در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مردم سالاری:افزایش جمعیت و فقر
«افزایش جمعیت و فقر»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم اسماعیل گرامی مقدم است که در آن میخوانید؛در دهه های اخیر کشورهای جهان به طور مشخص به سه دسته تقسیم شده اند: کشورهای توسعه یافته (جهان اول) کشورهای در حال توسعه (جهان دوم) وکشورهای توسعه نیافته (جهان سوم) و آنچه در این تقسیم بندی وجه متمایز هریک نسبت به دیگری بر شمرده می شود واژه توسعه است.
توسعه یافتگی صرفا"به مفهوم رشد اقتصادی نیست بلکه مجموعه امتیازهای اقتصادی، سیاسی واجتماعی در یک جامعه را در بر می گیرد. هر چقدر که از آغاز این تعاریف جهانی فاصله گرفته ایم مرز بندی بین این سه دسته نیز قابل اندازه گیری تر شده است و می شود. به نحوی که می توان امروز با مقایسه کشورهای جهان اول با دو دسته دیگر با اعداد ریاضی، سنجش دقیقی از آن به عمل آورد.
پس از عبور از نظریههای علمی در خصوص توسعه، سازمان های جهانی نظیر بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان ملل با تاکید بر این مبانی علمی به جمع بندی های ذیل در خصوص بر جسته ترین ویژگی های توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی دست یافته اند.
1- بالا بودن رشد اقتصادی 2- بالا بودن تولید ناخالص داخلی 3- افزایش صادرات 4- بالا بودن ارزش پول ملی 5 - کاهش نرخ تورم 6-کاهش نرخ سود بانکی 7- کاهش نرخ بیکاری 8- کاهش نرخ جمعیت 9- کاهش نرخ بی سوادی
همانگونه که ملاحظه می شود این دسته از علائم توسعه یافتگی از عمده ترین ویژگی های یک جامعه توسعه یافته قلمداد می شود. آنچه مسلم است پرداختن به همه موارد فوق از حوصله بحث ما خارج است و ناگزیر هستیم با بحث های مطروحه در خصوص افزایش جمعیت کشور ایران نرخ رشد جمعیت را که اندیشمندان اقتصادی، اجتماعی و همچنین سازمان های جهانی کاهش آن را مصداق توسعه یافتگی و افزایش آن را نشانه عقب افتادگی می دانند، بیشتر مورد کاوش قرار دهیم.
هر چند هنوز حامیان سیاست افزایش جمعیت دلایل خود را به طور علمی و پژوهشی اعلام نکرده اند و صرفا " برق رسانی، گازرسانی، افزایش تعداد مدارس و دانشگاهها و دیگر خدمات دولتی را نشانه توسعه یافتگی دانسته و رابطه خطی میان افزایش خدمات دولتی و افزایش جمعیت را عامل پیشرفت اعلام کرده اند.
البته پرواضح است که افزایش جمعیت هیچ ارتباطی با بهتر شدن وضعیت مردم یا توسعه یافتگی ندارد یعنی ضرورتا" افزایش جمعیت منجر به رفاه عمومی مردم نخواهد شد هر چند ممکن است خدمات عمومی ارائه شده توسط دولت ها افزایش چشمگیری داشته باشد.
در حالی که عکس این قضیه ثابت شده است یعنی کاهش جمعیت منتج به بهبود وضعیت افراد یک جامعه شده است که به عنوان نمونه بارز، می توان به کشورهای شمال اروپا (اسکاندیناوی) اشاره کرد اما هنوز جان کلام ما، جلای خاص خود را یافت نکرده، بلکه نتایج هولناک بالا بودن نرخ جمعیت با مقوله فقر نسبت مستقیم دارد که محققین و پژوهشگران مقوله فقر را بیشتر از گذشته نگران می کند چرا که میزان نرخ رشد جمعیت به دلیل تاثیرگذاری مستقیم بر منابع مالی یک کشور به شدت خط فقر را در هر جامعه ای تحریک خواهد کرد.
اقتصاددانان معتقدند فقر آستانه رفاهی است که با تعابیر پولی بیان می شود و از همین منظر بازسازی توزیع منابع مالی کشورهایی که قسمت اعظم در آمدشان وابسته به منابع طبیعی و ذخایر زیرزمینی است نسبت به کشورهای دیگر را سخت تر می کند.
به ویژه آنکه اصلاح توزیع منابع از عوامل کاهنده فقر محسوب می شود و از طرف دیگر هنگامی که توزیع منابع مالی یک کشور مواجه با افزایش نرخ رشد جمعیت می شود آنکه مساله را پیچیده تر می کند اساسا" زدودن فقر را دست نیافتنی می کند و این رابطه سهل و آسان است و می توان نمونه آن را از یک جامعه کوچکتر یعنی خانواده تا یک کشور یعنی یک جامعه بزرگتر به صورت تمثیلی عینی ارائه داد.
یک خانواده پنج نفره که دارای در آمد ماهیانه یک میلیون تومان است هر عضو این خانواده در ماه می تواند 200 هزار تومان را صرف زندگی خود کند. با دیدگاه جدید که معتقدند افزایش جمعیت منجربه مرفه شدن جامعه شده است با این درآمد ثابت به محض اینکه جمعیت دو برابر شود - یعنی اعضای خانواده به 10 نفر ارتقا یابد - سهم هر نفر به نصف یعنی به 100 هزار تومان کاهش خواهد یافت و این به منزله این است که اعضای خانواده به اندازه 100 واحد قادر به فراهم آوردن حداقل امکانات اولیه زندگی خود نخواهند بود و به عبارت دیگر کمبود ونایابی نیازها در اثر کمبود منابع مالی آغاز می شود که معنای آن در یک جامعه آغاز فقر است.
حال همین مصداق بارز را می توان به یک روستا، شهر و نهایتا" کشور که دارای منابع ثابت مالی است تعمیم داد. سخن آخر اینکه رابطه میان افزایش جمعیت و فقر جزو بدیهیات علوم اقتصادی و اجتماعی است و به مانند 4=2+2 از یک منطق ریاضی برخوردار است.
اگر هر کسی ناگهان اعلام کند که این منطق ریاضی نادرست است مسلما جلب توجه خواهد کرد خواه این سخن خاستگاه علمی جدیدی داشته باشد، خواه به مانند گذشته سخن خلق الساعه باشد. آثار مثبت سیاست افزایش جمعیت در ابتدای انقلاب، اینک افزایش خدمات دولتی به مانند برق، آب و گاز نیست! بلکه تبعات نادرستی آن سیاست، امروزه در مواردی همچون افزایش افراد زیر خط فقر مطلق تارقمی بالغ بر 14 میلیون نفر، افزایش خط فقر نسبی به میزان بیش از 30 میلیون نفر، افزایش نرخ بیکاری، افزایش نرخ بزهکاری، افزایش سو»تغذیه و کاهش رشد اقتصادی آشکار شده است.
در این میان شاید حامیان افزایش جمعیت با نگاه سطحی کشور چین را به عنوان الگوی مناسب مطرح کنند در حالی که نباید صرفا" رشد اقتصادی بالای آن را دستاورد افزایش جمعیت دانست چرا که حتی این رشد اقتصادی بالا نیز قادر به کنترل آثار مهیب افزایش جمعیت نشده است و هم اکنون بیش از 200 میلیون نفر در چین با درآمدی کمتر از یک دلار شب را گرسنه تا صبح سپری می کنند.
از این رو خوب است کسانی که می خواهند روابط علمی و پژوهشی را به ویژه در مواردی از این قبیل که مساله ای مسلم و بدیهی است زیر سوال برند دلایل خود را به صورت منطقی و مبتنی بر علوم نظری، پژوهشهای علمی و مدل های موفق جهانی ارائه دهند.
رسالت:سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز
«سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛وزیر محترم نفت در نمایشگاه پانزدهم نفت و گاز گفت: در بخش نفت و گاز طی برنامه پنجم توسعه200 میلیارد تومان سرمایه گذاری می کنیم. یکصد سال از کشف نفت در ایران می گذرد. طی یکصد سال گذشته دولت های قبل و پس از انقلاب تنها از عواید حاصل از استخراج نفت خام و صادرات آن به خارج] نه حتی فروش نفت در داخل[ ارتزاق می کردند در این مورد می شود اضافه کرد که سهم گاز در این ارتزاق صفر بوده است و هیچ گاه روی ارزش افزوده سرمایه شرکت ملی نفت حسابی باز نشده است. سئوال این است سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز بویژه پس از انقلاب چقدر بوده و ارزش افزوده آن چه تقویمی دارد؟
این سوال بر سرمایه شرکت ملی نفت به عنوان یک بنگاه اقتصادی بزرگ ترتب دارد نه بر دارایی های آن] مخازن نفت جزء دارایی های شرکت ملی نفت است [ طی سال های گذشته ارزش افزوده سرمایه شرکت ملی نفت در کدام ردیف از ردیف های درآمدی قسمت سوم بودجه پیش بینی شده است؟ بدین ترتیب همه ساله درصدی از ارزش تولید نفت خام را ] بخوانید دارایی شرکت[ به عنوان سود یا به عنوان مالیات از شرکت ملی نفت به خزانه واریز کرده ایم در صورتی که مالیات و سود، تعریف خاص خود را دارد و بر عملکرد بنگاه مترتب است نه بردارایی بنگاه! مالیات و سود از اقلام ترازنامه ای نیستند بلکه از اقلام سود و زیان می باشند.
907 شرکت داخلی در نمایشگاه بین المللی نفت و گاز به طور فعال شرکت کرده اند. این شرکت ها طی سال های پس از انقلاب بویژه سال های اخیر در حوزه نفت و گاز میلیاردها دلار سرمایه گذاری کرده اند. ردپای ارزش افزوده سرمایه گذاری این شرکت ها که عمدتا دولتی می باشند در بودجه سنواتی منعکس نیست.
سود خالص شرکت ملی نفت به عنوان بزرگترین بنگاه اقتصادی کشور می تواند مصداق عینی ارزش افزوده حاصل از جمع جبری درآمد هزینه شرکت باشد، متاسفانه به خزانه به عنوان درآمد عمومی واریز نمی شود.
طی سال های84 و85 و86 و87 و88 و89 به منظور تامین منابع لازم برای انجام هزینه های سرمایه ای سود خالص شرکت ملی نفت به حساب های اندوخته های قانونی و افزایش سرمایه دولت در شرکت های تابع نفت منظور می شود ]بخوانید دپو می شود[ مفهوم این مصوبه این است که ارزش افزوده سرمایه گذاری های میلیاردی در نفت هیچ گاه به عنوان درآمد عمومی متعلق به صاحبان سهام (دولت) نبوده بلکه مجددا به داخل شرکت تزریق شده است.
این در حالی است که همه ساله شرکت ملی نفت درصدی از ارزش نفت خام را به عنوان سهم خود از دولت مطالبه می کند.
اگر این روند ادامه داشته باشد در گذشته که دولت و ملت از چشیدن طعم شیرین ارزش افزوده سرمایه گذاری های کلان در حوزه نفت و گاز محروم بوده اند، در آینده هم محروم خواهند ماند و شرکت ملی نفت در چشم انداز20 ساله هیچ افق روشنی برای دستیابی به این مهم به دست نمی دهد.
به نظر می رسد مسئولان نفتی اگر پاسخی به این پرسش بدهند که ارزش افزوده میلیاردها دلار تخصیص سرمایه گذاری طی اجرای چهار برنامه توسعه تاکنون چقدر بوده و در کدام یک از سرفصل های حساب های ملی یا حتی تراز مالی شرکت نفت انعکاس دارد، می توان افق روشنی برای آینده تصور کرد.
به راستی اگر این سرمایه گذاری ها در حوزه صنعت و کشاورزی، گردشگری و سایر حوزه ها صورت می گرفت بازده آن به سرعت در فضای «کسب و کار» رخ نشان می داد. به نظر می رسد یکی از راهکارهای مبارزه با فقر و ایجاد فضای رونق و توسعه را باید در همین رهگذر جستجو کرد.
تهران امروز:ناهنجاریهای اجتماعی و رخوت سیاسی
«ناهنجاریهای اجتماعی و رخوت سیاسی»عنوان سرمقالهی روزنامه تهران امروز به قلم روحالله طباطبایی است که در آن میخوانید؛در حالی که با فروکش کردن التهاب سال 1388 و حوادث پس از انتخابات فضای سیاسی کشور در غیبت فعالیت اصلاحطلبان در عرصه رسمی شرایط آرامی را سپری میکند .ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی اوج گرفته است.
در این شرایط حتی سیمای ظاهری خیابانهای تهران در نگاه نخست نیز تاییدکننده افزایش ناهنجاریهای اجتماعی و اخلاقی است. شیوع بدحجابی، کمرنگ شدن حریمهای اجتماعی، افزایش ناهنجاریهای فرهنگی و افزایش هتک حرمت مقدسات دینی در عرصه جامعه موجب شده است تا علما و مراجع مذهبی و همچنین ائمه جمعه و طیف ارزشی در مواضع هفتههای اخیر خود نسبت به تشدید ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی هشدار بدهند.
این هشدارها حاوی این نکته است که شرایط فرهنگی جامعه اگر چه در سالهای اخیر وضعیت مطلوبی نداشته است اما در چند ماهه اخیر بهویژه در سال جدید نگرانکنندهتر
شده است.
برای ریشهیابی این پدیده اگر چه پرداختن به ریشههای کلاسیک و مباحث کلیشهای ضرورت است اما این پرسش مطرح میشود که چه اتفاق جدیدی در این مقطع رخ داده است که موجب تشدید ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی شده. پاسخ به این پرسش را باید در شرایط جدید و تغییرات رخ داده در طول یکسال اخیر جست. به نظر میرسد حوادث سال 1388 از چند بعد در شرایط فرهنگی و اجتماعی تاثیرگذار بوده است.
1 - سرخوردگی اقشار جوان که ناشی از عملکرد نادرست سران معترضان و برخوردهای سلبی و حذفی جریان مقابل بوده است موجب شده است تا این یأس در اعتراضات سیاسی و مدنی به نوعی هنجارشکنی در عرصه فرهنگی و اجتماعی منجر شود.
پیش از این در اوایل دهه 70 نیز این موضوع به نحو دیگری مطرح شده بود و جریانی که اتفاقا صاحب قدرت در دولت سازندگی و مدیریت وزارت علوم بود با سیاسی شدن دانشگاهها و نشاط مدنی دانشجویان و اعتراضات در دانشگاهها مخالف بود و ترجیح میداد جریان دانشجویی عمدتا در بستر مسائل فرهنگی و ارتباطات غیرسیاسی که به صورت طبیعی به ناهنجاریهایی منجر میشد گرایش پیدا کند که در این شرایط رهبر معظم انقلاب به صورت صریح مخالفت خود را با غیرسیاسی شدن دانشگاه و فروکش کردن نشاط سیاسی و اعتراضات دانشجویی بیان کرده و تاکید کردند: «خدا لعنت کند دستهایی را که قصد دارند دانشگاهها را غیرسیاسی کنند.»
در شرایط فعلی نیز به نظر میرسد همین خطر نه تنها در دانشگاه بلکه کل جامعه را تهدید میکند و سرخوردگی سیاسی میتواند به ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود.
2 - اثر دیگر حوادث سال 1388 بر نسل جوان و خانوادهها را میتوان «دینگریزی» یا «دینزدگی» در بخشی از نسل جوان و خانوادهها نام گذارد.
تخریب ارزشهای دینی توسط بخشهایی از جریان اعتراضات و استفاده ابزاری از دین توسط بخشی از جریان مقابل موجب شده است تا آسیبهای جدی به اعتقادات دینی در بخشهایی از نسل جوان و جامعه وارد شود و این موضوعی است که خود تهدید دیگری برای جامعه محسوب میشود و به بروز ناهنجاریهای فرهنگی شده است.
واقعیت آن است که اتکا به ارزشهای دینی و مقدسات برای حفظ نظام و حاکمیت سیاسی اگر چه در کوتاهمدت موجب تثبیت نظام میشود اما در صورت عدم ترسیم این ارزشها در درازمدت موجب آسیبپذیری آنان میشود.
این دو آسیب از دو سوی متفاوت موجب شده است تا زمینه ظهور ناهنجاریهای فرهنگی تقویت شود، اکنون جای طرح این سوال وجود دارد که روش صحیح برخورد با این ناهنجاریها چیست؟
اگر چه در این مجال اندک، فرصت پرداختن به این پرسش نیست اما تعمل در نکات ذیل خالی از فایده نخواهد بود. با تقویت زمینههای فعالیت سیاسی و اجتماعی زمینه هدایت تحرکات اجتماعی به مسیرهای سالم و سازنده باید فراهم شود، نشاط سیاسی خود یکی از مهمترین دشمنان ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی است. برنامهریزی صحیح، علمی و متمرکزی جهت بازسازی ارزشها در جامعه و بهبود چهره دینی انجام شود و در این راه از علما و مبلغان دینی که فعالیت سیاسی و جناحی کمتری داشتهاند استفاده شود.نسبت به سالمسازی فضای سیاسی و فراهم کردن بستر برای فعالیت نیروهای معتدل میانهرو و پایبند به اخلاق در عرصه سیاسی کشور اقدام شود. افراطیون هر دو طرف موجب گسترش ناهنجاری در فضای سیاسی و سپس تسری آن به فضای اجتماعی و فرهنگی میشوند.
همانگونه که نسبت به اقدامات خلاف قانون و نامطلوب در حوزه سیاسی و امنیتی حساسیت وجود دارد، نسبت به نفوذ جریانات فاسد و وابسته در حوزه فرهنگ نیز حساسیت جدی در مراجع نظارتی ایجاد شود، تذکر صریح آیتالله امینی به وزیر ارشاد در انتقاد از عدم برخورد وزارت ارشاد با تخلفات غیرسیاسی مطبوعات و بیتفاوتی نسبت به شرایط نامطلوب فضای فرهنگی کشور خود گواهی بر این موضوع است.
کیهان:آرایش رزم در محفل بزم!
«آرایش رزم در محفل بزم!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیبهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛یادداشت امروز در پی آن است که با استناد به شواهد و قرائن موجود، تصویری گویا از اردوگاه فروپاشیده فتنه گران ارائه دهد. در ترسیم تابلوی پیش روی از برخی اخبار موثق ولی ناگفته و منتشر نشده نیز استفاده شده است. اخباری که شماری از افراد نزدیک به اردوگاه فتنه با احساس مسئولیت دینی و ملی و به قید غلیظ و شدید برای مخفی ماندن نام خویش در اختیار نگارنده گذاشته اند. این تابلو که در پی ترسیم آن هستیم فقط چند صحنه از اردوگاه یاد شده را به نمایش می گذارد و شرح بیشتر به فرصتی یا فرصت های دیگر موکول می شود. ترسیم این تابلو، از آن روی اهمیت دارد که این روزها سران فتنه و رسانه های بیرونی حامی فتنه نعل وارونه می زنند و بعید نیست برخی از ساده اندیشان نیز «ردپا» را دیگرگونه تلقی کنند!
1- استاد دانشکده پزشکی در آزمون بالینی دانشجویان پزشکی از دانشجویی پرسید؛ فرض کنید بیمار شما به عمل جراحی نیاز دارد و باید او را با استفاده از داروی هوش بری کلروفرم بیهوش کنید، چه میزان از این دارو برای هوش بری او به کار می برید؟ و چگونه؟ دانشجو در پاسخ گفت؛ ابتدا 4 قاشق غذاخوری از محلول کلروفرم به او می خورانیم و بعد... استاد ابرو درهم کشید و دانشجو با نگاه به چهره استاد متوجه شد که جواب به خلاف داده و در خلاف گویی به گزاف هم رفته است، با عجله گفت؛ استاد! اجازه بدهید کمی فکر کنم و استاد شانه بالا انداخت و گفت؛ باید پیش از این فکر می کردی، متاسفانه بیمار شما با همان تجویز اولیه، فوت کرده و جان به جان آفرین داده است!
در اظهارنظر سران فتنه و مواضع آنان که این روزها و هر از چندگاه بر زبان می آورند و یا - به فرموده!- بر کاغذ می دوانند دقت کنید. تمامی آنها در یک نقطه اشتراک نظر دارند، اگرچه این نکته را به تلویح و نه تصریح ابراز می دارند. آن نکته این که می دانند پروژه فتنه در اولین فاز حرکت آن که تجویز مثلث بیرونی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بود، مرده است و از آنجا که سران فتنه هویت خویش را آشکارا و بی پرده- و در توهم پیروزی- به مثلث یاد شده گره زده بودند، اکنون باور کرده اند با مرگ فتنه، آنها نیز مرده اند و یا اگر نمرده باشند، دستکم این که دچار مرگ مغزی شده اند و زندگی نباتی دارند! مدیریت بیرونی فتنه هم درباره سران فتنه دقیقاً به همین باور رسیده است. بعد از حماسه های بی نظیر 9 دی و 22بهمن 88 مدیران بیرونی فتنه که تا آن هنگام وانمود می کردند همه تخم مرغ های خود را در سبد سران فتنه نهاده اند، به یک چرخش یکصدو هشتاد درجه ای دست زدند که قطع امید کامل آنها از کارآمدی فتنه را اعلام می کرد. اوباما از ضرورت مذاکره با ایران سخن گفت، هیلاری کلینتون با عجله به منطقه سفر کرد و پروژه «ایران هراسی» را با جدیت بیشتری پی گرفت. ترساندن کشورهای همسایه از ایرانی که تا چند هفته قبل پایان اقتدار آن را فریاد می زدند. ضرورت تحریم ایران- این دفعه نه به گفته و خواسته شیرین عبادی برای حمایت از اصلاح طلبان بلکه- با هدف وادار کردن ایران مقتدر به مذاکره با 1+5 پیش کشیده شد. نتانیاهو در اعلام شکست فتنه تردیدی به خود راه نداد. شبکه فاکس نیوز-ارگان پنتاگون- در اقدامی بی سابقه از حضور جمعیت چند میلیونی به حمایت از جمهوری اسلامی ایران و محکومیت فتنه گران در راهپیمایی 22بهمن خبر داد. واشنگتن پست اوباما و متحدانش را به اتهام سرمایه گذاری بی نتیجه و پرهزینه روی موسوی و خاتمی و کروبی، ملامت کرد. گروههای ضدانقلاب که تا آن هنگام در ائتلاف با سران فتنه بودند، درباره بی عرضگی آنها گفتند و نوشتند و...
در مصر باستان، غلامان و کنیزان فرعون را همراه با جسد او دفن می کردند و براین باور بودند که زندگی چاکران فرعون فقط در کنار او قابل تعریف است و پس از مرگ فرعون، آنها نیز مرده اند و باید در جوار او به خاک سپرده شوند. خدا بر درجات امام راحل ما بیفزاید که از آمریکا با عنوان فرعون جدید، یاد می کردند و در جایی دیگر خطاب به کسانی که با خیانت به ملت و برای کسب قدرت دست به دامان آمریکا شده اند، می فرمود «ابرقدرت ها، آن لحظه ای که منافعشان اقتضا کند، شما و قدیمی ترین وفاداران و دوستان خود را قربانی می کنند و پیش آنان دوستی و دشمنی و نوکری و صداقت ارزش و مفهومی ندارد» صحیفه امام(ره) جلد 20
2- در این نوشته محدود، نوبت به موسوی و کروبی نمی رسد. پرداختن به شرایط کنونی آن دو را به فرصت دیگری موکول می کنیم. اما، به عنوان نمونه و فقط به عنوان نمونه در داستان زیر دقت کنید. داستانی عبرت آموز و ترحم برانگیز نسبت به پایان کار کسانی که در پایان کار خویش اندیشه نکردند. بعد از حضور عده ای در مقابل منزل آقای کروبی و اعتراض به اظهارات دشمن پسند وی که ظاهراً با پاشیدن رنگ به در و دیوار محل سکونت او نیز همراه بود، آقای موسوی در حالی که از شنیدن این خبر به شدت عصبانی شده و کنترل خود را از دست داده بود، خطاب به چند تن از اطرافیان می گوید؛ «این یک توطئه از قبل طراحی شده برای خراب کردن من است»! چرا...؟! آقای موسوی در ادامه می گوید «این عده با شعار دادن علیه آقای کروبی و رنگ پاشیدن به در خانه او قصد داشته اند که بگویند آقای کروبی مهم تر از من است(!!) اگر چنین قصدی نداشتند، چرا علیه من شعار ندادند و چرا به در و دیوار خانه من رنگ نپاشیدند»؟!
این ماجرا که فقط یک نمونه از دهها و شاید صدها نمونه مشابه دیگر است، و با چند دست به ما رسیده است - و در صحت آن تردیدی نداریم- به وضوح نشان می دهد که آقایان از کجا به کجا رسیده اند؟ و چی فکر می کردند و چی شده است؟! به اظهارنظرهای آقایان موسوی و کروبی در این روزها توجه کنید. ناسزاگویی ها و پرده دری های آنان علیه نظام، قبل از آن که با هدف به قول خودشان «مبارزه در بستر -به اصطلاح- جنبش سبز»! باشد، رقابت با یکدیگر برای ابراز وجود است و هر یک از آنها با ناسزاگویی بیشتر علیه نظام اسلامی و ارزش های دینی و برجان نشسته مردم تلاش می کنند حساسیت بیشتری برانگیخته و شعارهای بیشتری علیه خود کسب کنند! تا از این طریق بر دیگری فخر بفروشند که اگر من- همان من که امام(ره) می فرمود شیطان است- از تو مهم تر نبودم، شعارها بر ضد من- باز هم همان من- بیشتر از تو نبود! آیا نمی بینید که علی رغم بی محلی مردم، هر روز بر غلظت ناسزاها می افزایند؟! شما را به خدا کسب و کار جدید آقایان را ملاحظه بفرمائید!
3- آقای خاتمی اما، بعد از شکست فتنه و رسوایی حاصل از همراهی آشکار با مثلث بیرونی آمریکا، انگلیس و اسرائیل، راه دیگری را برگزیده است. در اظهارات اخیر وی دقت کنید؛
«ما قانون اساسی را قبول داریم»، «ما خواهان براندازی نظام نیستیم و خواست ما حفظ نظام است»! «اصرار ما این بوده و هست که باید در چارچوب قانون عمل کنیم»! «حرف ما اصلاح طلبان بازگشت به کل قانون اساسی و پذیرش داوری آن است»!
این سخنان از کسی است که در جریان فتنه، همراه و همصدا با سایر سران فتنه و با پیروی از فرمول جرج سوروس صهیونیست- بعد از دوبار ملاقات با وی- و نسخه مایکل لدین و جین شارپ و ریچارد دورتی عمر نظام اسلامی را پایان یافته می دانست، از پاره کردن عکس حضرت امام(ره)، اهانت به عاشورای حسینی(ع) حمایت می کرد، برای «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی ایران» سینه چاک می کرد، به پیروی آشکار از دستور دیکته شده آمریکا و انگلیس و اسرائیل، در شیپور فریب و مضحک ادعای «تقلب 11 میلیونی در انتخابات»! می دمید، با منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها و تمامی گروههای ضد انقلاب و دشمنان اسلام و امام(ره) در ائتلاف بود و... حالا چه شده و غیر از شکست رسوایی برانگیز فتنه آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی چه اتفاق- از نظر آقای خاتمی- غیر منتظره ای رخ داده است که ایشان به یاد قانون اساسی و نظام و جمهوری اسلامی و امام(ره) و... افتاده است؟!
خاتمی در پی آن است که دست های خود را بالا ببرد، بی آن که هزینه خیانت خود را بپردازد و مجازات وطن فروشی خویش را تحمل کند! طرفه آن که می خواهد «نیاز» خود را به عنوان «امتیاز» بفروشد.آیا نظام و مردم می پذیرند؟ معلوم است که پاسخ منفی است. کسی مانع توبه او نیست، چرا که توبه مجرمان و خیانت کاران -اگر موفق به توبه شوند- از بار گناه آنان نزد خدای رحیم و رحمان می کاهد، اما خیانت- مخصوصاً خیانت به اسلام و مردم مسلمان، آنهم در همراهی با بیگانگان- نمی تواند بی مجازات و مکافات باقی بماند، چرا که کمترین آثار سوء آن، تجری به خیانت از سوی افراد مشابه در حال یا آینده و تلقی کم هزینه بودن توطئه از سوی دشمنان است. خیانت کار بعد از مکافات می تواند در میان مردم به زندگی عادی خود ادامه دهد، ولی بدیهی است که مجرمان را پیشنماز نمی کنند و به امور حساس نمی گمارند.
4- اما، دست بالا بردن و تسلیم خاتمی- ولو به ظاهر- برای یکی دیگر از دست اندرکاران ناخوشایند است، او به خاتمی هشدار می دهد که اگر دست های خود را بالا ببری، در یک بازی «باخت- باخت» وارد شده ای، چیزی به دست نمی آوری و همه چیزت را هم از دست می دهی! این در حالی است که شخص هشداردهنده، خود مدتی است دست ها را به صورت «نیمه بالا» درآورده است. یکی به نعل می زند و یکی به میخ. او می داند که فریب اولیه مردم به بهانه تقلب در انتخابات کارگر نبوده است، کف خیابان را به دلیل هوشیاری کسانی که با خوشبینی فریب خورده بودند، از دست داده اند. فتنه با شکست قطعی روبرو شده است. حامیان بیرونی حاضر به سرمایه گذاری روی ورشکستگان نیستند. موسوی و کروبی از مصرف افتاده اند، این دو در حلقه تنگ ضد انقلاب تابلودار قابل تعریف هستند و... پس چرا خاتمی را زینهار می دهد که مبادا دست های خود را بالا ببرد؟! این حکایت دیگری دارد که به آن خواهیم پرداخت. ان شاءالله.
5- و بالاخره، سخنی هم با برخی از دوستان- فقط شمار اندکی از آنان- در میان است که به هوش باشند و خدای نخواسته در زمین دشمن بازی نکنند. فتنه و سران فتنه از نفس افتاده اند و این روزها در محافل بزمی خود پز رزمی می دهند و مثلا درباره تجمع اعتراض آمیز در فلان روز و فلان محل خبر می دهند. نه این که مردم و مسئولان مربوطه، هوشیار و پی گیر نباشند، بلکه سخن آن است که این ترفندها فقط برای ابراز وجود است. باید مراقب شکل های دیگری از توطئه بود.
ابتکار:باز هم شکوه از نابسامانی اخلاقی
«باز هم شکوه از نابسامانی اخلاقی»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛باز هم شکایت از وضعیت بد حجابی جامعه و نوع پوشش آن فراگیر و نگاهها به طرف دستگاههای انتظامی معطوف شده است.
اینکه وضع پوشش عمومی جامعه نامناسب،غیر متناسب با شأن یک جامعه اسلامی و حتی در قضاوت عدهای بدتر از کشورهای غربی است،جای بحث ندارد و متدینان حق دارند ناراحت و عصبانی باشند و این حداقل حق آنان است که انتظار اقدام عاجل داشته باشند. اما این اولین بار نیست که مردم شاهد تنزل و بی تفاوتی عمومی نسبت به پوشش و نوع روابط دختر و پسر هستند و در طول این سالیان بارهاشاهد اوج گیری شکوهها در این خصوص و اقدامات مقطعی بوده ایم و بعد از مدتی وضع بدتر از گذشته،ادامه یافته است چاره چیست؟ابهام مسئله در کجاست؟به نظر میرسد اشکال مهم در حد و حدود جامعه اخلاقی است شاخص جامعه اخلاقی معلوم نیست عجیب اینکه جامعه اخلاقی با مشخصات دینی آن مورد اهتمام دستگاههای فرهنگی ساز جامعه نیست و کمتر اتفاق افتاده که ما شاهد بحث پیرامون چگونگی چنین جامعهای باشیم. آنالیز رفتار جامعه نشان میدهد که ما با جامعه اخلاقی، فاصله زیاد داریم.
در یک جامعه اخلاقی، نیازها طبقه بندی شده میباشند و سطح بندی این نیازها به گونه ایست که تا از یک سطح نیازها فراغت حاصل نیاید، نوبت به سطح بعدی نیازها نمیرسد.
تا وقتی نیازهای اولیه شامل خوراک،پوشاک،مسکن،غریزه جنسی تامین نباشد نیازهای بالاتر مثل ایمنی،محبت،احساس تعلق قلبی و باطنی،احترام،حیثیت اجتماعی،رشد اخلاقی و معنوی پدید نمیآیند و یکی از دلایل غیر اخلاقی بودن جامعه اینستکه افراد هنوز در تامین نیازهای اولیه خود گرفتارند و نوبت به نیازهای متعالی شامل رشد اخلاقی و معنوی نرسیده است.
می دانیم کار اگر "خوب" هم باشد ولی با آزادی صورت نپذیرد باعث رشد معنوی نخواهد بود در نقطه مقابل کار اگر "بد"هم باشد اما اجبار باعث انجامش شود باعث افت معنوی نخواهد شد. پس شرط کار خوب در یک جامعه، آزادی عمل است در جامعه بسیاری از کارها که بظاهر مصداق "خوب" هستند انجام میپذیرد اما چون از روی اراده و آزادی عمل نیست،موجب رشد معنوی نمیباشند و بسیاری از اعمال و رفتار "بد" جامعه در نتیجه اجبار و نه از روی اختیار صورت میپذیرد .اجبار محصول قوه قهریه نیست، شرایط اجتماعی،معیشت الزاماتی ایجاد میکند که نهایتاً یک جوان تحت تاثیر این الزامات، دست به اقداماتی میزند که مصداق فعل بد میباشد.
بارها از طریق این قلم یادآور شدیم که اگر بناست جامعهای اخلاقی شود سه دسته نیرو لازم دارد.
نیروی باوراننده که اخلاقی شدن جامعه را عهده دار میباشد. نیرویی که میبایست با استدلال سعی کند" خوب" را چنان معرفی نماید که جامعه بپذیرند و" بد "را چنان بشناساند که جامعه باور کند. اگر این نیرو کار خود را به درستی به انجام رساند بخش عظیم جامعه قانع خواهند شد و اخلاقی زندگی خواهند کرد.مسئولیت این نیرو برعهده حوزههای علیه،دانشگاهها ورسانهها بخصوص صدا و سیماست اکثریت عظیمی از مردم اگر به خوبی و با استدلال در جریان خوب و بد قرار گیرند به طور طبیعی کار خوب را انجام میدهند و از کار بد گریزان خواهند شد.
عدهای هم ممکن است با استدلال حاضر به ترک کار "بد" نشوند و معروفها را جدی نگیرند، آنگاه نوبت به نیروی انگیزاننده میرسد این نیرو مسئول نظام پاداش میباشد به عبارت دیگر در جامعه باید زمینه اجتماعی برای پاداش وجود داشته باشد که اگر کسی به کارهای خوب عمل کرد پاداش بگیرد و اگر کاربد انجام داد و حاضر نشد هنجارهای جامعه را پاس بدارد آنگاه بخشی از پاداشهای اجتماعی از او دریغ شود و محرومیت اجتماعی شامل حالش گردد. اگر برغم انجام وظیفه نیروی انگیزاننده همچنان عدهای حاضر به تمکین قواعد رفتاری جامعه دینی نبودند، آنگاه نوبت به نیروی وادارنده و بازدارنده میرسد و جرم و زندان و جریمه میتواند کارساز بیفتد.
اما به دلیل اینکه کار دو گروه اول و دوم سخت تر از گروه سوم میباشد طبق معمول همواره به سراغ راحت ترین راه حل میرویم و ترتیب نیروهای ذکر شده برای رفتار سازی از آخر به اول میشود یعنی هرگاه هنجارشکنی اوج میگیرد و آمار بزه اجتماعی بالا میرود و جامعه در نتیجه بحران رفتاری دچار تلاطم میگردد همه انگشتها بطرف نیروی سوم یعنی نیروی بازدارنده که نیروی انتظامی و قضایی است نشانه میرود.
درحالی که شرایط کنونی جامعه محصول یک پروسه است که در آن نیروی باوراننده و انگیزاننده کوتاهی داشته اند و نتیجه این شده است اگر این دو نیروکار خود را به درستی انجام داده بودند وضع این نبود و به طور طبیعی نیروی انتظامی نمیتواند کار نیروی باوراننده را انجام دهد رفتاری که میبایست با استدلال تبدیل به باورشود با بگیر و ببند، تغییر نمیکند اکنون که بحث حجاب مسئله روز شده است میتوان پرسید که دستگاههای فرهنگ ساز پیرامون ضرورت،حدود و کارکرد حجاب در جامعه چقدر برنامه اقناعی داشته اند آیا در این سی و دو سال سی و دو دقیقه برنامه اقناعی از طریق رسانه ملی ارایه شده است؟
بنابراین وضعیت بدپوششی جامعه باید تغییر کند اما راهش بگیرو ببند نیست مجموعه اخلاقیات جامعه میبایست مورد توجه قرار گیرد و بستر رفتار خوب باید فراهم آید.نابسامانی اخلاقی به وضعیت پوشش ختم نمیشود،کم کاری،دروغ،تهمت،غیبت،حرام خوری،ربا،و...صدها رذیله اخلاقی قابل ذکر است که فهرست بالا بلندی را تشکیل میدهد و چهره جامعه را غیراخلاقی کرده است و همگان با مقیاس نظام اخلاقی دینی وضع موجود را ارزش گذاری نمایند و آنگاه ببینند که در کجا ایستاده ایم.
ایران:خواب آشفته آقایان چیفتن
«خواب آشفته آقایان چیفتن»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران است که در آن میخوانید؛ماشین آتشافروزی بریتانیا در دو عرصه نرمافزاری و سختافزار سابقه دیرینی در رخدادها و تحولات بینالمللی دارد. گذشته از مداخلات نرمافزاری و تاریخی در امور داخلی کشورها از جمله ایران، ماشینهای جنگی ساخته شده در انگلیس موتور محرکه بسیاری از جنگهای خانمانسوز بوده است. تانک چیفتن از تولیدات بنام دستگاه حاکمه لندن است که از 1967 تا 1995 توسط ارتش این کشور مورد استفاده قرار میگرفت و به سایر کشورها نیز صادر میشده است. تانکی که نام آن ترکیبی از اسامی دو عضو سازمان مهندسی و وسایل نقلیه ارتش انگلیس است. ضمن این که «چیفتن» در لغت به معنای کدخداست و شاید بریتانیا میخواست با ساخت این جنگافزار، رؤیای کدخداگری در جامعه جهانی را بروز دهد.
در روزهای اخیر تولید آقایان موسوم به چیفتن باز خبرساز شد و این ماشین جنگافزاری به جای درآمدزایی برای لندن، ساکنان خانه شماره 10 داونینگ استریت را آشفته کرد. خبر این بود: «دادگاه لاهه انگلیس را به دلیل خلف وعده در عمل به تعهدات خود در قبال فروش تانک چیفتن به ایران به پرداخت حدود 400 میلیون پوند (معادل 650 میلیون دلار) محکوم کرد.»
روزنامه انگلیسی ایندیپندنت از این حکم به عنوان پیروزی دیپلماتیک ایران یاد کرده و افزوده است: بین سالهای 1971 تا 1976 میلادی محمدرضا پهلوی قراردادی به ارزش 650 میلیون پوند را برای خرید هزار و 500 تانک چیفتن و 250 خودرو زرهی را با یک شرکت اسلحهسازی انگلیس منعقد کرد اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت بریتانیا این تانکها را به دولت عراق (کشور متخاصم و حمله کننده به ایران در جنگ تحمیلی) فروخت و در این میان تنها حدود 185 تانک چیفتن به ایران تحویل داده شد.
این اولین بار نبود که خواب آقایان چیفتن (در صورت حیات) در کشاکش 30 سال پیگیری حقوقی عدم اجرای تعهدات نظامی لندن آشفته میشد بلکه در این دوره زمانی به اصطلاح تحت تحریم بود که ایران اسلامی مرزهای شکوفایی و خودکفایی نظامی را درنوردید و اولین بار خواب آقایان چیفتن با تولید تانکهای مدرن از جمله ذوالفقار به دست متخصصان بومی آشفته شد و نیات ضدایرانی غرب و جلوگیری از فروش سلاح و حتی سیم خاردار نتیجهای معکوس در معادلات دفاعی جهان داشت و امروز نام ایران به عنوان یکی از صادرکنندگان سلاح و تانک ایرانی ذوالفقار به عنوان تانکی مدرن در جهان شناخته شده است. این پایان آشفتگی و هراس آقایان چیفتن نبود. آذرماه سال 87 بود که معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از دستیابی متخصصان ایرانی به سیستم تجهیزات دفاعی انحراف کننده موشکهای ضدتانک خبر داد و این تجهیزات و نسلهای جدید احتمالی این سیستمها در سامانه دفاعی کشور به کار گرفته شده است.
حکم دادگاه لاهه تنها بدهی انگلیس به ایران نیست و لندن به واسطه حمایت گسترده و غیرمنطقی از رژیم بعث عراق در جریان هشت سال جنگ تحمیلی و همچنین جلوگیری از محکومیت عراق در شورای امنیت سازمان ملل متحد به خاطر استفاده از تسلیحات شیمیایی علیه ایران و نقض کنوانسیون منع استفاده از سلاحهای شیمیایی لاهه و سایر کنوانسیونهای بینالمللی باید پاسخگوی ملت سرافراز ایران باشد. در باب جنایات جنگی لندن نیز پرونده غرامات ایران از طرفهای متخاصم در دو جنگ جهانی به تازگی مفتوح شده است.
پرسشهای اساسی افکار عمومی ایران از انگلیس در این مجال نمیگنجد؛ از سویی هم نمیتوان از نقش محوری انگلیس در رابطه با خروج گروهک منافقین از لیست گروههای تروریستی اتحادیه اروپایی به راحتی گذشت و همچنین از دخالتهای آشکار انگلیس در تحولات انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران سخن نگفت که چند ماه پیش از برگزاری انتخابات از طریق راهاندازی شبکه بی.بی.سی فارسی صورت پذیرفته و بعد از انتخابات نیز ادامه یافته است.
اصلاح اشتباهات گذشته دولت انگلیس نسبت به ملت ایران و اتخاذ رویکردی منطقی توأم با درک واقعیات از سوی لندن در قبال تهران امروز مطالبه جدی افکار عمومی ایران در کنار لزوم جبران خسارات مادی جمهوری اسلامی است.
همان گونه که اشاره شد، عدم صدور تانکهای چیفتن به ایران، پیام خودباوری و خودکفایی را به همراه داشت و درک این واقعیت درس خوبی به جهانیان است که اگر امروز تلاش کنند مانع از تحویل سامانههای پیشرفته دفاع ضدهوایی نظیر S300 به جمهوری اسلامی شوند، دگر روز دادگاه لاهه حکم مشابهی برای آنان خواهد داشت و این موضوع به ساخت سامانه مشابه در ایران منجر خواهد شد؛ با این تفاوت که این رویداد به همت دانشمندان بومی سریعتر از تولد تانکهای ایرانی به وقوع خواهد پیوست.
سیاست روز:خصوصیسازی در وزارت صنایع و مقاومت برخی از مدیران
«خصوصیسازی در وزارت صنایع و مقاومت برخی از مدیران»عنوان یادداشت روز روزنامهی سیاست روز به قلم محسن امین است که در آن میخوانید؛در اخبار روزنامههای پنجشنبه گذشته خبری مطرح شده بود که مشاور محترم وزیر صنایع اعلام نمودهاند که مدیران وزارت صنایع برای پیشبرد توسعه صنایع کشور متقاضی به تاخیرافتادن واگذاری شرکتهای ایران خودرو و سایپا میباشند آنچه که از شواهد و قرائن در سالهای اخیر میتوان استنباط کرد این است که ایشان به همراه تعدادی دیگر از مدیران وزارت صنایع که سابقه سی سال خدمت در این وزارتخانه را دارند و در طی این سالها هم همیشه در مسئولیتهای تصمیم ساز بودند در مقابل اجرای قوانین خصوصی سازی مقاومتهای موثری نمودهاند که متاسفانه باعث کند شدن خصوصیسازی در این وزارتخانه گردیده یا مدیریت شرکتهای واگذار شده به بخشهای حتی عمومی مانند سهام عدالت یا صندوقهای بیمهای و تامین اجتماعی هنوز در اختیار مدیران وزارت صنایع میباشد.
شرکتهای ایران خودرو و سایپا طبق برنامه چهارم میبایستی واگذار شوند که این امر با مقاومت مدیران این وزارتخانه تاکنون به تاخیر افتاده است طی هفتههای اخیر که طبق مصوبات قانونی قرار شد این دو شرکت واگذار شوند، باز هم شاهد اظهارات این مشاور محترم بودهایم که البته این اظهارات معمولا با اقداماتی نیز همراه است، که کمترین پیامد آن این است که روند خصوصیسازی را در این وزارتخانه کند کرده است. در ذیل به مواردی که باعث عدم واگذاری یا عدم اداره شرکتها توسط خریدار یا تحویل گیرنده واقعی شرکت شدهاند اشاره میشود.
1-در سال 83، بیست درصد شرکت توسعه صنایع ملی با مصوبه دولت به سازمان تامین اجتماعی بابت مطالبات این سازمان واگذار شد که حتی سهام هم به نام این سازمان منتقل گردید. اما در اثر پیگیریهای پشت پرده برخی این20 درصد به وزارت صنایع برگشت داده شد. اگرچه مصوبه اخیر با مخالفت کمیسیون تطبیق مصوبات دولت که در مجلس مستقر میباشد مواجه شد و دستگاههای نظارتی دیگر نیز این مصوبه را خلاف دانستند.
3-شرکت کشتی سازی خلیج فارس ISECO که در بندرعباس مستقر است براساس مصوبه دولت به سازمان تامین اجتماعی واگذار شد و این سازمان هم مبلغی حدود 30 میلیارد تومان برای توسعه شرکت هزینه کرد این واگذاری هم راه به جایی نبرد و طی مصوبهای با قید دو فوریت در دولت دوباره این شرکت به وزارت صنایع بازگشت.
3-در جریان فروش30 درصد شرکت فولاد مبارکه، صندوق بازنشستگی شرکت فولاد مبارکه خود یکی از خریداران اصلی بود که تا روزهای آخر در رقابت حضور داشت، در اثر فشارهایی که از بالا و افکارعمومی به وزارت صنایع وارد شد صندوق بازنشستگی فولاد مبارکه عقب نشینی کرد. اما در سالهای اخیر با کمکهایی که شرکت فولاد مبارکه به صندوق بازنشستگی این شرکت نموده توانسته است سهام تعدادی از شرکتهای زیرمجموعه فولاد را خریداری کند.
4-با وجود اینکه 35 درصد سهام شرکت فولاد مبارکه متعلق به سهام عدالت و حدود 20 درصد از آن سازمان تامین اجتماعی میباشد اما با نفوذ برخی مدیران وزارت صنایع تنها با داشتن 20 درصد سهام این شرکت، انتخاب مدیرعامل توسط مدیران وزارت محترم صنایع اخیر انتخاب شدهاند.
5-دوسال پیش درجریان فروش فولاد خوزستان فردی از بخش خصوصی مبادرت به خرید 20 درصد از سهام این شرکت نمود که طبق اخبار رسیده، برخی مدیران وزارت صنایع از جمله همین آقای مشاور که نقش اصلی را در این گونه موارد بر عهده دارد، از حضور نماینده خریدار در هیات مدیره جلوگیری کرد. و از پرداخت سود سهام به نامبرده خودداری نموده اند.
6-در جلسه مجمع شرکت مس کرمان که هم اکنون توسط وزارت صنایع اداره میشود مدیران سازمان تامین اجتماعی درصدد بودند یک نفر را به عنوان نماینده خود و دیگر سهامداران غیر دولتی به هیات مدیره بفرستند. اما ایشان که جزو اداره کنندگان مجمع بودند با تعطیل کردن مجمع مانع از ورود حتی یک عضو از طرف سازمان تامین اجتماعی یا دیگر سهامداران در هیئت مدیره شدهاند تا در هیات مدیره احدی غیر از مدیران وزارت صنایع یا افراد غیر هماهنگ حضور نداشته باشد. دولت خدمتگزار نهم و دهم که خصوصی سازی در آن روند پرشتابی به خود گرفته است به خصوص وزیر محترم صنایع میبایستی به موارد فوق که با دلسوزی مطرح شده است رسیدگی نمایند. اسناد، مدارک و شواهد همگی برای موارد فوق موجود میباشد.
آفرینش:عراق و معادله دولت جدید
«عراق و معادله دولت جدید»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن می خوانید؛با وجود آنکه حدود 50 روز از انتخابات سرنوشت ساز پارلمانی در عراق می گذرد اما فرایند گذر این کشور به شکل گیری دولت جدید همچنان با ائتلاف ها و گفتگو های زیادی همراه است .گفتگو هایی که اینک در پرتو نتایج انتخابات پارلمانی عراق و پیچیده تر شدن سهم ائتلاف های برتر همچون فهرست العراقیه ،دولت قانون ،ائتلاف ملی و کردستان فرایند دست یابی به توافقی نهایی برای تشکیل دولت را بسیار مشکل تر از هر زمانی دیگر کرده است.
در واقع نوری مالکی ،ایاد علاوی به عنوان دو گزینه اصلی پست نخست وزیری دولت آینده در دو هفته گذشته با افزایش مذاکرات با فراکسیون ها و حزب های کوچک تر با اعطای وعده هایی برای تقسیم پست های دولت نتوانسته اند راهی برای تشکیل دولت ائتلافی بیابند مالکی که در حقیقت بخت نخست تشکیل دولت است .اینک به نظر می رسد در برابر چالش های جدیدتری قرار گرفته است یعنی از یک سو ائتلاف ملی عراق تمایل خود را در پشتیبانی از مالکی کاهش داده و در سوی دیگر با نوع جهت گیری فهرست العراقیه در آینده اعلام باز شماری دستی انتخابات بغداد روبروست.
وجود شکاف ها و مخالفت ها در میان ائتلاف های اصلی نیز بر مشکلات تشکیل دولت افزوده است نگاه متفاوت جریان صدر و مجلس اعلای اسلامی به نوری المالکی و تفاوت دیدگاه های شیعیان سکولار و جریان سنی در فهرست العراقیه از بارزترین این شکاف هاست شکافهایی که می تواند در زمان مذاکرات تشکیل دولت باز و باز تر شود و مانعی در راه برقراری تفاهم گردد. اگر چه نمی توان عراق کنونی را با لبنان مقایسه کاملا درستی دانست اما تداوم بخش ها و اختلافات در راه تشکیل دولت جدید می تواند مشکل سال گذشته لبنان را در عراق بوجود بیاورد مشکلی که باعث شد دست یابی به توافق برای تشکیل دولت در لبنان ماه ها به طول بکشد.
در این راستا باید توجه داشت که شرایط امنیتی عراق (فعالیت گروه های بنیادگرا) می تواند در شرایط بحرانی عدم دست یابی به تشکیل دولت و افزایش اختلافات ائتلاف ها و جریان ها افزوده گردد و به توافقنامه خروج نیرو های امریکایی در تابستان آینده نیزلطماتی جدی وارد کند.در این حال با توجه به شرایط داخلی عراق توجه گروهای این کشور می باید به اهمیت تشکیل دولت دو چندان باشد دراین میان باید توجه داشت که ناکامی در مذاکرات تشکیل دولت در میان ائتلاف ها و به تعویق افتادن دست یابی به ساختار کابینه جدید امکان ارائه الگوهای پیشنهادی از سوی ایالات متحده و حتی سازمان ملل برای تشکیل دولت را افزایش می دهد چنانچه اینک فرمول هایی همانند بدست گرفتن ریاست جمهوری توسط مالکی و نخست وزیری توسط علاوی در کنار تقسیم بندی دو ساله نخست وزیری توسط رهبر دو ائتلاف عمده عراق مطرح شده است. هم اینک بازشماری دستی آرا بغداد (1/5 کرسی پارلمانی از بغداد است) در جریان است و العراقیه نیز خواستار باز شماری آرا» در سایر مناطق است.
در این حال این روند و تداوم چالش ها ائتلاف های بزرگ پیروز می تواند شرایط سیاسی عراق را شکننده تر از پیش کند. آنچه مشخص است شرایط جمعیتی عراق و مثلث قدرت شیعه -سنی کرد در تشکیل دولت آینده باید مهمترین اصل مورد توجه باشد چه اینکه در صورت بهره گرفتن از هر فرمول برای تشکیل کابینه باید سهم سایر گروها را نیز حفظ کرد چه اینکه به درستی می توان شراکت سیاسی را دریچه ثبات سیاسی عراق جدید به شمار آورد و تداوم چانه زنی و بحران بر سر تشکیل دولت جدید،تقلب در انتخابات و مسائل حاشیه ای می تواند دریچه ای بر ناپایی ثبات در این کشور تلقی گردد.
آرمان:رزش جان!
«ارزش جان!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان به قلم سیدجواد سیدپور است که رد آن میخوانید؛ اصلیترین مشکل ما در راه توسعه، کمبود اعتبار، سرمایه و پول نیست بلکه درست هزینه نکردن آن است. نمونه روشن و واضح آن را میتوان در عدم مدیریت تلفات جادهای در کشور مشاهده کرد. مثلا روشن است به اندازهای که پلیس در گذرگاهها و شبکههای اصلی و جادهای کشور مستقر شده گروههای امداد و نجات مستقر نیستند.در حالی که هر دو این گروههای زحمتکش و خدوم از بودجه عمومی
استفاده میکنند. شکی نیست که اگر به اندازهای که پلیس در جادهها وجود دارد امداد و نجات هم وجود داشت قطعا تلفات جادهای کاهش مییافت. یکی از اصلیترین دلایل مرگ افراد در تصادفات جادهای «آنوکسیا» یعنی ناتوانی در تامین اکسیژن به دلیل بسته شدن مجاری تنفسی است (بهطور متوسط کمتر از چهار دقیقه پس از انسداد مجاری تنفسی مرگ اتفاق میافتد). این در حالی است که در کشور ما در بهترین حالت و عالیترین امکانات حداقل 15 دقیقه طول میکشد که نیروهای امداد و نجات جادهای بر سر مصدومان برسند و اقدامات اولیه را مثل خالی کردن دهان و مجاری تنفسی از خون و خاک انجام دهند.
البته این 15 دقیقه در جادههای خوب و مناسب و در شرایط ایده آل است و در برخی جادهها این آمار بیشتر هم طول میکشد و تازه پس از آمدن هم در برخی موارد شاهد کمبود امکانات پزشکی هستیم. بهطور مشخص میتوان گفت هر دقیقه کاهش زمان رسیدن نیروهای امدادی برابر با نجات جان صدها نفر است. پس ضروری است که نیروهای امدادی نه تنها کمتر از پلیسها نباشند بلکه حتی بیشتر هم باشند چرا که اگر پلیس نقش بازدارندگی از تصادف را دارد، نیروهای امدادی نقش «بازدارندگی از مرگ» را دارند و به همین دلیل باید امکانات بیشتری به امداد و نجات داد تا مرگ را از جادهها دور کنند.
جالب است بدانیم که ما در میزان تصادفات در جادهها رکورددار نیستیم بلکه در میزان مرگ و میر جادهای رکورددار شدهایم. براساس آمارهای رسمی جهانی کانادا و ژاپن رکورددار تصادفند ولی مرگومیر آنها کمتر از ایران است.
درست است که بخشی از این مربوط به کیفیت خودروها و ایمنی آن است ولی شکی نیست که بخش عمدهای از مرگومیرها به دلیل کیفیت اندک امدادرسانی یا امداد دیرهنگام و نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. چه اشکالی دارد که کنار هر ساختمان پلیس راه، یک ساختمان درمانگاه پزشکی هم وجود داشته باشد؟ چه ایرادی دارد که کنار هر کیوسک پلیس یک کیوسک امدادی نیز مستقر شود؟
چرا نباید تمام اتوبوسهای بینراهی مجهز به امکانات فوریتهای پزشکی باشند و رانندگان بین راهی همانطور که دفترچه راهنمایی و رانندگی میگیرند گواهینامه بهداشتی بگیرند و فوریتهای پزشکی را هم بهطور فشرده یادبگیرند تا اگر در جادهای با مصدومی برخورد کردند به نجات او با اقدامات اولیه دست بزنند.
راهاندازی بیشتر بیمارستانهای صحرایی که در دفاع مقدس تجربه آن را داشتهایم نیز میتواند بسیار موثر باشد. پس ضروری است که منابع، اعتبارات و پول بیشتری به امداد و نجات جادهای اختصاص بدهیم تا ضمن اشتغالزایی برای فارغ التحصیلان رشتههای مرتبط ، از هدر رفتن سرمایههای بیشتر در جادهها جلوگیری کنیم.
جهان صنعت:گسلها علیه بیکارها فعالتر میشوند!
«گسلها علیه بیکارها فعالتر میشوند!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛اکنون سالهاست که همه میدانند که تهران روی خط زلزله است و دیر یا زود در آن فاجعهای رخ میدهد. با این وجود طی همین سالها همواره خیل عظیمی از شهرستانیها که در شهر و دیار خود کاری نداشتند به تهران سرازیر میشدند و به اضافه خطر زلزله غم غربت و اجارهنشینی را نیز به جان و دل میخریدند. حالا آیا ممکن است این افراد از ترس زلزله به شهرستانها بروند؟ مگر اینکه طی این مدت ترسشان از زلزله بیشتر شده باشد! اصلا برای این افراد کار در شهرستانها وجود دارد؟!
اگر وجود دارد خیلی باعث خوشحالی است چراکه دولت وعده داده تسهیلات زیادی دریافت میکنند و حتی حقوق شان 25 تا 50 درصد اضافه میشود. نمیپرسم اعتبار افزایش حقوقها از کجا تامین میشود بلکه این را میپرسم آیا ممکن است شهرستانیها راضی باشند که کسی با آنها کار برابر انجام بدهد و حقوقش بیشتر باشد؟!
در این صورت ظاهرا باید حقوق بومیها را هم اضافه کرد. فرض کنیم حتما این کار هم صورت میگیرد با این وجود هنوز نگران کسانی هستم که بیکارند. اینها را نمیشود به امید اضافه حقوقشان از تهران بیرون کرد چون اصلا کاری ندارند به این ترتیب وقتی احیانا گسلها فعال شوند و وقتی زلزله رخ دهد بیش از همه شاید بیکارها در خطر باشند!
گسترش:ایران و آفریقا؛ دستهایی برای همکاری
«ایران و آفریقا؛ دستهایی برای همکاری»عنوان سرمقالهی روزنامهی گسترش است که در آن میخوانید؛رئیس جمهوری اسلامی ایران از سفر به قاره آفریقا با سندهایی تازه برای همکاریهای جدید با دو کشور زیمبابوه و اوگاندا به تهران بازگشته است.
گرچه در این سفر درباره مسائل و موضوعات سیاسی منطقه و جهان نیز بحث شد، اما روح کلی سفر و هدف آن بیشتر اقتصادی بود. ایران با رشد اقتصادی بالا و همچنان رو به افزایش، به بازارهای جدید برای کالاها و خدمات خود نیاز دارد و آفریقا برعکس برخی باورها در مورد سطح درآمدهای این قاره، به جز چند کشور، در سالهای اخیر با درآمدهای اضافهای روبهرو شده است که ایران میتواند آنها را جذب کند.
آفریقا و ازجمله دو کشور زیمبابوه و اوگاندا طرحهای اقتصادی نو در حوزههایی مانند انرژی دارند که ایران با سابقه بیش از 100 سال در زمینه کشف و استخراج نفت در آن، میتواند دانش این کار را در اختیار قاره سیاه قرار دهد. از زمانی که سازمان وحدت آفریقا شکل گرفت، کشورهای آفریقایی گام نهادن به سوی دموکراسی را آغاز کردند و از سال 2002 میلادی به این سو، این روند شتاب بیشتری به خود گرفته است.
سازمان وحدت آفریقا برای همگرایی روند رو به رشد خود را در پیش گرفت و سران آفریقا با برگزاری اجلاسهای مختلف هر دو سال یک بار، به بررسی آخرین تغییرات در قاره سیاه برای توسعه صنعتی این قاره پرداختند. توسعه صنعتی اولین گامی است که آفریقاییها برای پیشرفت خود انجام میدهند. از زمانی که اتحادیه آفریقا جایگزین سازمان وحدت آفریقا شد، دو دیدگاه مطرح شد: اول - تشکیل ایالات متحده آفریقا یا دولت واحد آفریقا بود. یعنی یک سیستم که مانند ایالات متحده آمریکا باشد و دوم، تشکیل اتحادیه آفریقا یا روند آهسته برای رسیدن درازمدت به ایالات متحده آمریکا بود.
در این جهت قاره سیاه بهواسطه ضعفهای اقتصادی ساختاری که داشت باید گامهای ابتدایی را برمیداشت و سپس گامهای موثرتر توسعه برداشته میشد. اتحادیه آفریقا با 54 کشور عضو اکنون بزرگترین نهاد منطقهای جهان است، حتی اتحادیه اروپا هم به لحاظ وسعت کوچکتر از آفریقاست، ولی کشورهای آفریقایی با توجه به اینکه جای زیادی برای پیشرفت دارند میخواهند خود را به عنوان یک نهاد منسجم در عرصه قارهای نشان دهند که در این قاره، کشورهای آفریقایی بتوانند دیدگاههای منطقهای خود را حفظ کرده یا به دست آورند.
یکی از اعتراضات آفریقایی در مقام یک کشور انقلابی این بود که مردم این قاره با استعمارگری غربیها همیشه عقب نگه داشته شدهاند و در ادوار مختلف تاریخی در استعمار کهنه و نوین کشورهای آفریقایی از وعدههای توسعهای که کشورهای اروپایی به آنها داده بودند، بیبهره مانده و حرف آنها هم درست است که چرا بهرهبرداری و بهرهگیری از فناوری نوین از ما دریغ میشود. اکنون یکی از کشورهایی که میتواند فناوریهای خوبی را به آفریقا ارائه دهد، ایران است و بهواسطه رابطه دوستی عمیقی که بین ایران و کشورهای آفریقایی وجود دارد، میتوان به این امر خوشبین بود.
در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، قاره آفریقا دارای جایگاه ویژهای است. توسعه با آفریقا را جمهوری اسلامی ایران «یک سیاست قطعی» میداند و به گفته محمود احمدینژاد در سفر مورد اشاره، این توسعه روابط و تعمیق آن همهجانبه است. به نوشته سایتهای مرجع، قاره آفریقا 96 درصد ذخایر الماس، 90 درصد کروم، 85 درصد پلاتین، 50 درصد کبالت، 55 درصد منگنز، 40 درصد بوکسیت، 13 درصد مس، 50 درصد فسفات، 65درصد طلا و 30 درصد ذخایر شناختهشده و در دست استخراج توریوم و اورانیوم جهان را در خود دارد که برای هر کشور در حال توسعه، داشتن رابطهای حسنه و فعال و نزدیک با کشورهای آن، از واجبات است.
آفریقا یا اِفریقا از لحاظ وسعت و جمعیت دومین قاره بزرگ جهان پس از آسیا است. عرض این قاره حدود 8000 کیلومتر از شمال به جنوب و طول آن حدود 7400کیلومتر از شرق به غرب میباشد. آفریقا با بیش از 890 میلیون نفر جمعیت (طبق آمار 2005) حدود یکهفتم از جمعیت جهان را در خود جای دادهاست.این قاره از شمال به دریای مدیترانه، از شمال شرق به کانال سوئز و دریای سرخ، از شرق به خلیج عدن، از جنوب شرق به اقیانوس هند، و از غرب به اقیانوس اطلس محدود میشود.
آفریقا در دو سوی خط استوا قرار گرفته و نواحی اقلیمی متعددی را در بر میگیرد؛ آفریقا تنها قارهای است که از منطقه معتدله شمالی تا منطقه معتدله جنوبی امتداد یافته است. به دلیل فقدان بارشهای منظم طبیعی و آبیاری و نیز تا حدودی عدم وجود سیستمهای تودهای یخ یا سفرههای زیرزمینی کوهستانی، هیچگونه اثر معتدلکننده طبیعی بر اقلیم به استثنای نزدیک سواحل در آن وجود ندارد. در مرکز آفریقا (نزدیک استوا) نیمی از سال بارانی میباشد که دارای هوای گرم و مرطوب است و جنگلهای زیبایی را پدید میآورد که عمری بیشتر از یک و نیم سال ندارند چراکه بعد از این فصل بارانی، گرمایی سخت و طاقتفرسا تمام منطقه را فرامیگیرد و هیچ جانوری طاقت آن گرما را ندارد و پس از مدتی آن جنگلها به بیابانی خشک و بیآب و علف تبدیل میشوند. نیمه دیگر سال گرم و خشک است که در مجموع طبیعتی دو فصل را پدید میآورد.اگرچه گمانهزنیهای اروپا درباره ماهیت صحرای اتیوپی در جنوب آفریقا به زمانی بیش از دو هزار سال قبل بازمیگردد، آفریقا به عنوان قدیمیترین قارهای که بشر در آن سکونت داشته، محسوب میشود.
یکی از اولویتهای ایران در توسعه مناسبات با آفریقا، صنعت و فعالیتهای معدنی است. به گفته محرابیان وزیر صنایع و معادن، جمهوری اسلامی ایران ظرفیتها و قابلیتهای خوبی برای توسعه روابط در این زمینه با آفریقا دارد. تولید مشترک خودرو و ماشینآلات کشاورزی و راهسازی و کامیون، یکی از این زمینههاست. ایران اینک دارای چند کارخانه مشترک ماشینسازی با کشورهای آفریقایی است.
هماکنون در بخش آلومینیوم، تولید سالانه ایران210 هزار تن است که با برنامهریزی انجام شده، تولید آن به 5/1 میلیون تن در سال خواهد رسید که ایران را یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی در این زمینه خواهد ساخت. یکی از مواد اولیه آلومینیوم، بوکسیت است و ذخایر غنی این ماده، در آفریقا و بخصوص گینه وجود دارد.آنچه آفریقا را برای سرمایهگذاری و توسعه همکاریها با آن راغبتر میکند، ثباتی است که در این قاره حاکم شده و اگر از یکی دو نقطه بحرانی در آن بگذریم، میتوان آن را قارهای آرام و باثبات دانست.
دنیای اقتصاد:توافق شرافتمندانه
«توافق شرافتمندانه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛خبرهای اولیه از مذاکرات وزیر امورخارجه ایران و مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی از چرخش محسوس جهت مذاکرات از سیاست به سوی حقوق حکایت دارد.
بازگشت به قالب حقوقی مذاکرات و دور کردن مساله هستهای ایران از منازعات بینالمللی، هدفی است که ایران در یکدهه گذشته آن را دنبال میکند. متقابلا ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای اروپایی اصرار دارند، پرونده هستهای ایران را از وضع حقوقی و دستگاه متولی آن؛ یعنی آژانس بینالمللی اتمی خارج کرده و در وضع سیاسی و ظرف آن؛ یعنی شورای امنیت سازمان ملل قرار دهند.
خارج شدن پرونده ایران از آژانس و ارجاع آن به شورای امنیت، در چند سال گذشته موجب تلاطمهای سیاسی و دیپلماتیک در روابط آمریکا و اروپا با روسیه، چین و کشورهای عضو جنبش عدمتعهد شده است. دو گروه اول نوعا خواستار افزایش فشار بر ایران هستند و سه گروه دیگر بر رفع و رجوع حقوقی و دیپلماتیک مساله هستهای ایران تاکید میورزند.
در ماههای اخیر با تمایل نسبی روسیه به سوی مواضع آمریکا و اروپا، عملا چین تنها قدرت با نفوذ جهانی بود که از روش حقوقی، دیپلماتیک و مصالحهجویانه در قبال ایران حمایت میکرد. در چنین شرایطی اگر قرار بر این شود که مساله ایران از طریق جدال سیاسی قدرتهای جهانی و در قالب شورای امنیت پیگیری شود، آثار آن برای همه طرفهای مناقشه غیرقابل پیشبینی و پرهزینه خواهد بود.
اگر چینیها، به قطعنامه پیشنهادی آمریکا رای مثبت دهند، به یکی از اصول اساسی سیاست خارجی خود لطمه خواهند زد؛ زیرا با قبول آمریت مطلق آمریکا در این قضیه، آمریکا از قدرت برتر جهان که وضع کنونی این کشور است به قدرت یگانه تبدیل میشود و چنین حادثهای، آمال بینالمللی چین را خدشهدار میکند . اگر هم چین بنای کار را بر مقاومت و استفاده از قاعده وتو بگذارد، وارد چالشی بزرگ و پرهزینه با آمریکا و اروپا خواهد شد و ایضا فرصتی طلایی در اختیار روسیه قرار میدهد که نفوذ جهانی خود را افزایش دهد.
این صفبندیها علاوهبر آثار سیاسی آن، جایگاه نهاد حقوقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل را متزلزل خواهد کرد.
احتمالا به خاطر همین ملاحظات است که یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس، در مذاکرات دیروز خود با منوچهر متکی وزیر خارجه ایران کوشیده است، روابط آژانس و ایران را ترمیم کند.
براساس بیانیه آژانس که پس از مذاکرات منتشر شد، «ملاقات در فضایی مشابه مذاکرات تجاری برگزار شده است.» از این جمله سربسته به درستی نمیتوان فهمید چه توافقی صورت گرفته است؛ اما میتوان حدس زد که فضای مذاکره مبتنیبر به رسمیت شناختن حقوق دوجانبه بوده است. قاعده اول در مذاکره عادلانه این است که حقوق و حیثیت طرفین آن به رسمیت شناخته شود. اگر دیروز در وین چنین روابطی بین ایران و آژانس شکل گرفته باشد، میتوان امیدوار بود طرفین حرکت به سوی توافق شرافتمندانه را آغاز کردهاند. چنین توافقی هم جهان را از بنبست کنونی که مبتنی بر منازعه قدرتهای بزرگ است، خارج میکند و هم ایران را به حقوق خود نزدیکتر خواهد کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: