نقش های ماندگار

شخصیت‌های به‌یاد‌ماندنی فیلم‌ها همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و از آن بالاتر، نامیرا و ابدی. نقش‌های ماندگاری که در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های مخاطبان نقش ایفا می‌کنند و این‌گونه به تجربیات زیستی انسان می‌پیوندند.
کد خبر: ۳۲۸۵۳۹

آنیک در بودن یا نبودن*

«سال 54 در تهران متولد شدم. از 12 سالگی معلوم شد که دچار نارسایی قلبی هستم... دکترا بهم گفتن تنها راه نجاتم از مرگ حتمی پیوند یه قلب سالم به بدنمه، اما مشکل من و همه کسایی که به خاطر نارسایی قلبی تو لیست انتظار پیوند هستن اینه که اصلاً قلبی واسه پیوند پیدا نمی‌شه... همه ما این رو خوب می‌دونیم که برای ما نه امیدی هست و نه قلبی. البته انتظار هم نداریم خونواده‌هایی که یه کسی‌شون بر اثرتصادف، سقوط از بلندی یا ناراحتی‌های مغزی دچار مرگ مغزی می‌شن بلافاصله اجازه بدن سینه عزیزشون رو بشکافن و قلبشون رو در بیارن و بدن به یه آدم دیگه. ولی خواهشمون اینه که حداقل به حرفامون گوش بدن.»

این معرفی خود آنیک از شخصیت خودش و شرایطی است که در آن قرار دارد. اما این معرفی بیشتر جوانب ظاهری شخصیت آنیک را برای ما روشن می‌کند حال آن‌که حقیقت وجودی او فراتر از این ویژگی‌های ظاهری است. او می‌گوید: «برای ما نه امیدی هست و نه قلبی» اما در واقع آنیک نه فقط قلب دارد و امید، بلکه قلبش به مراتب مهربان‌تر از دیگران است و ایمان و امیدش هم به مراتب بیشتر از بقیه. قلب او مثل گل است. عمر کوتاه دارد، ولی در عوض زیباست و سرشار از طراوت و سرزندگی.

این قلب را ولی مدتی است شکسته‌اند. با این همه آنیک هنوز مهربان است. قلبش شکسته، سنگ که نشده. درست در لحظه‌ای که از شدت ناراحتی قلبی بی‌حال شده و نیازمند تزریق داروی لازیکس است، یک دختربچه کوچک چنان توجه او و قلبش را به خود مشغول می‌کند که انگار نه انگار این قلب، بیمار است و این زن، نیازمند مراقبت یا در صحنه‌ای که بزرگ‌ترها دارند دعوا می‌کنند سر رضایت گرفتن از خانواده امیر، او سر صحبت را با معصومه (دختر دیگری که نیازمند پیوند قلب است و از این نظر می‌باید رقیب او به حساب بیاید) باز می‌کند و در این وانفسای مرگ و زندگی، درباره حیوانات خانگی‌اش با او حرف می‌زند و به او قول می‌دهد دفعه بعد چند هَمِستر برای او هدیه بیاورد.

آنیک معصوم‌تر و بی‌آزارتر از آن است که حتی برادر امیر (که چاقو می‌کشد و فحش می‌دهد و موقع عصبانیت زن و مرد نمی‌شناسد) بتواند در برابر مظلومیت او مقاومت کند و وقتی آنیک از حال رفته، تلاشی برای نجات جان او نکند. وجود پاک و بی‌آلایش آنیک بهترین وسیله برای جلب رضایت خانواده امیر و واداشتن آنها به کمک خالصانه و بی‌چشمداشت به اوست.

آنیک اگرچه در حقیقت زنده‌تر از خیلی‌های دیگر است، ولی بالاخره به حیات ظاهری و جسمی هم نیاز دارد. ولی این همه پله تا حیات، این همه فاصله تا محبت واقعاً برای او دردآور است. مسیحی است اما انسان که هست. بی‌دین و آیین که نیست. کیش مهر و محبت و انسانیت که مسلمان و مسیحی، فارس و ارمنی نمی‌شناسد. این را آنیک با تمام وجود باور دارد و شاید برای همین امیدوار است و منتظر. نه منتظر مرگ دیگران، که منتظر قلبشان. منتظر مهرشان.

* محصول 1377 ایران، کارگردان: کیانوش عیاری، بازیگران: عسل بدیعی، فرهاد شریفی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها