در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی تلهتئاتر «ملودی شهر بارانی» نوشته اکبر رادی را در حال پخش داشتید، در مصاحبهای با جامجم گفتید که بهتر است نمایشهای تلویزیونی براساس متنهای ایرانی تولید شوند اما حالا خودتان سراغ نمایشنامهای خارجی رفتهاید، چرا؟
من هرگز نگفتهام که کارهای خارجی بد هستند و نباید اجرا شوند. حرف من این بوده که ذائقه تماشاگر ما متنهای ایرانی را بیشتر ترجیح میدهد و با سلیقهاش جور است.
پس چرا به ذائقه تماشاگر ایرانی توجه نکردید؟
اتفاقا نمایشنامه عیش و نیستی از نظر موضوع و مضمون بسیار شبیه کارهای ایرانی است. داستان این اثر درواقع تنها محدود و مربوط به فرانسه و اروپا نمیشود و با تمام مردم دنیا ارتباط برقرار میکند. این اثر دغدغههایی جهانشمول را مطرح میسازد که برای مخاطب اینجا هم ملموس است.
اما نه به اندازه نمایشنامههای داخلی که شخصیتها، روابط آدمها و مکان وقوع داستان بهطور کامل ایرانی است.
بله، به طور کلی نظر من هم همین است اما بههرحال تلویزیون ساختار و فرآیند تولیدی خود را دارد که در راس آن تهیهکننده قرار میگیرد.
یعنی این متن پیشنهادی تهیهکننده کار بود؟
بله. علیاصغر آزادان که زیاد با او کار کرده و تجربههای شیرینی داشتهام، این متن را خوانده و تولیدش را به تصویب رسانده بود. آن وقت از من خواست تا با او همکاری کنم که با توجه به ویژگیهای نمایشنامه پذیرفتم.
با توجه به این که چند ماه پیش همین متن از سوی ایرج راد روی صحنه اجرا شد، فکر نمیکنید این تکراری بودن به جذب مخاطب لطمه بزند؟
تلهتئاتر عیش و نیستی در آذر سال گذشته ضبط شد و بعد از آن بود که ایرج راد کار را روی صحنه برد.
منظورم این نبود. مساله اینجاست که مخاطب جدی تئاتر، این کار را روی صحنه دیده و کمتر رغبت میکند دوباره آن را تماشا کند.
با این برداشت و نظر موافق نیستم. اول آن که اجرای زنده هر نمایشنامه با اقتباس تلویزیونیاش تفاوتهایی دارد و تکرار هم محسوب نمیشود. دوم آن که تلویزیون مخاطب گستردهتری دارد و سومین دلیل هم این است که تحلیل و برداشت هر کارگردان از متن با دیگری تفاوت دارد. در مقایسه با اجرای صحنهای این متن باید بگویم که ما زمان بیشتری در اختیار داشتهایم و به متن وفادارتر بودهایم.
البته با توجه به همین 2 قسمت پخش شده، به نظر میآید کار شما کشدار شده است؟
به هیچ وجه این طور نیست. من هرگز سراغ آب بستن به کار نمیروم و تنها سعی میکنم به متن وفادار باشم.
اما ریتم کار کند است.
به نظر من ریتمی متناسب با متن دارد. این چیزی است که از نظر هنری به آن رسیدهام و دلیل دیگری نداشته است.
حالا که وارد بحث مقایسه این تلهتئاتر با آن اجرای زنده شدهایم، بد نیست اشارهای هم داشته باشیم به پردهپوشیهایی که در کار شما بر روابط و دیالوگها صورت گرفته است.
خب تلویزیون با توجه به مخاطبان گستردهترش، حساسیتهای بیشتری به خرج میدهد و دست ما اینجا به اندازه صحنه تئاتر باز نیست.
یکی از چیزهایی که در تلهتئاترها بدجوری توی ذوق میزند، دکور کارهاست. چرا برای تصویربرداری به مکانهای واقعی نمیروید؟
یکی از خواستهای من نیز همیشه این بوده است که از دکور و استودیو خارج شویم و کار را در محیط واقعی فیلمبرداری کنیم. دکور روی صحنه تئاتر به دلیل فاصله زیاد با تماشاگر مشکلی ایجاد نمیکند، اما وقتی ما تئاتری را تصویربرداری میکنیم، دستساختههای ما در نماهای تلویزیونی بدجوری مصنوعی بودنشان را به رخ بیننده میکشانند و از باورپذیری کار میکاهند.
اگر شما هم موافق این اقدام هستید، چرا همچنان کارها را در دکور تصویربرداری میکنید؟
این برمیگردد به کمبود بودجه تولید نمایشهای تلویزیونی که دست و بال تهیهکننده را میبندد. درحالحاضر با این که ساخت تلهتئاتر در بسیاری مواقع بیشتر از تولید تلهفیلم طول میکشد، بودجه بسیار کمتری به آن اختصاص مییابد. برای مثال ما برای این نمایش چند هفته تمرین داشتیم و بازیگران درگیر بودند، در حالی که اگر آنان میخواستند در یک فیلم بازی کنند، وقت بسیار کمتری را صرف میکردند و دستمزد بیشتری میگرفتند.
متاسفانه همین جا باید تاکید کرد که تلهتئاتر فقیر است و تا توجه جدی به آن نشود، نمیتوان خیلی از کاستیهای تولید آن را رفع کرد.
نمایشنامه عیش و نیستی دارای وجوه کمیک است. آیا مثل بسیاری از کارهای صحنهای که این روزها برای جذب مخاطب بیشتر به کمدی روی آوردهاند، شما هم چنین متنی را انتخاب کردید؟
این نمایشنامه اگرچه دارای روبنای کمدی است، اما زیربنای تراژیک دارد. در عیش و نیستی با کمدی موقعیت روبهرو هستیم و برای همین من به شدت از این که به ورطه کمدی سبک بیفتیم، اجتناب کردم.
منظورتان از کمدی سبک چیست؟
این که بخواهم با هر ترفندی، تماشاگر را بخندانم. من نخواستم با لطیفه گفتن و ادا و اطوار درآوردن بهزور مخاطب را وادار به خنداندن کنم. هر جا که فکر کردم کار ممکن است به آن سمت برود، ترمز دستی را کشیدم و مانع شدم.
اما به نظر میرسد در بازیها بویژه در مورد شخصیت آنیبال با بازی دانیال حکیمی، اغراق زیادی به کار رفته است.
قضاوت درباره بازی دانیال حکیمی باید بدون نگاه به پیشینه کاریاش باشد. آنچه شما میگویید، به نظر من به این دلیل است که او در این کار نقش بسیار متفاوتی را نسبت به تجربههای قبلیاش ایفا میکند. چون حکیمی را همیشه در قالب شخصیتهای جدی دیدهایم و شاهد رفتاری با طمانینه بودهایم، اینجا کارش به نظر غلوآمیز میآید. از سوی دیگر، چون این نقش از شخصیت و فیزیک خود دانیال حکیمی خیلی دور است، او زحمت بسیار زیادی کشید تا توانست بخوبی از پس کار برآید.
درباره شخصیتپردازی آنیبال هم کمی اغراق کردهاید و او را از آنچه در متن اصلی به تصویر کشیده شده، دور ساختهاید.
برخلاف نظر شما فکر میکنم او را خیلی طبیعی و منطبق بر شخصیت نمایش نشان دادهام. ما همین اطراف خودمان بسیاری از مردها را سراغ داریم که در زندگی خانوادگی چنین وضعیتی دارند و امور خانه را به دست همسرانشان سپردهاند.
منظور من فقط جایگاه این شخصیت در خانه نیست. آنیبال شما هیچ زیرکیای از خود نشان نمیدهد و کمی هالو به نظر میرسد.
شاید چون شما تنها یکی دو قسمت کار را دیدهاید، چنین قضاوتی دارید. در حالی که شخصیت نویسنده نمایش ما در بسیاری از دیالوگهایش بخوبی نشان میدهد که به آنچه در اطرافش در حال رخ دادن است، آگاهی کامل دارد. تنها مساله برمیگردد به انفعال او که نمیتوان از آن برداشت کرد که چیزی نمیفهمد و هالوست.
در مقابل شخصیت آنیبال و بازی دانیال حکیمی، الهام پاوهنژاد بسیار خوب نقش همسر قدرتطلب این نویسنده را بازی میکند.
او در این کار یکی از بهترین بازیهایش را ارائه میکند. پاوهنژاد یک شخصیت چندوجهی را به نمایش درمیآورد که در هر لحظه حس و موضعی متفاوت را اتخاذ میکند. او با بازی و انعطاف خود بخوبی توانسته وجوه گوناگون این شخصیت پیچیده را به نمایش بگذارد.
با این حال به نظر میآید تمرین بیشتر میتوانست به روانتر شدن بازیها کمک کند.
ما برای این کار حدود 2 هفته تمرین کردیم که اگر به نسبت اجراهای زنده بخواهیم آن را بسنجیم، کم است. خودم خیلی دوست دارم زمان تمرین تلهتئاتر را حداقل به یک ماه برسانم که به دلیل تنگناهای مالی و امکانات شدنی نیست. با این حال فکر نمیکنم تلهتئاتر عیش و نیستی از نظر بازی ضعیف باشد.
باز رسیدیم به سرخط و همان بحث کمبود بودجه و امکانات. به نظر شما چگونه میتوان تلهتئاتر را از این محدودیتها رها کرد؟
حالا که مدیران سیما دغدغه کار تلهتئاتر دارند، چقدر خوب میشود که به آن بیشتر توجه کنند. با اختصاص بودجه بیشتر، مطمئن باشید که میتوان سطح نمایشهای تلویزیونی را از لحاظ اجرا ارتقا بخشید و کاری کرد که تماشاگران بیشتری پای آن بنشینند.
باید به سمتی برویم که فکر نکنیم تئاتر تنها مخاطب خاص و فرهیخته دارد و نمیتواند با تودههای جامعه ارتباط برقرار کند. نمایشهای تلویزیونی بهترین دریچه هستند تا مردم با این هنر بیشتر انس گرفته و به آن علاقهمند شوند.
مهدی یاورمنش
40 سال سابقه هنری
هادی مرزبان متولد سال 1323 در شهر سبزوار است. او که در دانشگاههای ایران و انگلستان تئاتر خوانده است، نزدیک به 40 سال میشود که در این عرصه فعالیت میکند.
بازی در دهها تئاتر و بیش از 20 فیلم و سریال، بخش کوچکی از کارنامه هنری اوست که با کارگردانی 20 کار صحنهای و 10 نمایش تلویزیونی تکمیل میشود.
نمایشهای «هاملت با سالاد فصل»، «لبخند باشکوه آقای گیل»، «خاطرات هنرپیشه نقش دوم»، «آمیز قلمدون»، «شاهزاده و گدا»، «تنبور نواز» و «میرعشق» از مهمترین کارهای صحنهای این کارگردان باسابقه است. همچنین او کارگردانی تلهتئاترهایی چون «ملودی شهر بارانی»، «هنگامه شیرین وصال» و «طالب» را به عهده داشته که از او چهرهای موفق در این عرصه ساخته است.
یکی از مهمترین ویژگیهای سابقه هنری هادی مرزبان، کارگردانی تعداد زیادی از نمایشنامههای زندهیاد اکبر رادی است که نشان از علاقه او به متون ایرانی و فرهنگ و جامعه این سرزمین دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: