آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
داشت حرکت میکرد که از تعجب دهنش باز موند. جوان 23 ـ 22 سالهای چرخ و فلک آهنی رو روی زمین حرکت میداد. چرخهای چرخ و فلک رو آسفالت خیابون با صدای قیژ و قیژ جلو میرفت.
با نگاهش مرد رو با چرخ و فلک آهنیاش دنبال کرد. تعجبش از این بود که چرا اینقدر راحت از دوران کودکیاش جدا شده بود.آنقدر با نگاه مرد رو دنبال کرد که با چرخ و فلک چرخید و چرخید و پرت شد به دوران کودکی.
* * * *
خانم معلم مهربون بچهها رو برده بود پارک و براشون کلی داستانهای قشنگ گفته بود.با دیدن چرخ و فلک بچهها بالا و پایین میپریدن و از خانم معلمشون میخواستن که سوارشون کنه و اونم با مهربونی و گذشت فراوون ساعتها وایساده بود تا بچهها دونه دونه بچرخن و لذت ببرن.
چقدر اون روز خوش گذشته بود و شادیهای کوچیکشون چقدر براشون بزرگ بود.
دلش برای خانم معلم تنگ شد.
حالا میفهمید اونجور محبت کردن کار هر کسی نیست. وقتی سرشو بلند کرد و از خیالش جدا شد مرد چرخ و فلکی رو ندید. به این ور و اون ور چشم گردوند. تو پارک روبهرو بچهها رو دید که صف بسته بودن تا سوار چرخ و فلک بشن.
خنده رو لباش نقش بست.
چرخ و فلک همچنان میچرخید...
بهاره سدیری
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....