در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گارسیا برنال که کارش را با بازی در سریالهای تلویزیونی از بچگی شروع کرده، برای آمریکاییها با بازی در فیلم «آمروس پروس» در سال 2000 و «یو تو ماما تامبین» در سال 2001 شناخته شد. از آن به بعد او توانست یک کارنامه پرکار برای خودش بسازد که بازی در «علم خواب» اثر مایکل گوندری، بازی در نقش چهگوارا در هر دو فیلم «فیدل» و «خاطرات موتورسیکلت» و «آموزش بد» پدرو آلمادوار از آن جمله است. او در «بابل» هم در کنار برد پیت بازی کرد و در «خارج از کنترل» جیم جارموش هم حضور یافت.
با این حال یکی از مهمترین تجربههای گائل تجربهای کاملا متفاوت است: وقتی مکزیکوسیتی داشت یک دوره آخرالزمانی را پشت سر میگذاشت و مدرسهها، کارخانهها، رستورانها، دفترهای کار و... همه بسته بودند و حتی برنامه صبح یکشنبه هم درست در زمانی که این شهر کاتولیک شاید بیشتر از همیشه نیاز به ارتباط با خدا داشت بسته شده بود، وقتی نه سروصدای ترافیک، نه فریادهای فروشندگان دورهگرد و نه حتی صدای قدمهای تند در خیابانها به گوش نمیرسید، مهمترین تجربه زندگی او رقم خورد. روزهایی که 20 میلیون مکزیکی در خانه مانده بودند، اواخر آوریل بود و مکزیکوسیتی در قرنطینه به سر میبرد: آنفلوآنزای خوکی وارد شهر شده بود و همه را تهدید میکرد.
آن روزها «گائل گارسیا» برنامههایش را تنظیم میکرد تا به نیویورک پرواز کند و در برنامه نمایش جدیدترین اثرش «رادو و کورسی» در جشنواره فیلم ترایبکا حضور یابد. با این حال او مثل هر کسی دیگر از ترس در خانه چپیده بود. خود او از این واقعه این طور یاد میکند: «اولش واقعا وحشتناک بود، پسر». او اضافه میکند: «من معنی مسری و همهگیر شدن را نمیدانستم، کی میدانست؟ وحشت و هراس به سرعت در کل شهر گسترده شده بود. من فقط برنامههای خبری را تماشا میکردم و با تماشای خبرهای مردمی که آلوده شده بودند و میمردند، هیچ تصوری نداشتم که این اتفاقی که دارد بیرون از خانهام میافتد چطوری باید پایان یابد.»
برای بازیگری که به طور مداوم پیشنهادهایی از هالیوود دریافت میکند تا در فیلمهایی که درباره مکزیک ساخته میشود بازی کند، به نظر خیلی تراژیک است که چنین روزهایی را بگذراند. اما او میگوید بیخیال «گرینگوها» میتوانند منتظر بمانند.
از زمان درخشیدن روی صحنه درام با ارزش شهری آلخاندرو گونزالس ایناریتو با نام آمورس پروس در سال 2001، گارسیا برنال به عنوان یکی از متینترین بچههای فیلم مشهور شد. او که در 16 سالگی کارش شرکت در تظاهرات و راهپیماییهای حمایت از سرخپوستان زاپاتیست در چیاپا بود، وقتی از نظر سیاسی بیشتر مشهور شد که هنگام اهدای یک جایزه اسکار در سال 2003، صفحه متن جلویش را نادیده گرفت و نخستین هشدار آن شب را درباره حضور آمریکا در جنگ عراق، او بر زبان آورد.
با همه این پیشینه وقتی او امروز درباره آنفلوآنزای خوکی صحبت میکند، رک و راست این بیماری خطرناک همهگیر را مثبت میبیند و میگوید: «این مساله به مردم مکزیک فرصت داد تا برای یک بار به یک هماندیشی برسند، یک
هم اندیشی که آزادیبخش بود. به صورت معمولی این شهر مثل یک شهر غربی پر از گرفتاری و دلمشغولی و کار است و شما را مجبور میکند تمام وقت کار کنید و این که وقتتان را با خانواده و دوستانتان بگذرانید یک فداکاری محسوب میشود. آن روزهای اجبار به در خانه بودن، به جامعه این شانس را داد تا به راهی که داشتند میرفتند واکنش نشان بدهند و به این فکر کنند که هر یک از ما برای این زندگی میکنیم که زندگی خودمان را داشته باشیم».
چنین احساسات ضدسرمایهداری به نظر میرسد از زبان کسی بیرون بیاید که خودش میتوانست یک چهگوارا باشد. شاید برای همین است که «چهگوارا»ی جوان مشهورترین شخصیتی است که او تا به امروز نقش آن را اجرا کرده است. در سال 2004 در فیلم «خاطرات موتورسیکلت» او نقش «چه» جوان پیش از انقلابی شدن او ایفا کرد و در این فیلم جادهای توانست حس چهگوارا بودن را در سفری که در سال 1952 در کشورهای آمریکای لاتین داشت، ارائه کند. او که در این نقش سیاسی بسیار خوب ظاهر شد، پس از آن هم علیه بیعدالتیهای اجتماعی هم بازی و هم تلاش زیادی کرده است.
نویسنده: آرزو پناهی / منبع: تلگراف
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: