چراغ‌ها را روشن کنید

در جشنواره سال گذشته فیلم فجر، فیلمی به کارگردانی علیرضا رئیسیان به نمایش درآمد به نام چهل سالگی ؛ که پیرنگ آن یک وضعیت رفتاری بود که به روان‌شناسی اجتماعی برمی‌گشت و به یک بحران روحی شایع در این سن و سال می‌پرداخت که به بحران میانسالی معروف است.
کد خبر: ۳۲۶۸۵۴

 معمولا افرادی که به مرز 40 سالگی نزدیک می‌شوند و تقریبا در میانه عمر خود می‌ایستند در معرض این بحران قرار گرفته و تجربه سخت و گاه تلخی را پشت سر می‌گذرانند. براستی چرا انسان‌ها در این سن و سال دچار این حالت شده و نسبت به توانایی‌های خود دچار شک و تردید می‌شوند. اگر شما در 40 سالگی به سر می‌برید یا در حال نزدیک شدن به آن هستید حتما این مقاله را بخوانید.

به اعتقاد روان‌شناسان، بحران میانسالی وضعیتی احساسی‌ از شک و اضطراب است که در آن شخص به دلیل درک این که نیمی از دوره زندگی وی گذشته است، ناآرام و بی‌قرار می‌شود و نسبت به نیمه اول عمر خود دچار تردید می‌شود و به بازنگری آن می‌پردازد. این حالت معمولا بازتاب‌هایی از روش‌هایی که شخص زندگی‌اش را تاکنون بدان شیوه گذرانده است، شامل می‌شود و معمولا با احساسی مبتنی بر این‌که به اندازه کافی زندگی وی به سامان نرسیده و نتایج ارزشمندی نداشته یا به هدفش نرسیده، همراه است.

دلایل فیزیولوژیکی

شاید بارها به شوخی یا جدی شنیده‌اید که برخی با نزدیک شدن به 40 سالگی و مثلا پیدا شدن چند تار موی سفید در افراد به آنها می‌گویند که دیگر پیر شده‌ای. البته این یک شوخی است، اما برخی همین شوخی را جدی می‌گیرند و بتدریج به افسردگی میانسالی دچار می‌شوند.

در میانسالی بتدریج قوای جسمانی کاهش پیدا کرده و برخی مشکلات جسمی در افراد پدیدار می‌شود؛ مثلا بینایی‌اش ضعیف شده و باید عینک بزند. در بسیاری از موارد میانسالی با افت بسیار تدریجی شنوایی نیز همراه است. پس از 50 سالگی افت شنوایی در مردان شدیدتر از زنان است.

حس چشایی نیز حدود 50 سالگی تا اندازه‌ای ضعیف‌تر می‌شود و از آنجا که جوانه‌های چشایی تا حدودی حساسیت گذشته خود را از دست می‌دهند، افراد میانسال مزه غذا را مانند گذشته حس نمی‌کنند و شایع‌تر از همه اینها سفید شدن یا ریزش مو و ظاهر شدن تدریجی چین و‌چروک در صورت است.

این نشانه‌های جسمانی برخی افراد را دچار هراس و نگرانی کرده، احساس می‌کنند جوانی خود را از دست داده و در سراشیبی پیری قرار گرفته‌اند؛ بویژه اشخاصی که به ظاهر خود اهمیت بیشتری می‌دهند یا اعتماد به نفس خود را در حفظ ظاهر می‌دانند با ایجاد این تغییر و تحولات به نوعی دست و پای خود را گم می‌کنند و در معرض آسیب‌های بحران میانسالی قرار می‌گیرند.

این مساله در میان خانم‌ها پررنگ‌تر است و بسیاری از آنان احساس می‌کنند با آشکار شدن این نشانه‌ها و علائم، جذابیت خود را از دست داده و دیگر مورد توجه نیستند، پس احساس تنهایی و گوشه‌گیری به سراغ آنها می‌آید؛ اما برخی دیگر از این زنان با روی آوردن به آرایش‌های غلیظ و جوان‌پسندانه یا پوشیدن لباس‌هایی که بتواند آنها را کمتر از آنچه هستند، نشان بدهند به مقابله با این بحران می‌روند.

عوامل اجتماعی و فرهنگی

شاید مهم‌ترین دلایل بحران میانسالی را باید در عوامل اجتماعی جستجو کرد، چرا که این مساله یک اختلال جسمانی نیست و بیشتر تحت تاثیر عوامل فرهنگی و بافت اجتماعی زیست ــ جهان انسان بروز می‌کند.

از نظر کارل یونگ، شخصیت هر انسان در طول زندگی همواره در حال تغییر و دگرگونی است. به اعتقاد وی، میانسالی دوره‌ای حساس برای تحولی شگرف به شمار می‌آید. در واقع میانسالی سن تبلور خویشتن است.

در این سن افراد به تعهدات خود در قبال جامعه و خانواده پایبندی بیشتری پیدا کرده، جنبه‌های ضد و نقیض (چه مثبت و چه منفی) شخصیت خود را تعدیل می‌کنند. به عبارت دیگر، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی و نظام فرهنگی جامعه که سبک و شیوه زندگی در یک جامعه خاص را تعیین می‌کنند، به یک معیار و ملاکی تبدیل می‌شوند که افراد جامعه در قیاس با آنها پیشرفت یا پسرفت و درجا زدن خود را در زندگی ارزیابی می‌کنند و برهمین مبنا نیز احساس خوشبختی یا بدبختی می‌کنند.

اریک اریکسون میانسالی را هفتمین مرحله زندگی تلقی کرده و آن را زایندگی در برابر خودفرورفتگی نامیده است. به اعتقاد وی در این مرحله افراد میانسال عمدتا به نسل آینده یا هر آنچه ممکن است از خود باقی گذارند، می‌اندیشند و به تداوم زندگی علاقه‌مند می‌شوند.

افراد میانسالی که صاحب فرزند هستند با مراقبت و تربیت فرزندان خود این نیاز زندگی را برآورده می‌کنند و به احساس زایندگی می‌رسند. کسانی که تا این سنین بی‌فرزند مانده‌اند ممکن است به فعالیت‌هایی چون آموزش و راهنمایی نسل جوان بپردازند. دانیل لوینسون، یکی از نظریه‌پردازان برجسته معاصر نیز معتقد است افراد میانسال با ورود به این مرحله با سوال‌های جدیدی مواجه می‌شوند.

از یک سو، سبک زندگی خودرا مورد ارزیابی قرار داده و از سوی دیگر، درباره حفظ یا تغییر آن می‌اندیشند. به اعتقاد او افراد میانسال کمتر به آینده می‌اندیشند، بلکه بیشتر به عملکرد‌های گذشته خود فکر می‌کنند.

به اعتقاد لوینسون، فرد میانسالی که در ارزیابی عملکردهای گذشته خود احساس ناکامی کند، دستخوش بحران میانسالی می‌شود. بحران میانسالی می‌تواند براثر مواجه شدن فرد میانسال با یک مجموعه از تغییرات عمده این دوره از زندگی به وجود آید.

گاهی افراد میانسال به منظور تغییر سبک زندگی، شغل خود را رها کرده و به شغل دیگری روی می‌آورند یا حتی از همسر خود جدا شده و به ازدواج مجدد دست می‌زنند.

در عین حال، بسیاری از افراد میانسال به واقعیت فناپذیری عمر پی می‌برند و به باقیمانده نسبتا کوتاه آن می‌اندیشند. همچنین میانسالان ممکن است در معرض خطر بیماری‌های قلبی، سرطان، آرتروز، قند و فشارخون قرار داشته باشند.

عده‌ای از آنان درباره موفقیت شغلی خود یا تغییر احتمالی آن اشتغال ذهنی پیدا می‌کنند. حتی بعضی از آنان از وقوع بازنشستگی و عوارض مربوط به آن نگران می‌شوند.

عوامل فردی

اگر بخواهیم عوامل موثر در ایجاد بحران میانسالی را برشماریم و خلاصه کنیم، باید به موارد زیر اشاره کرد:

ـ فرد میانسال به این آگاهی می‌رسد که دیگر جوان نیست و بسیاری از فعالیت‌های گذشته را نمی‌تواند مانند گذشته انجام دهد.

ـ آغاز برخی بیماری‌های جسمی مانند قندخون، فشار خون عصبی یا مزمن، افزایش کلسترول، آرتروز و...

ــ بازنشستگی و دست کشیدن از کار، قریب‌الوقوع می‌شود.

ـ بزرگ شدن فرزندان و به دنبال آن ترک کردن خانه از سوی آنها به دلیل اشتغال، ازدواج، ادامه تحصیل و... که همین مساله گاه باعث می‌شود فضای شلوغ و پر شور و نشاط خانه، ناگهان خالی و سرشار از سکون شود و میانسالان با فضایی سرد و به دور از هیجان مواجه شوند که در اصطلاح به آن آشیانه خالی می‌گویند.

ـ زمانی که افراد وارد دوره میانسالی می‌شوند، والدین آنها پا به عرصه پیری نهاده و همین مساله آنان را ملزم و مسوول به نگهداری از والدین خود می‌کند. از یک سو مسوولیت فرزندان و موقعیت شغلی که برای آنان پر دغدغه شده و از سوی دیگر وظیفه و مسوولیت نگهداری از والدین، منجر می‌شود که افراد دراین دوره از زندگی به علت تعدد نقش و مسوولیت، استرس و تنش شدیدی را از جهات مختلف متحمل شوند.

ـ پیش‌بینی مرگ قریب الوقوع. افراد در دوره میانسالی با مشاهده مرگ والدین و عزیزان خود کم‌کم به این باور می‌رسند که مرگ برای آنها نیز نزدیک و قریب‌الوقوع است.

پیشگیری و درمان

بحران میانسالی هم نتیجه انباشت تجربیات زندگی و شیوه رویارویی با مشکلات و مصائب زندگی است و هم ممکن است بر اثر حوادثی بیرونی در این سن و سال بروز کند، از این رو در هر دو صورت این مساله بحرانی حل نشدنی نیست و حتی قابل پیشگیری هم هست؛ اگر پیش از این‌که به این وضعیت دچار شویم، آن را بشناسیم و مهارت‌های لازم برای کنترل آن را بیاموزیم. پس نگران نباشید ما می‌خواهیم در بخش پایانی مقاله برخی مهارت‌ها و راهکارها را به شما معرفی کنیم.

شناخت و ایمان به توانایی‌های فردی

بدیهی است که بحران میانسالی در نسبت میان فرد و دغدغه‌های اجتماعی و فردی او ایجاد می‌شود؛ از این‌رو، اگر شخص نسبت به توانمندی‌های خود باور و اعتقاد داشته باشد و نیمه پر لیوان را ببیند، کمتر به این حالت دچار می‌شود و با کمک از فرمول حل مساله می‌تواند این بحران را به سلامت طی کند. لازمه این کار این است که از مقایسه خود با دیگران بپرهیزید و از امتیازات و امکاناتی که در زندگی دارید استفاده کنید. یکی از دلایل مهم بحران میانسالی این است که افراد نسبت به خواسته‌های واقعی خود در زندگی شناخت کافی ندارند یا نمی‌دانند که در زندگی چه می‌خواهند و چه هدفی دارند.

رفتارشناسان معتقدند: «اغلب روابط انسانی غیربالغانه نوعی بازی محسوب می‌شود که بازیگران بنا به تربیت خردسالی، ناخودآگاه روابط خود را براساس احساسات تخریبی و موقعیت شخصی ادامه می‌دهند، تبادلات افراد در 3 وضعیت «بازنده»، ‌«برنده»و «قربانی» ظاهر می‌شود. لذا با شناخت درست از خواسته‌ها و توانایی‌های خود، زندگی‌تان را تنظیم کنید تا همیشه خود را برنده ببینید نه بازنده و قربانی.

پرداختن به امور و علایق فردی

برخی اشخاص در این سنین از برجسته کردن غیرمنطقی و افراطی وظایف خویش مثلا به عنوان همسر یا پدر و مادر از علایق و دلبستگی‌های شخصی خود می‌گذرند. در میانسالی به دلیل افزایش مسوولیت‌های زندگی، فرد خود را فراموش می‌کند و به نوعی از خودبیگانگی دچار می‌شود.

یادتان باشد در هر سن و سال و هر موقعیت و شرایطی که هستید و هر وظیفه و مسوولیتی که به عهده دارید، فردیت شما از بین نمی‌رود، درجه اول، خودتان باید آن را به رسمیت بشناسید. اگر دچار حس ملال و بیهودگی هستید یا فکر می‌کنید کارهایی را که دوست داشتید انجام دهید و نشده، به دنبال علایق فردی خود بروید و فرصت را از دست ندهید.

هیچ وقت برای رسیدن به آرزوها دیر نیست و شاید اقدام شما برای دستیابی به اهداف فراموش یا تاخیر شده، راهی تازه و جدید در زندگی‌تان باشد که شما را به خواسته‌هایتان نزدیک کند. تلاش در جهت این اهداف و پرداختن به امورد مورد علاقه‌تان بهترین راه مبارزه با بحران میانسالی است.

یادتان نرود که بسیاری از بزرگان و مشاهیر تازه از میانسالی به سمت تحقق آرزوهایشان حرکت کردند. ممکن است شما در میانسالی باشید، اما آغاز یک حرکت جدید با توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب کرده‌اید، شما را سریع‌تر به اهدافتان می‌رساند.

اهداف جدیدی برای خود طراحی کنید

شاید شما به فلان خواسته‌هایتان رسیده و دچار نوعی اشباع شدگی در زندگیتان شده باشید، برای رهایی از این وضعیت اهداف جدیدی برای خود طراحی کنید مثلا ادامه تحصیل یا رفتن به یک کلاس آموزشی یا تغییر خانه و خودرو، ایجاد تنوع و اهداف جدید شما را از احساس ملالت و روزمره‌گی نجات می‌دهد و حس سرزندگی و نشاط را در شما حفظ می‌کند.

سخن پایانی

ظریفی می‌گفت زندگی ما به دو نیمه تقسیم می‌شود؛ نیمه نخست در آرزوی رسیدن به نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت از گذشتن نیمه اول. بحران میانسالی دقیقا ایستادن در نقطه میانه این دو نیمه است. اما باید به خاطر داشت که میانسالی پایان دوران جوانی و تلاش و کوشش نیست بلکه آغاز دوران لذت بخش پختگی و کمال است.

قرار نیست نتیجه و ثمره زندگی ما در این نقطه معلوم شود، شاید تازه این اول راه باشد؛ چه بسا بزرگانی که تازه از 40 سالگی آغاز کرده‌اند. اساسا احساس بحران میانسالی، نشانه سلامت آدمی است، چرا که نشان می‌دهد فرد نسبت به زندگی و اعمال خود، نظارت و خودآگاهی دارد و اگر خود و خواسته‌های واقعی خود را بشناسیم، از این شرایط روحی برای رشد و کمال خود بهره می‌گیریم.

شناخت درست از توانایی و استعدادهایی خود از یک‌سو و آگاهی از نیازها و خواسته‌های واقعی خویش از سوی دیگر، می‌تواند میانسالی را از بحران احتمالی به خودشکوفایی برساند.

سید رضا صائمی 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها