ظاهر مرد نه به متکدی میماند نه شباهتی به معتادها دارد، اما ادبیات روانیدارد و لباس مرتبی پوشیده، همه اینها دلیلی نیست تا اسکناسی در کف دستش بگذارید، تا این که نگاه شما به چشمان معصوم کودک 4 ـ 5 سالهای که کنار فرد ایستاده، گره میخورد، آن وقت یک دنیا عذاب وجدان بر سرتان هوار میشود، میخواهید بیاعتنا بگذرید، اما انگار کسی میخکوبتان کرده، با اکراه و شاید فقط به خاطر کودکی که با گردنی کج شده، منتظر شماست، دست به جیب میبرید و ... اگر زمانی در روزگاری هر سالی، ماهی یا هفتهای کسی راه ما را سد میکرد و کمکی میخواست، این روزها از خیابانهای پرتردد شهر گرفته تا کوچه پسکوچهها و کنار در منزل، بالای پل هوایی و حتی در تاریکی شب در انتهای کوچهای بنبست، انتظار دیدن فردی که دستش به سویمان دراز است، جای تعجبی ندارد و تقریبا همه ما به دیدن این افراد عادت کردهایم؛ افرادی که با همسر و فرزند و چند ساک دستی خود را غریب میخوانند، افرادی که با بچه بغل، هزینه دارو و جراحی را طلب میکنند، افرادی که کودکی را زیر چادر دارند و ادعا میکنند همسرشان در زندان است همه و همه در یک چیز مشترکند و آن استفاده ابزاری از کودکی که دل هر شهروندی را به رحم میآورد.
کسی نمیداند آیا این کودکان ـ که بیرحمانه در خیابانهای شهر چرخانده میشوند ـ فرزندان واقعی متکدیان هستند یا خیر؟ که بسیار شنیده میشود این کودکان سهم بسیار ناچیزی از پولهایی دارند که بهانه جمع شدنشان خود آنها هستند. در واقع این کودکان برای نافذ شدن پیام متکدیان مورد سوءاستفاده قرار میگیرند و روز به روز این گونه سوءاستفادهها بیشتر میشود.
کودکان این روزها وسیلهاند تا فرد متکدی که هیچ شباهتی به کولیها و تکدیگران گذشته ندارد، به حریم خصوصی ما پای بگذارند و جالب این که هیچ مسوول، مرجع، سازمان حمایتی و هیچ انجمن و نهادی این کودکان را نمیبیند و به حقوق انسانی آنها توجه نمیکند.
در چنین فضایی نه فقط کودک که مورد سوءاستفاده دائمی قرار میگیرد که حس اعتماد جمعی فرو میریزد. در برابر افزایش و تنوع چهرههایی که با شکل و پیامهای مختلف یک هدف را دنبال میکنند، همه ما به یک حس مشترک میرسیم و آن «بیاعتمادی و سوءنیت» نسبت به افرادی است که از ما پول طلب میکنند، چون نمیدانیم کدام یک نیازمند واقعی و کدام یک غیرواقعی هستند.
کتایون مصری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم