در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امید این روزها خیلی مطرح شدهای. چه احساسی داری؟
مسلما احساس خوشحالی و خرسندی. البته احساس میکنم دینم نسبت به شهدا و کارم خیلی بیشتر شده و حس میکنم حتما وظیفه دارم به نقطهای مطلوب در کارم برسم تا دیگران درک خوبی نسبت به من و کاری که انجام دادم، داشته باشند.
اگر به جای زندگی شهید همت زندگینامه کسی دیگر را خوانده بودی ممکن بود هرگز سراغ این شهید نروی، یا اینکه شهدا از اول برایت جایگاه ویژهای داشتند؟
نه، خودم هم نمیدانم چرا، اما از اول علاقه خاصی به این شهید داشتم. تا زمانی که زندگینامه او را نخوانده بودم، اطلاعات خاصی از زندگی اش نداشتم ولی واقعا دوستش داشتم. راستش تصویر این آدم هنوز هم انرژی خاصی به من میدهد، واقعا تاثیر عجیبی رویم میگذارد. او آدم فوقالعادهای بود؛ یک قهرمان واقعی.
اولین بار در دانشگاه هنر مطلبی از زبان همسرش خواندم که درباره زندگی ساده این شهید توضیحاتی داده بود و این به علاقه قلبی من صحه گذاشت و آن را تشدید کرد. نوع زندگی ساده و عادی او از همه مهمتر جسارت و شجاعتش باعث شد علاقهام به ایشان بیشتر شود.
منظورت از زندگی ساده و عادی چیست؟
خوب او هم مثل همه ما بوده، همانطور بچگی کرده که شاید خیلی از ما. آدم لارجی بوده، بسیار شاد و مشتاق به زندگی. اما بسیار دلیر و شجاع به طوری که این شجاعت باعث شده در سن بسیار کم به فرماندهی سپاه برسد.
اما این آدمها طور دیگری در ذهن ما جا افتادهاند. اینگونه که انگار هیچ وقت نمیتوانیم شبیه آنها زندگی کنیم در حالی که اینطور نیست. آنها هم همان شور و اشتیاق ما را داشتهاند. همسرش تعریف کرده بود که شهید همت با چه هیجانی با موتورش به دیدن او میآمده پس همه ما میتوانیم یک شهید همت باشیم به شرطی که با نیت خالص تلاش کنیم و در فکر رضای خدا باشیم.
تا حالا شده کسی از تو بخواهد که عکس خودش را روی لباسش چاپ کنی؟
(تعجب میکند) نه، بیشتر همین چاپ عکس شهدا و خط فارسی بوده، اما اگر روزی کسی چنین چیزی را از من بخواهد به هیچ عنوان انجام نمیدهم.
چرا؟ میتوانی از این راه درآمد خوبی کسب کنی.
من از انجام این کار هرگز به فکر کسب در آمد نبودم. اگر اینطور بود شاید چاپ تصویر هنرپیشهها و خوانندهها درآمد خیلی بیشتری داشت. همه تلاش من از انجام این کار به میان آوردن تصویر آدمهایی بود که جایشان روی لباسها به عنوان یک قهرمان واقعی خالی است، در حالی که امروز کسانی این مکان را اشغال کردهاند که واقعا شایسته آن نیستند.
اصلا چطور شد که به این سمت حرکت کردی؟
رشته دبیرستان من برق و الکترونیک بود اما از اول علاقه خاصی به گرافیک داشتم. برای همین در دانشگاه این رشته را انتخاب کردم. به کار چاپ روی پارچه هم علاقه داشتم.
در واقع ایده چاپ عکس شهدا از سال 1381 در ذهن من بود؛ دوست داشتم کاری کنم تا جوانها قهرمانهای ایرانی را بهتر بشناسند.
بالاخره هم در مهر 86 اولین تیشرت را با تصویری که از تنها عکس شهید همت در اختیار داشتم و البته کیفیت چندان مناسبی هم نداشت، چاپ کردم. تا مدتها هم با همین لباس همه جا میرفتم.
پوشیدن این لباس با این طرح توی فضایی که مدگرایی غربی عملا به نوعی هنجار تبدیل شده برایت سخت نبود؟ باعث نمیشد از جمع همسن و سالانت طرد بشوی؟
به هیچ وجه. من به این لباس افتخار میکردم و نزدیک به یک سال آن را پوشیدم. جالب اینکه تنها کسی که توی دانشگاه لباس آستین کوتاه میپوشید من بودم که طرح روی لباسم هم عکس شهید همت بود.
عجیبترین عکسالعملهایی که از پوشیدن این لباس دیدی چی بود؟
جالب ترینش مربوط به یکی از دوستانم بود که وقتی اولین بار تیشرت را تن من دید فکر کرد عکس یکی از راکرهای آمریکایی است. وقتی برایش گفتم و توضیح دادم بسیار تعجب کرد و اصرار کرد یکی از این تیشرتها برایش درست کنم.
اما عجیبترین عکسالعمل مربوط به خانمی است که از آلمان تماس گرفت و گویا از اقوامی که در ایران داشت این را شنیده بود که من چنین کاری میکنم. این تماس واقعا احساس خوبی به من داد.
خب، بعد از آن یک سال که تیشرت را پوشیدی چه اتفاقی افتاد؟
استقبال خوب مردم و دوستانم که مدام برای این کار به من پیشنهاد میکردند باعث شد به این موضوع جدی تر فکر کنم. اوایل کنار عکس شهید همت به انگلیسی واژه the hero به معنای قهرمان رامی نوشتم اما کم کم این واژه را به شکل my hero یعنی قهرمان من تغییر دادم. مدتی بعد هم شکل نستعلیق فارسی جمله قهرمان من را به آن اضافه کردم.
از خرداد 88 عکس شهید چمران، آوینی، باکری، عاصمی و جهان آرا را هم به کارم اضافه کردم که هر یک از اینها به نوعی قهرمانان ذهن من هستند و به همگی آنها افتخار میکنم و علاقهمندم.
تا به حال با خانواده این شهدا ارتباط یا صحبتی داشتی؟
نه، من با هیچکدام از این خانوادهها ارتباط یا آشنایی نداشتم. فقط این اواخر یک بار با پسر شهید عاصمی صحبت کردم که بسیار مایه خوشحالی ام شد. او و خانوادهاش بشدت از این حرکت استقبال کردند و این مرا به ادامه راهم امیدوار کرد.
اگر یکی از این خانوادهها بیاید و بگوید نمیخواهیم عکس شهیدمان را روی تیشرت کار کنید، چه عکسالعملی نشان میدهی؟
این را نمیپذیرم. شهدا امروز متعلق به خانوادههایشان نیستند. آنها متعلق به 70 میلیون نفر جمعیت ایرانیاند. احساس میکنم شهید همت به نوعی پدر من و همه همسن و سالهایم است. بنابراین میخواهم که همه جوانها این قهرمان را بشناسند و عکس او را به تن داشته باشند.
اما بعضیها معتقدند که این کار در شان شهیدان نیست. تو با این تفکر موافقی؟
مسلما گهگاهی انتقاداتی هم میشود. مثلا یک بار استاد معارفمان به من انتقاد کرد، اما وقتی عقیده ام را با او در میان گذاشتم توجیه شد و نظراتم را پذیرفت. به هر حال بعضیها هم این نظر را دارند اما من به هیچ وجه با این عقیده موافق نیستم.
از نظر من شهدا با این کار در ذهن جوانهایی که با این آدمها هیچ احساس آشنایی نمیکنند، ماندگار میشوند. چه اشکالی دارد که ما به جای تصویر کسانی که در فرهنگ و هویت ما جایی ندارند از تصاویر قهرمانان خودمان استفاده کنیم و آنها را به نسل جوان بشناسانیم؟
ما قهرمان و اسطوره کم نداریم اما با همین تفکرات کاری کردیم که به جای آنها قهرمانان غربی الگوی رفتاری مردممان بشوند. این تفکر باید یک جایی اصلاح شود.
توی چه جور خانوادهای بزرگ شدی؟ از اقوام نزدیکت کسی شهید شده؟
خانواده من از لحاظ مذهبی خانوادهای متوسط و مقید هستند. از اقوام دور داریم کسانی که شهید شدهاند ولی توی فامیل نزدیک شهید یا جانباز نداریم. این کار صرفا یک ارادت شخصی است که من نسبت به این شهدا احساس میکنم.
الان یک جور تیشرت مد شده که به خط نستعلیق اشعار و جملات فارسی روی آن نوشته میشود. آیا تو از این کار هم ایده گرفتهای؟
راستش زمانی که من نستعلیق روی لباس را کار کردم هنوز هیچ کس این کار را نمیکرد و تا این اندازه رایج نشده بود. چاپ خط نستعلیق روی پارچه در واقع حدود سالهای 1345 توسط یک خانم ایرانی در دانشگاه هنر یا دانشگاه تهران ـ دقیقا خاطرم نیست ـ انجام گرفت. او اولین کسی بود که این ابتکار را انجام داد که متاسفانه نامش را نمیدانم، اما اگر قرار باشد از کسی که برای نخستین بار این کار را انجام داده نام ببریم، باید از همین خانم یاد کنیم.
ضمن اینکه چاپهای نستعلیقی که الان در بازار هست به هیچ عنوان از کیفیت طراحی و ترکیببندی مناسبی برخوردار نیست. بلکه کار بیشتر حالت بازاری پیدا کرده است.
این تیشرتها را فردی معروف به نام نیما نی انجام میدهد که در آمریکا زندگی میکند و دارای سرمایهای هنگفت است که بیشتر هم جنبه درآمدزایی دارد نه یک حرکت فرهنگی و ایرانی.
برنامه بعدی امید سیفی در کار چاپ لباس چیست؟
خیال دارم بعد از عکس شهدا بروم سراغ قلههای علمی و ادبی کشور. چاپ تصویر پروفسور حسابی و سهراب سپهری از این جملهاند. در واقع ما قهرمان ملی کم نداریم، اما کمتر به آنها پرداخته ایم. جوان ایرانی باید صاحب نامهای علمی، ادبی، ملی و میهنش را بشناسد.
میخواهی به کجا برسی؟
دوست دارم توی کار هنری به سبک جدیدی از تایپوگرافی برسم. این منتهای خواسته زندگی هنری من است. اما در زندگی شخصی تنها الگویم همان شهید همت است و میخواهم شبیه او زندگی کنم.
شهادت را دوست داری یا شهیدگونه زندگی کردن را؟
شهادت را که دوست دارم. اما بیش از هر چیز زندگی جوانمردانه و شجاعت این قهرمانها را دوست دارم. دلم میخواهد مثل اینها قهرمانانه زندگی کنم.
وضعیت کتابخوانیات چطور است، اهل مطالعه هم هستی؟
بله، اما اغلب کتابهای رشته خودم را در زمینه گرافیک مطالعه میکنم. همینطور نشریات فعال در این رشته را مرتب میخوانم.
حلقه دوستانت را چه کسانی با چه دیدگاههایی تشکیل میدهند؟
اتفاقا من روی این موضوع بشدت حساس بودم و تمام سعیام را کردم که دوستان و همکارانم را برای انجام این حرکت کاملا آنالیز کنم. سعی کردم با کسانی کار کنم که با من همعقیده هستند. البته این گفته به هیچ وجه به معنای نفی یا زیر سوال بردن سایر دوستانم نیست.
تاکنون نهاد یا ارگانی برای تولید این تیشرتها در تیراژ بالا از تو حمایت کرده است؟
نه هنوز اما امیدوارم این اتفاق با رسانهای شدن این حرکت بزودی رخ بدهد.
بعضی گروهها این حرکت را سیاسی کردهاند. نظر خودت چیست؟
من به هیچ وجه آدم سیاسیای نیستم و این ایده و انجام آن یک حرکت صرفا فرهنگی و هنری است.
آرزوی امید از پرداختن به این کار چیست؟
اینکه یک روز توی کمد هر جوان ایرانی یک تیشرت با تصویر شهدا که قهرمانان واقعی ما هستند، وجود داشته باشد.
درباره این آدمها چی فکر میکنی مثلا شهید آوینی؟
الگوی هنرمندان. او رشته معماری خوانده بود و فصل جدیدی در حوزه هنری ایران باز کرد. ضمن اینکه لحظه و نوع شهادتش مرا بسیار دگرگون کرد، این صحنه خیلی برایم عجیب بود.
شهید باکری؟
در حوزه فرهنگ بعید میدانم کسی شبیه به شهید باکری داشته باشیم. این شهید بزرگوار و روشنفکر در عین اینکه فرمانده بود کفش سربازان و نیروهایش را هم واکس میزد.
شهید جهانآرا؟
در برابر او فقط میشود سکوت کرد. او برای خودش یک فلسفه است!
شهید چمران؟
شهید چمران کسی است که در بهترین شرایط زندگی، برای مردم، کشور و دینش به جبهه رفت و شهید شد.
شهید عاصمی؟
تخریبچی ای که حین خنثی کردن یکی از 7 موشکی که به کرمانشاه اصابت کرد، شهید شد و از او تنها لاله گوشش باقی ماند.
آیا چاپ تصویر شهدا به همین 6 نام منتهی خواهد شد؟
به هیچ وجه. از نظر من همه شهدا بسیار ارزشمند و والا مقامند. آنها باعث شده اند که ما امروز آرامش داشته باشیم. شاید حتی روزی به شهدای گمنام هم فکر کنم و برای آنها هم نماد یا تصویری بسازم.
عادله سادات ارشادی مقدم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: