در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادرش پشت در ایستاده بود و مثل همه مادرها که فرزندشان گرفتار میشود گریه میکرد. سعی داشت وارد دادگاه شود، اما مامور جلوی او را گرفته بود. من دستور داده بودم که اجازه ندهند کسی وارد دادگاه شود تا تحقیقات من از این پسرک تمام شود. با این حال صدای زن که با سرباز جر و بحث میکرد را میشنیدم. به پسرک گفتم اگر واقعیت را بگوید کمکش میکنم. چرا که پسربچه است. قسم میخورد که این کار را نکرده است، اما ادعای زن چیز دیگری بود. او میگفت که در برابر چشمان شوهرش پسرک به او تعرض کرده است. میگفت که آنها در باغی بودند که پسرک و دو دوستش آمدند و او را مورد آزار قرار دادهاند.
یکبار دیگر از پسرک خواستم تا دوباره فکر کند و واقعیت را بگوید. او همچنان تاکید داشت که هیچ کاری نکرده است و زن جوان دروغ میگوید. این در حالی بود که آن زن شاهد هم داشت و شاهدان میگفتند دیدهاند که به این زن حمله شده و مردی که همراهش بوده با دست و پای بسته به درختی بسته شده است.
پسرک متهم بود با دو همدستش این کار را کرده است. دستور بررسی بیشتر در این پرونده را صادر کردم. دو همدست او هم بازداشت شدند، اما آنها هم میگفتند کاری نکردهاند.
یکی از این بچهها گفت که اصلا این زوج زن و شوهر نیستند و مرد جوان دروغ میگوید که ما به همسرش تعرض کردیم. به نظرم میآمد که این موضوع کمی مشکوک است. به همین خاطر هم تصمیم گرفتم آدرسها را بررسی کنم. متوجه شدم زن و مردی که شاکی این پرونده هستند هر کدام یک آدرس را ارائه دادهاند. مسلما این اتفاق طبیعی نبود. چرا که اگر آنها زن و شوهر بودند باید یکجا زندگی میکردند. شماره تلفن زن شاکی را گرفتم و به خانهاش زنگ زدم. زنی میانسال گوشی را برداشت و گفتم میخواهم با شوهر خانم... صحبت کنم. این زن گفت او دختر من است و همسر هم ندارد. متوجه شدم شاکی دروغ گفته است و آنها زن و شوهر نیستند.
یک جای این ماجرا گره داشت و احتمال میدادم که این زن و مرد برای انتقامگیری این کار را کرده باشند. آنها را احضار کردم و گفتم که برای من روشن شده است آنها دروغ میگویند و برای اینکه جرمشان سنگین نشود باید بگویند که چه اتفاقی افتاده و چرا دروغ گفتهاند.
بعد از کمی سوال پیچ کردن، زن جوان به گریه افتاد و گفت که مرد همراهش او را وادار به شکایت کرده است.
او گفت: مدتی بود که ما با هم رابطه داشتیم. من سعید را دوست داشتم اما او زیر بار ازدواج با من نمیرفت و من هم چون دوستش داشتم ترکش نمیکردم. گاهی در باغی همدیگر را میدیدیم و غذا میخوردیم. آن روز 3 پسر جوان هم آمدند، آنها در باغ بودند و وقتی مطمئن شدند که ما تنها هستیم و کمک نداریم، تصمیم گرفتند پولهای سعید را بدزدند. دست و پایش را بستند و پولهایش را برداشتند، بعد به سمت من آمدند و تهدیدم کردند اگر به کسی چیزی بگویم مرا مورد آزار قرار میدهند. وقتی آنها رفتند سعید خیلی عصبانی بود و من را وادار کرد علیه این 3 جوان شکایت کنم و بگویم من را مورد آزار قرار دادهاند.
برایم روشن شد که واقعیت چه بوده است و چطور زن کینهجو و پسر مورد علاقهاش میخواستند با ادعای دروغین، 3 پسر جوان را بالای چوبهدار بفرستند. بعد از چند روز که تحقیقات کامل شد
3 پسر را به لحاظ اتهام تجاوز به عنف تبرئه کردم و برای بررسی اتهام سرقت پرونده آنها را به دادگاه عمومی بازگرداندم.
حسین ساعی ـ رئیس شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: