آسمان میداند انگار، دست و چشم خیلیها به آن بالاست و نانشان از رحمت باران است.
میبارد و آدمها هم شکر نعمتش را فراموش نمیکنند.
در سرزمین کمآب و پر کویر ما، بارش باران معنایی دیگر دارد. اگر آسمان ناز کرد و نبارید دستها ملتمس نگاهش میشود تا شاید دلش به رحم بیاید و ببارد. اگر بارید باز دستها این بار با لبخند به بالا میرود تا قدرداناش باشد.
همین نیایشها و قدردانیها بهانه شدند تا در دورههای مختلف تاریخ (پیش و پس از اسلام) در این سرزمین کهن آیینها و رسوم برای طلب باران و شکرگزاری بارش آسمان به اشکال مختلف ـ که همیشه اعتقادات مذهبی در آن رنگ و بویی خاص داشت ـ برگزار شود.
در این میان قزوین نیز از گزند کمآبی درامان نماند و گرچه به دشتهای حاصلخیز و آب و هوای معتدلش مینازد اما، آسمان این سرزمین هم فراموش میکند اگر گاهی سیلآسا میبارد، گاهی نیز باید نمنم رحمتش را ارزانی مردمانش کند.
برای مردم سرزمین کاسپین که از باستان معتقد بودند اهریمن خشکسالی از دشمنان دیرپای این شهر است، حفر قنات و ساخت آبانبارهای منحصر به فرد بهانهای شد برای مبارزه با این دشمن همیشگی.
این مبارزات برای طلب باران تنها در ساخت و سازها خلاصه نشد و وقتی پای اعتقادات و باورهای مذهبی به میان آمد آیینهای زیبا یک به یک به فراخور فرهنگ زمانه خود شکل گرفتند.
نذر آب در مراسمهای مذهبی، شیلانکشی، چمچه خاتون، کوسه گَلین و... از جمله آیینهایی بودندکه برای آبخواهی از طبیعت برپا میشدند تا بخشی از خشکسالیها و کم آبیهاجبران شود.
آیینهای محلی که ـ گرچه برخی در پس گذر زمانه خاک فراموشی برچهرهشان نشست و برخی کمرنگ شدند ـ بسیاری از آنها اما، همچنان جزو آیینهای رایج در قزوین پاس داشته میشوند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم