با هرمز شجاعی مهر ، مجری برنامه خانواده

مجری نباید بی پروا باشد

هرمز شجاعی مهر گویندگی را با رادیو آغاز کرده است. او در سال‌های 61 و 62 اجرای برنامه «سلام صبح بخیر» رادیو را به عهده داشت که به قول خودش اولین برنامه زنده رادیو پس از انقلاب بوده است. به دنبال موفقیت این برنامه رادیویی، شجاعی مهر تصمیم گرفت مدیوم تلویزیون را نیز بیازماید و ارتباط رو در رویی با بینندگان جعبه جادویی داشته باشد.
کد خبر: ۳۲۷۰۳۸

«تهران ساعت‌20» و «ساعت خوش» برنامه‌های‌تلویزیونی‌ای ‌ بودند که شجاعی مهر به کمک آنها به یک چهره شناخته شده برای مخاطبان تلویزیونی تبدیل شد.

او از سال 1376 تاکنون به صورت مستمر اجرای برنامه «سیمای خانواده» را به‌عهده دارد.

‌مردم شما را با‌ برنامه‌های خانوادگی می‌شناسند. از نظر شما یک برنامه جنگ خانوادگی چه ساختار و ویژگی‌های کلی باید داشته باشد؟

برای این که عمیق‌تر به این پرسش پاسخ دهیم اول باید خانواده را تعریف کنیم. خانواده کوچک‌ترین نهاد اجتماعی است که بسیاری از مهارت‌ها و آداب و کارهای مهم زندگی‌مان را در این نهاد یاد می‌گیریم و بعد در جامعه پیاده‌اش می‌کنیم. شخصیت اصلی ما در خانواده شکل می‌گیرد؛ همان شخصیتی که بعدها در جامعه ظهور و بروز پیدا می‌کند و به جامعه شکل می‌دهد.

باید ببینیم یک آدم چه آدابی و مهارت‌هایی را باید بداند. برنامه‌های اجتماعی باید تمام توجهشان به این نکته باشد. چگونه می‌شود با یک زبان ساده و علمی این مساله را به خانواده‌ها آموزش داد؟ پدر و مادر در سن نوجوانی فرزندشان چه رفتاری باید با آنها داشته باشند؟ رابطه زن و شوهر‌ها با هم باید چگونه باشد؟ یک برنامه اجتماعی خوب وظیفه‌اش اطلاع‌رسانی و آگاهی دهی به خانواده‌هاست.

به نظرشما این محتوا بهتر است در چه قالب‌هایی عرضه شود؟

ما بیشتر از طریق سریال و گفتگو با کارشناسان این نکات را منتقل می‌کنیم. شاید شیوه‌های بهتری هم وجود داشته باشد، اما این دو تا تجربه شده هستند و تاثیرگذاری بیشتری دارند.

به رسالت آموزشی و اطلاع‌رسانی برنامه سیمای خانواده اشاره کردید. برای برنامه‌تان نقش سرگرم‌کنندگی هم قائل هستید؟

خیلی فکری در مورد این مساله نشده است. یا شاید هم من بی‌خبرم. سریال‌ها می‌توانند مردم را سرگرم کنند، اما نگاه دوستان من ساخت یک برنامه اجتماعی و آموزشی است.

احتمالا برنامه‌ریزان سیمای خانواده این موضوع را با ارائه آیتم‌هایی چون آموزش آشپزی دنبال می‌کنند. یعنی آموزش‌هایی که خیلی به مسائل معنوی و اخلاقی مربوط نمی‌شوند و بخش‌های مفرح زندگی را در بر می‌گیرند. درست است؟

اتفاقا من آشپزی را جزو معنویات زندگی می‌دانم (می‌خندد). واقعیت این است که فرهنگ غرب داشت سفره را از ما می‌گرفت. یکی از تاثیرات فرهنگ غرب این است که ما غذاهایمان را سرپایی می‌خوریم. این مساله تلخ و بدی است. نقطه‌ای که همه اعضای خانواده را در طول روز دور هم جمع می‌کند، آشپزخانه و سفره است.

یکی از جذابیت‌های آشپزخانه، غذای خوشمزه‌ای است که کدبانوی منزل تهیه می‌کند. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ارتباط انسانی دارد به حداقل می‌رسد. ما نیاز داریم راجع به مسائل با هم مشورت کنیم. جلسات خانوادگی که دیگر برگزار نمی‌شود. ما به دفعات از مردم خواستیم مسائلشان را در یک نشست خانوادگی حل و فصل کنند. یک غذای خوشمزه باعث می‌شود همه سر سفره دور هم جمع بشوند.

اتفاقا یکی از ایرادات بخش آشپزی برنامه شما این است که بیشتر بر غذاهای فرنگی تمرکز می‌کند. گاهی وقت‌ها هم هفت هشت تا غذای مختلف را با هم قاطی می‌کند و حاصلش یک غذای عجیب و غریب می‌شود.

من انتقاد شما را می‌پذیرم. ما باید برای غذاهای سنتی‌مان بیشتر تبلیغ کنیم. ما در آیتم آشپزی یک بحث فرهنگی را هم دنبال می‌کنیم. وقتی در آشپزخانه مرد به پختن غذا کمک می‌کند، این کار برای زن لذتبخش است. خانم‌ها علاقه‌مندند آقایان در کار خانه مشارکت و حضور داشته باشند. آنها مرد‌ها را به کمک می‌طلبند، در صورتی که نیاز به کمک ندارند. ما جوری در برنامه‌مان آموزش می‌دهیم که مختص به خانم‌ها نباشد.

یکی از ویژگی‌های اجرای شما این است که بیش از حد مودبانه صحبت می‌کنید. فکر نمی‌کنید این گونه اجرا باعث سخت شدن ارتباط مخاطب و برنامه شود؟

فکر نمی‌کنم مودب بودن چیز بدی باشد. اگر کسی از شما چیزی بخواهد وقتی مودبانه به سراغ شما بیاید و یک شاخه گل هم با خودش بیاورد، شما راحت‌تر خواسته‌اش را می‌پذیرید. اگر جسورانه حرفش را بزند این تاثیر را ندارد.

اما رسانه و مخاطب با هم یک ارتباط هموزن دارند. یعنی مخاطب دوست دارد مجری شبیه خودش حرف بزند.

من به بچه‌هایم هم گفته‌ام که رمز موفقیت هر انسانی ادب و تربیتش است. خودم هم بشدت تحت تاثیر ادب و تربیت دیگران هستم. همیشه از خدا خواسته‌ام نه به صدای من زیبایی بدهد و نه به چهره‌ام. گفته‌ام خدایا صدا و تصویر من را اثرگذار کن. برای این که اثرگذاری بیشتر شود، حتما باید خودم ادب و تربیت داشته باشم.

تجربه نشان داده برخی مجری‌ها راحت‌تر بامخاطبانشان حرف زده‌اند و موفق هم بوده‌اند.

نوع برنامه متفاوت است. برنامه من یک برنامه خانوادگی است. اعضای یک خانواده آن را می‌بینند.

یک بار دیدم یک مجری را با فرغون آوردند و وسط استودیو خالی‌اش کردند. او می‌خواست یک کار طنز بکند. چطور می‌شود مردم از این آدم حرفی را بپذیرند؟ پس کلامش تاثیرگذار نخواهد بود

من یاد گرفته‌ام جلوی پدرم پایم را دراز نکنم. وقتی یک خانواده به من اجازه داده که وارد محفلشان شوم، باید همین ادب را در آن خانواده رعایت کنم. من با امواج تلویزیونی به خانه مردم می‌روم. حس می‌کنم در آن خانواده بیگانه‌ام. اجرای من همیشه توام با ادب و تربیت بوده است. این جزو شالوده شخصیتی من است.

در اجراهای جدید خیلی از مجری‌ها از اصطلاحات روزمره استفاده می کنند و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک می‌شوند. چقدر با این شیوه اجرا موافقید؟

برخی از این اصطلاحات این است که مثلا سه نکن، بی‌خیال، علاف شدیم و... من زیاد نمی‌پسندم مجری‌ها از این واژه‌ها استفاده کنند. خیلی چیز جالبی نیست. بخصوص در رسانه‌ای که شخصیت‌های علمی و مردم عادی پای آن نشسته‌اند. در کلاس‌های فن بیان و گویندگی بسیار روی این قضیه تاکید دارم که باید با زبان مردم حرف زد. من ادبی و فاخر و لفظ قلم حرف نمی‌زنم. سعی می‌کنم از ادبیات خوب و پاکیزه استفاده کنم. یک بار دیدم یک مجری را با فرغون آوردند و وسط استودیو خالی‌اش کردند. معمولا با زباله این کار را می‌کنند. او می‌خواست یک کار طنز بکند. چطور می‌شود مردم از این آدم حرفی را بپذیرند؟ پس کلامش تاثیرگذار نخواهد بود. در طرف دیگر قضیه مجری‌هایی قرار می‌گیرند که مثل شما حرکت کمتری دارند و بیشتر نشسته برنامه را اجر می‌کنند.

اتفاقا همین امروز اجرا داشتم و بیش از 10 دقیقه راه رفتم. امروز کارگردان برنامه‌مان اصرار داشت من حرکت داشته باشم. با بچه‌های پشت صحنه سلام علیک کنم و بعد بنشینم. اینها ایده‌های کارگردان است.

به نظر می‌رسد اجراهای جدی را بیشتر می‌پسندید و خیلی دوست ندارید از لحن طنز استفاده کنید.

این به شخصیت هر آدمی برمی‌گردد. شخصیت من شخصیت یک آدم طناز نیست. من به ضرورت ممکن است از یک حکایتی استفاده کنم، اما نمی‌توانم زیاد طنازی کنم.

برنامه شما 12 سال قدمت دارد و در این سال‌ها کمتر دچار تغییر و تحول شده. چند آیتم مثل «تازه‌ها» یا «ایران بهشتی دیگر» و... به برنامه شما اضافه شده و بقیه حوزه‌ها عمدتا دست نخورده باقی مانده‌اند. خودتان چقدر به این تغییر اهمیت می دهید؟

ما برای این که بتوانیم قشر جوان خانواده را بیشتر تحت پوشش قرار دهیم «تازه‌ها» را راه انداختیم. خانم آزاده نامداری اجرای خوبی هم داشتند. آن گروه قبلی خسته شده بودند. گفتند ما چند ماهی را استراحت می‌کنیم.

هر از گاه سعی می‌کنیم آیتم‌های جدیدی راه بیندازیم. ضمن این که یادمان باشد مسائل اجتماعی و تربیتی خانواده چارچوب مشخص و معلومی دارد. شما گلستان سعدی را به‌دفعات می‌خوانید تا ملکه ذهنتان شود. هیچ وقت هم برایتان خسته‌کننده نمی‌شود. ذهن ما مثل تخته سیاه است. وقتی رویش می‌نویسید، خود به خود پاک می‌شود. باید دوباره بنویسید. ما شکل ارائه‌اش را در برنامه «سیمای خانواده» عوض می‌کنیم. این محتوا را به صورت گزارش، سریال و گفتگو با کارشناسان ارائه می‌دهیم.

بتازگی شبکه‌های ماهواره‌ای همچون فارسی یک هم به فکر رقابت با برنامه‌های خانوادگی صداوسیما افتاده‌اند.  به نظر شما آنها می‌توانند برنده این رقابت باشند؟

ما آنها را رقیب خودمان نمی‌دانیم. ما هیچ مخاطب مشترکی نداریم که آنها بخواهند رقیب ما محسوب شوند. اینها شبکه‌هایی هستند که خیلی باز و آزاد درباره موضوعات ممنوعه حرف می‌زنند. مردم ناخودآگاه اول علاقه‌مند می‌شوند و تماشا می‌کنند. بعد وقتی اثرات تخریبی این برنامه‌ها را در خانواده خودشان ببینند، این کانال را خاموش می‌کنند و دیگر نگاهش نمی‌کنند.

قصد ندارید بجز برنامه‌های خانوادگی قالب دیگری را هم امتحان کنید؟

من سعی کرده‌ام صدا و چهره‌ام هویت داشته باشد. به همین خاطر به برنامه‌های دیگر نرفته‌ام. احساس می‌کنم فقط در برنامه خانواده می‌توانم وظیفه‌ام را انجام دهم. نیازی ندارم به برنامه‌های دیگر بروم. ضمن این که باید عشق و علاقه‌ای وجود داشته باشد. من برنامه سیمای خانواده را دوست دارم.

صحبت‌هایتان خیلی وقت‌ها لحن «نصیحت‌گونه» به خودش می‌گیرد. به عنوان مثال این جمله را خیلی تکرار می‌کنید: «چقدر خوبه که ما...» احساس نمی‌کنید این نصیحت‌ها ممکن است گاهی اثر کلام را کاهش دهند؟

قبول دارم. بعضی وقت‌ها ممکن است کلامم پر از نصیحت باشد که شاید خیلی هم جذاب نباشد، اما همه اینها برگرفته از آن چیزی است که از گذشتگان برای ما باقی مانده. گلستان و بوستان سعدی پر از نصیحت و پند و حکایت است. من خودم دوست دارم پای صحبت بزرگ‌ترها بنشینم و به پندهایشان گوش کنم.

هنوز هم که هنوز است اگر گلستان بخوانید در شما اثر می‌کند. مثلا به این حکایت توجه کنید: درویشی را گفتند دلت چه خواهد؟ گفت: آن که دلم هیچ نخواهد. گنجینه اطلاعاتی من پر از همین چیزهاست. من چیزهای قشنگی را که ببینم یادداشت می‌کنم و بعد در اجرایم می‌آورم.

چرا در پایان صحبت‌هایتان همیشه از جمله «شاد و سربلند باشید» استفاده می‌کنید؟

این امضای من است. کارهایم را امضا می‌کنم. من سعی کردم خودم را در وضعیت مناسبی تعریف کنم. می‌خواهم مردم هیچ حرکت و حرف و اتفاق غیرمنتظره‌ای را از من شاهد نباشند. من به صدای خودم هویت دادم.

احسان رحیم‌زاده 
گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها