در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمند امیرسلیمانی در 7 سالگی در سال 1359 با بازی در تئاتر سنجابها اولین حضورش را به عنوان بازیگر تجربه کرد. شروع کار تصویریاش در سال 1365 با بازی در فیلم ترنج اتفاق افتاد و بعد از آن در فیلمهایی مثل با من از فردا بگو، سفر عشق، دخترک کنار مرداب، در آرزوی ازدواج، چون ابر در بهاران، راز خنجر، مهریه بیبی، قرمز، شیدا، شبانه و مظفرنامه بازی کرد. اما هیچ کس بعد از گذشت این همه سال نمیتواند او را در نقش آذر در سریال پدرسالار از یاد ببرد. عروس کم سن و سالی که مصمم بود با سنتهایی که دوستشان نداشت بجنگد و آنها را تغییر دهد و به همین خاطر حتی رودرروی عمویش یا همان پدر سالار هم قرار گرفت. البته او در سینما هم موفق بود و برای بازی قابل قبول و متفاوتش در فیلم قرمز ساخته فریدون جیرانی در هفدهمین جشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت.
شاید باور اینکه کمند امیرسلیمانی که مادر پسری به نام ایلیاست مدتها با مرگ دست و پنجه نرم کرده است، سخت باشد اما خود او از تجربه روبروشدنش با مرگ برایمان میگوید: همیشه برای سلامتیام ارزش بسیار زیادی قائلم و با دیدن کسانی که متوجه میرا بودن مادیات نمیشوند تعجب میکنم چون من با دیدن کسانی که از عرش مادیات به فرش میرسند به ارزش بیشتر اخلاقیات و سلامتی پی میبرم. چند سال پیش بود که یک بیماری کوچک تبدیل به یک عفونت ریوی وحشتناک برایم شد. این قدر حالم بد بود که حتی قادر به دراز کشیدن نبودم چون نمیتوانستم نفس بکشم. در کشمکش با این بیماری 3بار احساس کردم روحم از جسمم جدا شده و مردهام. واقعا مرگ را به چشم دیدم. اما چیزی که باعث شد به زندگی برگردم عشق زیادی بود که به ایلیای کوچکم که آن موقع 2ساله بود داشتم. حس کردم نمیتوانم او را تنها بگذارم و با مرگ جنگیدم. دلبستگیام به او باعث شد که زنده بمانم. بعد از آن همیشه فکر میکنم چه قدر همه چیز ساده و گذراست و ما آدمها، چه قدر چیزهای بیارزش را جدی میگیریم واز کنار مسائلی مثل سلامتی که یک هدیه از طرف خداست به سادگی عبور میکنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: