در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این فیلم مثل اغلب آثار اسکورسیزی موافقان و مخالفان بسیاری داشته است. از مخالفان سرسختی که او را حتی متهم به کپی از آثار موفق دهه 80 میکردند تا موافقانی که «شاتر آیرلند» را اتفاقی در کارنامه هنری این فیلمساز کهنهکار میدانند. اسکورسیزی بدون توجه به مخالفان و موافقان سرسختش همواره از سینما حرف میزند.
او در این گفتگو از همکاری چندبارهاش با لئوناردو دیکاپریو تا پروژههای آتیاش برای سینما گفته است. حالا چه از هواداران اصلی این فیلمساز باشید چه از مخالفان سرسخت سینمای او، باید قبول کنیم اسکورسیزی حالا یکی از غولهای سینمای جهان است.
به نظر شما راوی فیلم «جزیره شاتر» چه کسی است؟ دکتر یا پلیس؟
سوال جالبی پرسیدید. خودم فکر میکنم «تدی» [پلیس]. به نظر من بیننده حرفهای تدی را به عنوان واقعیت میپذیرد. در مواردی که دکتر کراولی حقیقت را به تدی میگوید بعضی از تماشاگران حرفهای او را تا آخرین صحنه فیلم، باور نمیکنند. بنابراین من همه چیز را به پذیرش یا رد حقیقت از سوی تدی منوط کردم.
آیا شما قصدتان ساخت یک فیلم سیاسی درباره دهه 1950 بود؟
نه، به هیچ وجه. من فیلمنامهای را که «الیتاکالو گریدیس» نوشته بود، خواندم. کتاب «جزیره شاتر» را نخوانده بودم. چیزی که در فیلمنامه مرا جذب کرد سفر شخصیت اصلی آن بود؛ پایان داستان هم به لحاظ عاطفی برایم تکاندهنده بود. بعد هم خود کتاب را خواندم و با «مایک مداووی» و «لیتا کالوگریدیس» و «برد فیشر» صحبت کردم. من خودم را در اختیار فیلمنامه گذاشتم. هیچ چیزی به فیلمنامه اضافه نکردم. نمیدانم فیلم لایههای سیاسی هم دارد یا نه؟ ممکن است لایههای سیاسی پنهان در آن وجود داشته باشد.
«لئوناردو دی کاپریو» چه چیزی دارد که او را به «دنیرو» جدید شما تبدیل کرده؟
خب این چهارمین فیلم پیاپی است که ما داریم با هم کار میکنیم. در فیلم دوم، «هوانورد»، یک صحنهای هست که او در مدت 12 روزی که ما مشغول فیلمبرداری بودیم، در اتاق نمایش یک جورهایی گیر میافتد و در تنهایی با خودش حرف میزند؛ در آنجا بود که من احساس کردم داریم به یک جاهایی میرسیم. با خودم گفتم این همکاری ارزش این را دارد که ادامه پیدا کند چون در مورد خیلی چیزها با هم توافق نظر داشتیم. از طرفی من هر وقت چیزی از او خواستهام، او آن را تمام و کمال و حتی بیشتر از آنچه انتظار من بوده، در اختیارم گذاشته.
آیا در بین 4 فیلمی که با هم ساختید، «جزیره شاتر» بهترینش است؟
بله، بله، من همین نظر را دارم. دیکاپریو آدم خیلی شجاعی است؛ من در هر شرایطی که از او میخواستم بازی میکرد.
آیا ساخت فیلم «سکوت» یا «ظهور تئودور روزولت» را شروع کردهاید؟
نه. اگر قرار باشد که فیلم روزولت را من کارگردانی بکنم که باید بگویم در برنامه من کارگردانی چنین فیلمی وجود ندارد. «سکوت» را هم امیدوارم بتوانم سال آینده جلو دوربین ببرم.
اگر قرار بود 5 تا از فیلمهایتان را به عنوان چکیده مجموع کارهایتان انتخاب کنید، کدام فیلمهایتان را انتخاب میکردید؟
سوال خیلی سختی پرسیدید. حقیقت این است که من جواب این سوال را نمیدانم. حتی فیلمی مثل این هم روند خاص خود را دارد و فراموش نکنید که من علاوه بر کارگردانی درگیر تدوین آن هم بودهام. تدوین این فیلم 10ماه طول کشید و در واقع من مدت طولانی با این فیلم زندگی کردم. من از آن دسته از کارگردانها هستم که وقتی ساخت فیلمشان به پایان میرسد، سعی میکنم، یک بار دیگر به تماشای آن ننشینم. فقط زمانی که روی فیلم کار میکنم، آن را تماشا میکنم. وقتی ساخت فیلمهایم به پایان میرسد، آنها را تمام شده نمیدانم. فقط دست از سر آنها بر میدارم. وقتی من دست از سر فیلمهایم برمیدارم انتظار دارم که آنها دست از سر من بردارند، ولی این کار را نمیکنند؛ همگیشان پیش من برمیگردند و من هم همیشه به آنها فکر میکنم.
«مکس فون سیدو» [بازیگر سوئدی] را چگونه در فیلمتان جا دادید؟
خب، در مورد سیدو، گفتم این امکان وجود دارد که نقش دکتر نایرینگ را بازی کند. من همیشه بازی سیدو را تحسین کردهام. البته جا دادن او در این فیلم کار سختی بود. من همیشه فیلمهایم را طوری میسازم که بتوانم بازیگرانی را که کارشان را تحسین میکنم در آنها جا بدهم، ولی در بعضی موارد نقشها با سوژه فیلمهایم لزوما جور درنمیآیند، که این فیلم یکی از آن موارد است. من به سیدو پیشنهاد بازی در این فیلم را دادم و او هم قبول کرد و تجربه خیلی خوبی شکل گرفت. علاقه من به بازی او به چه زمانی برمیگردد؟ یقینا کمی قبل از فیلم «مهر هفتم»؛ یک کم قبل از آن. بله، درست است! او در فیلم «توتفرنگیهای وحشی» نقش کوچکی داشت. ولی او یقینا در فیلمهای سوئدی و اسکاندیناویایی اواخر دهه 1950 و دهه 1960 وزنه سنگینی بوده؛ بعد هم که در فیلمهای آمریکایی بازی کرده. بنابراین باید گفت که او بازیگری شمایل گونه است. او یقینا بخشی از تاریخ سینما است. کار کردن با او واقعا لذتبخش بود.
فیلم «جزیره شاتر» بیشتر در ژانر وحشت / تریلر قرار میگیرد، ولی در عین حال نشانههایی از فیلمهای آوانگارد شما در آن دیده میشود. شما این دو را چگونه با هم ترکیب کردید؟
شکی نیست که «کوبیسم» در قاببندی و تدوین و ساختار داستان است. ما بتازگی مشغول ساخت یک فیلم مستند درباره کوبیسم در سینما بودیم، درباره تاثیر پیکاسو بر سینما؛ یقینا اینها بر من تاثیر گذاشته و زمان ساخت جزیره شاتر در ذهنم بوده. نکتهای که شما به آن اشاره کردید بسیار مهم است، چون خود من هم نمیدانم این ژانرها را چگونه با هم ترکیب کردهام. انجام دادن این کار با تلاش و تقلا همراه بود و در تمام مدت آن سعیام بر این بود که بین این ژانرها توازن و تعادل برقرار کنم. من قبلا هم این را گفتهام؛ شما اگر یک خانه مجلل را که در قرن نوزدهم ساخته شده داشته باشید و بیرون آن را نشان بدهید و شب هنگام باشد و هوا طوفانی و بارانی باشد و دوربین تصویر را از بالا به پایین فیلمبرداری کند، بلافاصله تصویر تریلرهای گوتیک و ادبیات قرن نوزدهم و شروع قرن جدید و اکسپرسیونیسم آلمان قرن نوزدهم به ذهن متبادر میشود.
کرِیو آنلاین
مترجم: فرشید عطایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: