در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بهاین ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هر کس از دیگری میدزدید و او هم متقابلا از دیگری. داد و ستدهای تجاری و به طورکلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشندهها. به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به این شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچهها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان.
دزدها میآمدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازهوارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هر شب که در خانه میماند، معنیاش این بود که خانوادهای سر بیشام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
***
آنچه خواندید از کتاب «ابر آلودگی» که امروز معرفیاش میکنیم نیست. این آغاز یکی از داستانهای کوتاه «ایتالو کالوینو» نویسنده معروف ایتالیایی است که ابر آلودگی هم یکی از نوشتههای اوست.
شاید تعجب کنید اما این چند خط را آوردم که با دیدگاه و نثر کالوینو بیشتر و بهتر آشنا شوید.
این نویسنده از انسان و دغدغههایش در دوران حاضر مینویسد و در آثارش مسائل روزمره زندگی را مورد توجه قرار میدهد، با نثری روان، قابل درک و آغشته به طنزی نهفته.
در «ابر آلودگی» هم با مردی آشنا میشوید که برای قبول یک پیشنهاد کار به شهری سفر میکند. او قرار است در دفتر روزنامهای مشغول به کار میشود. این روزنامه در مورد آلودگی شهرها مطلب مینویسد؛ اما او با این مساله مواجه میشود که مدیر روزنامه که مخالف آلودگی محیط زیست است و شعارهایی تند در این مورد میدهد، خود کارخانه بزرگی دارد که باعث آلودگی شهر میشود و …
نویسنده از زبان مرد تازهوارد، نگاه امروزین بسیاری از مردم شهرنشین را که درگیر چرخدندههای روزمره آن شدهاند، چنین بیان میکند: «من... ایدهآلهایی نداشتم و نمیخواستم داشته باشم؛ فقط میخواستم مقالهای بنویسم که (رئیس) خوشش بیاید؛ زیرا میخواستم آن شغل را حفظ کنم، شغلی که نه بهتر از شغلی دیگر بود و نه بدتر و آن زندگی را ادامه دهم که نه بهتر و نه بدتر از بقیه زندگیهای ممکن بود.»
***
از نگاه این مرد که اتاقی در منزلی اجاره میکند، نویسنده نگاهی دارد به زندگی ما آدمها، احساس ما، آن جور که دیگران ما را میبینند یا دوست دارند ببینند و زوایایی از زندگی شهرنشینی به سبک امروز.
این بخش از کتاب را با هم بخوانیم:
«من چون از تراس وارد اتاقم میشدم، بقیه آپارتمان دوشیزه مارگاریتی برایم سرزمینی کشفنشده بود. دوشیزه، تنها زندگی میکرد، با دو اتاقی که رو به حیاطخلوت باز میشد و او آنها را کرایه میداد... و بقیه آپارتمان که میبایست خیلی هم وسیع باشد، تماما مال خانم بود.
بعضی وقتها اتفاق میافتاد که مجبور بودم دنبال او بگردم، زیرا به او تلفن میزدند. او صدای زنگ تلفن را نمیشنید و من میرفتم جواب بدهم.
دوشیزه مارگاریتی؛ تلفن؛ شما را پای تلفن میخواهند. بیفایده در آپارتمان فریاد میزدم و بیحاصل بر درها میکوبیدم.
در این آمد و رفتها متوجه وجود یکسری اتاق شدم، اتاق نشیمن، اتاق پذیرایی، اتاق خدمتکارها؛ و همه پر از اسبابهای قدیمی و زیبا با چراغ خواب و روکش اسبابها و تابلوها و مجسمههای کوچک و تقویمها و همه منظم و تمیز و واکس خورده، با تورهای سپید روی مبلها و بدون ذرهای گرد و غبار.
در انتهای یکی از این اتاقها بالاخره دوشیزه مارگاریتی را کشف میکردم، روبدوشامبر رنگ و رورفتهای بر تن و روسری بر سر، مشغول واکس زدن کفپوش چوبی بود یا اسبابها را دستمال میکشید ... من به اتاقم برمیگشتم و با دیدن پیشخوان روشویی یا چراغ خواب پوشیده از یک انگشت گرد و خاک، غرق در خشم میشدم... مصمم به این که دعوایی راه بیندازم، با خشم و پوزخند به آنجا میرفتم و او را در آشپزخانه پیدا میکردم. آشپزخانه بدتر از اتاق من بود؛ با میزی واکس خورده و مستعمل و لک شده و فنجانهای کثیف روی سطح قفسههای آن و آجرهای کنده شده و دود زده. و من دیگر چیزی برای گفتن نداشتم برای اینکه میفهمیدم آشپزخانه تنها جایی از خانه بود که آن زن واقعا در آن زندگی میکرد...»
از نگاه کالوینو، انسان معاصر با خود چنین رفتار میکند، مانند پیرزنی به نام دوشیزه مارگاریتی.
آنچه دارد، از آن او نیست؛ اوست که در خدمت آنهاست، بدون ذرهای و لحظهای لذت و شادی.
***
«کتاب خورشید» ناشر «ابر آلودگی» است و چاپ دوم آن را در سال 88 روانه بازار کرد. این کتاب 77 صفحهای را میتوان از کتابخانه یا دوستی امانت گرفت یا با 1500 تومان خرید و راحت خواند.
تا نظر شما چه باشد؟
قابل توجه ناشران محترم
ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک، رمانهای خانوادگی و ... کتابهای تازهای به بازار نشر روانه کردهاند میتوانند 2 نسخه از کتابهای خود را به نشانی تهران- بلوار میرداماد- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری ، قسمت پرواز با کتاب ارسال کنند تا معرفی شود.
کورش اسعدی بیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: