در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی در مجموعه فرانک ریوا به نوعی دنباله کارهایی است که در سینما کردید؟
هم بله و هم خیر. کاراکتر فرانک ریوا در جایی مثل تلویزیون بهتر جواب میدهد. شما نمیتوانید یک پلیس سن و سالدار را برای نقش اصلی یک فیلم سینمایی انتخاب کنید. احتمالا تماشاگران سینما استقبالی از او و کارهای ماجراجویانهاش نخواهند کرد. جوانان و تماشاگران امروزی سینما بیشتر به دنبال ماجراجویی، حادثهپردازی و جلوههای ویژه پیشرفته هستند، اما آنها کاراکتر مرا در یک مجموعه تلویزیونی راحتتر قبول میکنند.
چه چیز این کاراکتر شما را جذب بازی در آن کرد؟
فرانک ریوا یک پلیس مخفی است که 25 سال از عمر خود را در تبعید به سر برده است. او پس از این همه سال دوباره به شهر قدیمی خود برمیگردد و با یک سری ماجراجویی روبهرو میشود. این جنبه از شخصیت او برایم جالب بود. ضمن این که مرا به یاد کاراکترهای مشابهی میانداخت که در چند دهه گذشته روی پرده سینما بازی کردهام.
خیلیها برای این درام دلهرهآور و جنایتکارانه پلیسی، پیشبینی موفقیت بالایی میکردند.
زمانی که یک گروه فیلمسازی یک کار سینمایی یا تلویزیونی را تهیه میکند، امیدوار است این کار با موفقیت روبهرو شود. هیچ کس کاری را با این نیت شروع نمیکند که بینندهای برای آن نداشته باشد. در همین ارتباط، من احساس میکنم فرانک ریوا یکی از مجموعههای موفق تلویزیونی بوده است. برخلاف مجموعههای موفق آمریکایی که پخش آنها معمولا تا 80 اپیزود هم طول میکشد، مجموعههای اروپایی چنین امتیازی ندارند. ما در کنار رقابت با محصولات خودی، باید با تولیدات آمریکایی هم رقابت و مقابله کنیم. به همین دلیل، بازار رقابت در اینجا فشرده و سخت است. بعضی وقتها، مجموعههایی که اقتباسی از کارهای موفق آمریکایی هستند موفق به جلب انبوه تماشاگران میشوند. اما فرانک ریوا یک کار اصیل بود، با وجود این ادامه یافتن پخش این مجموعه برای 6 اپیزود، یک موفقیت نسبی برای آن است.
کار کردن با چند کارگردان مختلف در این مجموعه سخت نبود؟
خیر. در اینجور مجموعههای اپیزودیک، فیلمنامه و نویسندگان آن اهمیت بیشتری دارند. نویسندگان کسانی هستند که از آنها به عنوان خالق اثر اسم میبرند. آنها برای بازیگر خط کلی قصه و ماجرا را تعریف میکنند و کار براساس آن پیش میرود. به همین سبب، تغییر کارگردانان آن خیلی به چشم نمیآید.
باز هم کار تلویزیونی میکنید؟
بله. اگر پیشنهاد خوبی باشد حتما قبول میکنم. الزامی هم ندارد که این کار پلیسی باشد، میتواند در ژانرهای دیگر ساخته شود.
با «آستریکس و بازیهای المپیک» دوباره به دنیای سینما برگشتید. 10 سال دوری از سینما چه حس و حالی داشت؟
سینما انتخاب و گزینه اول من است، اما باید دعوت به کار شوم تا بتوانم جلوی دوربین آن بروم. من اکنون آلن دلون
40 ـ30 سال قبل نیستم که جوان بودم و در فیلمهای زیادی بازی میکردم. غبار پیری تاثیر خودش را روی بازیگر میگذارد. بعضی وقتها فکر میکنم شاید بهتر بود که یک نویسنده یا شاعر بودم. در این حالت، کسی با چهره و ظاهر و سن و سال من کاری نداشت و میتوانستم تا هر زمانی که بخواهم به کار و فعالیتم ادامه بدهم، اما وجه بد بازیگری این است که تو در اولین قدم با چهرهات دیده و شناخته میشوی. چهره تو، ویترین توست.
چند سال پیش در گفتگویی بشدت به سینمای فرانسه حمله کردید و گفتید قصد ندارید دیگر در هیچ فیلم سینمایی بازی کنید، اما با قسمت جدید آستریکس دوباره به همان سینمایی برگشتید که آن حرفها را دربارهاش زده بودید. چرا و چطور این اتفاق افتاد؟
آن زمان من گفته بودم سینمای فرانسه هم مثل سینمای ایتالیا دیگر هویت و حیاتی ندارد و فقط با کسانی کار خواهم کرد که مثل من به این نتیجه تلخ رسیده باشند، ولی در همان زمان اعلام کردم حاضرم با هنرمندان مطرح کشور همچون لوک بسون یا رومن پولانسکی کار کنم. اگر چنین کسانی مرا دعوت به کار کنند، حتما قبول خواهم کرد. وقتی تامس لانگمن از من دعوت کرد تا در فیلم او بازی کنم، احساس کردم سبک کار او هم شبیه کار هنرمندانی خواهد بود که به اصالت کارشان اعتقاد دارم.
خب، چرا به او پاسخ مثبت دادید؟
زیرا فیلمنامهای به دستم داد که بشدت زیبا و تاثیرگذار بود. وقتی اولین فصل آن را خواندم، دیدم نمیتوانم از بقیه آن بگذرم و خیلی سریع آن را تمام کردم. در کنار زیبایی و جذابیت فیلمنامه، کاراکترم در آن، مرا جذب خودش کرد. بسختی میتوان از وسوسه بازی در نقش موجودی تاریخی مثل ژولیوس سزار گذشت. حضور چنین کاراکتری در کنار آن جمع خوب و پرشور بازیگران دیگر، به معنی آن است که باید بازی در این نقش را قبول کرد.
بعد از سالها بازی در نقشهای مختلف، آماده شدن برای ایفای نقش ژولیوس سزار کار سختی بود؟
خیر. برای بازی در این نقش کار خاصی نکردم و آمادگی ویژهای در کار نبود. بیش از 50 سال است که در حال بازی در نقش آدمهای مختلف و در موقعیتهای متفاوت هستم. همیشه هر بار که جلوی دوربین فیلمبرداری قرار گرفتهام از یک شیوه و روش استفاده کردهام. همیشه فیلمنامه را میخوانم یا آن را قبول میکنم یا خیر. اگر نقش را قبول کنم معنیاش این است که میتوانم در جلد آن کاراکتر فرو بروم. میدانید کل کار خیلی راحتتر از آن چیزی است که خودم فکر میکنم و به آن اعتقاد دارم.
آستریکس براساس یک قصه مصور محبوب قدیمی ساخته شده است! آن قصهها را خواندهاید و آیا احتمالا از هواداران آن هستید؟
چنین قصههایی جزو علائق خاص من نیست. جوانتر که بودم بعضی از داستانهای آن را خواندم و مثل هر بچه دیگری، این قصهها را دوست داشتم، اما قهرمان قصههای من لاکیلوک بود. این کاراکتر همیشه مرا شیفته خود میکرد. همیشه از خودم میپرسیدم او چگونه میتواند این همه کار را با این سرعت انجام دهد. خیلی دلم میخواست میتوانستم در یک فیلم سینمایی نقش او را بازی کنم.
همیشه نقشهایتان را همینگونه بازی میکنید؟
بله. فیلمنامه همه چیز را مشخص و معلوم کرده است. من هم براساس آنچه در فیلمنامه آمده حرکت میکنم. برای من همیشه قصه فیلمنامه و دیالوگها تعیینکننده همه چیز بوده است. فقط کافی است روی کار تمرکز کنم. در این حالت، دیگر فرقی نمیکند چه نقشی را دارم مقابل دوربین بازی میکنم.
نقش ژولیوس سزار یک جورهایی کمدی بود، چیزی که در کارنامه هنری شما کمتر میتوان نشانی از آن یافت.
اگر توانسته باشم تماشاچی را بخندانم، پس در کارم موفق بودهام.
قسمت جدید آستریکس در مقایسه با فیلمهای قدیمی شما سرشار از نوآوریهای تکنیکی و جلوههای ویژه جدید سینمایی است. با این موضوع چگونه کنار آمدید و آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
هیجانزده و شگفتزدهام میکند. شاید باور نکنید اگر بگویم این چیزها را با یک چشم حیران تماشا میکنم. اصلا این همه پیشرفت فناوری در تمام زمینههای زندگی و فعالیت اجتماعی، مرا گیج و هیجانزده میکند. فناوری این روزها پیشرفت سریع و چشمگیری دارد. حاصل کار بینظیر است و سینما هم دارد استفاده خوبی از آن میکند.
آیا دوستدار فیلمهای کمدی هستید؟
همیشه این نوع سینما را دوست داشتم. ولی تماشاگران مرا بیشتر در نقشهای پلیسی و رمانتیک پسندیدهاند. من هم مجبور بودم فیلمهایی را بازی کنم که آنها دوست دارند. علتش این است که تهیهکنندگان و فیلمسازان با این جور پیشنهادها به سراغم آمده و میآیند. به همین سبب است که در تمام این سالها فقط در سه فیلم کمدی بازی کردهام، که آستریکس سومین آنهاست.
از این بابت احساس پشیمانی میکنید؟
نه خیلی زیاد. من در ژانر سینمای پلیسی و رمانتیک بازیگر موفقی بودم و دلیلی وجود ندارد که بخاطر عدم حضور در تعداد زیادی فیلم کمدی، حسرت بخورم یا احساس پشیمانی کنم.
ماه نامه فرانسوی اکران / مترجم : کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: