در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چندین جلسه رسیدگی برای این پرونده برگزار شده، اما نتیجهای در آن به دست نیامده بود.
از آنجایی که متهم مدعی بود برای دفاع از خودش مجبور به ارتکاب قتل شده است، باید در محاکمه خیلی دقت میکردیم تا بتوانیم حکمی قانونی و شرعی بدهیم.
در جلساتی که تشکیل شد به این نتیجه رسیدیم که این جوان میتوانسته دوستش را به قتل نرساند و بحث دفاع از خود منتفی شد. مادر مقتول هم سرسختانه درخواست قصاص داشت و میگفت باید قاتل فرزندش از بین برود.
قاتل و مقتول هردو در این پرونده مقصر بودند و همانقدر که قاتل تقصیر داشت مقتول نیز مقصر بود. از آنجا که قاتل ، پسر جوانی هم بود ما سعی میکردیم از مادر مقتول رضایت بگیریم.
نکته جالب این پرونده راستگویی قاتل بود ؛ او بر عکس بسیاری از متهمان که فکر میکنند با دروغ گفتن میتوانند کاری کنند که از زندان رهایی یابند این جوان واقعیت را میگفت. در جلسه آخر رسیدگی بعد از اینکه آخرین دفاع از متهم گرفته شد، او از دادگاه اجازه خواست تا به سمت مادر مقتول برود.
صحنه دردناکی بود، پسرک با تمام وجودش داشت گریه میکرد و به پای مادر مقتول افتاده بود و از او تقاضای بخشش میکرد. میگفت شبها خواب ندارد و التماس میکرد که او را ببخشد.
گریههای این جوان آنقدر دردناک بود که همه را تحت تاثیر قرار داده بود. من هم به عنوان یکی از کسانی که در هیات قضات بودم به سمت مادر مقتول رفتم و گفتم، نباید به راحتی از روی این گریهها بگذری. این جوان را ببخش تا خداوند هم از گناهانت بگذرد.
زن بیچاره درمانده شده بود و نمیدانست باید چه کند. یکباره به گریه افتاد و خواست که آن جوان بلند شود. اما متهم دستبردار نبود و التماس میکرد که بخشیده شود. گریه و ناله میکرد. مادر مقتول هرچه سعی کرد نتوانست او را بلند کند. سر انجام گفت که رضایت میدهد و متهم را میبخشد. این حرف زن نه تنها همه را تحتتاثیر قرار داد که خودش هم بشدت تحت تاثیر قرار گرفته بود.
آنقدر عصبی بود که نمیتوانست راه برود. خانواده متهم او را تا دم ماشین همراهی کردند و به خانهاش رساندند. چند روز بعد از این ماجرا بود که مادر مقتول به دادگاه آمد و اعلام کرد که میخواهد رضایت بدهد. من خیلی تحت تاثیر کار این زن قرار گرفتم. از او تشکر کردم و گفتم که کار انسانی کرده است و به رغم اینکه میتوانسته قاتل فرزندش را قصاص کند، این کار را نکرده است و به او زندگی دوباره بخشیده است.
وی که تنها زندگی میکرد گفت: پسرم تمام امید من در زندگی بود، دوستش داشتم و فکر میکردم بدون او هرگز نمیتوانم زندگی کنم. شرایط روحی بسیار بدی داشتم و واقعا فکر میکردم باید آن جوان را قصاص کنم تا دینی به پسرم نداشته باشم.
به همین خاطر هم در تمام جلسات دادگاه گفتم که باید قصاص شود. اما وقتی به پایم افتاد و التماس کرد انگار صدای پسرم در گوشم بود و من را صدا میکرد.
فکر میکردم پسر خودم است که دارد من را صدا میزند. با خودم گفتم که حتما حکمتی هست که این اتفاق افتاده و به همین خاطر هم رضایت دادم.
مولای ما علی فرمودهاند لذتی که در گذشت هست در انتقام نیست. اگر مردم ما مولا علی را الگوی خود قرار دهند ما جامعهای بسیار خوب و زلال خواهیم داشت.
حسین مرادی - مستشار دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: