در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر میرسد که بین 2 اثر سینمایی که کار کردید و فیلمهای کوتاهی که ساختید فاصله زیادی وجود دارد و در یک خط و مسیر نیست. ضمن اینکه اگر منتقد بودن شما را هم لحاظ کنیم که این چندگانگی بیشتر میشود، لطفا خودتان این مساله را توضیح دهید؟
ببینید عرصه فیلم کوتاه به دلیل وجوه خصوصی که برای من داشت، امکانی بود برای محک زدن دغدغههای شخصیام و شرایطی فراهم بود تا با سرمایه شخصی خودم فیلم بسازم. در واقع یک نوع سینمای تجربی بود. البته هنوز هم تمایل دارم که آن دغدغهها را در عرصه سینما دنبال کنم.
منتها مشکل این است که ما هنوز برادری خود را با سینمای ایران ثابت نکردیم و به جایی وابسته نیستیم. متاسفانه سینمای ایران، فیلمسازان را محدود میکند تا در چارچوبهای مشخصی فیلم بسازند و متناسب کردن دغدغههای شخصی با ملزومات تولید در سینمای ایران کار دشواری است. لذا من که دارای سرمایه کافی برای به تصویر کشیدن دغدغههای شخصی ندارم، مجبورم برای بخش خصوصی کار کنم که غالبا برای مخاطب عام فیلم میسازد.
درحقیقت عدم استقلال مالی در سینما به استقلال حرفهای یک فیلمساز هم لطمه میزند و او مجبور است برای اینکه در گیشه شکست نخورد تن به ساخت آثاری دهد که در سینمای تجاری و عامهپسند قرار میگیرد...
ولی آنچه که شما میگویید یک عارضه و بیماری نیست، بلکه ویژگی و خصلت سینما در همه جای دنیاست. به هر حال سینما، هنر ـ صنعتی است که یک بعد آن به مسائل تجاری و مالی برمیگردد و اگر سینما نتواند به صنعت سودآوری تبدیل شود، قطعا شکست خواهد خورد. در سینمای جهان ما با فیلمسازان بزرگ و مستقلی مثل براداران کوئن یا تارانتینو روبهرو هستیم که در سینمای مستقل جریانساز بودهاند، ولی جذب کمپانیهای فیلمسازی شدند. در ایران علاوه بر فقدان سرمایهگذاری از سوی فیلمساز، مناسبات تولید و مساله اکران هم موجب میشود تا سینمای مستقل شکل نگیرد.
«سلام بر عشق» چنانچه در تبلیغات فیلم میبینیم یک فیلم کمدی به نظر میرسد بویژه حضور امین حیایی و احمد پورمخبر که در تیزرهای تلویزیونی هم روی آنها بیشتر تاکید میشود موجب شده، بسیاری از مخاطبان به قصد تماشای یک فیلم کمدی به سینما بروند اما در حقیقت سلام بر عشق به ملودرام بیشتر نزدیک است. با نظر من موافقید؟
بحث تبلیغات فیلم چون خارج از حیطه وظایف و مسوولیتهای کارگردان است من نمیتوانم درباره آن توضیحی بدهم، اما ظاهرا به دلیل اکران نوروزی این فیلم تصمیم گرفته شد از چند شکل بیلبورد استفاده شود که دو سه تای آن بیانگر فضای درونی و مضمونی فیلم است و شاید یکی از آنها تا حدودی این ذهنیت را در بیننده ایجاد کند که سلام بر عشق یک کار طنز است و اگر بهتر بخواهیم بگوییم القاءکننده حال و هوای شاد فیلم است.
ولی من فکر میکنم کارگردان هم از عناصر طنز در این فیلم بهره برده است و احتمالا خود شما هم قصد داشتید تا مقداری از طنز را در داستان تزریق کنید. یکی از دلایل این مدعا، استفاده از احمد پورمخبر بود که به نظر من هیچ تناسبی با کلیت اثر نداشت و نبودن وی درفیلم، لطمهای به قصه نمیزد.. .
در فیلمهای ملودرام همواره یک بخشهایی هم گنجانده میشود که به تلطیف داستان کمک کرده و تعادلی احساسی در قصه ایجاد میکند. تورم بحرانهایی که در نیمه اول فیلم میبینیم قرار است به بخش دوم فیلم که یک تریلر است وصل شود، ممکن بود برای مخاطب ملال و آزردگی ایجاد کند و دافعه داشته باشد به همین خاطر تلاش کردیم در حد فاصل این دو، موقعیتی را ترسیم کنیم که به مخاطب کمک کند تا با حس بهتری با داستان ارتباط برقرار کند و مدام تلخی ماجرا را به او تزریق نکنیم.
درواقع یک زنگ تفریح در این وسط گذاشتید؟
من نام آن را میگذارم زنگ تنفس. این زنگ تنفس هم بر اساس منطق روایی فیلم اتفاق میافتد. به همین دلیل من با نظر شما موافق نیستم که اگر سکانسهای پورمخبر را حذف کنیم هیچ اتفاقی نمیافتد.
علاوه بر این کاراکتر آقای پورمخبر هم برای مخاطب، تکراری شده است...
ولی مخاطب احمد پورمخبر را همانطوری که هست دوست دارد و من هم سعی نکردم که برای او نقش بنویسم یا کاراکتر دیگری برایش بنویسم.
در مورد شخصیت امین حیایی در فیلم برای من این سوال مطرح است که چطور یک نفر با خوانندگی در رستوران و هتل میتواند به صورتی زندگی کند که ما در فیلم میبینیم با یک خانه مدرن و اتومبیل شیک! درواقع بین موقعیت شغلی و شرایط و امکانات زندگی حیایی تناسب منطقی وجود ندارد و باور آن برای مخاطب دشوار است.
نه من اینطوری فکر نمیکنم چون قهرمان داستان در شرایط ایدهآلی به سر نمیبرد. خانه او یک خانه معمولی است و اتومبیلش هم که در فیلم اشاره میشود، به او تعلق ندارد. درواقع او یک زندگی معلق دارد و اتفاقا این یکی از ویژگیهای خیلی خطرناک جامعه کنونی ماست که بسیاری از جوانان تمام تلاش خود را به کار میبرند که ظاهر زندگی خود را شکیل و مدرن سازند و به اصطلاح آبروداری کنند،در حالی که در باطن اوضاع معیشتی نابسامانی دارند. باطن زندگی این افراد در مواقع بحرانی خود را نشان میدهد و شخصیت اصلی ما در «سلام بر عشق» نیز نمونهای از همین افراد است.
همین جوانانی که ظاهر خود را به قول شما حفظ میکنند تن به هر کاری هم نمیدهند، به همین دلیل پرستاری یا به تعبیر فیلم کلفتی کردن الناز شاکردوست در فیلم هم غیرمنطقی و غیرقابل باور به نظر میرسد. در حالی که او دختر تحصیلکردهای بود که میتوانست راههای دیگری هم برای کسب درآمد پیدا کند؟
کاری که او انجام میدهد، پرستاری است نه کلفتی. در فیلم هم نشان میدهیم که او فشار خون میگیرد و دارو میدهد و... در مرحله نگارش فیلمنامه ما خیلی تحقیق کردیم که چه شغلی برایش انتخاب کنیم و به این نتیجه رسیدیم که در حال حاضر یکی از سریعترین مشاغلی که پیدا میشود به دلیل موقتبودنش، پرستاری و نگهداری از سالمندان است. اتفاقا خیلی از دانشجویان و تحصیلکردگان ما هم این کار را انجام میدهند.
احساس میکنم در انتخاب بازیگرانتان یک نیمنگاهی هم به گیشه داشتید؟
چرا نیمنگاه؟ اتفاقا تمام نگاهم به گیشه بود. تعارف که نداریم، گیشه در سینما خیلی مهم است، ضمن اینکه من شخصا سینمایی را دوست ندارم که در آن بازیگر مشهور نباشد. زمانی که من فیلم کوتاه هم میساختم از بازیگران مشهور استفاده میکردم؛ در حالی که هنوز در آن زمان مد نشده بود که بازیگران مشهور در فیلم کوتاه هم بازی کنند. مثلا در فیلمهای کوتاه من پارسا پیروزفر، هانیه توسلی، فرهاد اصلانی و نسرین مقانلو بازی کردهاند. به نظر من یکی از ظرفیتهایی که میتواند فیلم را برای مخاطب جذاب کند استفاده از بازیگران حرفهای و ستاره است.
درواقع شما در میان عوامل مختلفی که یک فیلم را میسازند بازیگری را مهمتر از بقیه میدانید؟
ببینید فیلمنامه خوب شرط اول است، اما یک فیلمنامه خوب با حضور بازیگران خوب و کارآمد جلوه بیشتری خواهد داشت.
آقای نعیمی شما منتقد سینما هم هستید. آیا درباره فیلم خودتان سعی میکنید در مقام منتقد و نه کارگردان به آن نگاه کنید؟
به نظرم چون فیلم به خودم تعلق دارد به زمان بیشتری نیاز است تا فرصت داشته باشم از اثر خود فاصله بگیرم تا به عنوان منتقد بتوانم منصفانهتر به آن بنگرم. البته این را هم بگوییم که این خیلی کار دشواری است چون من که نمیتوانم بخشی از وجود خودم را به عنوان کارگردان ببرم و کنار بگذارم تا در مقام منتقد به اثرم بنگرم.
از ساختار فیلم «سلام بر عشق» میشود حدس زد که برای شما جذب مخاطب عام در اولویت بوده ، همینطور است ؟
به نظرم این خاصیت سینماست چون سینما برای مخاطب گسترده و عام اختراع شد. خوب اگر فیلمی مخاطب نداشته باشد اصلا دیده نمیشود، اما هنر کارگردان در این است که ضمن جذب مخاطب عام بتواند علایق و دغدغههایش را هم در قالب همان اثر برای مخاطبان خاص به تصویر بکشد. حتی کسانی که برای مخاطب خاص فیلم میسازند، علاقهمند هستند که اثرشان مخاطب گسترده داشته باشند. آقای کیانوش عیاری یک جمله درخشانی دارد؛ او میگوید: «2 تا مخاطب از یک مخاطب بهتر است حتی از 3 تا مخاطب بهتر است.» 3 تا یعنی اینکه نباید به مخاطب هم باج داد در عین اینکه باید نظرش را جلب کرد. من خیلی به این جمله اعتقاد دارم.
عنوان فیلم از ابتدا «سلام بر عشق» بود؟
در زمان دریافت پروانه نمایش نام فیلم «فرشتهای در خانه من» بود که با مضمون فیلم هم تناسب داشت، اما با مشورتهایی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که این نام هم خیلی طولانی است و هم از فرشته در فیلمهای سالهای اخیر زیاد استفاده شده است.
به نظر من پایانبندی فیلم دارای منطق روانشناختی نبود و به اصطلاح خیلی هندی بازی بود. یعنی همسر قهرمان داستان بدون اینکه هیچ نشانه و دلیلی بر اعتماد یا میل به تغییر در شوهرش ببیند وفاداری خود را به او اعلام میکند...
درواقع قهرمان اصلی داستان خود الناز شاکردوست بود و در فیلمنامه هم خیلی روی این شخصیت تاکید شده بود. به خاطر همین ویژگی او در لحظه بحران تعهد و پیمان خود را با شوهرش تجدید می کند. زیبایی قصه و اساسا وفاداری در زمانی رخ میدهد که شرایط به ظاهر غیرمنطقی به نظر برسد یا فرد بتواند انتقام بگیرد و جبران کند. اما زمانی که یک فردی اشتباه میکند و مورد مهر قرار میگیرد، جذابیت رفتار و اخلاق نیکو خود را نشان میدهد. اصلا سلام بر عشق یعنی ستایش وفاداری.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: