متاسفانه حوزه فرهنگ دانشگاه همواره یا در کنار بخش رفاهی نادیده گرفته شده یا به خاطر محدودیت برنامههای فرهنگی در دست گروهی خاص، فراگیری و جامعیت نداشته است. غلامرضا خواجهسروی، معاون فرهنگی وزارت علوم بسیاری از ضعفها را میپذیرد و البته برای برخی هم دلایلی میشمارد، آنچه در این گفتگو آمده، دیدگاههای وی در ارتباط با تقویت برنامههای فرهنگی و توجه به ضعفها و نارساییهای این بخش است.
شما در دیداری که با وزیر علوم داشتید به نوعی از وضعیت فرهنگی دانشگاهها ابراز نارضایتی کردید و خواستار بازنگری در قوانین آموزش عالی شدید. سوال من این است ارزیابی شما از وضعیت فرهنگی دانشگاهها چگونه است؟
آنچه خدمت وزیر علوم عرض کردم، به نوعی تحلیل از وضعیت موجود بود. به عنوان مقدمه یادآوری کنم که در جمهوری اسلامی چند پیشفرض در امور فرهنگی مطرح شده، یکی این که انقلاب اسلامی به نوعی انقلاب فرهنگی بود که بحث تربیت و هدایت انسانها را مطرح کرد و در این نظام بنا به فرمایش امام، دانشگاه کارخانه انسانسازی یا موتور محرک کشور و نظام است. بنابراین در حوزه هدایت انسانها انتظار از دانشگاهها بالاست. کارکردهای دانشگاه بیشتر بار فرهنگی دارد. هر محققی که به نظام اسلامی نگاه کند، به نقش دانشگاهها اشاره خواهد کرد. برآوردن این توقعات نیازمند سرمایهگذاری در بخشهای مختلف فرهنگی است. آنچه نیاز داریم سهم و جایگاه امور فرهنگی در قوانین آموزش عالی است. پیش از این گفته میشد در قانون پیش از سال 83 و قانون وزارت فرهنگ و آموزش عالی، بر فرهنگ تاکید میشد. اما پس از این سال تغییر نام وزارتخانه به وزارت علوم و حذف واژه فرهنگ، باعث شد بخش فرهنگی دیده نشود و یا کمرنگ شود. تشکیلات اداری هم به همین منوال چیده شده است. چنین تشکیلاتی هدف انسانسازی از دانشگاه را تامین نمیکند باید به بخش فرهنگی بیشتر توجه شود و سهم مجموعه آموزش عالی را در تولید فرهنگ دقیقا مشخص کنیم. نکته بعدی این است که در هر دانشگاهی باید بخشی به عنوان مخاطب برنامههای فرهنگی نظام تعریف شود. آن بخش هم به طور کمرنگ در حال حاضر وجود دارد. ما در دانشگاههایمان معاونت دانشجویی و فرهنگی داریم.
معاونت فرهنگی هنوز مستقل نشده؟
البته در 8 دانشگاه معاونت مستقل فرهنگی داریم، اما در سایر دانشگاهها معاونت دانشجویی و فرهنگی هم متصدی رفاه و هم امور فرهنگی دانشجویان است که البته امور خدمات و رفاهی آنقدر گسترده است که ساختار مستقل میخواهد و بیشتر توان این معاونت صرف امور دانشجویی میشود، پس ما نیاز داریم که مستقل شویم. از طرفی در دانشگاهها باید کارکنان هم نظام تربیتی و فرهنگی داشته باشند تا بتوانند روی استادان و دانشجویان تاثیر بگذارند ولی از این نظر با ضعفهایی روبهروییم.
آقای دکتر یک نگاه غالب در جامعه و در بین مسوولان این است که گفته میشود متصدی امور فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و وزارت علوم متصدی امور علمی و پژوهشی، پس ضرورتی نباید برای امور فرهنگی دانشگاهها وجود داشته باشد. در این صورت موازیکاری به وجود میآید.
آنچه در وزارت ارشاد مطرح است، فرهنگ عمومی و متعلق به همه مردم است، اما آنها که در آکادمیها ساکن و فعالند، خرده فرهنگهای خاصی هستند که باید برنامه خاص خودش را داشته باشند. دانشگاه یک دستگاه تخصصی است و خردهفرهنگ خاص خودش را دارد و برای یک کشور نقش تولیدکننده دارد. این استدلال که کشور متصدی فرهنگی دارد، وزارت ارشاد متصدی فرهنگ عمومی است و به خردهفرهنگها بخصوص خردهفرهنگهای مراکز علمی کمکی نمیکند مثل پزشک عمومی و پزشک متخصص است. آیا میتوانیم بگوییم چون پزشک عمومی داریم دیگر به پزشک متخصص نیازمند نیستیم. این که من خواستار بازنگری قانون آموزشعالی شدهام، ناظر بر همین مساله است. اگر اقتدار ما به فرهنگمان است باید بیشتر مورد توجه باشد.
پس از نظر شما ساختار فعلی وزارت علوم، از اجرای برنامههای فرهنگی برای دانشجویان و استادان ناتوان است، در حالی که بارها بر عملکرد فرهنگی دانشگاهها تاکید شده. شاید از نظر منتقدان دیدگاه شما علم و فرهنگ جداکردنی نباشد.
من پاسخ شما را با یک مثال میدهم، دهه 60 شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبهای تصویب کرد تا نمای ساختمانهای آموزش عالی مزین به آیات، احادیث و نمادهای ایرانی ـ اسلامی باشد. مهندسانی که از دانشگاههای خودمان فارغالتحصیل شدهاند، این کار را هزینه اضافی میدانند. ما به هر حال فرزندان این کشوریم. اگر تحت آموزشهای فرهنگی باشیم، نیازی نیست مصوبه بدهیم. وقتی این آموزشها نیست چنین وضعیتی پیش میآید. انتقاد به دیدگاهی وارد است که شما هم به آن اشاره کردید. فرهنگ عمومی را چنان جامع میبینند که همه اقشار را پوشش میدهد البته نقاط ضعف دیگری هم دارد. در کشور ما، خانواده و دوستان هم نقش فرهنگی داشتهاند و به همین دلیل وزارت فرهنگ و ارشاد را کافی میدانند و نقش سایر گروهها را نادیده میگیرند.
مهمترین نیازهای فرهنگی جامعه دانشجویی کشور چیست؟
ما در بحث نیازهای فرهنگی دانشجویان را تقسیم میکنیم به دانشجویان کارشناسی، ارشد و دکتری. تاثیرگذاری بیشتر بر دوره کارشناسی است. به خاطر اقتضائات سنی و طراوت و نشاط بیشتر است و افراد از دوره متوسطه به کارشناسی میآیند و آمادگی پذیرش بیشتری دارند و سالهای تحصیل بیشتر است و ظرفیت آنها برای آموزش مهارت زندگی و بحثهای هویتی بیشتر است. در این دوره بیشترین نیاز ـ در حال حاضر ـ یکی نیازهای هویتی است، هر چند کالاهای فرهنگی مثل اندیشه، ادبیات و... تولید شود، در این دوره بیشتر پذیرفته میشود. مثلا اردوهای ایرانگردی برای بچههای لیسانس تاثیرگذارتر است. عمره مفرده، سفر زیارتی مشهد و... در بین بچههای لیسانس موردنیاز است یعنی تمام فعالیتهای دستهجمعی که بتواند انرژی دانشجویان را هدایت کند، به عنوان نیاز فرهنگی شناخته میشود. حتی امور سیاسی، تشکلها و انجمنهای علمی از موارد موفق در امور فرهنگی بوده است یا نشریات دانشجویی ـ که نیاز فرهنگی بچههای این دوره است ـ توانمندی مثبتی است که باید بیشتر حمایت شود. توجه به این برنامهها گاهی از کلاس درس اهمیت بیشتری دارد.
در اینجا مشکلی وجود دارد که از گذشته کارهای فرهنگی در دانشگاهها در اختیار گروه خاصی است. از گذشته این انگاره بوده که هر کس قصد انجام کار فرهنگی در دانشگاهها دارد، باید برود در گرایشهای خاصی از بسیج یا انجمن اسلامی عضو شود. خیلی از دانشجویان هنوز این فضا را مانع انجام فعالیت فرهنگی میدانند در حالی که شاید اوضاع عوض شده، بویژه این که شما از اهداف و نیازهای فرهنگی به موضوع هویت اشاره میکنید که در کنار هم قرار گرفتن این مسائل باعث میشود دانشجو فکر کند برنامه فرهنگی میخواهد همه یک جور و به یک شیوه فکر رفتار کنند. چقدر به سلایق مختلف در امور فرهنگی بها دادهاید؟
البته برای اجرای برنامههای فرهنگی به مقررات نیاز داریم، ولی هدفمان یکسان شدن سلایق نیست. ما خواستهایم برای استعدادها زمینهساز باشیم، حتی دستورالعمل اردوها را بازنگری کردیم، مثلا افرادی را که به اردو میبریم، حتما بیمه میکنیم. قصد داریم بچهها را در اردوها راهی حوزه تمدنی ایران کنیم. از قدیم میگفتند انجمن اسلامی متصدی برنامههای فرهنگی است. ما تلاش کردهایم هر کس چه شخص حقیقی یا حقوقی ایده فرهنگی دارد به میدان بیاید. تمام اینها زمانبر است. نمیتوان بعد از مدتها گفت فلان نهاد که قبلا اختیاری داشت، الان این اختیار را نداشته باشد. برخی تشکلها عادت کردهاند که همه کار بکنند و برای کاهش اختیارات آنها نیازمند گذشت زمان هستیم. در دانشگاهها ذهنیت این بوده که فعالیت فرهنگی به قشر خاصی اختصاص دارد. کارگزار امور فرهنگی هم قشر خاصی بودهاند. در حالی که ما از 1384 با توجه به گسترش آموزش عالی خواستهایم این امور را تخصصی کنیم. مثلا در کانونهای فرهنگی ـ هنری دانشگاهها هیچ گزینشی نیست، درها باز است و همه میتوانند در آن شرکت کنند. آنچه میگویید درست است ولی در سالهای اخیر تلاش کردهایم اصلاح کنیم و دستها را باز بگذاریم تا انگیزه برای فعالیت بیشتر باشد. ما بنا داریم این کانونها را تقویت کنیم.
به نظر میرسد تنوع برنامههای فرهنگی بالاست ولی از لحاظ ساختاری، بخش فرهنگی دانشگاهها بسیار کمجان و ضعیف هستند. با این ساختار میتوانید به اهدافتان برسید؟
البته یک بخش از اقدامات، اصلاح قوانین است. رویکردی که هم مجلس و هم دولت دارد، همین است. در کمیته تخصصی کمیسیون آموزش این بحث که «باید قوانین اصلاح شود» مطرح شده است. کار دیگر با وجود مشکلات، تاسیس معاونت فرهنگی مستقل در دانشگاههاست که دانشجویان و کارکنان و استادان را دربرمیگیرد.
در حال حاضر کدام دانشگاهها این معاونت مستقل را دارند؟
در تهران دانشگاه شاهد است و در سایر شهرها، دانشگاههای کاشان، یزد، شیراز و ارومیه که تعدادشان در حال افزایش است و بتدریج در کارشان موفق شدهاند.
پس یکی از برنامههای ما در سال 89، استقلال بخش فرهنگی برای استفاده از امکانات است. خوشبختانه روسای دانشگاهها، این موضوع را پذیرفتهاند.
پس با این حساب باید بودجه مستقلی به امور فرهنگی اختصاص پیدا کند. تا حالا که بخش دانشجویی، بودجه فرهنگ را میخورد.
الان هم میخورد.
بله. پس بیشتر توضیح بدهید که سرانه فرهنگی دانشگاهها قرار است چقدر رشد کند؟
ببینید من البته گلایه ندارم؛ ولی سال 84، سرانه فرهنگی بین 20 تا 25 هزار تومان بوده. الان رسیده به 50 تا 55 هزار تومان، یعنی ما افزایش خوبی داشتهایم و تشکر میکنیم، ضمن این که در خیلی از دانشگاهها مشکلاتی وجود داشت که در حال حاضر از بخشهای دیگر بودجههایی را آزاد کنند و در بخش فرهنگی هزینه کنند؛ اما توقعات از ما بالاست و هنوز دانشجویان شبانه و غیرانتفاعی از این بودجه سهمی ندارند. ما باید 500 تا 600 هزار تومان سرانه داشته باشیم تا تمام دانشجویان از برنامههای فرهنگی بهرهمند شوند. دستکم بخشی از بودجه که صرف امور فرهنگ عمومی میشود، این برنامهها را هم شامل میشود.
یک بخشی از برنامههای شما، آموزش مهارتهای زندگی است که این بخش با وجود اهمیت بالا، ضعیف است و خلأ این برنامهها کاملا احساس میشود. تا به حال چه کار کردهاید؟
مهارتهای زندگی تاکنون اجرا شده و ادبیات غنی در این باره داریم، منتها از دل فرهنگ ایرانی برنیامده است و بیشتر از فرهنگ بیگانه آمده و برای فرهنگ سایر کشورهاست. کارگاههای مختلفی برگزار شده و در مباحثی مثل تشکیل خانواده، تعامل با همسر و فرزند آموزشهایی داده شده؛ اما فراگیر نبوده است.
آقای خواجه سروی، برنامههای شما چه جایگاهی در سند تحول آموزش عالی دارد؟
آنچه گفتم بخشهایی از سند تحول فرهنگی است که از سال 85 آغاز شده و با عنوان دانشگاه تمدنساز بوده که در حال حاضر، برنامهها به صورت عملیاتی شده، ادامه مییابد و 12 اولویت داریم. در سند مهمترین کار، فضاسازی برای اهداف علمی و اهمیت به فعالیتهای فرهنگی بوده است. تقریبا به این اهداف رسیدهایم.
تعامل دانشگاه با خانواده بسیار ضعیف است؛ با این بهانه که دانشجو بزرگ شده و به مراقبت نیاز ندارد؛ در حالی که گاهی نظامهای فرهنگی دانشگاه در تعارض با خانواده، دانشجو را به تعارض میکشاند، از بعد آسیبشناسانه این وضعیت چقدر مصداق عینی دارد.
تلاش ما این است که ارتباط دانشگاه و خانواده قطع نشود، چند سالی است که برای دانشجویان جدیدالورود جشنی میگیریم که حتما باید خانوادههای آنها نیز در این جشن شرکت کنند. در این جشن، انتظارات دانشگاه از خانوادهها مطرح میشود. دانشجویان باید بدانند این دو نهاد به هم مرتبطند. در این صورت، اگر دانشجو دچار افت تحصیلی هم شد؛ خانواده مطلع میشود تا چند سال اخیر، خانواده از افت تحصیلی فرزندش اصلا مطلع نمیشد. حتی در صورت افسردگی دانشجویان، مشارکت خانواده در درمان بسیار موثر است. ما قصد مچگیری دانشجویان را نداریم بلکه مهم ارتباط خانوادهها با کانونهای فرهنگی از جمله دانشگاههاست.
از آن طرف، من فرصت میبینم که به خانوادهها بگویم ارتباطشان را با دانشگاه قطع نکنند بویژه دانشجویان خوابگاهی، به این منظور انجمن خانه و خوابگاه هم به وجود آمده است.
مهمترین آسیبهای فرهنگی و اجتماعی موجود در دانشگاههای کشور چیست؟
آنچه به عنوان آسیب اجتماعی موجود در دانشگاهها میتوان سراغ گرفت تابع شرایط جامعه و آسیبهای رایج و اجتماعی شده است. مثلا در پی اجتماعی شدن آسیبی به نام شیوع سوءمصرف مواد مخدر، این آسیب در دانشگاه نیز امکان بروز مییابد و به عنوان آسیب اجتماعی در دانشگاهها قابل طرح است، ولو این که سوءمصرف موادمخدر در دانشگاهها نسبت به کل جامعه کمتر یا خیلی کمتر است. البته الگو و جلوه رفتارهای نابهنجار دانشجویان در واکنش به مسائل اجتماعی و در قالب آسیبهای اجتماعی متفاوت با سایر الگوهای رفتاری نابهنجار رایج در جامعه است. مثلا اگر سرقت در جامعه به عنوان یک آسیب اجتماعی مطرح است، این آسیب در دانشگاه جلوهای به نام سرقت علمی و نقض مالکیت آثار فکری به خود میگیرد. در مجموع و با در نظر داشتن ملاحظات مذکور و در پاسخ به سوال جنابعالی میتوان برخی مسائل و آسیبهای فرهنگی و اجتماعی مورد توجه در دانشگاهها را چنین بیان کرد: بحران هویت، شکاف نسلها، بیتفاوتی فرهنگی و سیاسی، فاصله طبقاتی، بیعدالتی، افسردگی و انزواطلبی، اضطراب، تزلزل در عزت نفس، گرایش به سوءمصرف مواد مخدر و سیگار، بروز رفتارهای پرخطر عاطفی، سرقت علمی و نقض مالکیت آثار فکری، البته شدت و ضعف و فراوانی هر یک از آسیبهای مذکور تابع محل دانشگاه، رشته، جنسیت، سن و برخی شاخصهای اجتماعی و فرهنگی خانواده است.
مهمترین علل گرایش برخی جوانان به فرقههای فکری ضاله و عرفانهای کاذب مانند شیطانپرستی چیست؟
دانشگاه محل تحصیل علم و نقد و نظر و تضاربآرا و محک خوردن اندیشهها و نظریات مختلف است و دانشجو به فراخور نیاز و علاقه و تحت تاثیر شرایط نقادی حاکم بر دانشگاه به مطالعه و بررسی و نقد نظرات و رویکردهای مختلف میپردازد و مطالعه کتاب یا اطلاع داشتن دانشجویی از نظرات مطروحه در یک فرقه لزوما بیانگر گرایش وی به آن فرقه نیست و البته پروایی نیز از تقابل نظرات مطروحه در فرقهها با عرفان اسلامی نیست و این اطمینان وجود دارد که در صورت تقابل فرقههای ضاله و عرفان اسلامی، فرقههای ضاله اعتبار خود را از دست میدهند و این عرفان اسلامی است که در طول صدها سال در تقابل با فرقههای مختلف اعتبار و جلا یافته و مورد انتخاب ملت شریف ایران اسلامی واقع شده است.
مفهوم (گرایش) دربردارنده بار معنایی است که در دل آن اختیار انتخاب نیز نهفته است، در حالی که گرایش (با این معنا) به فرقههای ضاله بین دانشجویان بسیار نادر است و این موضوع به هیچ وجه هنوز در قامت یک مساله اجتماعی در دانشگاهها قابل طرح نیست.
آنچه موجب تلقی گسترده شدن گرایش به مطالعه کتب مربوط به فرقههای انحرافی میشود، کمبودی است که ناشی از کمکاری در معرفی و ارائه آثار عرفای ایرانی مسلمان صورت گرفته است. نسل جوان امروز دارای ویژگی و علایقی است که در معرفی عرفا و عرفان اسلامی به این نسل باید آن علایق و ویژگیها در نظر گرفته شود تا برای جوانان قابل استفاده و بهرهبرداری باشد.
ازدواجهای دانشجویی را چطور ارزیابی میکنید، برخی کارشناسان این شیوه را چندان مناسب نمیدانند؟
عواملی چون شرایط فرهنگی دانشجویان، ویژگیهای شخصیتی این قشر و شرایط اقتصادی دانشجویان به نحوی انتخاب و میزان موفقیت زندگی مشترک دانشجویان تاثیر بسزایی دارد. برخی از این ازدواجها ممکن است به دلیل نبود انتخاب صحیح موفق نباشد اما این دلیل بر خوب نبودن این ازدواجها نیست زیرا دانشگاه محیطی مناسب و فضایی سالم برای همسریابی است. آمارها حاکی است درصد بالایی از دانشجویان از این ازدواجها رضایت دارند و بر لزوم اجرای آن تاکید میکنند. این نوع ازدواجها در جهت تبلیغ سادهزیستی، ترویج فرهنگ ازدواج، نشاط جمعی و جلوگیری از افسردگی در دانشگاهها موثر بوده، میانگین سن ازدواج در کشور را کاهش داده است.
این موضوع زمینه را برای تقویت بنیانهای خانواده در بین دانشجویان فراهم میآورد. خانواده در فرهنگ و پیشینه ما کانون بسیار مهم و اثرگذاری است و ما امیدواریم ازدواجهای دانشجویی بتواند نقش خود را در تقویت این اصل بنیادی (خانواده) ایفا کند.
به نظر شما آیا باورهای دینی در جوانان دانشجو رشد مثبت داشته یا متوقف شده است؟
پژوهشها و مطالعات مختلفی از سوی نهادهای ذی ربط از جمله معاونت فرهنگی ـ اجتماعی وزارت علوم و دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها در ارتباط با دینمداری و سنجش باورهای دینی صورت گرفته و نتایج این پژوهشها موید دینداری و ایمان به اصول دین اسلام و در مراتب بعدی عمل به توصیههای دینی و انجام فرایض مذهبی است. البته نتایج برخی پژوهشها در همین ارتباط بیانگر این سطح بالا از دینداری در دانشجویان نبوده که علت اصلی این موضوع، ضعف این پژوهشها در طراحی شاخصهای دینداری، ایمان و باورهای دینی بوده است.
بدون شک اگر شاخصهای دینداری در افراد به طور صحیح و دقیق شناسایی و طراحی شوند، یافتهها بیانگر دینداری دانشجویان خواهند بود. بعلاوه تلاش متولیان امور فرهنگی موجب نزدیکی دین و علم شده و این دستاوردی است که موجب شده فعالیتهای علمی دانشجویان نیز به مثابه عبادت و انجام فرایض دینی، گواه بر دینداری دانشجویان باشد.
کتایون مصری
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم