 22 خردادی که تصور می شد دوم خرداد را زیرسایه قرار دهد این رویدادها را در مسیری مداوم از اصلا ح طلبی و قانونگرائی ایرانیان از انقلا ب مشروطه تا امروز قلمداد می کند که نه با دوم خرداد 76 آغاز شده و نه با 22 خرداد 88 پایان یافته است.
دوم خرداد، نمادی از بازتاب اراده و خواست تاریخی مردم ایران در جهت نیل به آرمان های متعالی مردمان این سرزمین در راستای آزادی، قانونگرایی و اصلا ح طلبی است. سخن گفتن از 22 خرداد، مجالی فراخ تر می طلبد اما آنچه در سالگرد دوم خرداد می توان بیان کرد این است که مرور زمان نشان خواهد داد دوم خرداد هیچگاه کمرنگ یا فراموش نخواهد شد چرا که دومین روز از خرداد ماه 1376 مقطع آغاز مطالبه بسیاری از آرمان هایی بود که پیش از آن، کمتر مجال بروزش پیدا می شد.
آزادی نسبی رسانه ها و احزاب و تشکل های مدنی، پررنگ شدن دیدگاه تحلیلی و منتقدانه، تقویت نقش روشنگری نخبگان، افزایش آگاهی عمومی نسبت به آنچه در حاکمیت می گذرد، توسعه حضور مردم در عرصه تعیین سرنوشت از جنبه های کمی و کیفی- از جمله استقرار شوراها به عنوان اصل برزمین مانده قانون اساسی- و گام برداشتن در مسیر تنش زدایی و بهبود مناسبات بین المللی کشور در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... همگی از جمله پیامدهای دوم خرداد 1376 است که در تاریخ به عنوان یادگارهای ماندگار این رویداد تاریخی ثبت خواهد شد.البته در مورد پیامدهای دوم خرداد و آنچه در انتخابات ریاست جمهوری دوره های پس از آن روی داده، سخن بسیار است که در مدح و ذم عملکرد اصلا ح طلبان می توان به زبان آورد.اما آنچه بدیهی به نظر می رسد، نقش مهم و بی بدیل دوم خرداد در تاریخ معاصر ایران است که حتی اگر عده ای سعی در کمرنگ جلوه دادن آن داشته باشند نه تنها در سایه قرار نخواهد گرفت، بلکه مخالفان آن، همواره سایه سنگینش را بر پیکر خود احساس خواهند کرد.
رسالت:چتر نجات اصلاحات
«چتر نجات اصلاحات»عنوان سرمقالهِ روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛سیاست در فضا معلق نیست و سیاست ورزی بدون پایبست های عقلانی، نظری و حتی تاریخی غیر ممکن است. همین امر سیاست را تحلیل پذیر و منضبط می کند. جریان های سیاسی باید توانایی تشخیص منافع و مضار را داشته باشند و در جهت نفع نیز قیام کنند. البته گاهی معیار این نفع و ضرر دین و شریعت است و گاهی هم می تواند این معیار قدرت طلبی افراد باشد .
سقوط آزاد جریان دوم خرداد در انتخابات22 خرداد سال1388 بدون چتر نجات مایه شگفتی و تعجب بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی بود. این انتحار سیاسی منجر به خراب کردن تمام پلهای پشت سر و تاختن بی محابا به نظام و مردم شد که با حداقل های عقلانیت سیاسی ناسازگار است.
اگر چه برخی ریشه های بحران در جریان چ‘ را به تندروی های آنها در دهه70 مرتبط می دانند اما شیب مواضع موسوی طی یک سال گذشته آنقدر تند است که با هیچ منطقی همخوان نیست. موسوی به عنوان نامزد شکست خورده جریان دوم خرداد امروز به جایی رسیده است که از تروریست ها و بمب گذاران حمایت می کند. بر اساس شنیده ها اخیرا محمد خاتمی طی دیداری که با میرحسین داشته از لجاجت ها و مواضع وی در حمایت از تروریست ها گله کرده است. خاتمی ضمن رد دلایل موسوی در حمایت از بمب گذاران با لحنی معنی دار به او گفته “خلاصه آقای موسوی با این بیانیه آخری آبروی ما را بردی!”
همان طور که پیش بینی می شد دامنه تعارضی که یک سر طیف آن لجاجت با احمدی نژاد بود سر دیگر آن به حمایت از تروریست ها ختم شد. آنچه که امروز موجب تحلیل ناپذیری و غیر قابل پیش بینی بودن رفتار سران فرقه سبز شده است تحکم و تفوق عوامل ضدعقلانی بر رفتار سران این جریان است. عوامل ضد عقلانی منجر به سوء برداشت از واقعیت های جامعه و در نهایت تمایل به رویکردهای فاشیستی در بین سران فتنه و بخصوص موسوی شده است.
دوره کنونی مقطع سرنوشت سازی برای جریان اصلاحات است. سید محمد خاتمی در این مقطع مسئولیت تاریخی برعهده دارد. وی تلاش دارد در نقش چتر نجات جریان اصلاح طلبی در ایران ظاهر شود. خاتمی می خواهد مرزی بین عقلانیت و ضدعقلانیت بکشد اما تا کنون موفق نبوده است. نگاه وی در این حرکت همواره رو به بالا بوده است در حالی که او باید نیم نگاهی به پایین بیندازد.
نامه نگاری های وی با مقامات عالی رتبه نظام بدون در نظر گرفتن افکار عمومی بی ثمر است. مواضع وی باید برای مردم باور پذیر شود تا زمینه برای فهم صداقت وی مهیا شود.
خاتمی در دو راهی تصمیم گیری قرار دارد، یا همراهی با موسوی و خروج بر نظام و یا خروج از توهماتی که در چند ماه گذشته باعث شد حماسه با شکوه ملت ایران در22 خرداد به کام همه تلخ شود. خروج از توهمات هم تعریف دارد و هم هزینه جبران مافات.اصلاح حیات سیاسی و دستیابی به شرایط بهینه برای تصمیم گیری در جریان دوم خرداد نیازمند تئوری ها و توضیح هایی است که به بهبود وضعیت کمک می کند. دوم خردادی ها حتی اگر امروز منطق حیات سیاسی خود را بر اساس منطق زندگی اقتصادی ببندند راهی به جز بازگشت و جبران مافات ندارند. منابع محدود است و تاریخ مصرف دار.
دوم خرداد سرمایه ای برای هزینه کردن ندارد. هیچ عقلانیت سیاسی نمی پذیرد که حداقل موجودی فعلی نیز پای توهمات و تندروی های موسوی تلف شود.
امروز دوم خرداد است. روزی که به تعبیر مقام معظم رهبری یک حماسه تاریخی در پای صندوق های رای آفریده شد اما عناصر تندرو آن را به بیراهه بردند.
آیا نیروهای معتقد و ملتزم به نظام و رهبری در جبهه اصلاحات می توانند با بازخوانی تجربیات گذشته یک بار دیگر این حماسه را تجدید کنند؟
تهران امروز:چرا واشنگتن بازی را به هم میزند؟
«چرا واشنگتن بازی را به هم میزند؟»عنوان سرمقالهِ روزنامهی تهارن امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛انتشار خبر ارسال نامه رجب طیب اردوغان نخستوزیر ترکیه به سران 26 کشور جهان بهمنظور کسب حمایت این کشورها از تلاشهای ترکیه و – برزیل - به منظور کمک به مناقشه تهران و غرب در زمینه فعالیتهای هستهای ایران، فرصتی مهم برای یک تعامل مشترک و همگرا برای حل این مناقشه ایجاد کرده است. آنکارا با ارسال این نامه به سران کشورهای آمریکا، روسیه و دیگر اعضای دائمی و غیردائمی شورای امنیت و برخی دیگر از دولتها، تمایل خود را به ایفای نقشی حائز اهمیت و تاثیرگذار در این مناقشه طولانی ابراز کرده است.
در اینکه نقطه پایان ماراتن نفسگیر هستهای ایران – غرب (آمریکا و همپیمانان اروپایی آن) آنکارا خواهد بود یا نه، باید منتظر تحولات آینده بود اما ورود و حضور فعالانه ترکیه، اولا نشان از اراده دیپلماسی ایران برای افزایش وزن نقشآفرینی کشورهای مستقل و بیطرف در مناقشات موجود دارد و ثانیا نشانگر حقانیت و صداقت ایران است. در جریان مذاکرات طولانی و کشدار ایران و گروه وین، غرب لجوجانه در پی تحمیل درخواستهای نامقبول و غیرعقلانی خویش بر تهران بود اما هنگامی که ایران درباره مسائل فیمابین به گفتوگو و رایزنی با کشورهای بیطرف پرداخت، استحکام استدلالهای دستگاه دیپلماسی کشور و صداقت و حقانیت ایران، به مثابه امری انکارناپذیر، توجه و همدلی دولتهای غیرمغرض را به دست آورد.
واکنشهای شتابزده آمریکا و برخی از کشورهای غربی، در پی امضای توافقنامه تهران، حاکی از آن بود که واشنگتن از ورود و حضور کشورهای مستقل در این مناقشه، هراسی دارد.
نامهنگاری اردوغان نیز در همین راستا ارزیابی میشود که کاخ سفید گرچه در جریان تحرکات آنکارا بوده اما به علت خطای محاسبات در رفتارهای استراتژیک ایران، با پشیمانی و سرشکستگی، درصدد برهمزدن قواعد کنشهای دیپلماتیک است.
اینکه کاخسفید توافق تهران را دستاوردی مطلوب در جهت اغراض خود ارزیابی نمیکند، حاکی از این واقعیت است که نگرانیهای ایران درباره پیشنهادهای گروه وین مبنی بر انتقال سوخت به روسیه و فرآوری نهایی آن در فرانسه کاملا موجه بوده است. گروه وین با تدارک دامچاله مبادله سوخت 5 /3 درصدی در مسکو و فرآوری آن تا محصول نهایی 20درصدی در فرانسه، در صدد بود تمامی امکانات تحرک دیپلماتیک و عملیات اجرایی را از تهران سلب کند، اما اکنون که بحث مبادله سوخت هستهای در یک کشور بیطرف مطمح نظر است، از پذیرفتن اصل مبادله استنکاف میورزد.
ایران به درستی دست سناریونویسان محتال گروه وین را خوانده بود و با تمهیدی واقعگرایانه، فرصت ابتکار عمل را از گروه وین سلب کرد. آمریکا و سایر اعضای گروه وین، اکنون باید از فرصت ایجاد شده توسط ایران، ترکیه و برزیل برای بستن پرونده مناقشه هستهای بهرهبرداری کنند، اما به نظر میرسد که کاخ سفید تحت تاثیر عواملی که بر روند رفتارهای دیپلماتیک آن اثرگذاری میکنند – از جمله فشارهای لابی صهیونیستی – خواستار دستیابی به یک راهحل عادلانه و منصفانه نیست. نقشه راه ارائه شده توافق تهران میتواند معادله برد – برد در شرایط کنونی را رقم بزند. توافق تهران در عمل نقطه پایانی ماراتن هستهای را در آنکارا نشان میدهد اما واشنگتن همچنان در نیویورک و شورای امنیت سازمان ملل به دنبال گذشتن از خط پایان است.
تعامل ترکیه و برزیل با ایران، در عین حال نشان میدهد که هر چه گستره بازه فعالان دیپلماسی، بهویژه اعضای غیرمتعهدها و سایر کشورهای مستقل بیشتر شود، ضریب ریسک را کاهش میدهد و از به بنبست رسیدن مذاکرات پیشگیری میکند، اگر گروه وین به راستی پرنسیب دیپلماتیک برای کشورهای مستقل قائل است باید به فراخ شدن این بازه، امکان دهد اما در عمل چنین مینماید که این گروه – بهویژه واشنگتن – با اکراه به چنین روندی تن در خواهد داد. قاعده در کاخسفید چنین است که به درخواست کشورهای مستقل برای افزایش سطح تلاشها و رایزنیهای دیپلماتیک تمکین نکند، مگر آنکه پیشاپیش، خود مبتکر هدایت سمت و سوی تکاپوهای دیپلماسی دیگر کشورها باشد. نامه رجب طیب اردوغان به سران 26 کشور جهان، در همین راستا قابل درک است که آنکارا میخواهد جهان را در جریان تلاشهای دیپلماتیک خود قرار دهد، نه فقط جهت اطلاع کشورها که برای کسب همآوایی و همراهی آنها.
تفکیک موضوع مبادله سوخت هستهای از موضوع غنیسازی اورانیوم که از سوی کاخسفید طراحی شده است، نیز بدینخاطر صورت میگیرد که اگر توافق شورای امنیت را در زمینه مبادله کسب نکرد، بتواند از کارت غنیسازی بهرهبرداری کند. بیگمان دیپلماسی فعال و متحرک تهران نیز برای واگشایی این معضل چارهای اندیشیده است. رواست که در این جهت از تکاپوی تهران، حمایت و پشتیبانی شود.
ابتکار:آغازهای بی فرجام
«آغازهای بی فرجام»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛جامعه یک مفهوم پویاست .واقعیتی است که در حرکت معنا مییابد.جامعه ایران ظرف یک قرن گذشته نشان داده است که همواره رو به آینده خواهی و تغییر در وضع موجود را گاهی به شکل نسیم،گاهی توفانی و روزی هم با انقلاب به منصه ظهور رسانده است. مسیر پرفراز و فرود تغییر خواهی مردم ایران،نام اصلاح طلبی به خود گذاشته است .در این مقال بنای آسیب شناسی حرکتهای اصلاح طلبانه مردم ایران را ندارم اما به مناسبت به مهمترین دلایل ناکامی این حرکتها اشاره میشود.
بانگاهی به گذشته به خوبی نمایان است که جنبشهای اصلاح طلبانه در این صدسال اخیر همواره ازدو خاستگاه برخوردار بوده اند اول اینکه این جنبشها اگر چه در ابتدا شعارها و آرمانهای بومی،ایرانی و گاهی هم اسلامی داشته اند اما بعد از مدتی به خاستگاه لیبرال دموکراسی میل پیدا کردند به این معنا که توجه فراوان به آزادیهای فردی،سیاسی،مدنی داشتند و مسایل روزمره مردم و اقشار آسیب پذیر مورد غفلت واقع شد .
در این مُدل به زمینههای فرهنگی،تاریخی و مذهبی مردم توجه نمیشد و به دلیل تضاد و چالشهای که این خاستگاه با فرهنگ سیاسی جامعه پیدا میکرد در نتیجه توسط توده مردم پس زده شد.بعضی از اقدامات اصلاح طلبانه هم با خاستگاه سوسیال دموکراسی انجام میشد به این معنا که قانون خواهی، آزادی و حقوق بشر با تکیه بر رفاه و عدالت جامعه محور تغییر خواهی بود.اما به دلیل اینکه این خاستگاه هم ریشه دینی ضعیفی داشت، خود به مرور نوعی فاصله طبقاتی را فراهم آورد که در نهایت با ساختار طبقاتی و فرهنگی جامعه ایران ناسازگار افتاد،یکی دیگر از عوامل ناکامی حرکتهای اصلاح طلبانه گذشته، شیوه و متد رفتار سیاسی رهبران اصلاحات بود، توجه نکردن به ظرفیت مردم و واقعیتهای پیش روی، آنان را وادار به طرح مطالبات و انتخاب رویکردهای حداکثری میکرد .حداکثر خواهی در سیاست حتی اگر با نام اصلاح طلبی هم باشد با استبدادطلبی فرقی ندارد،رویکرد حداکثری به حذف حداکثری میانجامد.حداکثری بودن مجال را برای نیروهای رادیکال و افراطی فراهم میآورد و امکان دیالوگ را از جامعه میستاند و با توهم برتری فکری و حق پنداری،زمینه انتقاد سازنده را برمی چیند.
چندی پیش در یکی از برنامههای «دیروز امروز فردا» شاهد بودیم که میهمان برنامه با تمام جدیت از رویکرد حداکثری دفاع میکرد و حداکثری بودن را مساوی انقلابی بودن میپنداشت این درحالیستکه آنچه صحیح است اینکه ما حداکثری بیندیشیم اما واقعی عمل کنیم اگر قرار باشد رویکرد حداکثری مبنای رفتار سیاسیون باشد، آنگاه به حذف حداکثری میانجامد آرمانهای حداکثری لزوماً به معنای رفتارهای حداکثری نیست. واقعیتهای جامعه، تعامل انتقادی،انعطاف در اداره جامعه،تساهل در مسایل جزئی،همه و همه عناصر تدبیر بحساب میآیند .رفتار حداکثری،مخالفین حداقلی را به مخالفین حداکثری تبدیل میکند،نمی توان جامعه چندلایهای چون ایران با تنوع فرهنگ و تکثر گفتمان را با سلایق حداکثری اداره کرد.رفتارهای رادیکال،تند و افراطی به مرور باعث انباشت مخالفین خواهد شد اگرچه ممکن است مخالفین در نتیجه شرایط به صورت مصلحت به مخالف خاکستری تبدیل شوند اما مرور زمان نشان داده است که همین نیروهای خاکستری روزی گریبان نیروهای حداکثری را میفشارند. از دیگر دلایل ناکامی بخشی از حرکتهای اصلاحی، بی توجهی به فرهنگ سیاست بوده است.
تمرکز رهبران اصلاح طلب بر اخلاق و حقوق شهروندی باعث غفلت آنان از اخلاق و حقوق انسانی بوده است حقوق و اخلاق شهروندی از قانون سرچشمه میگیرد و اخلاق انسانی از فرهنگ مسلط بر مردم نشأت میگیرد، حقوق و اخلاق شهروندی از دریچه قدرت و دولت نگریسته میشود اما حقوق و اخلاق انسانی از دریچه فرهنگ دیده میشود. رعایت اخلاق و حقوق شهروندی، انسان را ارتقا میدهد اما رعایت اخلاق و حقوق انسانی، انسانیت را غناء میبخشد.آنچه در طول یک صد سال اخیر همواره مطالبه شده است اخلاق و حقوق شهروندی بوده است بنابراین اصلاح طلبی تاریخی به معنای سامان بخشیدن به اخلاق و حقوق شهروندی تعبیر و تفسیر شده است و به همین دلیل هم حلقه مفقوده جنبشهای اصلاحی، بی توجهی به اخلاق انسانی و به تبع آن فرهنگ سیاسی میباشد و جالب است که بی توجهی به فرهنگ سیاست، زمینه شکل گیری گفتمانهای سیاسی غیر قابل هضم در فرهنگ ایرانی را فراهم آورده است .
طبیعی است بی توجهی به فرهنگ سیاسی جامعه، تحلیل غلط، را به همراه دارد تحلیل غلط تدبیر معیوب را به دنبال میآورد بی توجهی به اخلاق انسانی باعث رواج فرهنگ افترا وتهمت میشود و در نتیجه یکی به غرب زدگی و فسق متهم میشود و دیگری به ارتجاع متهم میگردد و آخرش هم شیخ فضل ا...ها بالای دار میروند و آزادی به آنارشیسم تبدیل میشود.نتیجه اینکه ما همواره شاهد آغاز حرکتهای بی فرجام اصلاح طلبانه میباشیم و انگار که حرکتهای اصلاح طلبانه از ابتدا مهر نافرجامی در جامعه پویای ایرانی خورده اند.علت چیست؟شاید بی توجهی به اخلاق انسانی خود یکی از مهمترین دلایل باشد.
جمهوری اسلامی:هدفمندی یارانهها و پرسشهای جدید
«هدفمندی یارانهها و پرسشهای جدید»عنوان سرمقاله ی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در ان میخوانید؛با سخنان صریح رئیسجمهور مبنی بر موکول شدن اجرای طرح هدفمندی یارانهها به نیمه دوم سال جاری سرانجام به مدتها گمانهزنی و حدس و پیشبینی در مورد زمان اجرای این طرح بزرگ پایان داده شد.
بنابراین، افکار عمومی ایرانیان میداند که قرار است تیغ چاقوی جراحی بزرگ اقتصاد از ابتدای مهرماه بر بدن اقتصاد فرو رود تا همانگونه که مجریان و حامیان آن اعلام میکنند غده چرکین توزیع نادرست پرداخت یارانههای غیرهدفمند از پیکر این مریض خارج شود. این اقدام مثبت رئیسجمهور که انتظار میرفت زودتر از اینها انجام شود و راه را بر آشفتگی بیشتر اذهان عمومی در مورد پیامدهای اجرای هدفمندی یارانهها ببندد اگرچه اثرات مفید و امیدبخش خود را برجای گذاشت و حداقل به ا رائه تاریخهای متفاوت و پی در پی از سوی افراد مختلف پایان داد ولی به خودی خود پرسشهای دیگری را مطرح ساخت که لازم است شخص رئیسجمهور در درجه اول و سپس سایر مسئولان مرتبط با پاسخگویی سریع و صریح به آنان، پیامدهای روحی و روانی اجرای طرح هدفمندی و دغدغههای باقی مانده در جامعه را در مورد این طرح از بین ببرند تا زمینههای لازم برای همراهی و همدلی هرچه بیشتر افکار عمومی با این جراحی عمیق و حساس فراهم شود.
الف - اگرچه در آخرین توافقی که مجلس با دولت بر سر زمان و نحوه اجرای قانون هدفمندی یارانهها انجام داد، زمان اجرای این قانون در ا ختیار دولت قرار گرفت ولی برخی از نمایندگان مجلس، آغاز اجرای این قانون را در نیمه دوم سال که به معنای کسب 20 هزار میلیارد تومان در6 ماه است، خلاف قانون ارزیابی میکنند. بنابر این برای از بین رفتن این شائبه که در اجرای این قانون تخلفی صورت گرفته، لازم است دولت توضیحات بیشتری برای افکار عمومی ارائه دهد.
ب - اگر هدف دولت از اجرای قانون در نیمه دوم سال کسب 20 هزار میلیارد تومان در 6 ماه است، طبیعتا شیب اولیه آزادسازی قیمتها در 6 ماهه دوم به شدت زیاد خواهد بود که به معنای افزایش شدید و ناگهانی قیمتها است. از این رو ضروری به نظر میرسد دولت هرچه سریعتر روشن کندکه دقیقا چند درصد به قیمتها افزوده خواهد شد تا نگرانیهای افکار عمومی از بین برود.
ج - گمانهزنیهای متعدد و مختلف نهادهای رسمی در مورد تورم حاصل از هدفمندی یارانه ها، اذهان عمومی را مضطرب کرده است، بنابر این لازم است تمامی نهادها و دستگاههای مرتبط هرچه زودتر با حل کردن اختلافات محاسباتی خود، عدد واحدی را به عنوان تورم پیش بینی شده برای اجرای قانون هدفمندی یارانهها به مردم اعلام کنندتا زمینه اطمینان خاطر برای عموم جامعه فراهم شود.
د - پرسش از میزان یارانه نقدی پرداختی به مشمولان همچنان از جمله سئوالاتی است که هنوز پاسخ روشنی به آن داده نشده است. این درحالی است که اعلام صریح این میزان، نقش بسیار تعیین کنندهای در رفع نگرانیهای افکار عمومی دارد.
این قبیل پرسشها که پاسخهای روشن و سریعی را میطلبد در ذهن فعالان اقتصادی کشور نیز وجود دارد، ضمن اینکه این فعالان به لحاظ حرفه و حوزه فعالیت خود نیز با پرسشهای افزون تری درگیر هستند.
الف - نوع حمایت دولت از صنایع تولیدی و تبدیلی، خصوصا صنایع انرژی بر در قبال افزایش قیمت حاملهای انرژی که مواد اولیه استراتژیک این واحدها به حساب میآیند، چگونه خواهد بود؟
ب - دولت و بانک مرکزی چه تغییراتی را در سیاستهای ارزی خود اعمال خواهند کرد تا مزایای نسبی تولیدات و صنایع ایران که باوجود برخورداری از انرژی ارزان قیمت به علت ا دامه اجرای سیاستهای گلخانهای در مورد ریال، به شدت کم رنگ شده، بیش از این تضعیف نشود.
ج - نظام بانکی و به تبع آن متقاضیان دریافت تسهیلات دربخشهای تولیدی و خدماتی از چه نوع حمایتهایی برای اینکه توان پرداخت تسهیلات و دریافت مطالبات خود را حفظ کنند، بهرهمند میشوند؟
ر - با اجرای قانون هدفمندی یارانهها که در کوتاه مدت به کاهش تقاضای کل منجر خواهد شد، برنامه دولت برای حفظ و یا تحریک تقاضای کل چیست؟ به عبارت دیگر، دولت با چه روشهایی میخواهد مردم را به خرید کردن تشویق کند تا در پی آن محصولات و خدمات تولیدی با تقاضا مواجه شوند؟
این پرسشها و پرسشهایی دیگر از این قبیل مجموعهای هستند که دولت به عنوان مجری قانون هدفمند کردن یارانهها باید پاسخهایی صریح و سریع به آنها بدهد تا زمینه آرامش فکری و همراهی در جامعه برای اجرای موفقتر و کم هزینهتر این طرح بزرگ فراهم آید. بدیهی است تاخیر در این پاسخگویی هزینههای اجتماعی و اجرایی قانون هدفمندسازی یارانهها را بالا میبرد و مجریان مجبور خواهند بود برای اجرای این طرح با ملاحظات بیشتری حرکت کنند.
سیاست روز:کشورهای جنوب، اثرگذار در تصمیمگیریهای جهانی
«کشورهای جنوب، اثرگذار در تصمیمگیریهای جهانی»عنوان سرمقاله روزنامهی سیاست روز به قلم علی یوسفپور است که در آن میخوانید؛
1-در طول دویست سال گذشته کشورهای اروپایی که بعدا آمریکا هم به آنان پیوست به عنوان استعمارگران ملتهای جهان سوم حرف اول را درمسائل اساسی و مهم جهان میزدند. این کشورهای سلطه گر به کشورهای شمال معروف شدهاند و کشورهای تحت سلطه و غارت شده معروف به کشورهای جنوب در ساختار شورای امنیت سازمان ملل نیز با داشتن حق رای (وتو) قدرت اجرایی برای به کرسی نشاندن اراده خود را به دست آورند.
2-در ده سال گذشته کشورهای چین، هند و برزیل توانستند با برنامه ریزی منطقی وارد جرگه کشورهای قدرتمند اقتصادی شده و در معادلات جهان درحد قدرت خویش اثرگذار باشند و پیش بینی میشود تا سال 2020 کشورهای ترکیه، ایران و اندونزی نیز جزء کشورهای اثرگذار در تحولات سیاسی و اقتصادی جهان گردند که هم اکنون در مسائل منطقه خاورمیانه ایران و ترکیه جزء اصلیترین کشورهای اثرگذار در تحولات منطقه میباشند.
3-بیانیه اخیر تهران که به ابتکار سه کشور ایران، ترکیه و برزیل صادر شد. ضمن اینکه کشورهای 1+5 و در راس آنها آمریکا را در موضع انفعال قرار داد اولین اقدام مشترک و اثرگذار سه کشور فوق در صحنه تحولات جهانی میباشد. و زمانی اثر این بیانیه بهتر مشخص میگردد که شاهد اقدامات شتاب زده آمریکا و هم پیمانانش در مورد بیانیه باشیم. که این روند موجب تحولات سیاسی و اقتصادی جهان در جهت تضعیف قدرتهای شمال و در راس آنان آمریکا میباشد. و در مقابل کشورهای شاخص جنوب مانند ایران، برزیل،ترکیه، مالزی، هند در جهت قدرتمند و اثرگذاری آنها در تحولات آینده جهان میباشد.
4-در صورتی که انسجام، هماهنگی و اتحاد کشورهای شاخص جنوب با یک برنامه ریزی منطقی پیش برود در ده سال آینده شاهد تحولات بزرگی در تصمیم گیریهای جهانی ومنطقهای خواهیم بود.
آرمان:چرا باید به آمریکا یارانه بدهیم؟
«چرا باید به آمریکا یارانه بدهیم؟»عنوان سرمقالهِ روزنامهی آرمان به قلم دکتر ابراهیم رزاقی است که در آن میخوانیدغ در حالی که در آستانه حذف یارانههای انرژی قرارداریم و دولت امیدوار است با حذف یارانه انرژی می تواند مشکلات اقتصادی کشور را به شکلی ساختاری بر طرف کند یاد آوری این نکته ضروری است که یارانه انرژی بزرگترین یارانهای نیست که دولت پرداخت می کند و با حذف این یارانهها مشکل اقتصاد ایران بر طرف نخواهد شد.یکی از اهداف اصلی که در اقتصاد ایران به اشتباه از سوی مدیران اقتصادی دنبال می شود، حفظ ارزش پول ملی است، در سالهای گذشته برای حفظ ارزش پول ملی، دولت به شکل دستوری تلاش کرده است ارزش دلار را پایین نگهدارد و برای این موضوع استدلال آن است که دولت از این طرق از ارزش پول ملی و تولید کنندگان حمایت کرده است در حالی که تمامی شاخصهای اقتصادی کشور گویای آن است که این تلاش برای پایین نگهداشتن ارزش دلار نه تنها به حفظ ارزش پول ملی کمک نکرده است بلکه تولید کنندگان به عنوان قربانیان اصلی این سیاست بوده اند زیرا در عمل کاهش ارزش دلار به معنی ارزان کردن وارداتی است که بخش تولید را از پا انداخته است و تنها برنده واقعی این روند دلالانی هستند که از این طریق می توانند کالاهای وارداتی را با قیمتی ارزانتر از تولید داخلی به فروش برسانند.
براساس ارقام رسمی میزان رشد تورم در اقتصاد ایران از سال 81 که نرخ ارز تعدیل شد معادل 120 درصد بوده در حالی که طی همین دوره نرخ رشد دلار حداکثر 25 درصد بوده و دلار 800 تومانی امروز به 1000 تومان رسیده است. یعنی در حالی که قدرت خرید هر تومان در ایران طی این دوره به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده است دلار تنها 25 درصد گران شده یا به عبارتی کاهش ارزش واقعی ریال پنج برابر رشد قیمت دلار بوده است.یعنی براساس نرخهای رسمی تورم امروز باید قیمت دلار معادل 2500 تومان بود و البته بر اساس تورم واقعی که به مراتب بیشتر از نرخ تورم رسمی است دلار باید به قیمت4500تومان می رسید.کدام ذهنیت تایید می کند که از محل درآمدهای نفتی کشور که ودیعهای یگانه و یک باره برای کل تاریخ کشور است، به دلار و درواقع تولید کنندگان خارجی و اقتصاد امریکا یارانه بدهیم آنهم به قیمت ریشه کن کردن تولید داخلی؟ البته شاید این روند غیر منطقی ناشی از عدم شناخت واقعی اقتصاد ایران توسط مدیرانی است که مبهوت دیدگاههای اقتصادی هستند که توسط سازمانهای اقتصادی بین المللی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دیکته می شوند.
سازمانهایی که تلاش دارند اقتصاد جهان با محوریت اقتصاد امریکا و یگانه بودن دلار در عرصه مبادلات بین المللی تعریف شود و سیاستهایی که به اقتصاد کشورهای دیگر توصیه می کنند به گونهای است که این کشورها با تضعیف توان ملی خود به دلار یارانه بدهند تا ساختار اقتصادی مورد تایید این نهادها بدون خلل به حیات خود ادامه دهد.
صندوق بین المللی پول سالها است با چین که اجازه کاهش ارزش دلار را در اقتصاد خود نمیدهد در گیر است، چین با گران نگهداشتن دلار در مقابل یوان از سالها پیش امکان هر نوع بازاریابی کالاهای امریکایی و دیگر کالاهای وارداتی را در بازار داخلی خود گرفته است و از این طریق به تقویت توان صادراتی خود پرداخته است.سیاستی که زمانی ژاپن در برابر دلار با کاهش ارزش ین در پیش گرفته بود ولی با گوشمالی آمریکا سر جای خود نشست و سهمی از بازار خود را در اختیار کالاهای امریکایی قرارداد.
متاسفانه برونزا بودن مبدا تولد تفکر و ریشههای سیاست گذاری اقتصادی در ایران باعث شده است که در قبال مشکلات واقعی به سمت راه حلهایی تمایل پیدا کنیم که دردی از اقتصاد ما دوا نمیکنند و در این زمینه متاسفانه تمامی دولتهای گذشته تا حد زیادی متشابه عمل کرده اند.
در سال گذشته با دلار هزار تومانی بالغ بر 55 میلیارد دلار واردات به کشور انجام شده است در حالی که قیمت واقعی دلار در اقتصاد ایران همانطور که قبلتر هم اشاره شد معادل 4500 تومان است. یعنی در ازای هر دلار واردات سه دلار به واردکننده و تولیدکننده خارجی یارانه دادهایم یا به عبارتی دیگر معدل 190 میلیارد دلار یارانه از اقتصاد ملی اخذ و به تولیدکنندگان خارجی و در نهایت نظام جهانی دلار پرداخت شده است. حال این رقم که هر سال پرداخت می شود سنگینتر است یا یارانهای که از آن به عنوان یارانه حاملهای انرژی یاد می کنیم؟
دنیای اقتصاد:الزامات جذب سرمایه خارجی
«الزامات جذب سرمایه خارجی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛اهمیت خبر کاهش رشد اقتصادی ایران در سال 1387 نسبت به سال پیش از آن و افتادن آن به مرز نیم درصد در میان بحثهای سیاسی داخلی و خارجی گم شد.
افت رشد اقتصادی به عدد یاد شده با توجه به رشد 5/1 درصدی جمعیت در این سال به معنای کاهش درآمد سرانه شهروندان ایرانی است. این اتفاق منفی در حالی افتاده است که در سال 1387 درآمد حاصل از صادرات نفت رقم هنگفتی بوده و به رکورد تاریخی دست یافته است و به همین دلیل نگرانیهایی ایجاد کرده و پرسشهایی را در ذهن کارشناسان و اقتصاددانان پدیدار کرده است. نکته مهمتر این است که اگر کاهش رشد اقتصاد تداوم یابد بر ابعاد این نگرانی افزوده میشود.
بحث درباره دلایل کاهش رشد اقتصادی نیازمند زمان طولانی و فرصت کافی است، اما در یک جمعبندی خلاصه میتوان گفت، کاهش رشد سرمایهگذاری در سالهای اخیر از دلایل سقوط رشد اقتصادی ایران است. هر ایرانی دلسوز به این مرز و بوم که دلش برای شهروندان این سرزمین میسوزد و تمایل دارد که ایران رشد اقتصادی شتابان و پایدار و باثبات را تجربه کند برای برونرفت از این شرایط، رشد سرمایهگذاری خارجی را به مثابه یک عنصر نیرومند توصیه میکند.
سرمایهگذاری خارجی به معنای واقعی و آنچه که در کشورهای نوظهور صنعتی در دهههای گذشته اتفاق افتاد و کره جنوبی، مالزی، سنگاپور و ... از نمونههای کامیاب آن هستند، نیازمند اصلاحات اقتصادی همراه با مدارا با سرمایهگذاران داخلی در حوزههای مختلف است. اصلاحات ساختاری باید واقعی باشد و بازار پول، کالا، ارز و کار را طی کند. آیا در حال حاضر بازارهای یادشده در ایران از سازگاری برخوردارند؟ آیا بسته سیاستی – نظارتی بانک مرکزی با سیاستهای ارزی و سیاستهای تجاری فعلی میتواند برای سرمایهگذاران خارجی جذاب باشد؟ کدام سرمایهگذار خارجی حاضر است که به ایران بیاید و این همه ناسازگاری را تحمل کند. تلاش و کوشش مدیران مسوول برای جذب سرمایهگذاری بیشتر در سالهای اخیر و در همه سالهای پس از جنگ به موانع یاد شده برخورد کرده و متوقف شدهاند. فاصله و شکاف عمیق میان سرمایهگذاری مصوب و سرمایههای وارد شده در همه این سالها نوید درک دقیق سرمایهگذاران بینالمللی است. جذب سرمایهگذاری برای جبران کمبود سرمایه و پسانداز ملی از سوی دیگر نیازمند مدارا با سرمایهگذاران داخلی است. به این معنی که مجموعه سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حاکم بر کسبوکار صاحبان سرمایه در داخل باید مداراجویانه باشد.
در حالی که سرمایهگذاران داخلی در موضوع خصوصیسازی با ناملایمات و رفتارهای غیرمداراجویانه مواجه هستند، آیا سرمایهگذار خارجی حاضر است به ایران بیاید؟ در حالی که سرمایهگذاران داخلی در موضوع تسهیلات بانکی با سختگیریها و محدودیتها مواجه هستند و مداراجویی دیده نمیشود، نباید انتظار داشت که سرمایهگذاران خارجی با میل و اشتیاق به ایران بیایند.
این واقعیت را باید پذیرفت که این الزامات برای جذب سرمایههای خارجی یک واقعیت است که نادیده گرفتن آن به معنای پذیرفتن وضعیت نهچندان مناسب فعلی در سرمایهگذاری خارجی است.
جهان صنعت:ریسکپذیری سرمایه
«ریسکپذیری سرمایه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛وزیر اقتصاد درآمد سرانه هر ایرانی را 12 هزار و 500 دلار در سال اعلام کرد و گفت که ذخیره ارزی چهار برابر تعهدات ارزی است بنابراین ریسک سرمایهگذاری در ایران صفر است. اینکه آمارهای آقای وزیر تا چه اندازهای دقیق است قدری سردرگمی در من وجود دارد اما نکته مهمتر اینکه ایشان توضیح ندادند چطور از آن اطلاعات به این نتیجه رسیدند که ریسک سرمایهگذاری در ایران صفر است.
در واقع ایشان بهتر میدانند که درجه ریسک سرمایه عددی بین صفر و هفت است و ریسک سرمایهگذاری در کشورها را موسسات بینالمللی تعیین میکنند. در تعیین میزان ریسکپذیری هم عوامل بسیاری دخیل است که از جمله مجموعه مقررات و قوانین کشور، وضع نظام قضایی، نظام مالیاتی، نظام پولی، میزان توسعهیافتگی، ثبات قوانین، وضع اجتماعی و فرهنگی و چگونگی رابطه با دیگر کشورهاست.
با این تفاسیر فکر نمیکنم ایران دارای رتبه خوبی در ریسکپذیری در میان دیگر کشورها داشته باشد، چنانکه در آخرین برآوردها ژاپن و فنلاند عدد صفر درجهای بودند و بیسائو و هائیتی هفت درجهای بودند. البته ممکن است منظور وزیر از ریسک صفر درجهای اصطلاح رایج آن در بین اقتصاددانان نیست بلکه منظورش این است که سرمایه در ایران دچار ضرر نمیشود، در این صورت باید عرض شود که سرمایه پیش از ورود به هر سرزمینی آن سرزمین را با دیگر جاها مقایسه میکند و پا به مساعدترین جاها میگذارد.
پول:عمل کوچک یا داعیه بزرگ
«عمل کوچک یا داعیه بزرگ»عنوان سرمقالهی روزنامهی پول به قلم مهرداد خدیر است که در آن میخوانید؛«سیستم بانکی موجود کشور براساس مدلهای نظام مالی کشورهای غربی شکل گرفته است که در آنها فعالیتهایی مانند سپردهگذاری و تسهیلات بر پایه میزان سود تعریف میشود.» این عبارات را دیروز وزیر محترم تعاون در بیان تمایز و تفاوت «بانک توسعه تعاون» نسبت به دیگر بانکها اظهار داشت.
بانکی که هدف آن نه کسب سود که «عمل به تعهدات در راستای آرمانهای اقتصادی تعاون- ایجاد شغل و توسعه اقتصاد تعاونی-» است. نخستین پرسشی که به ذهن متبادر میشود این است که آیا بانک توسعه تعاون، عضوی از شبکه بانکی است یا نیست؟ اگر هست که طبعاً تمام انتقادات پیشگفته متوجه آن هم میشود و اگر نیست، چگونه یک بانک میتواند ساز جداگانهای بنوازد؟ این اشارات اما برای بیان این تناقض نیست که چگونه میتوان در مذمت سیستم بانکی داد سخن داد ولی تافتهای از آن را جدا بافته دانست که قضیهای جدیتر مدنظر است.
در اینکه بانک پدیدهای غربی است تردیدی وجود ندارد و نام و پیشینه آن نیز چنین گواهی میدهد، اما آیا 31 سال گذشته زمانی کافی برای پذیرش این موضوع نبوده که اساس و موجودیت بانکها را نمیتوان انکار کرد؟ عجیبتر اینکه آقای عباسی میگوید:«در سیستم بانکی ایران، بانکها خدماتی مانند تسهیلات و لیزینگ و وام و سرمایهگذاری را ارایه میدهند در حالی که مردم با ورود مستقیم میتوانند نتایج مطلوبتری را در اقتصاد کشور سبب شوند.» خدای ناخواسته آیا ایشان نگران نیست که از این سخن، این استنباط صورت پذیرد که مردم مستقیماً پول به یکدیگر بدهند و بهره بگیرند؟!
اگر نگاهی به دور و برمان بیندازیم، درمییابیم که هر روز شعبههای تازهای از بانکهای خصوصی افتتاح میشوند و بخش غالب آگهیهای تلویزیونی را نیز بانکها به خود اختصاص دادهاند،. بنابراین تصور امحای این وضعیت نیز به ذهن هیچکس خطور نمیکند. اصطلاح «ارزش جایگزین» در اقتصاد هم به مثابه یک اصل پیش روی ماست که نشان میدهد نمیتوان سرمایه هنگفتی را که در طول زمان فرا چنگ آمده ناگهان از دست داد و از میان برد. با این همه آیا میخواهیم بر اهداف بانک توسعه تعاون خط بطلان بکشیم و یگانه ماموریت بانک را در جایگاه «بنگاه کسب سود از طریق معاملات پولی» تعریف کنیم؟ هرگز چنین نیست.
این است که آقای وزیر تعاون به جای اینکه درصدد نفی کلیت سیستم بانکی درآید و در پی آن باشد که فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد، میتوانست و هنوزم میتواند در تبیین اهداف بانک توسعه تعاون به «بانک گرامین» به مثابه یک نمونه موفق اشاره کند؛ اشارتی که در آن نه نفی بانک و بانکداری مستتر است و نه آرمانی و تحققناپذیر جلوه کند.
چهار سال پیش و در سال 1385(2006) جایزه صلح نوبل به بنیانگذار بانک گرامین بنگلادش اعطا شد. دکتر «محمد یونس» 32 سال قبل از آن آپارتمان مسکونی خود را در داکا (پایتخت بنگلادش) به عنوان نخستین شعبه بانک گرامین (که در زبان بنگلادشی به معنی دهکده است) درگشود و 32 سال بعد به دریافت جایزه صلح نوبل نائل آمد. کار این بانک این بود: با تامین وامهای کوچک تجاری موجب بهبود وضع زندگی افراد فقیر میشد و فقیران به آن روی میآوردند و جالب اینکه زنان را مقدم میداشت.
دیروز هم نیازی بود که آقای عباسی در نقد و نفی شبکه بانکی از روز ازل تاکنون دلیل و حجت بیاورد. کافی بود در توصیف بانک توسعه تعاون به تجربه موفق بانک گرامین در بنگلادش اشاره کند.
مشکل ما این است که به جای آنکه در حیطه مسئولیت خود کاری در خور ارایه کنیم، ماموریتی فوقالعاده برای خودمان قائل میشویم و درگیر چالشهایی میشویم که فرجام آن قابل پیشبینی است.
بانک توسعه تعاون میتواند بانک دهکده ایران باشد، اگر آقای محمد عباسی بپذیرد که آقای محمد یونس تنها کار خودش را میکرد و موفق هم شد و نظریهپردازی درباره بانکهای تجاری را به دیگران واگذاشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: