در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایش خدا در آلتونا حرف میزند نوشته محمد ابراهیمیان با کارگردانی دلخواه این روزها روی صحنه تالار قشقایی است و در آن بازیگرانی چون بهزاد فراهانی، محبوبه بیات و... به ایفای نقش میپردازند.
شما در بروشور نمایش نوشتهاید این اجرا سندی است از همکاری حرفهای بین نویسنده و کارگردان، ویژگی ارتباط شما با نویسنده در چیست و با توجه به چه استانداردی این همکاری را حرفهای میدانید؟
مسلما همکاری بین نویسنده و کارگردان در تئاتر سابقه طولانی دارد، اما این رابطه بیشتر در کارهایی اتفاق میافتد که متن در حال نوشته شدن و شکل گرفتن است. در آنجا توسط گروه اجرایی هم بداههسازیهایی صورت میگیرد و نویسنده در تمرینات حضور دارد و با مشورت کارگردان چیزهایی مینویسد، اما معمولا وقتی متنی نوشته و چاپ شده، اینجاست که انعطاف نویسنده در برابر تغییراتی که کارگردان میخواهد به متن بدهد اهمیت پیدا میکند و عموما نویسندهها دوست ندارند آنچه نوشتهاند، دچار چالشهای زیادی شود، اما محمد ابراهیمیان به خاطر شناختی که از من داشت و تجربهای که در کار قبلی مشترکمان نمایش طوبی داشتیم این اعتماد را به من کرد و به من اختیار داد تا هر تغییری که فکر میکنم به نفع اجراست در متن ایجاد کنم و البته حضور خود او در تمرینات کمک میکرد هیچ چیز بدون مشورتش انجام نشود، ولی خوشبختانه در هیچ کجا من مقاومت سرسختانه ندیدم. به همین دلیل من اسم این را یک سند همکاری بین نویسنده و کارگردان گذاشتم چون حقیقتا انعطاف و احترامی که هردوی ما نسبت به کار هم داشتیم از نظر من مثالزدنی بود.
یعنی هیچ دلبستگی دو طرفهای از طرف نویسنده به متن یا کارگردان به اجرا، بین شما چالش ایجاد نکرد؟
خب گاهی لازم میشد یک طرف کوتاه بیاید، هم از این طرف، هم از طرف ابراهیمیان.
شما دراماتورژ کار هم بودید، وظیفه شما چه بود و به این عنوان چه تحولاتی در متن ایجاد کردید؟
دراماتورژی در اروپا یک سنت است و سابقهای طولانی دارد. در ابتدا دراماتورژ در همه سطوح یعنی از بروشور و یادداشتهای مربوط به آن تا خود متن نمایشنامه به عنوان یک مشاور ادبی برای یک گروه تئاتری بود، اما کمکم با ظهور شیوههای جدید و مختلف وظایف دراماتورژ هم تغییر کرد. مثلا او در نمایشهای تاریخی باید به عنوان یک مورخ تحقیق کند. کوتاهی یا جابهجایی در یک نمایشنامه به قصد اجرا حتما باید با مشاورت دراماتورژ صورت بگیرد تا به ساختار متن لطمه نخورد. در نتیجه الان حد و حدود این کار را یا خود دراماتورژ یا کارگردان تعیین میکند و برای همین وظایف آنها متنوع است.
خیلی از کارگردانها خودشان یک متن را دراماتورژی میکنند. یعنی تحقیقات و حذف و اضافات را خود به عهده میگیرند. من به عنوان دراماتورژ مقداری از این متن را کوتاه کردم، این نمایشنامه بسیار طولانی بود.
به نظر میرسد نمایشنامه خدا در آلتونا حرف میزند مضامین مختلف اسطورهشناختی، تاریخی، سیاسی و... دارد. واقعا یک درام ظرفیت این همه مضمون را دارد؟
درست است این متن حرفهای زیادی دارد، اما یک محور اساسی دارد و آن رابطه پدر و پسری و اختلاف بین دو نسل است که در این دو متجلی شده و بعد این مساله منتهی میشود به قصه رستم و سهراب. همچنین مسائلی مثل عشق، خانواده، مشکلات اقتصادی و سیاسی ـ فرهنگی، مساله وطنپرستی و غیره همه موضوعات مختلفی میشوند که روی صحنه میبینیم. تا جایی که حتی وضعیت دانشجویان ایرانی در خارج از کشور و بعضی از دلتنگیها و مشکلاتشان پرداخت میشود. باید گفت ما داستانهای مختلفی در این نمایشنامه داریم که یکی اصلی و بقیه در حد چشیدن است و به طور کامل وارد آنها نمیشویم.
بهتر است همینجا وارد بحث اجرا شویم. شیوه اجرایی متنوعی را برای نمایش این همه مضمون یا به قول شما داستان انتخاب کردهاید. در این باره توضیح دهید.
من شیوههای مختلفی را انتخاب کردم، در این نمایش از شیوه روایی یعنی فاصلهگذاری تا لحظات اکسپرسیونیستی در اجرای داستان رستم سهراب استفاده شده است. نمایش ذهنیات پدر با توجه به تغییرات نور و دکور به نوعی میتوان گفت نزدیک به رئالیسم جادویی است به این معنا که برای تماشاگر تشخیص مرز بین واقعیت و تخیل دشوار میشود، یعنی نمیتوان گفت کدام صحنه در زمان حال اتفاق میافتد و کدام نه، از تخیل بیرون میآید.
این همه شیوه اجرایی، ارتباط تماشاگر را سخت نمیکند؟
نه چون از همان اول بازیگران با تماشاگر قراردادی میبندند که این یک بازی است و این قرارداد یعنی آزادیعمل برای انجام شیوههای مختلف اجرایی. ضمن این که با این شیوههای مختلف است که ما میتوانیم داستانهای مختلف را روی صحنه بیاوریم.
نمایش تا میانه درباره اسطوره رستم و سهراب است، اما از میانه به بعد بیشتر به ماجراهای معاصر میپردازد. این سوال برای من پیش میآید که اصلا چرا با رستم و سهراب شروع کردهاید؟
نمایش ما ابتدا مثل یک کلاف سردرگم است، اما بتدریج باز میشود و مخاطب روابط را روی صحنه کشف میکند. مثل یک پازل است که تکههای آن کمکم به تماشاگر داده میشود تا خود آن را بچیند.
اما کارکرد رستم و سهراب؟
ببینید هرگاه پدر شاهنامه را باز میکند و میخواهد قصه رستم و سهراب را بخواند، ما آنها را روی صحنه میبینیم و وقتی کتاب را میبندد رستم و سهراب از روی صحنه میروند و به زمان حال برمیگردیم. مساله این است که داستان رستم و سهراب در ذهنیات شخصیت اصلی یعنی پدر وجود دارد.
شخصیت اصلی نمایش پیشینهای سیاسی دارد که کار را هم تا حد زیادی به یک اثر سیاسی نزدیک میکند. درست است؟
نه. این متن اصلا یک اثر سیاسی نیست، اگرچه در آن به مسائل سیاسی پیش از انقلاب اشاره میشود، اما داستان مردی است که از همه ایدههای سیاسی خود دست کشیده و برای ایجاد یک ارتباط جدید با پسرش تلاش میکند. در واقع شاهد نمایشی درباره یک بازنشسته سیاسی هستیم و نه اثری سیاسی.
به نظرم اجرای شما خیلی از عناصر پستمدرنیستی را دارد. آیا این را تایید میکنید؟
ببینید من نمیخواهم بگویم این متن یک متن پستمدرنیستی است، اما یک متن خطی هم نیست چراکه زمانها در آن جابهجا میشوند. با این که ادعا نمیکنم این یک نمونه کامل تئاتر پستمدرنیستی است، اما دارای مولفههای زیادی از آن است.
از سالنی که در آن اجرا میکنید راضی هستید؟ به نظر میرسد سالن قشقایی برای شیوه اجرایی شما کوچک است؟
کاملا درست است. قرار بود ما این کار را در سالن شماره2 ایرانشهر اجرا کنیم که عمق بیشتری دارد. ولی از آنجا که نمایشهای دیگری آنجا روی صحنه بود و بازیگران ما برای کارهای سینمایی و تلویزیونی قرارداد داشتند، نمیتوانستیم صبر کنیم و مجبور شدیم به قشقایی بیاییم.
در این اجرا موسیقی خیلی به چشم میآید و از حالت همیشگی که انتظار داریم بیرون است.
موسیقی در این کار نقش بسیار مهمی دارد. تمام افکتها با سازها ایجاد میشود. موسیقی در کار من شخصیت دارد و در ایجاد ریتم صحنهای کاملا موثر است. آهنگساز این کار حسین پیشکار با نوازندهها از ابتدا در تمرینها حضور داشت و برای لحظه لحظه این نمایش سکوت یا موسیقی انتخاب کرد و الان موسیقی جزء تفکیکناپذیر اجرا شده است.
شما یک چهره دانشگاهی هستید، آیا حس نمیکنید جو دانشگاهی ما در ایران، در مقابل شیوههای نوین ایستاده؟ چرا بخشی از کسانی که در ایران سعی میکنند کار پیشرو کنند دانشگاههای تئاتر در ایران را ناکارآمد و مضر میدانند؟
مهمترین مساله خلاقیت است و اتفاقا بیشتر تئاترهای تجربی از دانشگاهها برمیآید چون جسارت و خلاقیت میان دانشجویان خیلی بیشتر است.
آقای دکتر منظور من شرایط تدریس است و وضعیت اساتید. آیا این مسائل همچون پیشرو بودن و میدان دادن به تئاتر تجربی میان اساتید وجود دارد؟
استادان ما یکدست نیستند. بخشی از آنها دارای رویکردهای مدرن هستند و خیلی از آنها خیر، اما من علاوه بر معلمی، کارگردانی و بازیگری میکنم و خودم را یک کارگردان اهل ریسک میدانم و به نظرم اجرای خدا در آلتونا حرف میزند نمونهای از این مساله است.
علیرضا نراقی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: