در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لوکیشن به عنوان ابزار
یکی از این عناصر مهم خود لوکیشن است؛ مکان و فضایی که به عنوان کالبد یک فیلم یا سریال تلویزیونی، بستری میشود تا کارگردان قصه خویش را روایت کند و بازیگر به نقشآفرینی در آن بپردازد. میزانسن و دکوپاژ اثر نیز در بستر همین عنصر شکل میگیرد و معنا پیدا میکند. در واقع لوکیشن و انتخاب آن به عنوان یک عامل پسزمینهای در فیلم یا سریال به پیش برد قصه و روایت داستان کمک میکند و ابزار مهمی در دست کارگردان است تا با تصرف و هدایت آن بتواند مهارت و هنر خویش را در این حرفه به اثبات برساند. بسیاری از خاطرات یا صحنههای بهیادماندنی یک اثر سینمایی به لوکیشن و نوع انتخاب آن برمیگردد. فضاسازیهای قصه و تاثیرات روانی ـ عاطفی لوکیشن در انتقال یک معنا یا کنش تصویری به مخاطب وابسته به دقت و هوشیاری در انتخاب لوکیشن است.
همین لوکیشن خود میتواند معیار و ملاکی برای تقسیمبندی فیلمها و سریالها قرار بگیرد. بدین معنی که اگر قصه و ساختار روایی یک اثر در تعیین نوع ژانر آن کار موثر است، لوکیشن و شیوه انتخاب آن نیز میتواند آثار سینمایی یا مجموعههای تلویزیونی را به انواع مختلف تقسیمبندی کند. بر همین اساس میتوان در یک نگاه کلی آثار تصویری را به دو گروه عمده تکلوکیشن و پرلوکیشن تفکیک کرد که در این میان البته شکلهای دیگری هم میتوان برای آنها قائل شد.
مکان اصلی درام
تعدد و تنوع لوکیشنها البته به فیلمنامه و سبک کارگردانی اثر برمیگردد که یک فیلمساز برای طرح و بیان قصه خود برمیگزیند. برخی از فیلمسازان به فضای سرد و خلوت یا قصهای کمحادثه معتقدند و گروهی نیز تعدد لوکیشن را برای ایجاد تعلیق و هیجان بیشتر لازم میدانند یا اساسا به این شیوه از کار عادت دارند. هرچند نوع ژانر و حتی مدیوم و رسانه نمایش اثر نیز در این میان بیتاثیر نیست. مثلا یک فیلم پلیسی یا تعقیب و گریزی از یک اثر هنری به لوکیشن بیشتری نیازمند است یا آثار کملوکیشن معمولا در کارهای سینمایی مورد استفاده قرار میگیرد و در تلویزیون کمتر میتوان از سریالهایی سراغ گرفت که تکلوکیشن یا کملوکیشن هستند.
اساسا ساختار سریالی این مجموعه و حوادث و اتفاقاتی که در آن رخ میدهد یا حضور زیاد بازیگران در این مجموعه اقتضا میکند تا لوکیشنهای بیشتری برای روایت قصه برگزیده شود. اما الان در سیما و ساخت مجموعهها و سریالهای تلویزیونی شاهد افزایش کارهای تکلوکیشن هستیم؛ آثاری که با انتخاب یک مکان مشخص مثل هتل، رستوران یا مثلا یک شرکت و آژانس هواپیمایی قصه خود را تعریف میکنند. در واقع در این نوع سریالها مکان و فضای قصه ثابت است اما شخصیتهای متغیر و متعددی با رفت و آمد در آن با خود قصههای جدید میآورند و درام شکل میگیرد. در سالهای اخیر سریالهایی که با همین الگو ساخته شدهاند در تلویزیون کم نبود. «نیمکت» و «مسافرخانه سعادت» از کارهای محمد رحمانیان نمونهای از همین شیوه است. اما این ساختار بیش از هر ژانری در سریالهای طنز مورد استفاده قرار گرفت مثلا مهدی مظلومی در سریال بدون شرح با انتخاب دفتر روزنامه یا در کمربندها را ببندیم با محوریت یک آژانس هواپیمایی قصه خود را تعریف میکرد. حتی در سریال «آشپزباشی» نیز با یک لوکیشن اصلی یعنی فضای رستوران مواجه هستیم که به مکان اصلی درام تبدیل شده است.
در سینما نیز نمونههایی از این دست کم نیست مثلا «آژانس شیشهای» یا «ارتفاع پست» ابراهیم حاتمیکیا نیز با استفاده از همین ساختار شکل گرفته است.
سریال یا تلهتئاتر؟
شاید در ابتدا تصور شود که آثار تکلوکیشنی به دلیل فضای بسته و محدودی که دارد حوصله مخاطب را سر ببرد یا خستهکننده و ملالانگیز باشد اما واقعیت این است که نوع روایت و مهارت کارگردان در روایت قصه، خود میتواند در همین لوکیشن محدود نیز قصهای جذاب و سرگرمکننده خلق کند که تعلیق و ضرباهنگ مناسبی داشته باشد و حتی اثر را به شمایل تئاتری نزدیک نسازد.
علیرضا پورصباغ منتقد سینما در همین رابطه میگوید: «کارهای تکلوکیشنی بیش از آنکه مربوط به سریالسازی باشد در ساخت تلهتئاترها مورد استفاده قرار میگیرد و تناسب ساختاری و دراماتیکی بیشتری با جنس قصه در این سبک دارد اما مهارت و توانایی کارگردان در تولید یک سریال جذاب در یک لوکیشن ثابت نیز دستنیافتنی نیست و مثلا بیژن بیرنگ و مرحوم مسعود رسام در سریال «خانه سبز» توانستهاند در همین فضا سریال جذابی تولید کنند.» به گفته پورصباغ، لوکیشنهای متعدد یا سریالهای پرموقعیت دلیل کافی برای انکار یا عدم کارایی آثار تکلوکیشنی نیست. اما برخی در مقابل معتقدند که ساخت این جنس از سریالها به دلیل پررنگ بودن وجوه تئاتری و تلهتئاتریش در تلویزیون مناسب نیست و مخاطب تلویزیون از این رسانه انتظار تولید سریالهایی را دارد که ریتم تندتری داشته و از تنوع لوکیشن و بازیگر برخوردار باشد.
لوکیشن محدود جذاب نیست
مسعود آبپرور که هماکنون سریال پلیسی «هوش سیاه» از وی در حال پخش است بشدت به ریتم و بهرهگیری از فضاهای متعدد در امر سریالسازی اعتقاد دارد و میگوید: مجموعههای تلویزیونی برای تامین اوقات فراغت و ایجاد سرگرمی مخاطب تولید میشود و مخاطب امروزی به دلیل دشواری زندگی روزمره و خستگی یا ملالانگیز و تکراری بودن زندگی مدرن به دنبال تماشای یک اثری است که در عین ایجاد سرگرمی و جذابیت، چشمنواز و شور انگیز باشد تا بتواند هیجان لازمی را که در زندگی جای آن خالی است به شکل معقولی به مخاطب منتقل کند. مخاطب امروزی کشش لازم را برای تماشای آثار تئاتری که به یک یا چند لوکیشن محدود است و معمولا قصهای آرام را با ریتمی کند روایت میکند ندارد». به اعتقاد او فضاهای تک لوکیشنی بیشتر با مدیوم تئاتر تناسب دارد و در تلویزیون براحتی جواب نمیدهد.
لوکیشن و انتخاب آن به عنوان یک عامل پسزمینهای در فیلم یا سریال به پیش برد قصه و روایت داستان کمک میکند و ابزار مهمی در دست کارگردان است
اگر بخواهیم از منظر تکنیکی به این موضوع بنگریم باید بگویم که فیلم یا سریالهای تک یا کم لوکیشنی بیش از آنکه به مکان و جغرافیای قصه توجه کند به خود قصه و شیوه روایت اتکا میکند و عناصر بازیگری و شخصیتپردازی را پررنگتر میسازد. هرچند محدودیت لوکیشن گاهی فضای لازم را برای بروز خلاقیتهای فردی بازیگر فراهم نمیکند چرا که خود محیط و لوکیشن کار نیز به عنوان یک عامل پس زمینهای، حاشیه دراماتیکی است که در شکلگیری متن بسیار موثر است.
اینگونه سریالها معمولا به دلیل فضای تئاتریشان به بازیگران این شاخه نمایشی محتاجاند لذا لوکیشن محدود گاهی به گزینش محدود در انتخاب بازیگر نیز منجر میشود. اما بخش عمدهای از مشکلات این جنس از سریالها به منطق روانشناختی و رفتارشناسی مخاطب امروز برمیگردد. مخاطبی که دیگر فضای سرد و قصه تکراری شخصیتهای مختلفی را که در یک مکان ثابت با دیالوگ و قصهگویی به جای نمایش و کنشمندی به روایت داستان میپردازند را دوست ندارد. به همین دلیل است که سریال «پرانتز باز» با بهرهگیری از طنز و کمدی هم نمیتواند برای مخاطب جذاب باشد. شاید این سریال به لحاظ کارگردانی و برخی عناصر دیگر قابل تامل باشد اما دقیقا به واسطه تک لوکیشنی در فرم و تکرار در مضمون و قصهپردازی در جذب مخاطب ناتوان است.
لوکیشن و کمبود بودجه
مسعود اطیابی کارگردان و رئیس صنف مدیران تولید، یکی از دلایل گرایش فیلمسازان به سمت تولید سریالهای کم لوکیشن را به دلیل مشکلات تولید میداند نه صرفا سبک قصهگویی یا مقتضیات درونی داستان. به گفته وی: «انتخاب لوکیشنهای محدود به عناصر فنی و انسانی کمتری هم در تولید نیازمند است و میتوان با پرداخت هزینه کمتر و با صرف زمان و انرژی کمتری به ساخت یک مجموعه تلویزیونی همت گماشت.» به اعتقاد او اگر در محاسبات تولید با کمبودهای عمدهای مواجه نباشیم میتوانیم بیش از اینها به سمت ساخت سوپر پروداکشن حرکت کنیم. قطعا ساخت چنین سریالهای به لحاظ نیاز به لوکیشن دارای دشواریهای زیادی در تولید است اما اثر جذاب و پرمخاطبی هم میتوان ساخت.
ناهمگونی با فرهنگ ایرانی
واقعیت اینست که اگر بخواهیم ساخت سریالهای تک لوکیشنی را به شکل تاریخی و ریشهایتری بررسی کنیم علاوه بر کم بضاعتی در تولید و سویه اقتصادی ماجرا باید بهگونه شناسی سریال در ایران نیز توجه کنیم. گونهای که با رفتار شناسی مخاطبان ایرانی در ارتباط تنگاتنگی قرار میگیرد. فضاهای تک لوکیشنی و بسته و محدود شدن زندگی فردی و اجتماعی در یک مکان خاص مثل کافیشاپ یا کتابخانه و... سنخیت فرهنگی با زیست ـ جهان انسان ایرانی ندارد و بیشتر به قشر خاصی از افراد جامعه مثل هنرمندان و روشنفکران تعلق دارد. مثل هتل رفتن شاید چندان در فرهنگ ما رفتار مرسوم و رایجی نباشد یا ایرانیان دوست ندارند در مکانهای عمومی مثل هتل و رستوران و محل کار از زندگی خصوصی و خانوادگی خود حرفی بزنند.
لذا آنچه در این جنس از سریالها میبینیم کمتر در جهان واقعیت و ساحت اجتماعی تجربه شده و مابه ازای بیرونی دارد. دقیقا به همین دلیل فضاهای قصه سریالی مثل پرانتز باز برای مخاطبان ما چندان آشنا و ملموس نیست و مناسبات انسانی حاکم بر آن دست کم یک تجربه عمومی نیست از جمله همین که مردم ما کمتر خود را به یک لوکیشن واقعی در زندگی محدود میکنند و درک چنین موقعیتی در یک لوکیشن نمایشی نیز دشوار است.
البته این یک حکم کلی نیست و دقیقا متناسب با تناسخ فرهنگی، این قاعده شکسته میشود مثلا در مجموعه «همه فرزندان من» کار مرضیه برومند نیز قهرمان اصلی داستان در یک لوکیشن ثابت که خانه یک زن تنها بود با انواع و اقسام قصهها و آدمها مواجه میشد که هر بار قصه جدیدی را روایت میکردند اما مناسبات و رفتارشناسی آنها یک تجربه فرهنگی و ملی بود که همه خانوادههای ایرانی با آن آشنا هستند.
جذابیت قصه اصل است
محمدعلی سجادی کارگردان مجموعه جستجوگران تناسب بین لوکیشن و مضمون اثر را شرط داوری درباره این موضوع میداند و معتقد است: «زاویه دید قصه و اینکه قرار است کارگردان کدام وجوه از واقعیت یک امر را مورد بررسی قرار دهد به معیاری منطقی برای انتخاب لوکیشن تبدیل میشود. مثلا در سریالی مثل جستجوگران ما میتوانستیم کل قصه و ماجراها را در اتاق بازرسی محدود کنیم و با استفاده از دیالوگ یا تمهیدات دیگر قصه را پیش ببریم، اما از آنجایی که ما قصد داشتیم موقعیت این جستجو و جوانب آن را نشان دهیم و خود این فرآیند برای ما اهمیت داشت لذا سعی کردیم لوکیشنهای بیشتری را انتخاب کنیم. در عین اینکه لوکیشنهای محدود با داشتن قصهای جذاب و پرکشش، اصلا عذابدهنده و ملال انگیز نیست.»
آثار تک لوکیشن به دلیل محدودیت در تصویر و احیانا زیباشناختی آن و البته سویه خاص بودگی و روشنفکرانهاش با ذائقه مخاطب ایرانی سنخیت چندانی ندارد و یا دست کم مخاطبان کمتری دارد.
ضمن اینکه این تک لوکیشنی با شمایل مشابهی در سریالسازی همراه بوده که به تکراری شدن آنها انجامیده است لذا یا باید بر تعداد لوکیشنها افزود یا قصه تازهتری را در ساختارهای تک لوکیشنی روایت کرد.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: