در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پانتهآ گفت: بابام میگه که همه بچهها باید شیر بخورن تا قوی بشن.
هلیا هم گفت: بابای منم میگه بچههایی که شیر میخورن زودتر بزرگ میشن. هر دو مشغول خوردن تغذیه شدن، در همین موقع دو تا از بچههای بزرگتر به اونا نزدیک شدن و بدون اینکه اجازه بگیرن یه کمی از کیک پانتهآ رو برداشتن!
پانتهآ خوراکیشو عقب کشید و بهشون اخم کرد، اما اونا فقط خندیدن!
خانوم ناظم که از دور مواظب بود به طرفشون اومد و گفت:
بچهها، اینجا چه خبره؟ چی شده؟
هلیا گفت: خانوم اجازه، اینا کیک دوست منو برداشتن و خوردن.
خانوم ناظم نگاهی به اون بچهها کرد و گفت: عجب کار بدی! مگه شما نمیدونید زنگ تفریح برداشتن خوراکی و وسایل دیگران، اونم بدون اجازه خیلی زشته؟ هیچکس از این کار خوشش نمییاد، در ضمن مگه من نگفتم که مواظب بچههای کوچیکتر باشین و اذیتشون نکنید؟
دخترها که حرفی برای گفتن نداشتن سرشونو انداخته بودن پایین. خانوم ناظم که دید اونا پشیمون شدن و خجالت کشیدن دوباره گفت: البته میدونم متوجه اشتباه خودتون شدید،حالا قول بدید که دیگه این کار و تکرار نکنید و از این بچهها معذرتخواهی کنید.
دخترها به خانوم ناظم قول دادن که دیگه هیچکسرو اذیت نکن و بعدش هم با مهربونی دست پانتهآ و هلیا رو گرفتن و از شون معذرتخواهی کردن و قرار گذاشتن که فردا خوراکیها شونو بیارن و همه با هم بخورن.
رضا بداقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: