در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای این منظور صبح یک روز بهاری عازم لوکیشنی میشوم که قرار است در آن داستانی بهنام شاه کلید جلوی دوربین افشین علیزاده برود. داستانی که در قالب یک فیلم تلویزیونی از ذهن محمد رضایی راد تراوش کرده و حسین تبریزی آن را کارگردانی میکند.
در مسیر باید چند تن از عوامل نیز سوار ماشین میشدند که یکی از آنها متین حیدرنیا، بازیگر نوجوانی است که چند ماهی است با عمو پوررنگ همکاری میکند و او را با همان نام متین میشناسیم. متین تپلوی قصه ما موز به دست وارد ماشین میشود. وقتی هم که موز خوردنش تمام میشود تازه یادش میافتد که به آقای راننده بگوید: مارو به هم معرفی نمیکنی؟ بعد از اینکه متوجه شد روزنامهنگار هستم سر درد و دلش با من باز شد و به اندازه 40 سال سابقهکاری، دلش از خبرنگاران پر بود. درد دلش بماند ولی نتیجهاش این شد که همان جا یک گفتگوی مفصل با او انجام دادم، البته تا شروع به صحبت کردیم، ضبط قطع شد که عکسالعمل آقا متین در راستای درد دلهایش این بود که دیدی من شانس ندارم؛ ولی طولی نکشید که ضبط را درست کردم و مصاحبه با متین حیدرنیا آغاز شد.
او 12 سال دارد و از 4 سالگی بازیگری را شروع کرده است، پس اگر به اندازه 40 سال کاری درد دل داشته باشد، حق دارد؛ چون به هر حال دو سوم عمرش را بازیگری کرده است. متین از طریق برادرش که اورا در کار «عباس قلیخان» پشت صحنه برده بود، اولین تجربه بازیگریاش را انجام داده است. اما اولین کار حرفهای خود را از فیلم چهارشنبه سوری به کارگردانی اصغر فرهادی آغاز کرده و موفقیت خود را بعد از برادر بزرگش که در درسهایش نیز او را یاری میدهد، مدیون مسعود حقی میداند.
متین در شاه کلید نقش اصلی را بازی میکند و قرار است در این تله فیلم جا پای پدر کلیدساز مرحومش بگذارد و همه درهای بسته را با تخصصی که دارد باز کند و از این طریق کار خلق الله را راه بیندازد. از زمانی که درگیر پروژه شاه کلید شده در کنار عمو پوررنگ نیست و امیرمحمد را فعلا تنها گذاشته است. در بین راه چند نفر دیگر از جمله دستیار و برنامهریز پروژه به جمع ما پیوستند و صحبتها درباره کار آنقدر گل انداخت که سختی مسیر تا کن، محل و لوکیشن
تله فیلم شاه کلید را متوجه نشدیم و ماشاءالله، متین آنقدر شیرینزبان بود که ترافیک راه اصلا به چشم نیامد.
باغ سرسبز و پر دار و درختی در جاده کن نظرم را جلب کرد که از مسیر ماشین متوجه شدم لوکیشن همان جاست. جایی که قرار است یک روز دلپذیر بهدور از دود و دم و هیاهوی مرکز شهر را سپری کنیم. بعد از این که متوجه شدم زودتر از بقیه وارد لوکیشن شدیم و حالا حالاها باید صبرکنیم تا عوامل برسند، نظرم تاحدی برگشت البته نه از شیرین زبانی آقامتین، بلکه زمان حرکت ما زمانی بود که به ترافیک نخوردیم و در واقع آن شیرین زبانیها باعث شد چشممان از دیدن تهرانی بدون ترافیک محروم شود !
بعد از مدتی کمکم عوامل دور هم جمع شدند و بر اساس برنامهریزی، کار و فعالیت خود را آغاز کردند. همه چیز بلافاصله برای تصویربرداری سکانس 55 آماده میشود.
سکانس 55، روز، خارجی
عماد که نقش آن را کیهان ملکی بازی میکند، همراه یوسفی (حشمت آرمیده) که صاحب کارگاه رنگرزی میباشد در آستانه در ورودی ایستاده و با هم صحبت میکنند. مدتی است که از گفتگوی آنها گذشته است.
دوربین در نمایی لانگ دیالوگهای این دو نفر را در قاب خود دارد که یوسفی به عماد میگوید: آدم زنده وکیل وصی نمیخواد، نه هیزی کردم ونه میخوام حلال خدا رو حرام کنم. دارم مرام خرج میکنم، دوما چی شده که آقا عماد بالاخواه یتیما و بیوه زنا شده؟ در همین قاب دوربین، عماد در جواب میگوید: نقل و حرف و حدیث آدم تو دهن مردم دهن لق میچرخه، بخوای نشنوی میگن طرف حیا رو خورده و آبرو رو قی کرده. غیره اینم رگ ورم کردهات رو باید بزنی که چی بشه؟ بشی آدم بیتعصب. حرف من عملت نیست، نیتته و یوسفی هم در جواب میگوید: الاعمال بالانیات.
پس از موافقت کارگردان از این پلان، دوربین جابجا میشود و دو بازیگر باید همین بازی و دیالوگها را تکرار کنند تا دوربین از زوایای مختلف و نماهای بسته و همچنین ری اکشن دو نفر به صورت مجزا تصویر بگیرد و این یعنی کار مضاعفی که برای زیباتر شدن یک سکانس انجام میگیرد.
تا صحنهای دیگر آماده شود سراغ کارگردان میروم تا با او صحبتی داشته باشم. حسین تبریزی درباره این تله فیلم میگوید: همانگونه که از اسم فیلم بر میآید زمینه قصه تا حدودی مشخص میشود. قصه فیلم اجتماعی است و داستان نوجوانی است که قصد دارد شغل پدرش را ادامه بدهد که کلیدساز بوده است.
وی در ادامه میگوید: پسربچه قصه ما بخاطر مشکلات اقتصادیای که در خانوادهاش وجود دارد تلاش میکند برای اثبات خود و کمک به احوالات مادرش کار کند. او در مغازه عمویش کار میکند اما خیلی دوست دارد کار پدر را ادامه دهد. او بهدنبال ساختن شاه کلیدی است و در طول ماجرا عدهای که قصد دزدی از مکانی را دارند و همکاری که قرار است گاو صندوق را باز کند دستگیر میشود و به این نتیجه میرسند که از این بچه (نوری) برای مقصود خود استفاده کنند اما....
اگر منتظر هستید داستان فیلم را سیر تا پیاز برایتان تعریف کنم خودتان را خسته نکنید، اگرچه کارگردان کل قصه را برایم در چند سطر تعریف کرد؛ اما بهتر آن است که منتظر باشید، این فیلم که برای سیما فیلم تهیه میشود از یکی از شبکهها پخش شود بعدا خودتان متوجه خواهید شد.
حسین تبریزی که اولین کار بلند خود را در زمان تاسیس سیما فیلم با همین مرکز بانام «بر بلندای شفق» آغاز کرده و تله فیلمهایی چون «همیشه مهربان»، «جامانده»، «مقبره نحس»، «صفر مرزی» و سریالهای «جاده در دست تعمیر» و «تا رهایی» را در کارنامه کارگردانی خود دارد با اشاره به این که تصویربرداری «شاه کلید» از اوایل اردیبهشت ماه آغاز شده، افزود: در این کار تعدد لوکیشن زیاد داشتیم و تصور میکنم تا بیست و پنجم همین ماه کار تولید آن به پایان برسد.
تبریزی، متین حیدرنیا را بهعنوان بازیگر نوجوان و اصلی کار معرفی کرده و میگوید: بازیگرانی چون کیهان ملکی، جعفردهقان، میلاد کی مرام، فاطمه طاهری، هستی محیمایی، حشمت آرمیده، حسین علی پور، داود شیر علی، فریماه تبریزی، سیامک اشعریون و نیلوفر دوستی در این تله فیلم بازی دارند.
سکانس69، محوطه کارگاه رنگرزی، روز
این سکانس به دلیل درگیری و بریز و بپاشی که قرار است در کارگاه صورت بپذیرد به نظر سکانس سختی میآید.
دیگهای رنگ وسط محوطه روی آتش گذاشته شده است، در اطراف دیگها نخهای رنگ شده از میلهها آویزان است، کارگران از همه جا بیخبر مشغول کار هستند.
مراد که نقش آن را میلاد کی مرام بازی میکند بههمراه امیر (داوود شیرعلی) وارد محوطه رنگرزی میشود. مسعود جمالی (حسین علی پور) با دیدن آنها پیش میآید.
مسعود: سلام چیزی شده مراد؟
مراد: چاکر آقا جمالی، بیزحمت یه توکه پا برو تا سر خیابون و برگرد.
مسعود: واسه چی؟
مراد: اینجا نباشی بهتره. بیکار نمیشی، اونوقت پشتت نمیگن نمک خورده و نمکدون شکسته. شرمنده تکلیف آق عماده.
مراد با پا به یک پاتیل رنگ میزنه و آن را میریزد.
و از اینجاست که دعوا آغاز میشود کسی نباید اشتباه کند چراکه برگشت و برداشت مجدد نیاز به وقت و زمان زیادی دارد. همه نفسها در سینهها حبس میشود تا همه چیز بخوبی پیش برود. همه جا به هم ریخته میشود. نخها از روی میلهها به زمین انداخته میشود. کارگرانی که با آنها درگیر میشوند به زور از کارگاه بیرون انداخته میشوند. مراد و امیر با چوبدستیهایی که در دست دارند همه چیز را خراب میکنند و این درگیری با حرکت پنتر در محوطه پلان حرکتی زیبایی را بوجود میآورد و برای تکمیل شدن زوایای این درگیری طبق دکوپاژ کارگردان دوربین روی سه پایه بلند از یک زاویه و سپس روی سهپایه کوتاه از زاویهای دیگر پاهای بازیگران را در حال درگیری نشان میدهد.
البته نمیخواستم داستان را زیادی در گزارش باز کنم ولی با تعریف این سکانس نمیتوانم نگویم دعوای داخل این سکانس مربوط میشود به خواستگاری یوسفی صاحب کارگاه از فرزانه مادر نوری که نقش آن را هستی محمایی بازی میکند که در این وسط رگ غیرت عماد باعث میشود که نوچههایش را برای ذره چشم گرفتن از یوسفی به سراغ به هم ریختن کارگاه او میفرستد. ته و توی این قضیه رو هم درآوردم که خود عماد هم عاشق فرزانه شده... .
بعد از این درگیری قابل قبول از نگاه کارگردان با وجود خستگیای که برای بازیگران ایجاد شده بود؛ اما میلاد کی مرام با رویی باز پذیرفت تا گپی کوتاه درباره کار بزنیم. او که رشته اصلیاش الکترونیک است به دلیل علاقهاش به هنر آن رشته را کنار گذاشته و به حرفه بازیگری پرداخته است و فعالیت خود را از تئاتر آغاز کرده و به صورت آکادمیک در دوره اول کلاسهای کیمیایی شرکت داشته و تاکنون بازی در چندین تله فیلم را در کارنامه خود دارد.
وی در خصوص نقش خود در این تله فیلم میگوید: نقش مراد در شاه کلید اولین نقش منفیای است که تاکنون کار کردهام و بخاطر دوستیام با حسین تبریزی نقش را پذیرفتم و البته در راستای علاقه خودم هم بود که میخواستم نقشی را بازی کنم که تابه حال بازی نکرده باشم.
بهناز وفایی وحدت
برخی از عوامل تلهفیلم «شاهکلید»
نویسنده: محمد رضایی رادتهیه کننده: سعید سالار زهیمجری طرح: سالار دریامجمدیرتولید: مریم صفایی دستیار و برنامهریز: مسعود حقیدستیار دوم: محمد علی جمالیمنشی صحنه: مهتاب شهرابیمدیر تصویربرداری: افشین علیزادهتصویربردار: فرشید علیزادهصدابردار: مسعود دادگریطراح صحنه: امیر احدزادهطراح گریم: محمد ضیاییمدیر تدارکات: مهدی منیریعکاس: حسین اندرزیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: