در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از کمبودهای محمود که شاید در لغزش او تاثیر و نقش بسزایی داشت بحث تحصیلی است. او فقط تا مقطع ابتدایی درس خوانده است: بعد از کلاس پنجم ترکتحصیل کردم، آن زمان فکر میکردم درس خواندن دردی را از من دوا نمیکند و بهتر است به کار و کسب درآمد بچسبم. این فکرم اشتباه بود، شاید اگر درس میخواندم و فکرم بازتر میشد هیچ وقت به چنین روزی نمیافتادم.
محمود خیلی زود جذب بازار کار شد و توانست پیشرفت کند. او توضیح میدهد: چند سالی به عنوان کارگر در رستورانها کار میکردم تا این که پدرم سرمایهای به من داد و خودم مغازهدار شدم و با تجربهای که داشتم کارم گرفت.
به این ترتیب پسر جوان یکی از پلههای ترقی را پشت سر گذاشت و بعد از خدمت سربازی به فکر تشکیل خانواده افتاد: «همسرم از خانوادهای متشخص و محترم است، آنها هم وضع مالی خوبی دارند و از همه نظر با خانواده من برابری میکردند. ازدواج ما بدون هیچ مشکلی انجام شد و من خیلی زود صاحب فرزند دختری شدم.»
یک سال بعد از تولد اولین فرزند محمود، دومین دختر او هم به دنیا آمد و مرد جوان هر وقت خودش را در جمع خانواده میدید احساس میکرد یکی دیگر از گامهای بزرگ را به سوی خوشبختی برداشته است اما در همان ایام او یک اشتباه را پی در پی تکرار میکرد و بدون این که خودش متوجه باشد به سوی سیاهی پیش میرفت. او میگوید: من آدم رفیق بازی بودم و آن زمان به این فکر نمیکردم افرادی که دورم را گرفتهاند دوستان واقعی نیستند. آنها آدمهای عیاش و به قول معروف نابابی بودند که مرا آلوده کردند. من آن زمان به صورت تفننی و هر وقت با دوستانم همراه میشدم تریاک مصرف میکردم، همان دوستانم بودند که مرا با مواد مخدر دیگر هم آشنا کردند و باعث شدند مصرف من بیشتر شود.
زمان میگذشت و محمود بدون این که خود متوجه باشد روز به روز آلودهتر و وابستگیاش به مخدر بیشتر میشد و بالاخره به یک معتاد تمام عیار بدل شد: «دیگر نمیتوانستم به مغازه بروم، خانوادهام متوجه وضعیتم شده بودند و میخواستند کمکم کنند اما من به نصیحت هیچ کس توجه نمیکردم. بعد از مدتی ورشکسته شدم، میخواستم مغازه را بفروشم و پولش را خرج کنم که پدرم مانع شد. او دوباره سرمایهای به من داد تا کار و کاسبی را از سر بگیرم البته باید قبلش مواد را ترک میکردم.
محمد در ترک اعتیاد موفق نبود و سرمایه پدرش را هم به باد داد و کمکم به پیشنهاد دوستانش شروع به فروش مواد مخدر کرد تا پول لازم برای زندگیاش را به دست بیاورد اما بالاخره دستگیر شد و به زندان افتاد. مرد زندانی میگوید: روزهای اول حبس برایم خیلی سخت بود، مواد به من نمیرسید و حالت جنون به من دست میداد و متادونی که در اختیارم قرار میدادند کافی نبود، دیگر از حالت انسانی خارج شده بودم. درد داشتم و به فلاکت افتاده بودم، هنوز هم وقتی آن روزها را به یاد میآورم تنم میلرزد.این شرایط اسفبار برای محمود ادامه داشت تا این که یک اتفاق او را به هوش آورد: «من حکم 5 سال حبس گرفته بودم اما در زندان هنوز اعتیاد مرا رها نکرده بود تا این که روزی یکی از مسوولان برای بازدید به زندان آمد و وضع آشفته من را که دید دستور داد مرا به مرکز بازپروی منتقل کنند. در آنجا توانستم مواد را کنار بگذارم و تازه به خودم آمدم و فهمیدم در این مدت چه بلایی سر خود و خانوادهام آوردهام . همانجا تصمیم گرفتم تمام اشتباههایم را جبران کنم.»
محمود در زندان در کلاسهای مختلف شرکت کرد تا آگاهی و دانشش را افزایش دهد. او این روزها هدف بزرگی در سر دارد: «میخواهم بعد از این که آزاد شدم به ترک معتادان کمک کنم، مواد مخدر واقعا زندگی آدم را نابود میکند و من تا جایی که توان دارم میخواهم مانع از آن شوم که این اتفاق برای دیگران بیفتد، از طرفی من به همسرم که در تمام این مدت به امید بهبود و آزادی من صبر کرد بسیار مدیون هستم. همچنین دخترانم هم به خاطر خطاهای من ضربههای زیادی خوردند. وقتی آزاد شدم تمام انرژی و توانم را به کار میگیرم تا در خدمت آنها باشم.
محمود این روزها با امید به آینده نگاه میکند و در انتظار شروع مجدد روزهای خوش زندگیاش است.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: