در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمیدانی چطور باید به این ماجرا نگاه کنی که رنگی از تازگی با خود داشته باشد. نمیدانی از چه زاویهای به این موضوع ورود کنی که بتوانی توجه مخاطب را به خود جلب کنی. حتی گاهی اوقات با خودت فکر میکنی حالا مگر واقعا کتاب خواندن چه اهمیتی دارد؟ کتاب نخوانیم زندگیمان نمیگذرد؟ یا مثلا سرنوشت غمانگیزی انتظارمان را خواهد کشید؟ خب به این سوال از چند زاویه میشود جواب داد. میشود شانهای بالا انداخت و گفت راست میگویید، خیلی هم تاثیرگذار نیست برعکس هم میشود که چشمهایمان را گرد کنیم و بگوییم مگر بدون کتاب میشود زندگی کرد؟ خب معلوم است که میشود بدون کتاب زندگی کرد اما با کتاب آدم زندگی را بهتر میفهمد. کتابها مثل عینکهای نامرئی هستند؛ عینکهایی که به چشمهای شما زاویه دید میدهند. به خاطر همین است که کتاب این قدر مهم است. یک وقتی هست که آدمی با چشمهای خیلی ضعیف سرش را توی کوچه میاندازد پایین و راه میافتد و میرود سر کلاس یا سر کار، اما اگر به همین آدم عینکی بدهید که مناسب چشمهایش باشد آنوقت همهچیز فرق میکند. انگار که این راه، راه هر روزه نیست، انگار که این کوچه با آدمها و گربهها و ماشینهایش یک شکل دیگرند. آن وقت آن آدم نسبت به هر چیزی که میبیند، برداشت شخصی خودش را دارد. تعریف خودش را از خیلی چیزها ارائه میکند و آنوقت است که جهانبینی خودش را مییابد. کتابها واقعا چنین کمکی به آدم میکنند. کمک میکنند تا ما تعریف خودمان را از خیلی چیزها داشته باشیم. چنین است که صاحب فکر و نگاه میشویم و جهانبینیمان شکل میگیرد. اما خوبیاش این است که انتخابش با خود ما است. میتوانیم انتخاب کنیم تمام عمر زندگی را از پشت چشمهایی ضعیف ببینیم که همه چیز را در هالهای از تاری و مه فرومیبرد یا میتوانیم عینکی به چشمهایمان بزنیم که زوایای خیلی چیزها را برایمان روشن کند. این انتخابی است که هر کدام ما در یک برههای از زندگی باید انجام دهیم. شما چطور؟ شما کدام را انتخاب میکنید؟ دید تار یا پی بردن به واقعیت و حقیقت هر آنچه که هست؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: