در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از آن اعتیاد خودش، شرکت در مهمانیهای شبانه، دوستیهای نامناسب و... دست به دست هم دادند تا او 35 سالگیاش را در زندان بگذراند و با آیندهای مبهم مواجه شود. سمیه داستان زندگیاش را اینطور تعریف میکند: «14سالم بود که شوهر کردم، اوایل نمیدانستم جمشید معتاد است، او تریاک میکشید. این موضوع ناراحتکننده بود اما شوهرم برای این که در خانه راحت باشد مرا هم آلوده کرد . به من میگفت اگر تفننی مصرف کنم مشکلی پیش نمیآید، من آن موقع سنی نداشتم و عقلم نمیرسید».
مصرف تفننی مواد بتدریج سمیه را به یک معتاد تمام عیار تبدیل کرد. او اگر چه مادر و صاحب فرزندی دختر شده بود، دیگر توان بیرون آمدن از باتلاق اعتیاد را نداشت. او میگوید: «اوضاع و احوال خوبی نداشتم، در همان شرایط که غرق در اعتیاد بودم فهمیدم شوهرم مردی هوسران است و با زنان زیادی رابطه دارد . تحمل این موضوع برایم غیرممکن بود به همین خاطر اختلافات من و جمشید شروع شد. هر روز با هم دعوا میکردیم تا این که جمشید دادخواست طلاق داد، او حضانت دخترم را گرفت . مهریهام را هم نداد و از من جدا شد».سمیه بعد از طلاق دیگر نه جمشید را دید و نه دخترش را. او از آن به بعد تنها زندگی میکرد: «نمیخواستم به خانه پدریام برگردم ، من مواد مصرف میکردم و اگر میخواستم در خانه آنها باشم باید ترک میکردم از طرفی تحمل زخمزبانهای دیگران را نداشتم و دوست داشتم آزادانه زندگی کنم».
زندگی مجردی سمیه را بیشتر از قبل از راه راست منحرف کرد. او اوقات خود را با شرکت در پارتیهای شبانه پر میکرد و همین باعث شد کمکم اعتیادش از تریاک به کراک تغییر و اوضاع او را وخیمتر کند. متهم میگوید: «در همین مهمانیها بود که با مردی به اسم کیانوش آشنا و با هم دوست شدیم. من و کیا بیشتر وقتمان را با هم سپری میکردیم».
زندگی مجردی سمیه تا 5 سال قبل ادامه پیدا کرد: «5 سال پیش مادرم فوت شد و پدرم سکته کرد او زمینگیر شده بود و به کسی نیاز داشت که از وی مراقبت کند برای همین به خانه او نقلمکان کردم».
البته متهم هنوز مواد مخدر را ترک نکرده و از رفتارهای سابقش دست نکشیده بود. سمیه در همان مهمانیها با پسری دیگر به نام نیما نیز آشنا شد. نیما همان کسی است که سمیه اتهام معاونت در قتل او را یدک میکشد. متهم میگوید: «نیما به من 10 میلیون تومان بدهکار بود. او وسایل خانهام را خریده و پولش را نمیداد. روز حادثه من و کیانوش به خانه نیما رفته بودیم، البته به عنوان مهمان. همانجا بحث بر سر طلب من بالا گرفت و کیانوش که عصبانی شده بود او را کشت بعد هم فرار کردیم. البته موقع خروج از خانه ، همسایهها ما را دیدند از طرفی بررسی آخرین مکالمات تلفنی مقتول باعث شد ما گیر بیفتیم».
سمیه میگوید در زندان مواد مخدر را ترک کرده و تحت درمان است. با این وجود امید زیادی به آینده ندارد و نمیداند چه بلایی سرش میآید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: