در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند ماه پیش ما به همراه خانواده به یک عروسی در شهرستان دعوت شدیم و بعد از جمعوجورکردن وسایل، ساعت 8 شب یکدفعه تصمیم گرفتم که قبل از سفر به آرایشگاه دوستم رفته و قدری موهایم را مرتب کنم. گرچه دیروقت بود، اما سریع خودم را به آرایشگاه رساندم. حدسم درست بود، همه رفته بودند و دوستم مشغول پوشیدن مانتو بود و حتی کیفش را نیز آماده گذاشته بود که در آرایشگاه را ببندد و برود، اما وقتی من را دید براساس دوستی قدیمی که داشتیم و با وجود این که خسته بود و آن روز کلی مشتری و عروس نیز داشت، پذیرفت که کار من را راه بیندازد.
من روی صندلی نشستم که لحظاتی بعد زنگ در به صدا درآمد و خانمی وارد شد و با التماس از دوست من خواست که کار او را نیز راه بیندازد و بیان کرد که کارمند است و دیگر فرصت نمیکند به آرایشگاه بیاید. نمیدانم چرا دلم به حال آن خانم سوخت و با اشاره از دوستم خواستم که او را بپذیرد.
خلاصه آن خانم هم وارد شد و روی صندلی نشست و دوستم کار روی من را شروع کرد. البته در حین کار ما با هم حرف میزدیم. آن خانم یکبار به هوای رفتن به دستشویی از جایش بلند شد و بعد از برگشتن ابراز کرد که خیلی دیرش شده است و نمیتواند معطل شود و خداحافظی کرد و رفت. بعد از تمام شدن کار من، دوستم هم آماده رفتن شد که دید کیفش که حاوی کارکرد آن روز و حقوق کارکنان بود، نیست و یک کیف دیگر به جای کیف خودش هست که آن هم خالی است.
تازه فهمیدیم که آن خانم کیف دوست من را که در آن 700 هزار تومان بود، دزدیده است و خدا میداند که من چقدر شرمنده دوستم شدم که اگر من آن وقت شب سراغ او نمیرفتم این اتفاق برای او نمیافتاد و بعد از این که دوستم به کلانتری مراجعه کرده بود، آنها گفته بودند که این یک شگرد تازه دزدی است که آخر شب و هنگام تعطیلی آرایشگاه زنانه و نبودن افراد دیگر خلافکاران دست به سرقت میزنند. باز جای شکرش باقی است که آسیبی به ما وارد نشده است.
ح ـ مشگی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: