از آنجایی که من در شعبه ویژه رسیدگی کننده به این پروندهها هستم هرروز با افراد مختلفی که مورد آزار قرار گرفتهاند مواجه میشوم.
یادم میآید در یکی از این پروندهها دختر جوانی قربانی شده بود که زندگی اسفباری داشت. زمانی که این دختر به عنوان شاکی در دفتر من حاضر شد به شدت ناراحت بود و نمیتوانست به درستی صحبت کند. این دختر به من گفت که راننده یک پراید او را به عنوان مسافر سوار ماشین کرده است و در کوچهای بنبست با تهدید چاقو او را مورد آزار قرار داده است. من دخترک را به پزشکی قانونی فرستادم تا گفتههایش مورد بررسی قرار گیرد. از طرفی شماره ماشینی که او مدعی بود رانندهاش متجاوز است در اختیار پلیس قرار دادم و خواستم که هر چه سریعتر او را بازداشت کنند. شماره ماشین کامل نبود اما با همان 3 شمارهای که داشتیم هم میشد راننده را مورد تعقیب قرار داد.
چند روز بعد در همان محلی که دخترک ادعا میکرد، ماشین پراید را پیدا کردند و راننده بازداشت شد. شاکی و متهم هر دو در دادگاه حاضر شدند. زمانی که آن دختر با راننده پراید مواجه شد آنقدر دگرگون شد که من فهمیدم گفتههایش درست است.
از طرفی در ماشین راننده پراید روسری دخترک پیدا شد و من تقریبا به این اطمینان رسیدم که او راست میگوید.
از دخترک خواستم تنها در دادگاه حاضر شود و برایم توضیح دهد که آن وقت شب در منطقه خلوت چه میکرده است. وقتی زندگیاش را برایم تعریف کرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم.
دخترک گفت: وقتی نوجوان بودم پدر و مادرم فوت کردند و من تنهای تنها شدم. کسی را هم نداشتم که کمکم کند. با آنچه ارثیه پدریام بود درس خواندم و وارد دانشگاه شدم. مقدار کمی برایم پول مانده بود. آن را پول پیش خانه دادم و یک زیرزمین اجاره کردم و در آنجا ساکن شدم. در دانشگاه درس میخواندم و کار نیمهوقت هم میکردم. مترجمی زبان میخواندم و گاهی هم متن ترجمه میکردم و پول میگرفتم. بعد از مدتی در یک مهدکودک کار پیدا کردم. به بچهها زبان انگلیسی درس میدادم و ماهی 60 هزار تومان حقوق میگرفتم و با همان پول زندگیام را اداره میکردم. شرایط بدی داشتم اما هرگز به راه خطا نرفتم و برای اینکه بتوانم پیشرفت کنم تلاش کردم. من آنقدر تنها هستم که حتی اگر مریض شوم هم کسی را ندارم از من مراقبت کند. به همین خاطر هم سخت کار میکنم که پولی به دست آورم و بتوانم در مواقع لزوم از آن استفاده کنم. آن روز هم تا دیروقت کلاس داشتم و بعد هم برای گرفتن یک متن انگلیسی و ترجمه آن به دارالترجمه رفته بودم و موقع برگشت بود که سوار این ماشین شدم و آن اتفاق هولناک برایم افتاد.
من گفتههای این دختر را مورد بررسی قرار دادم و صاحبخانهاش را پیدا کردم و از او سوالاتی پرسیدم. حتی کسی را مامور کردم که به مهد برود. هر آنچه دخترک گفته بود درست بود. از طرفی مرد راننده یک بار به تجاوز اعتراف کرده بود اما از آنجایی که باید اقرار 3 بار و عندالحاکم باشد من نمیتوانستم حکم صادر کنم.
نمیدانستم چطور میتوانم به این دختر کمک کنم. چند روز بعد دخترک به سراغم آمد و گفت که همسر متهم او را پیدا کرده و از او خواسته است که رضایت بدهد. آن زن حاضر شده بود 10 میلیون تومان بدهد و برای شوهرش رضایت بگیرد. دخترک از من کمک خواست. من به او گفتم به عنوان قاضی نمیتوانم به او مشاوره بدهم اما توصیه کردم که در این باره خوب فکر کند و اگر نفع را در این میبیند که رضایت دهد این کار را بکند. بعد کسی را به او معرفی کردم که بتواند از او کمک بگیرد. چند روز بعد دخترک آمد و گفت که پول را گرفته و میخواهد رضایت بدهد. این کار از نظر من هم درست بود چرا که این پول میتوانست گرهای از کار دخترک باز کند و او را از این مشکلات رهایی دهد. من رضایتنامه را قبول کردم و از دخترک پرسیدم که میخواهد با این پول چه کند؟ او گفت باید پول را به صاحب خانهاش بدهد چرا که در آستانه از دست دادن خانهاش است. تصمیم گرفتم با مرد صاحبخانه صحبت کنم. از او خواستم تا اجاره را بالا نبرد و کمکی به این دختر بکند. او هم قبول کرد تا یک سال اجارهخانه را بالا نبرد تا دختر در این مدت بتواند سود پولش را بگیرد و کمی هم پسانداز کند.
مدتی بعد شنیدم این دختر سختکوش فوقلیسانس قبول شده است. پولش را در بانک گذاشته و با تلاش فراوان در حال پسانداز کردن و کار کردن است.
قاضی حسین ساعی - رئیس شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم