جایزه نوبل را می‌دهیم به شما!

فی‌الواقع چنان گرسنه‌ایم که درست مثل آن فیلم چارلی چاپلین، شتر جان را مثل یک مرغ کباب شده می‌بینیم. اما از آن جایی که بمیریم هم لب به این جور مرغ‌ها نمی‌زنیم خودمان را زده‌ایم به آن راه و سعی می‌کنیم به چیزهایی که داریم فکر کنیم. حالا چی داریم؟ خب معلوم است مقادیر معتنابهی ایمیل و نامه که خیلی هم دوست‌شان داریم و برایمان از آب و نان هم واجب‌تر است (مرسی تحویل!). می‌بینم که خرداد دارد از راه می‌رسد و هیچ کس اعصاب ندارد. ای بابا! چهار تا امتحان است دیگر. خدا خیرش دهد مخترع تقلب را. چه روش‌های خوبی، چه خلاقیتی! البته بهتر است به جای این کارها واقعا روی بضاعت علمی خودتان تکیه داشته باشید و الکی منت ورقه امتحانی این و آن را نکشید. از ما گفتن بود.
کد خبر: ۳۲۷۷۴۹

یک خواهر و برادری بودند که قرار بود به‌عنوان خواهر و برادر استثنایی معرفی‌شان کنیم. یادتان هست؟ با هم ایمیل می‌فرستادند و این حرف‌ها. حالا خواهر محترم نامه نوشته و در نامه چنین نوشته است: «گفته بودید واقعا شما دو تا دعوایتان نمی‌شود؟ خوب شاید سالی یکی دو بار آن هم خیلی لفظی که به 5 دقیقه هم نمی‌کشد که منت هم را می‌کشیم، ولی ما واقعا همدیگر را دوست داریم. خوب شاید اگر همه خواهر و برادرها با این فکر زندگی کنند که برای همدیگر گذشت کنند و حسادت نکنند شاید این قدر اختلاف بین خواهر و برادر پیش نمی‌آید. البته من خدا را شکر می‌کنم که ریشه حسادت یا هر چیز دیگری که باعث دشمنی بین ما بشه توی وجود هیچکدام ما رشد نکرده. نمی‌خوام بگم که ما خیلی خوبیم یا از خودمان خدای نکرده تعریف کنیم ولی من به شخصه هر چیز خوب دنیا را برای برادرم می‌خواهم.

ما بیشتر از این‌که خواهر و برادر باشیم با هم دوستیم. با هم می‌ریم بیرون، با هم درس می‌خونیم و...» واقعا مرا به یاد رابطه خودم با خواهر محترم‌مان می‌اندازد. برایتان که تعریف کرده‌ایم؟... یاه یاه یاه... اسم این دو خواهر و برادر شبنم و عرفان است. انصافا جایزه صلح نوبل را باید بدهند به این دو تا. حیف که جایزه نوبل دست ما نیست وگرنه جایزه ادبیاتش را می‌دادیم به خودمان هر سال، صلحش را به این شبنم و عرفان. حیف...

فاطمه از خرم‌آباد، این مصاحبه‌هایی که خواسته بودی... راستش خیلی سخت است، ولی ما سفارشش را می‌دهیم ببینیم چه می‌شود. باز هم برایمان بنویس.

مهسا خانم از مشهد از این که می‌بینیم مراتب شهرت را به سرعت برق و باد داری طی می‌کنی بسیار بسیار خوشحالیم.

در جواب آنهایی هم که از تو فیش حقوقی روزنامه را می‌خواهند تا ازت شیرینی بگیرند، بفرما اگر این کافه کاغذی که ما باشیم فیش حقوقی‌مان را نشان دهیم همه گریه‌شان می‌گیرد. شیرینی کجا بود؟ امیدوارم جشن فارغ‌التحصیلی‌ات هم خوش بگذرد.

اوه اوه علی از ساری هم ما را تهدید کرده که اگر ایمیلش را چاپ نکنیم کاری می‌کند که ما نتوانیم ایمیل‌هایمان را بخوانیم. خب نمی‌گویید قلب آدم ضعیف است؟ مظلوم گیر آورده‌اید؟ فکر کرده‌اید ما بزرگ‌تر نداریم؟ برویم صدایش کنیم؟... بعد هم داداش شما ایمیل بزن، ما چرا چاپ نکنیم؟ تقصیر ما چیست، نسبت حضور شما و امثال شما در کافه کم است؟ ما که این ایمیل‌ها را از خودمان درنمی‌آوریم. هر کسی هم که ایمیل بزند جواب می‌دهیم. کور شویم اگر دروغ بگوییم. در ضمن داداش به جان همین وروجکمان این اولین ایمیلی است که از تو به ما می‌رسد. باور نمی‌کنی؟ نه؟ باور نمی‌کنی؟ خب کار بدی می‌کنی؟ مگر نشنیده‌ای که می‌گویند دروغ ممنوع؟ ما هم سرمان برود حرفمان دروغ نمی‌شود. این از ما! حالا شما از این به بعد هی برای ما ایمیل بفرست، ببین ما چاپ می‌کنیم یا نه. آن نکات را هم لحاظ می‌کنیم استاد! مرسی که گفتی.

دنیا از ورامین در مورد تفسیر شاهنامه خیلی کتاب‌ها هست. مثلا می‌توانی سری به کتاب‌های زنده‌یاد مهرداد بهار بزنی. بعد هم می‌گردم ببینم دیگر چه کتاب‌هایی می‌توان معرفی کرد. چون راستش دقیق نمی‌دانم منظورت از تفسیر چیست. خیلی‌ها از وجوه گوناگون شاهنامه را تفسیر کرده‌اند. تفسیر ادبی می‌خواهی؟ تفسیر اسطوره‌شناسی می‌خواهی یا تفسیرهای دیگر؟ در مورد بلندی‌های بادگیر هم راستش را بخواهی خیلی سال پیش خواندمش و یادم نیست چه کسی ترجمه کرده است. ولی آن را هم می‌گردم برایت پیدا می‌کنم. فکر کنم کلا یکی دو ترجمه بیشتر از این کتاب در بازار نباشد. به هرحال هر چه چاپ قدیمی‌ترش را بگیری بهتر است. واقعا کتاب خوبی است! یادش بخیر جوانی... هی... چقدر حرص خوردیم از دست این هیث کلیف! بعد هم به جان خودمان ما هر هفته آدرس ایمیل‌مان را می‌نویسیم ولی مثل این که سر صفحه‌بندی غیب می‌شود.

حالا توی متن هم می‌نویسیم که کار از محکم کاری عیب نکند: kafekaghazi@gmail.com دیگر چی؟

ای بابا منیر خاتون نرفتی شیراز؟ ما را بگو چقدر گفتیم به گوشه و کنار شیراز سلام برسانی. البته خوب کاری کردی چون این‌جور مواقع که مادر محترم نگران آدم است و راضی نیست سفر اصلا به آدم خوش نمی‌گذرد. آن قاب گلدوزی‌ات هم خیلی قشنگ بود. چه خوب که حوصله این کارها را داری. ما یک جدول می‌خواهیم حل کنیم روزی صد بار یا خودش را می‌کوبانیم به دیوار، یا خودمان را. آخرش هم بی‌خیالش می‌شویم.

ریحانه از قم اولا که تولدت مبارک. دوما که خسته نمی‌شوی اینقدر زود به زود برایمان نامه می‌دهی؟ بعد هم بنده هیچ نظری درباره آقایان و خانم‌های رزمی‌کار ندارم. شما می‌فرمایید خوبند لابد خوبند دیگر! دیدی که جوابت را هم دادیم. انصافا عصبانی نشوی!

اولا که همه برای این ستاره خانمی که بعد از دو سال بالاخره همت کرده و برای ما ایمیل زده یک دست محکم بزنید! دوما ستاره خانم شما که اینقدر فعال هستید لطف کن آن فونت کامپیوترت را هم فارسی کن تا ما به کله ملق زدن نیفتیم.

ای خدا ما از دست این ایمیل‌هایی که دستمان نمی‌رسد چه کنیم؟ فردا پس فردا صفحه جی میل‌مان را برمی‌داریم چاپ می‌کنیم توی جام‌جم که ببینید و حرفمان را باور کنید. بابا پری آسمونی از بروجرد باور کن ما هر وقت از شما ایمیل داشتیم جوابش را دادیم. دیگر داریم به مرز سکته کردن نزدیک می‌شویم. پاک دیوانه شدیم رفت پی کارش. حیف، جوان بودیم‌ها! حالا شما هم عجالتا قهر نکن تا ما برویم یک پیگیری بکنیم ببینیم واقعا چه اتفاقی برای ایمیل‌مان افتاده است؟

خب ما رفتیم. فی‌الواقع گرسنگی از یادمان رفته است. شما هم همچنان به چیزهایی که دارید فکر کنید. تا هفته بعد عزت همگی زیاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها