در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از خانه بیرون آمدم و دختر جوان را دیدم که با حس مادرانه مشغول نوازش نوزادی است که چند روز بیشتر از زمان تولدش نمیگذرد؛ پسرکی آرام با موهای پرپشت مشکی رنگ و صورتی سفید و تپل حس عجیبی بود، کودکی در نهایت مظلومیت با نامهای که کنارش قرار داده شده بود؛ نامهای با مضمون توصیههای مادرانه و دنیایی از عشق و علاقه که میخواست مراقب کودکش باشند. برخی از همسایهها از جمله من بغض کرده بودیم.
هنوز در اندیشه کودک و رها شدن او بودم و عشق و علاقه مادری که علیرغم تمام دلبستگیها مجبور به رها کردن نوزاد خود شده است و اکنون در گوشهای از این شهر بیدر و پیکر با گهواره خالی فرزندش نجوا میکند.
چهره نوزاد رها شده و آرامش او در خواب لحظهای رهایم نمیکند. با صدای همسرم به خود میآیم، میگوید بچه داخل یک کیف یا ساک آبی نبود؟ پاسخم مثبت است. ادامه میدهد وقتی از خانه خارج میشده زن و مرد جوانی را دیده است که کیف آبی در دست، مدام در طول کوچه پایین و بالا میرفتهاند. حالا که فکرش را میکنم، میبینم این همان کیفی است که در دستان آنها دیده بودم و ... .
همسرم بغض میکند و برای پنهان کردن اشکهایش به آشپزخانه پناه میبرد، من نیز برمیگردم تا کسی اشکهایم را نبیند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: