در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمادین یا غیرنمادین؛ مساله این است
«هیچ» از آن دست فیلمهایی است که میتوانیم به آن نگاه نمادین هم داشته باشیم. البته نقطه قوتش این است که این نمادها و نشانهها و استعارهها مانع لذت بردن از اصل داستان نمیشوند. یعنی فیلم بیشتر برداستانش متکی است تا نمادهایش. حتما میدانید که خیلی از کارگردانها پشت نمادهای فیلمهایشان پنهان میشوند. یعنی به کمک نمادها ضعفهای داستانپردازی فیلم را توجیه میکنند. اما در فیلم «هیچ» شما اگر نگاه غیرنمادین هم داشته باشید و بیخیال استعارهها شوید، باز هم میتوانید ماجراهای پرهیجان فیلم را دنبال کنید. آیا میتوانیم «نادر» را نماد یک انسان چپاولگر و استثمارگر بدانیم؟ مهم نیست که کاهانی این نکته را مد نظر داشته یا نه. مساله این است که این طوری تماشای فیلم برایمان جذابتر میشود. این طوری میتوانیم ساعتها درباره تاثیرات ورود نادر به زندگی این خانواده تهیدست فکر کنیم.
یک سوال مهم دیگر: چرا با آمدن پول و ثروت به خانه آدمهای «هیچ» وضعیت زندگی آنها هیچ تغییری نمیکند. تازه وضع آنها از جهاتی بدتر هم میشود. چون همان اندک صمیمیتشان هم از بین میرود.
یک نماد دیگر: آیا میتوانیم کلیههای نادر را نماد نفت بدانیم؟ در این صورت اتکای بیش از حد اعضای خانواده بر روی ثروت ناشی از کلیههای نادر را چطور باید تفسیر کنیم؟ «هیچ» فیلم تفکربرانگیزی است. همه این نشانهها دست به دست هم میدهند که هیچ در جایگاه یک فیلم کمیک یا تراژیک ارزشمند قرار بگیرد. می توان گفت هیچ برای جشنواره بیست و هشتم یک غنیمت بود.
نکته اصلی درباره هیچ این است که لحنش بر مرز کمدی و تراژدی حرکت میکند. وقتی به آدمهای هیچ میخندیم یاد آن شعر معروف میافتیم که میگوید: کارم از گریه گذشته است بدان میخندم.
هیچی که تیترساز بود
روزنامهنگاران و منتقدان کاهانی را به خاطر نام خوبی که برای فیلمش انتخاب کرده خیلی دوست دارند. عنوان هیچ به مطبوعات این امکان را میدهد که در تیترهایشان به ترکیبهای خوب و جذابی از این کلمه برسند. وقتی فیلم هیچ اکران شد همراهش تعداد زیادی تیتر با عنوانهای همچون «هیچ و دیگر هیچ»، «همه برای هیچ» و... ساخته شد. تازه روزنامهنگاران خوش ذوق این فرصت را داشتند که از عنوان «بیست» یعنی فیلم قبلی کاهانی نیز برای تیترهایشان استفاده کنند. این طوری بود که تیترهایی چون «بیشتر از بیست»، یا «بیست نه نوزده» و... در بالای مطالب نوشته شده برای «هیچ» نقش بست.
وقتی اعلام شد که فیلمی با نام هیچ قرار است اکران شود، روزنامهنگاران رفتند به سراغ اشعاری که در آنها این کلمه بکار رفته است. بعد متوجه شدند که کلمه هیچ در تاریخ ادبیات ما چه کلمه پرکاربردی بوده است.
حتما همه این شعر را شنیدهاید:
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ/ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ/ دانی که از آدمی چه ماند پس مرگ/ عشق است و محبت است و باقی همه هیچ
خیام هم رباعی معروفی دارد که از کلمه هیچ به عنوان ردیف آن استفاده کرده است:
(این نکته را در نظر داشته باشید که عبدالرضا کاهانی اهل نیشابور است و علاقه زیادی به شاعر همشهریاش دارد)
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم؟ هیچ/ وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ/ شـمع طـربم ولی چو بنشستم هیچ/ من جامجمم ولی چو بشکستم هیچ
اسامی فیلم نقش زیادی در موفقیت یا عدم موفقیت یک اثر سینمایی ایفا میکنند. این عناوین به نوعی آستانه یک اثر محسوب میشوند. یعنی مخاطب به کمک آنها وارد دنیای فیلم میشود.
به نظر شما چرا کاهانی چنین عنوانی را برای فیلمش انتخاب کرده است؟
طرفداران فیلم میگویند: هیچ همان شیپوری است که احمد مهرانفر (شخصیتی که لیدر استادیوم آزادی است) در آن میدمد و از آن هیچ صدایی بیرون نمیآید. هیچ روایت آدمهایی است که هیچ امیدی به آینده ندارند و شنیدن خبر چند کلیه داشتن نادر میتواند تنها روزنه امیدشان به آینده باشد. آدمهای هیچ بر سر هیچ و پوچ به جان هم میافتند.
مخالفان فیلم هم میگویند: کاهانی در این فیلم به دنبال ترویج «هیچ انگاری» بوده و برای این که این پوچی آشکارتر شود، نام «هیچ» را برای فیلمش انتخاب کرده است. خیلیها هم به شوخی میگویند: نام فیلم بعدی او «ده» است. یعنی میانگینی از فیلمهای «بیست» و «هیچ» البته او نمیتواند چنین نامی را انتخاب کند. چون عباس کیارستمی قبلتر این نام را از آن خود کرده است.
کاهانی خودش درباره نام فیلم میگوید: من به اسمهای تک کلمهای علاقه دارم، چون بهتر در ذهن میمانند. اگر دیدید پس از موج عنوانهای بلند همه کارگردانها به سمت نامهای کوتاه رو آوردند، خیلی تعجب نکنید. حتما به یاد دارید که یک زمانی کارگردان در انتخاب اسامی بلند با هم کورس گذاشته بودند و از دل این مسابقه این اسامی متولد شدند: دیشب باباتو دیدم آیدا، ماهیها عاشق میشوند، لاک پشتها هم پرواز میکنند و... .
ضیافت سه نسل از بازیگران در فیلم «هیچ»
در فیلم «هیچ» سه نسل از بازیگران در کنار هم قرار گرفتهاند. بازیگران نسل سومی همچون نگار جواهریان (لیلا)، باران کوثری (یکتا)، صابر ابر (نیما) بازیگران نسل دومی همچون مهدی هاشمی (نادر سیاه دره)، پانتهآ بهرام (محترم) و مهران احمدی (بیک) یک بازیگر نسل اولی و
پیش کسوت مرضیه برومند (عمه).
درست برعکس فضای سرد و ساکن فیلم بیست، عبدالرضا کاهانی در «هیچ» فضای شلوغ و پر حادثهای را خلق میکند که از حیث تعداد بازیگر و تنوع شخصیتپردازی و نوع کارگردانی و هدایت این شخصیتها به فیلمهای اصغر فرهادی شباهت دارد و تا حدودی هم به مهمان مامان داریوش مهرجویی. بازیها در «هیچ» یکی از نقاط قوت فیلم است که اگر بازی خوب نگار جواهریان و مهران احمدی را کنار بگذاریم مهدی هاشمی فوقالعاده است و برگی دیگر از قدرت بازیگری او را رو میکند.
شخصیتهای «هیچ» هر کدام گوشهای از معضلات و تنگناهای اجتماعی را به تصویر میکشند: دختری که نمیتواند جهیزیهاش را تهیه کند و در دوران نامزدی طلاق میخواهد (نگار جواهریان)، زنی که همسرش بیکار است و خودش با دلاکی پول در میآورد (مرضیه برومند)، زنی که باردار است و خودکشی میکند (باران کوثری) و...
در بین تمام این شخصیتها جذابترین و نمایشیترین شخصیت نادر (مهدی هاشمی) است. نادر با تنپروری و پرخوریاش نماینده آدمهایی است که به عنوان افراد سربار و انگل جامعه شناخته میشوند. در فیلمهایی شبیه «مهمان مامان» و «ماهیها عاشق میشوند» غذا عنصری است که به کمک جذابیت اثر میآید و ساختار فیلم را خوش و آب رنگتر میکند. اما در « هیچ» عنصر «غذا» کارکردی متضاد دارد. نادر آنچنان پلشت و تهوعآور غذا میخورد که در نیمه اول فیلم حس تنفر را بیکم و کاست به مخاطب منتقل میکند. هنرمندی فیلمساز در این است که بتدریج وجوه دیگری از شخصیت نادر را برای تماشاگر نمایان میسازد و به او نشان میدهد که چنین آدم چرکی هم میتواند دوست داشتنی باشد. کاهانی در «هیچ» به یادمان میآورد که سینمای ما چقدر از گنجینه بازیگران نسل دومی فاصله گرفته است. در هیاهوی فیلمهای جوانپسندانه سالهای اخیر خیلی از بازیگران میانسال به حاشیه رانده شدند، اما کاهانی در «هیچ» یک بازیگر توانمند قدیمی را در مرکز ثقل درامش قرار داد و از او بازی متفاوتی گرفت.
نکته جالب درباره نقشآفرینیهای فیلم هیچ این است که تقریبا بازی همه بازیگران دیده میشود. در قاب دوربین «هیچ» هم درخشش نگار جواهریان به چشم میآید و هم بازی روان و یکدست پانتهآ بهرام؛ برخلاف خیلی از فیلمها که بازیگران نقش اول بر کل بازیها سایه میافکنند و اجازه نمیدهند دیگران دیده شوند.
اگر فیلم «هیچ» اجازه داشت در بخش رقابتی جشنواره حضور یابد میتوانست خیلی از معادلات «سیمرغ بازیگری» را برهم بریزد. در این صورت احتمالا داوران درباره فیلم «طلا و مس» تجدیدنظر میکردند و سیمرغ را برای فیلم «هیچ» به «نگار جواهریان» میدادند و احتمالا «مهدی هاشمی» یکی از گزینههای اصلی سیمرغ «بهترین بازیگر نقش مرد» میبود. البته مخالفان سختگیر فیلم میگویند کاهانی همینقدر که فیلمش اجازه اکران پیدا کرده باید خدا را شکر کند.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: