در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتکار:رندی اوباما و ضرورت هوشمندی دستگاه دیپلماسی کشور
«رندی اوباما و ضرورت هوشمندی دستگاه دیپلماسی کشور»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛مطالعه خاطرات روسای جمهور دولت آمریکا از انقلاب اسلامی تا کنون به خوبی نشانگر این واقعیت است که همه آنان یک ناکامی مشترک داشته و آن هم ناتوانی در برخورد و مهار ایران بوده است. اولویت کاری هر پنج رئیس جمهور آن کشور چگونگی برخورد با ایران بود که همه آنان ناکام ماندند و دولتهای بعدی با معمای ایران پیچیده تر، روبرو شدند.
هر کدام از دولتهای گذشته آمریکا برای انجام این اولویت، روشهایی را در پیش گرفتند و در نتیجه طیف گستردهای از روشها و ابزار بکار گرفته شد تا این هدف یعنی مهار جمهوری اسلامی محقق شود .روش تهدید،تحقیر،تحریم،تضعیف، همه بکار گرفته شد اما هیچ کدام نتیجه بخش نبود شاید خشن ترین رویکرد آن کشور با ایران در زمان بوش پسر بود .تئوری «دامینو» در دولت ایشان دنبال شد با وقایع 11 سپتامبر راهبرد تهاجمی آمریکا با اشغال دو کشور عراق و افغانستان عملیاتی شد و در این فضا تغییر رژیم ایران در دستور کار سیاست خارجی آن کشور قرار گرفت.
در چنین فضایی بود که دبلیو بوش به خود اجازه داد که ایران را محور شرارت بنامد اما زمین گیر شدن ماشین جنگی آمریکا در عراق و افغانستان و به بن بست رسیدن طرحهای خاورمیانهای آن کشور و همچنین پیروزیهای چشمگیر حزب ا... لبنان و حماس در نوار غزه و گسترش موج نفرت عمومی جهانی در خصوص سیاستهای سخت نو محافظه کاران حاکم زمینه را برای ورود چهرهای جدید و بظاهر متفاوت در قامت آقای اوباما فراهم آورد در نتیجه بوش پسر نه فقط در تغییر رژیم ایران ناکام ماند که ایران در نقطه اوج قدرت قرار گرفت و دولت ایشان در بدترین شرایط تاریخ آمریکا واقع شد.
در چنین شرایطی آقای اوباما با شعار تغییر و تمرکز بر حل مسئله ایران زمام قدرت را به دست گرفت و خوشبینیهای زیادی مبنی بر حل و فصل مسایل ابراز گردید اما روند امور خلاف این گمانه را نشان داد او سعی کرد با تغییر لحن و ادبیات از دولت آمریکا اعاده حیثیت نماید و در گام بعد تلاش کرد چهره آمریکا را در جهان اسلام بازسازی نماید .سفر به مصر و سخنرانی در دانشگاه قاهره،سفر به ترکیه و بازدید از اماکن و مساجد اسلامی آن کشور،انتقاد صوری به اسرائیل همه در راستای استراتژی فوق صورت پذیرفت.
در گام سوم اوباما سعی کرد اختلافات خود با دو کشور روسیه و چین را حل و فصل نماید بر همین اساس هم با روسیه توافقنامه استارت 2 و جمع آوری سپر دفاع موشکی امضاء کرد و امیدوار شد که راه برای همراهی این دو کشور در برخورد با ایران هموار گردیده است گام چهارم دولت اوباما بر ایران هراسی متمرکز است در حقیقت محور دیپلماسی این کشور بر بزرگ نمایی اهداف هستهای ایران استوار شده است و رایزنی فشردهای در صحنه جهان به این منظور شاهدیم.
رسانههای غرب برای این هدف بسیج شده اند گام پنجم در سیاست جدید اوباما بر مسائل داخلی ایران تمرکز دارد و تلاش برای بهره برداری از محیط اختلافات داخلی روز افزون شده است گام ششم در استراتژی آن کشور با ایران اینکه هزینه برخورد با ایران بر جیب سازمانهای بین المللی از جمله شورای امنیت یا 1+5 تحمیل شود و تنها دولت آمریکا طرف دعوا با جمهوری اسلامی نباشد به عبارت دیگر دولت آمریکا به دنبال اجماع و اقناع جهان برای بر خورد با ایران است به گونهای که بتواند با پیش انداختن جامعه جهانی دیوار مصونیت برای خود فراهم آورد و در نهایت در گام هفتم به نظر میرسد به دنبال امتحان همزمان گزینههای مختلف که شامل تشدید تحریم و احیانا برخورد نظامی است.در این بین تمام کارشناسان سیاسی و نظامی نسبت به پیامدهای هر دو رویکرد آن دولت هشدارهای لازم را داده اند.
آنان به شدت نسبت به هر گونه اقدام نظامی بیمناک هستند و واکنش ایران را غیر قابل پیش بینی و مهلک تفسیر میکنند بر همین اساس گزینه بر خورد نظامی را احمقانه مینامند .تاثیرگذاری گزینه تشدید تحریمها هم مورد تشکیک میباشد .بنا بر این گیجی مفرطی بر کاخ سفید حاکم است بر این اساس اگر آقای اوباما بنا دارد به ناکامی دیگر روسای جمهور کشورش در خصوص ایران گرفتار نیاید یک گزینه بیشتر در پیش رو ندارد.
و آن هم پذیرش ایران هستهای است .تهدید ایران ولو با ابزار اتمی نه تنها بر مسیر ایران تاثیرگذار نخواهد بود که پروسه ظاهر سازی اوبا ما خنثی میشود و چهره واقعی ایشان در نزد افکار عمومی نمایان خواهد شد و جایگاه دولتش بیش از زمان دبلیو بوش تنزل مییابد.
نتیجه این که: الف:دستگاه دیپلماسی کشورمان میبایست متوجه رندی، زیرکی و پیچیدگی ماهیت تاکتیکهای دولت کنونی آمریکا باشد و در این شرایط نیاز به هوشمندی دردیپلماسی است .
ب:به نظر نگارنده پاشنه آشیل اقدامات خصمانه دولت آمریکا مسایل داخلی است اگر متناسب با سطح تهدیدات، شرایط داخلی از آمادگی لازم برخوردار نباشد آنگاه بیم هر نوع اقدامی وجود دارد .
رسالت:قرائت رحمانی از دین!
«قرائت رحمانی از دین!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛چهارشنبه گذشته در سرمقاله ای تحت عنوان “لیبرالیسم به مثابه یک دین!” گفتم برخی انقلابیون فرسوده و پشیمان متاسفانه تئوری های لیبرالیسم را در حوزه سیاست و فرهنگ باور کرده اند و مرتب آن را در سپهر سیاست ایران بازخوانی و بازتولید می کنند.
آنها نام این بازخوانی را یک “دین” گذاشته اند و مرتب به تبلیغ و ترویج آن می پردازند. شماری از دوستان با بنده تماس گرفتند و گله کردند که چرا بر سر یک اختلاف سیاسی لباس دین می پوشانید و نبرد دو دین معنا می کنید.
چرا با این رویکرد می خواهید با تکفیر حریف نتیجه دعوا را به سود خود تمام کرده و اختلاف را با این ابزار فیصله ببخشید.
خوشبینی برخی دوستان مسئله را حل نمی کند بویژه آنکه شاهد از راه هم رسید.
میرحسین موسوی پنج شنبه گذشته ظاهرا - یک روز پس از نوشتن مقاله یاد شده- در دیدار با عزت سحابی و حبیب الله پیمان مطالبی گفته است که نشان می دهد بنده خیلی هم بی ربط موضوع لیبرالیسم به مثابه یک دین و مبلغان و مروجان آن را مطرح نکرده ام.
موسوی در این دیدار می گوید: “ما مبلغ قرائت رحمانی از دین هستیم. قرائتی از دین که واجد حداکثر مدارا نسبت به همه دیدگاه ها و عقاید است.” وی می افزاید: “جنبش سبز مسئولیت تبلیغ و ترویج رحمانی از دین را بر دوش دارد.”
آقای موسوی موضوع قرائت رحمانی از دین را در دیدار با کسانی مطرح می کند که در همگرایی با منافقین در دهه60 و کشتار هزاران نفر از مردم بی گناه کشور و مسئولان نظام سنگ تمام گذاشتند.
آقای موسوی موضوع قرائت رحمانی از دین را با کسانی مطرح می کند که امام بارها آنها را از منافقین بدتر توصیف کرده و در نامه ای به آ قای محتشمی پور وزیروقت کشور بر این شهادت تاکید ورزیده است.قرائت رحمانی از دین چیست؟ چرا قرائت علما، مراجع عالی قدر ،
اسلام شناسان بزرگ را او بر نمی تابد! چرا او اصلی ترین قرائت از اسلام را بر نمی تابد و پس از20 سال سکوت قیام کرده، برای تبلیغ قرائت رحمانی از دین! هم او پاسخ می دهد؛ قرائت رحمانی از دین واجد حداکثر مدارا نسبت به دیدگاه ها و عقاید است! یعنی همه قرائت ها تحت پرچم جنبش سبز مورد مدارا و محبت و عطوفت سردمداران جنبش واقع می شوند، الا قرائت اصلی و واقعی از اسلام!
لذا او با تردستی جنبشی را سامان داده که از چ‘ ترین تا راست ترین را برای مخالفت با اسلام و نظام، در بر می گیرد. منافقان، مارکسیست ها، لیبرال ها، سلطنت طلبان و حتی همجنس بازان با نماد سبز مخالفت خود را با اسلام و حکومت اسلامی اعلام و موافقت خود را با قرائت رحمانی ازدین در شورش ها و اغتشاشات خیابانی آن هم با شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه اعلام می دارند!
موسوی در دیدار با پیمان و سحابی که طی چهار دهه گذشته مبلغ لیبرالیسم بوده اند تاکید می کند: “رنگ سبز شاخص حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود است. باید انعطاف داشته باشیم روی یک شکل و شمایل از جنبش تصلب پیدا نکنیم.”
وی در توضیح این معنا می گوید: “نقاش های مدرن هنگام خلق اثر دو رویکرد دارند؛ یک گروه آنچه را مشاهده می کنند یا تصور کرده اند روی بوم می آورند اما گروه دیگر شروع می کنند بدون تصوری از اثر نهایی به تدریج بر روی بوم ، نقاشی نهایی را سامان دهند.
آنچه در جنبش سبز در حال وقوع است را می توان از نوع رویکرد دوم توصیف کرد.”
همان طور که ملاحظه می شود او نمی خواهد تصویر درستی از قرائت رحمانی از دین به دست بدهد، تنها به نفی و طرد قرائت اصلی از دین با بر چسب قرائت غیر رحمانی از دین می پردازد.
یادم می آید آن روزهای اول انقلاب که حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد می گفتند مرحوم شهید بهشتی از حبیب الله پیمان برای عضویت در شورای مرکزی دعوت کرد اما او هیچ گاه حاضر نشد به این دعوت پاسخ مثبت دهد. همان روزها گفته می شد مهندس موسوی تمایل به جنبش مسلمانان مبارز دارد و از پیمان دفاع می کند. اما به هر دلیل او به حزب آمد.
شهید بهشتی در خود این قدرت را می دید که ویروس تفکر لیبرالیسم را از جان برخی که خود بهتر از هر کس می شناخت بیرون کند اما شقاوت و قضاوت منافقین حادثه تلخ هفتم تیر را به وجود آورد و آن رادمرد عرصه اندیشه و عمل را از انقلاب گرفت. متاسفانه رگه هایی از ویروس لیبرالیسم در حزب ماند و حزب جمهوری اسلامی را که بزرگترین تجربه تحزب بود به تعطیلی کشاند.
موسوی در به شکست رساندن اولین تجربه تحزب اسلامی نقش کلیدی داشت. رهبران حزب تاکنون یک واکاوی دقیق از این رویداد ارائه نداده اند. ملاقات موسوی با عزت سحابی و حبیب الله پیمان و مباحث مطرح شده شاید یک رونمایی دقیق از مسببان اصلی آن تجربه تلخ ارائه کند. تاکید موسوی، سحابی و پیمان در این دیدار روی فعالیت و کیفیت بخشی “شبکه های اجتماعی سبز”، “جامعه مدنی به هم پیوسته” و “سازمان های مردم نهاد سبز” برای چیست؟
این “شبکه ها” و “سازمان ها” کدام “جامعه مدنی” را تشکیل می دهند.
تمامی کسانی که به نوعی طی30 سال گذشته از انقلاب و نظام آسیب دیده اند در یک خط مستقیم در این شبکه ها و سازمان ها گوش به فرمان رهبری جنبش سبز آماده مبارزه با نظامی هستند که میلیون ها تن از سه نسل پای آن ایستاده اند و صدها هزار شهید، جانباز و آزاده در صفحات زرین تاریخ آن ثبت است.
موسوی هر وقت حرف می زند پرده ای را از عقاید و رفتار سیاسی خود بالا می زند که حتی نزدیک ترین دوستان وی توانایی دیدن این همه زشتی را ندارند. ما با آرایش جدیدی از مخالفان نظام تحت رهبری انقلابیون فرسوده و پشیمانی هستیم که با یک نعره حیدری بسیجیان جان بر کف و مردم بصیر ایران از هم می پاشد.
باید با بصیرت این آرایش جدید را رصد کرد و همواره آماده بود از سوراخ لیبرالیسم ده بار گزیده نشویم ولو اینکه در هر دهه با شکل و شمایل جدیدی ظاهر شوند که احتمال آن را نمی دادیم!
مردم سالاری:گروه های سیاسی و ضریب مشارکت اجتماعی
«گروههای سیاسی و ضریب مشارکت اجتماعی»عنوان سرمقالهِی روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛هفته گذشته با توقیف یک روزنامه و ارسال پرونده دو حزب منتقد دولت جهت انحلا ل به دادگاه، بر پیچیدگی اوضاع سیاسی نسبت به قبل افزوده شد.
مشارکت دراداره امور مختلف جامعه یکی از دست آوردهای ارزشمند حکومت سازی بشر است، به خصوص اگر در فلسفه های سیاسی حکومت ها و حکومت سازان تدبر و دقت شود حکومت هایی که پشتوانه دینی دارند از جمله در جمهوری اسلا می ایران این مشارکت معنی و مفهوم خاصی را می یابد.
دراردیبهشت سال 1376 چند ماه قبل از شکوه پرمعنای دوم خرداد در عید غدیر آن سال، مقام معظم رهبری در تعریف بالا یی از ولا یت و حکومت جمله ای دارند که می توان آن را تبیینی از نظریه حکومت اسلا می دانست، این جمله بستر و گستره این مشارکت در جمهوری اسلا می را روشن می سازد. ایشان فرمودند: «در اسلا م چون افراد جامعه افراد انسان، در حساب سیاسی اسلا م به حساب می آیند، درواقع همه چیز مردمند.» خلا صه کلا م این که در قرن 19و20 تمام نظریه های اجتماعی و سیاسی به این کلا م معطوف است که چگونه مشارکت مردم را در امور مختلف جامعه وسیعتر ، عینی تر و گسترده تر کنیم. روش هائی که این هدف را محقق سازد و راه رسیدن به آن را تسریع نماید بسیار مهم است و برای نظام مقدس جمهوری اسلا می ایران که آزاد اندیشانی چون امام(ره) شهید بهشتی ، شهید مطهری، شهید باهنر، شهید رجایی و... در صبح ظهور همراه داشته و در ظهر حرکت خود از وجود چهره های ارزشمند، مردمی و عمیقی بهره مند است، این موضوع بسیار مهم است که چگونه و با چه سرعتی مشارکت مردم را عینی، گسترده و معنادار کنیم.
از جمله این مشارکت ها، مشارکت سیاسی است که با قوت می توان گفت: به میزانی که این مشارکت عینی، واقعی و گسترده شود، آسیب پذیری نظام کمتر و چشم طمع بد اندیشان به منابع کشور و به نفوذ و هجوم و تهاجم کم و کمتر می شود. به نظر شما امروز سطح مشارکت سیاسی جامعه چگونه است؟ در چه درجه ای است؟ و نسبت به سال های قبل و قبل تر از آن چگونه است؟ بازتاب سطح اشتراک سیاسی یک جامعه مستلزم تکثر و تنوع نیروهای اجتماعی آن است.
سطح اشتراک سیاسی یک جامعه به میزان حضور اعضای رسمی یا اعتباری افراد جامعه به نیروهای اجتماعی از یک فرد و به میزان رابطه این نیروها به نهادهای سیاسی جامعه از طرف دیگر وابسته است. مثالی عرض کنم: در یک مدرسه کسی دانش آموز تلقی می شود که نامش برای یکی از کلاس های مدرسه ثبت شده باشد و جائی کلاس تلقی می شود که معلم یا معلمینی در ارتباط با دانش آموزان کلاس قرار گیرند و تشکیلاتی مدیریت مدرسه خواهد بود که رابطه میان مدرسه، آموزش و پرورش و دانش آموزان و معلمین را برقرار کند. بنابراین اگر هزاران فرد درون مدرسه باشند ولی در کلاسی ثبت نام نشده باشند، تلقی دانش آموز از آنان نادرست است.
همچنین است اگر ده ها معلم بدون ارتباط با دانش آموزان حضور پیدا کنند و...در اینجا، دانش آموزان و معلمان به مثابه نیروهای اجتماعی و مدرسه و آموزش و پرورش همانند نهادهای سیاسی هستند و سطح اشتراک را سه عامل تعیین می کند، اول دانش آموزان و معلمان «گروه های اجتماعی»، دوم تشکیلات مدرسه و آموزش و پرورش «نهادهای سیاسی» و سوم رابطه میان این دو، اگر گروه های اجتماعی نباشند، هر چند نهادهای سیاسی در عالی ترین شکل وجود داشته باشند، مشارکت محقق نخواهد شد و اگر هر دو وجود داشته باشند ولی رابطه تعریف شده و مورد قبول طرفین وجود نداشته باشد، باز هم مشارکت محقق نخواهد شد و بالاخره اگر گروه های اجتماعی و نهادهای سیاسی وجود داشته باشند ولی رابطه تعریف شده همه گروه ها را در بر نگیرد، به میزانی که گروه هایی خارج از این رابطه واقع می شوند ضریب مشارکت کاهش می یابد و برعکس. و به میزانی که ضریب مشارکت سیاسی پایین باشد، آسیب پذیری نظام بالا می رود.
در شرایط کشور و نظام، تامین اشتراک سیاسی بیش از آنچه که باید به نهادهای دولتی سیاسی وابسته است، البته این امر نه الزام قانونی دارد و نه ضرورت اجتماعی، سیاسی، بلکه باید نهادهای سیاسی غیردولتی تامین کننده و تضمین کننده این اشتراک شوند و به نیروهای اجتماعی وابسته شوند.
قرار گرفتن همه چیز در ید قدرت نهادهای سیاسی دولتی بدون توجه به نیروهای اجتماعی و همه فشارها و تحدیدها و تهدیدها متوجه احزاب و روزنامه های منتقد دولت فعلی و آزاد بودن منتقدان و مهاجمان بقیه سرمایه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی مشارکت را به شدت آسیب می زند و شایسته نیست.
کیهان:خاکستری مایل به قرمز جیغ!
«خاکستری مایل به قرمز جیغ!»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛«شما در اینجا یک دروغ روشن را بیان کردید. من به شما که امروز مشکی به تن دارید می گویم لباس قرمز بپوش ولی دروغ نگو». این جملات را میرحسین موسوی 29 اردیبهشت سال گذشته در دانشگاه زنجان ادا کرد. آن روزها مقارن با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) بود. یک دانشجوی بسیجی آن روز در جمع دانشجویان از موسوی به خاطر مراوده با گروهک های ملی-مذهبی انتقاد کرد اما موسوی با دروغ خواندن این ادعا باعث شد برخی حضار جوگرفته و احتمالا بی خبر، دانشجوی سئوال کننده و منتقد را هو کنند.
پریروز، قریب یک سال پس از آن ماجرا، ابتدا پایگاه اینترنتی جرس (وابسته به مهاجرانی در لندن) و سپس پایگاه کلمه، خبر ملاقات «جمعی از فعالان ملی-مذهبی» با موسوی را منتشر کردند. در این ملاقات، از جمله سحابی، پیمان، بسته نگار و رفیعی (اعضای گروهک های ملی-مذهبی، نهضت آزادی و جنبش مسلمانان مبارز) حضور داشته اند. این ملاقات اگرچه به خودی خود واجد کمترین ارزش است اما در نوع خود یک «خبر» و «دلالت» است، حاکی از اینکه تاریخ مصرف سیاسی موسوی به عنوان یک مهره «خاکستری» و «دو رو» که قرار بود نقطه تلاقی بازیگران فتنه باشد، به سر آمده است. مهره خاکستری فتنه پنج شنبه گذشته بار دیگر بر دروغ و نفاق خود شهادت داد و نیز بر مرگ سیاسی خویش. موسوی پریروز فاتحه خوان خویش شد. این اما تنها دلالتی بر یک خبر بود. خبر همان روز شکل گرفت که موسوی، دانشجوی عزادار فاطمه زهرا(س) را هو کرد. البته یک سال زمان برد تا معلوم شود بازیگر نقش خاکستری در فتنه، جامه سبز را به تظاهر بر تن کرده و زیر آن قرمز جیغ یزیدی بر تن دارد. و معلوم شود شمر و یزید های روزگار- شیمون پرز و نتانیاهو و اوباما و گیتس و ولفویتز- چرا به او امید بسته بودند.
حالا مردم مانده اند و آقایی که تا گردن سر به زیر برف برده است. مردم مانده اند و تالی تلو بنی صدر و رجوی و ابراهیم یزدی و مهدی هاشمی. مردم مانده اند و کسی که از معصوم علیه السلام نقل می کرد «مومن ممکن است دزدی یا زنا کند اما محال است دروغ بگوید».
مردم مانده اند و یک کودتاچی ناکام که یک سال پیش مکرر در مکرر می گفت «ولایت فقیه همواره کشور را از کودتاها نجات داده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است. ما بدون ولایت در 30 سال گذشته در برابر تهدیدات آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود کشور به گذشته برگردد. من با قبول این اصل وارد انتخابات شده ام» (دانشگاه فردوسی مشهد، 3 اردیبهشت 88)، «سخن گفتن از اطاعت از ولی فقیه ساده است اما اصل، اجرای آن و انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی فقیه است» (دانشگاه بابلسر، 14 اردیبهشت 88)، «همواره از ولایت فقیه دفاع کرده و خواهم کرد. هم اکنون نیز بهترین رابطه را با رهبرمعظم انقلاب دارم» ( دیدار با مجمع روحانیون، 18 اردیبهشت 88) و «مقام معظم رهبری فردی است که پاسدار ارزش های اصیل انقلاب ماست». (دیدار با نخبگان و جوانان متخصص، 10 اردیبهشت 88).
مرد خاکستری نه در بازداشت زندان بود که بتوان ادعا کرد تحت شکنجه سیاه یا سفید قرار دارد و نه قرصی خورده بود. او گمان می کرد در مکر، حرفه ای تر از دیگران است. بعد از 20 سال سکوت و سایه نشینی و حفظ پرستیژ «نخست وزیر دوران دفاع مقدس و امام خمینی» آمده بود تا آرای سبز و قرمز! و خاکستری را یکجا جمع کند. آمده بود تا پروژه فریبکارانه «سلام بر 3 سید فاطمی-خمینی و خامنه ای، خاتمی» را پس از 12 سال بازتولید کند. اما کسی که دست ائتلاف با رسواشدگان لانه جاسوسی آمریکا و دشمنان خونی خط امام داده بود، در حلقه مکر خود گرفتار آمد و هرچه بیشتر دست و پا زد، بیشتر در باتلاق فرو رفت و جای جبران باقی نگذاشت. او به بسترسازی برای آشوب و حرمت شکنی و جنایت تن داد. ننگ شعار به نفع رژیم صهیونیستی در روز قدس و به نفع آمریکا در 13 آبان را به جان خرید و دم نزد. او مدام در حال زیر و رو شدن عقیدتی بود تا آنجا که رذیلت ها در او جای فضیلت نشست و ضد ارزش، ارزش شد. «فذلک میت الاحیا. مرده ای میان زندگان».
بلافاصله پس از ماجرای رسوایی که گروهک های محارب در عاشورای حسین(ع) آفریدند، آقای خاکستری، حرمت شکنان را «مردان خداجو» نامید. حماسه 9 دی (3 روز بعد) و ضرب شستی که ملت ایران به دشمن شماره یک خود (آمریکا) زد، به یقین شاهکاری بود که جز به واسطه مکر و خیانت های «آقای خاکستری متمایل به قرمز جیغ» تدارک نمی شد.
قریب یک سال از آغاز آن ماجراها گذشته و گویا آقای خاکستری آخرین فاتحه را خود برای خویش می خواند؛ علنی کردن بازیگری برای گروهک هایی که اگر قرار بود کاری از دستشان برآید و شفا بدهند، ابتدا فکری به حال خویش می کردند. موسوی در این ملاقات می گوید «هر تغییر وقتی محقق می شود که ایده ای متولد شود. به نظر می رسد ایده تغییر متولد شده است... ما باید بیش از پیش، مردمی را که در منطقه خاکستری زیست می کنند نسبت به منطقه روشن و جنبش سبز دعوت و جذب کنیم،... باید انعطاف داشته باشیم و روی یک شکل و شمایل از جنبش تصلب نکنیم».
انعطاف؟ 9دی و 22 بهمن روز فرقان بود، روز متمایز شدن صف ها. ملت ایران نشان دادند که به نهایت بصیرت رسیده اند. اگر یک سال پیش می شد از منطقه خاکستری (خواص خاکستری) سراغ گرفت، امروز این منطقه، منطقه «مرصاد» و «کمینگاه منافقین» است.
آری نفاق هر از چندگاه بازتولید می شود اما تاریخ مصرف بسیاری از خاکستری های یک سال پیش به سر آمده است. شبیه این مضمون را خاتمی بارها در ملاقات های اخیرش باز گفته است. برخی نخبگان، خطاهای بزرگی -نزدیک به خیانت- مرتکب شدند. مسئولیت این جرم های بزرگ بر شانه آنان سنگینی می کند اما لااقل برای سبک شدن جرایم خود باید دروغ را به سر آورند و لااقل یک بار با صداقت و صراحت به مردم بگویند که از کرده پشیمانند. اگر صداقت دارند بگویند که دشمن از نقطه ضعف های آنان بهره جست و آنها را در کنار دشمنان تابلودار امام و انقلاب و اسلام (طیف های گوناگون نفاق و عناد) نشاند. آنها همچنان در موضع اتهامند و مع الاسف برخی از آنان همچنان در آمد و شدها، بوی فتنه را متصاعد می کنند. آلودگی به فتنه، رسواکننده است؛ به تعبیر معصوم(ع) « بوی بد گناه شما را مفتضح نکند».
آنها که از آبروی خویش خاکستر ساختند، نه در 22 بهمن که در فروردین و اردیبهشت 88 اسب تروای فریب را سوار شدند. رنگی ها و مخملی ها گویا حساب همه جا را کرده بودند در طرح فریب، الا حساب «خیرالماکرین» که اردیبهشت 29 سال قبل از آن، در آن نیمه شب ساکت و در صحرای طبس بساط عملیات آمریکایی «پنجه عقاب» را در هم پیچیده بود.
خاکستری ها مکر ورزیدند و خدا در پس همه مکر آنها اراده کرده بود، همه شبکه نفاق را یکجا در کمینگاهی که خود فراهم کرده اند، گرفتار و رسوا کند. و کدام رسوایی از این بالاتر که سران جذب سازمان سیا شده در گروهک فدائیان خلق، از خارج کشور بیانیه صادر کنند به جانبداری از حزب مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) و فلان عضو مرکزیت گروهک منافقین از موسوی بخواهد برای اثبات بیشتر صداقت و رفاقت، علناً از حضور بهائیان، سلطنت طلبان و مارکسیست های چپ در جنبش سبز سخن بگوید؟ آیا اینها همان مصداق اظهارات سخنگوی سازمان مجاهدین (انقلاب) در دانشکده فنی دانشگاه تهران (24 آبان 88) نیست مبنی بر اینکه «در عرصه سیاست امر قدسی نداریم». امر قدسی نداریم یعنی اینکه می شود ژست انقلابی و مردمی دو آتشه گرفت و سپس با تلون مزاجی دست در دست آمریکا و انگلیس، گروهک های تروریست، و مفسدین اقتصادی و فرهنگی و سیاسی گذاشت.
«در سیاست امر قدسی نداریم» یعنی سیاست از آرمان و فضیلت و اخلاق و دیانت جداست و دروغ تنها امر قدسی است، یعنی که قیصریه ای را به خاطر دستمالی می توان به آتش کشید، یعنی زنده باد ماکیاولی و شهریارش! یعنی زنده باد دغل و دروغ و تلون. اما چند بار می توان رنگ خاکستری به خود زد و شریک دزد و رفیق قافله شد؟! چقدر می توان دروغ گفت و دشمن خدا شد و باز از حلقه رسوایی و ننگ جست؟
رسوایی آنان که به جانب جبهه کفر می روند، سنت الهی است و ما حقانیت این سنت را به چشم دیدیم. «ای پیامبر تو را محزون نکند آنها که به سوی کفر می شتابند. آنها هیچ زیانی به خدا نمی رسانند. خداوند اراده کرده که هیچ بهره ای برای آنها در آخرت قرار ندهد... آنها که ایمان را دادند تا کفر را خریدند هیچ زیانی به خدا نمی رسانند... گمان نکنند اگر مهلتی به آنها می دهیم به سودشان است. مهلت می دهیم تا بر گناه خویش بیفزایند و برای آنها عذاب خوارکننده است. چنین نبود که خداوند مومنان را همان گونه که هستند واگذارد، مگر آن که خبیث و ناپاک را از طیّب جدا سازد». (سوره آل عمران)
ایران:قاره سیاه و فرصتهای طلایی ایران
«قاره سیاه و فرصتهای طلایی ایران»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران به قلم سید سعید میرحسینی است که در آن میخوانید؛محمود احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران برای یک دیدار سه روزه از دو کشور آفریقایی زیمبابوه و اوگاندا صبح چهارشنبه تهران را به قصد هراره ترک کرد و ظهر دیروز راهی کامپالا پایتخت اوگاندا شد.
رئیسجمهوری کشورمان در تداوم بخشیدن به بسط و تعمیق هر چه بیشتر روابط سیاسی و اقتصادی رو به گسترش تهران با کشورهای آفریقایی و بویژه کشورهای این قاره که همواره در برابر استعمار غربیها ایستادگی کردهاند، راهی این دو کشور شد و در مرحله نخست سفر خود به زیمبابوه، سران دو کشور 11 سند همکاری در زمینههای مختلف از جمله گردشگری، آموزشی و لغو روادید خدمت و سیاسی امضا کردند که این امر نشان از گسترش مناسبات کشورمان با ملتهای ستمدیده قاره آفریقا دارد.
بیگمان حضور سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در آفریقا با دو هدف کمک به ملتهای این بخش از کره خاکی و نیز مزایای اقتصادی زیادی که برای ایران دارد، صورت میگیرد.
قاره آفریقا امروز در حالی برای رشد و توسعه و دوری از عقبماندگی روند همگرایی را در پیش گرفته است که مردم این قاره با استعمارگری غربیها همیشه عقب نگه داشته شدهاند و در ادوار مختلف تاریخی در استعمار کهنه و نوین کشورهای آفریقایی از وعدههای توسعهای که کشورهای اروپایی به آنها داده بودند بیبهره مانده بودند و حرف آنها هم درست است که چرا بهره برداری و بهرهگیری از فناوری نوین از آنها دریغ میشود. اکنون یکی از کشورهایی که میتواند فناوریهای خوبی را به آفریقا ارائه دهد، ایران است و به واسطه رابطه دوستی عمیقی که بین ایران و کشورهای آفریقایی وجود دارد میتوان به این امر خوشبین بود. بر اساس گزارشهای موجود، امریکاییها از هر یک دلار 360 دلار در آفریقا سود اقتصادی داشتهاند و ایران باید به دلیل دیدگاههای مشترکی که در بسیاری از مباحث و تحولات جهانی دارد، همکاری خوبی با آفریقا داشته باشد.
به همین دلایل، تهران در تلاش است با انجام دیدارهای سیاسی سران و مقامات کشورهای آفریقایی و ایران و نیز حضور در اجلاس همانند اتحادیه آفریقا که سال گذشته با حضور منوچهر متکی رئیس دستگاه سیاست خارجی همراه شد، فرصت ادامه تعامل و روابط اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک با کشورهای مختلف قاره سیاه را غنیمت شمارد.
سفر مقامات جمهوری اسلامی ایران به کشورهای آفریقایی و حضور در نشستهای خاص این قاره بهعنوان ناظر و شاید شریک راهبردی آفریقا، بیانگر این است که این اتحادیه قصد دارد از تمام فرصتها برای جلب سرمایههای خارجی در جهت توسعه و پیشرفت قاره سیاه استفاده کند و بدین ترتیب با جلب حمایت کشورهایی مانند ایران سعی دارد تا سرمایههای این کشور را در مسیری مشخص به کار گیرد که تهران نیز از این رویکردهای آنها استقبال میکند و انجام این سفرها نیز به نوعی پاسخ به تفکرات آنها است.
البته نباید از این نکته غافل شد که حضور در بازارهای اقتصادی آفریقا میتواند بستر خوبی برای رشد اقتصادی ایران فراهم کند، بدین ترتیب که صادرات محصولات ایرانی به آفریقا و حتی ارائه خدمات در غیاب حضور کشورهای قدرتمند غربی جای پای ایران را در کشورهای قاره سیاه بیش از پیش محکم نماید.
آن طور که وزیر امور خارجه ایران میگوید، نگاه سیاست خارجی ایران به آفریقا از منظر همکاریهای جنوب -جنوب در راستای تأمین منافع دو جانبه و دوری جستن از هرگونه منفعت طلبی یکجانبه، زمینه مناسبی را برای گسترش بیش از پیش روابط جمهوری اسلامی ایران و کشورهای آفریقایی فراهم کرده است.
بر خلاف تصوری که امروزه در جهان در رابطه با آفریقا وجود دارد، باید این واقعیت را پذیرفت که این قاره دارای ظرفیتها و فرصتهای خوبی برای توسعه است. آفریقا فقیر نیست بلکه مظلوم واقع شده است. به هر حال جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفته است با گسترش روابط با کشورهای عضو اتحادیه آفریقا، جای پای محکمی برای خود در قاره سیاه ایجاد کند و این نوع نگاه ایران به آفریقا در راستای تعامل کشورهای جنوب - جنوب قابل درک و تفسیر خواهد بود.
سیاست روز:تهران چگونه خلوت میشود
«تهران چگونه خلوت میشود»عنوان سرمقاله روزنامهی سیاست روز به قلم علی یوسفپور است که در آن میخوانید؛1-انتخاب تهران به عنوان مرکز سیاسی کشور و به اصطلاح مرسوم پایتخت از طرف قاجارها اشتباهی بوده است که همچون دیگر اشتباهات این سلسله باعث وارد آمدن خسارتها زیادی به کشور ما گردید. اولین مشکل تهران نداشتن منابع آب کافی بوده است. از همان سالهای اولیه که این شهر شروع به رشد کرده این مشکل هم چهره خود را نشان داده است.
هماکنون آب رودخانههای لار ، لتیان ، ماملو، کرج و طالقان برای تامین آب تهرانیها به این شهر منتقل میشود و حداقل تا 250 کیلومتری این شهر منبع آبی باقی نمانده است که بتوان آن را برای آینده به این شهر منتقل کرد. صرفنظراز رشد بیرویه جمعیت که باعث بروز تبعات بیشمار از جمله آلودگی وترافیک شده است و تهران را از نظر زیست محیطی برای زندگی نامطلوب کرده است، به نظر میرسد تامین آب شرب پایتخت در سالهای آینده از مشکلات پیشروی مدیران کلان شهر تهران باشد.
معضل دیگر و اساسی تهران گسلهای متعددی است که پایتخت را محاصره کرده است طی سالهای اخیر زمینشناسان نسبت به وقوع زلزله بارها هشدار دادهاند. در صورت وقوع زلزله علاوه برتلفات انسانی بسیار زیاد پیامدهای سیاسی و امنیتی بزرگی گریبان هم مردم و مسئولین را خواهد گرفت.
2-سابقه جابهجایی مرکز سیاسی کشور به علت شلوغ شدن تهران به قبل از انقلاب برمیگردد که گزینههایی هم برای آن در نظر گرفته شد. بحثی که بعد از انقلاب هم با وجود شدت و ضعف همواره وجود داشته است به نحوی که در مقاطعی بحث درباره انتقال پایتخت جدیتر بوده و در مواقعی هم این امر با سکوت همراه بوده است. این در حالی است که طی ماههای گذشته مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بر مسئله انتقال پایتخت تاکید کرده است.
درهفتههای اخیر نیز ریاست محترم جمهوری درباره احتمال وقوع زلزله هشدار داده و در پی آن اعلام کردهاند که میبایستی حداقل 5 میلیون نفر از پایتخت خارج شوند. جابجایی مرکز سیاست کشور امری است که تصمیم گیرندگان کشور باید با مطالعه کافی و زمانبندی مشخص آن را در دستور کار قرار دهند. نکته بعدی مهاجرت معکوس مردم از تهران است. سوالی که در این میان پیش میآید این است که این امر در چه شرایطی امکان پذیر است و چطور ممکن است مردمی که دارای شغل و دلبستگیهای متعدد در پایتخت میباشند حاضر شوند تهران را ترک کنند.
3-طی دهههای گذشته تهران ، مشهد ،تبریز، شیراز و اصفهان کلانشهرهایی بودند که با جاذبههای متنوع از جمله درآمدهای واقعی و بعضا کاذب سیل بیکاران و همچنین صاحبان سرمایه را به خود جلب نمودهاند. بیکارانی که به کلانشهرهایی چون تهران وارد میشوند میتوانند با تهیه یک اتومبیل مدل پایین و یاحتی یک دستگاه موتور سیکلت درآمد ماهیانه خوبی کسب کنند.
اگر چه هزینههای اقامت در تهران هم بسیار بیشتر از دیگر شهرها میباشد اما انتخاب میان این دو در نهایت منجر به مهاجرت به کلانشهرها میشود و یا سکونت در شهرکهای اطراف و اشتغال در تهران که آن هم نتایج و پیامدهای خاص خود را دارد.در سالهای گذشته صاحبان سرمایه با وارد شدن به بازار زمین و مسکن توانستند سرمایه خود را به طور محسوس افزایش دهند که این امر در سه سال اخیر خوشبختانه راکد مانده است.
4-امروز و در شرایط فعلی اولین و مهمترین عاملی که میتواند منجر به کمشدن سیل مهاجرت به تهران شده و حتی مهاجرت معکوس را در پی داشته باشد ایجاد اشتغال در استانها و شهرستانها میباشد. هماکنون در خیلی از مراکز استانی و شهرستانها اقدامات زیربنایی بسیار مطلوبی انجام گرفته است. با این حال با وجود دسترسی به مراکز بهداشتی و درمانی ، مراکز آموزش عالی و وجود امکانات رفاهی همچون آب ، برق و گاز، به علت نبود فرصتهای شغلی همچنان شاهد مهاجرت به کلانشهرها و به خصوص تهران هستیم.
در صورتی که مجلس و دولت مبادرت به تهیه و تدوین و تصویب طرح آمایش سرزمینی نمایند و در افق 1404 طرح توسعه هر استان مشخص شده و میزان اعتبارات ملی و استانی و اعتبارات بانکی و سایر شرایط مشخص شود میتوان انتظار داشت اشتغال مطلوبی در استانها ایجاد گردد.طبیعی و منطقی است که شهروندان در شهر و دیار خودشان که دارای آب وهوایی پاک بوده و شرایط زیستمحیطی مطلوبتری نسبت به تهران دارد را برای زندگی انتخاب نمایند. اشتغال مسئله اساسی و زیربنایی میباشد اگر همه امکانات زندگی فراهم باشد اما شغلی نباشد که بتوایند مایحتاج روزمره مردم را تامین کند بازهم سیل مهاجرت به تهران و سایر کلان شهرها سرازیر خواهد شد.
انتقال مرکزیت سیاسی کشور هم باید بیشاز پیش مورد توجه دولت و مجلس قرار گیرد و در یکیدو سال آینده طرح آن عملیاتی شود. بدون تردید تصویب چنین برنامهای هم باعث خواهد شد که از جاذبههای تهران کم شود.
آفرینش:احزاب سیاسی آنچنان که باید باشد
«احزاب سیاسی آنچنان که باید باشد»عنوان سرمقالهِی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛حزب و وجود آن در جامعه چه از دیدگاه غربگرایانه ومحصول فرایند توسعه سیاسی در غرب انگاشته شود یا اینکه ریشه آن را گذشته کشور ومفهومی بومی بدانیم امروزه واقعیتی است که در بیشتر کشورهای در حال توسعه ویا پیشرفته وجوددارد . این واقعیت عینی یعنی حزب امروزه کارکردها وکارویژه های بسیاری در توسعه سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی هر کشور سامان یافته دارد و بطور کلی امری گریزناپذیر است . در واقع می توان گفت که مهمترین کارکرد احزاب نقش بینابینی و واسطه ای آنها وحلقه واسط میان دولت وملت اند .
این امر مهم از آنجا اهمیت دو چندان دارد که احزاب خواست ها و تقاضاهای مردم را به دولت انعکاس می دهند یعنی با ایفای این نقش ثبات سیاسی واقتصادی جامعه را تضمین می کنند . وبا انعکاس دادن آن به دولت مانع از رادیکالیزه شدن وافراطی شدن حلقه هایی از مردم می شوند .
در کشور ما ایران نیز همانند بسیاری از جوامع در حال گذر احزاب چند دهه است که مطرح شده و وجود دارند اما همواره وجود احزاب کارکردی حداقلی داشته اند یعنی اگر به کارایی احزاب در کشورمان ومقایسه با کشورهایی همانند اروپا وحتی ترکیه نیک نگریسته شود کارکرد حداقلی احزاب در جامعه آشکار می شود .
در این حال چنانچه نگاهی به احزاب موجود ودارای مجوز کشور نگاه کنیم بیش از 230 حزب در کشور داریم احزابی که عملا اکثریت آنها فاقد فعالیت لازم بوده ویا حداکثر در زمان انتخابات نقش فعال تری بر عهده می گیرند . در این حال از آنجا که وزارت کشور و دولت می توانند نقش مهمی در افزایش پویایی وایفای نقش فعال تر وحمایت از احزاب برای ورود درعرصه های سیاسی واقتصادی وایفای کارکردها وکارویژه ای خود ایفا کند بر دولت واجب است تا با نگاهی دو چندان به فرصت بازترکردن فضای سیاسی کشور برای احزاب سیاسی بکوشد در این حال اگر از دیدگاه مخالفان به قانون احزاب موجود احزاب سیاسی کشور بنگریم قانون احزاب سیاسی موجود نیازمند تغییر ، اصلاح وسازماندهی وحرکت در راستای احزاب سیاسی بومی شده است . در این حال موافقان قانون احزاب سیاسی کشور اعمال تغییرات را الزامی ندانسته وقانون موجود را راهکار وبنیانی اساسی برای فعالیت احزاب سیاسی کشور در کشور می نگرند .
جدا از رویکردهای موافق یا مخالف به قانون احزاب سیاسی موجود از آنجا که حزب وپدیده تحزب در جامعه سیاسی کشور امری آشکار وغیر قابل اجتناب است و در کنار این افزایش ثبات سیاسی ودور شدن جامعه از شرایط ناگوار نابه هنجار یک سال گذشته نیز حاصل شده است به نگاه بسیاری از کارشناسان احزاب سیاسی کشور ودولت باید در فرایندی دو سویه به ایفای نقش فعال تری در حوزه کارکردهای خود بپردازند در این بین باید دانست که احزاب همزاد مردمسالاری ،مداراگری ،ثبات سیاسی واقتصادی،انتخابات ودر کل از متون های اصلی هر جامعه پویا می باشند در این راستا در کنار توجه دولت ونهادهای دولتی به ضرورت ایفای نقش فعال تر احزاب گوناگون وقانونی در جامعه می باید تغییر قانون احزاب توسط دولت به گونه ای باشد که احزاب سیاسی کشور پویاتر گردیده وبا بازتاب مشکلات جامعه راه رسیدن کشور به سوی اهداف وتوسعه همه جانبه را آسان تر کنند .
گسترش:بهبود تولید، ارتقای خدمات
«بهبود تولید، ارتقای خدمات»عنوان سرمقالهی روزنامهی گسترش است که در آن میخوانید؛«خدمات رسانی برتر، نوین و کیفی به منظور ارتقای سطح رضایتمندی و اعتماد مردم» یکی از سیاستهای کلی نظام اداری کشور است که چند روز پیش از سوی رهبر معظم انقلاب ابلاغ شد.
گزافه نیست اگر به صراحت بگوییم صنعت پیشتر از بخشهای دیگر به استقبال از این سیاستها رفت، چراکه ایشان در حضور بهیادماندنی نخستین روزهای سال در جمع صنعتگران نیز بر ارتقای کیفی تولیدات و خدمات با هدف ارتقای رضایتمندی و اعتماد مردم تاکید کرده بودند.حوزه تولید که در پی این دیدار انگیزهای مضاعف یافته بود همت و کار مضاعف را سرلوحه کار خویش قرار داد و در اندک زمانی زمینههای موجود در این بخش را فعال کرد و گام در راهی گذارد که به شکوفایی صنعت، اقتصاد و در نهایت رفاه جامعه منتهی خواهد شد.
پیشتر هم گفته بودیم که صنعت خودرو و بهویژه خدمات پس از فروش آن به نوعی اجتماعیترین حوزه اقتصاد است، تا بدانجا که شرایط موجود در آن به راحتی به همه بخشهای صنعت و تولید تعمیم داده میشود و در گفتمانهای روزانه ملاک قضاوت برای همه بخشها به شمار میرود. این رویه اگرچه صواب نیست، اما نمیتوان آن را دوراز نظر نگاه داشت. مدیران وزارت صنایع و معادن نشان دادهاند که به این امر واقفند و در برنامهریزیهایشان نشانههایی متعدد از این اشراف را میتوان یافت.آخرین این نشانهها را می توان در حضور چندساعته علی اکبر محرابیان در یکی از مراکز خدمات پس از فروش یافت.
حضوری که به فاصله چند روز تصویب و ابلاغ آئیننامه توسعه کمی و کیفی خدمات پس از فروش خودرو را به دنبال داشت. در آئیننامهای که تا چند روز دیگر و پس از ابلاغ رسمی به خودروسازان به شکل مشروح منتشر خواهد شد تا مردم بدانند از این پس چه انتظاراتی باید از خودروسازان داشته باشند، انتظاراتی که بیشک اهالی خودرو را به شکلی محترمانه مجبور به ارتقای کیفیت در تولید و خدمات خواهد کرد.
از آن رو ارتقای تولید را نیز در کنار ارتقای خدمات مطرح کردیم که یادآور شویم ارتقای سطح کیفی خدمات پس از فروش خودرو در سایه فراموشی بهبود کیفیت خودروهای تولیدی امکانپذیر نیست.«بطور متوسط هر خودرو در کشور در دوره گارانتی 3 بار به تعمیرگاه مراجعه میکند که این رقم در دنیا 2/1 است» این بخش از سخنان رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع را امانت گرفتیم تا شاهدی باشد بر این ضرورت که ارتقای کیفی «تولید» و «خدمات پس از فروش» را بییکدیگر نمی توان متصور شد.
دنیای اقتصاد:ضرورت تداوم مهار پولی در دوره هدفمندسازی یارانهها
«ضرورت تداوم مهار پولی در دوره هدفمندسازی یارانهها»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم حمید زمانزاده است که رد آن میخوانید؛بنا به اعلام رسمی بانک مرکزی، نرخ تورم در سال 88 به صورت ماه به ماه روند نزولی خود را طی کرد و در نهایت در اسفند سال 88، نسبت به اسفند سال 87، به 8/10 درصد رسید.
نرخ تورم 10 درصدی پس از تجربه تورم فراتر از 25 درصدی در سال 87، یک غنیمت بزرگ برای اقتصاد ایران است. یک سوال مهم این است که دستیابی به نرخ تورم 10 درصدی چگونه حاصل شد؟ پاسخ از منظر نظریههای مرسوم علم اقتصاد روشن است: مهمترین عامل تورم، رشد حجم پول و نقدینگی است و در نتیجه کلید اصلی مهار تورم در کنترل و مهار رشد حجم پول و نقدینگی نهفته است. تجربه اقتصاد ایران در سالهای اخیر، تاکیدی دوباره بر صحت این نظریه مهم اقتصادی بود.
اقتصاد ایران پس از تجربه سیاست پولی پرمخاطره که در رشد نقدینگی حدود 40 درصدی در سال 85 و حدود 30 درصدی در سال 86 تبلور یافت، تورم 18 درصدی و 25 درصدی را در سالهای 86 و 87 تحمل کرد؛ اما پس از آن و با مهار رشد حجم نقدینگی در سطح 16 درصد و حدود 20 درصد در سال 87 و 88، تورم نزدیک به 10 درصد را در سال 88 به چشم خود دید.
احتمالا اکنون و پس از مناقشات طولانی و پر فراز و نشیب بر سر تورم در چند سال گذشته، تئوریسینهای اقتصادی دولت دریافتهاند که نظریههای مرسوم و پذیرفتهشده علم اقتصاد در زمینه پول و تورم چندان هم بیراه نبوده است و نظریههای اقتصاد بومی در باب پول و تورم، به خطا رفتهاند.
این تجربه تاریخی، در بردارنده درسهای آموزنده ای در باب سیاستگذاری پولی در اقتصاد ایران برای آینده است. سال 89، سال آغاز اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها است. تاکنون بحثها و نظرات متنوع و گستردهای درباره اثرات تورمی اجرای این قانون ارائه شده است. فارغ از میزان و شدت اثرگذاری اجرای این قانون بر نرخ تورم، آنچه روشن است این است که هدفمندکردن یارانهها حتی اگر به بهترین شیوه نیز اجرا شود، اثرات تورمی قابل ملاحظه و گریزناپذیری را دربر خواهد داشت.
بر این اساس و با توجه به اثرات تورمی اجرای قانون یارانهها، مساله اساسی این است که جهت مهار تورم در سطوح قابل قبول در سال جاری و سالهای آتی، ضروریترین اقدام چیست؟ با عنایت به مبانی نظری علم اقتصاد و تجربه تاریخی اقتصاد کشور در باب اثر تعیینکننده رشد حجم پول و نقدینگی بر تورم، تداوم مهار پولی، ضرورتی گریزناپذیر است؛ چرا که اگر قرار باشد در دوره اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها، تورم ناشی از رشد حجم پول نیز بر تورم ناشی از هدفمندکردن یارانهها افزوده شود، آنگاه نرخ تورم برای اقتصاد ایران و مردم به سطوحی بسیار پرهزینه خواهد رسید. بنابراین ضرورت گریزناپذیر اقتصاد کشور به خصوص در دوره اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها این است که نرخ رشد نقدینگی در سطوحی پایین تر از 20 درصد حفظ شود.
افزایش چند درصدی رشد حجم پول در سال 88 نسبت به سال 87 میتواند این هشدار را در بر داشته باشد که امکان عدول از تداوم سیاست مهار پولی در سال جاری وجود خواهد داشت. اما این امر باید برای تئوریسینهای اقتصادی دولت کاملا روشن باشد که اعمال سیاست پولی پرمخاطره با نرخهای رشد نقدینگی بالا، جهت دستیابی به هر هدفی اعم از تحریک رشد اقتصادی و کاهش بیکاری، اشتباهی جبران ناپذیر خواهد بود.
شاید هشدارهای میلتون فریدمن اقتصاددان شهیر جهان، برای احوالات امروز ما مناسب باشد: «ما با این خطر مواجه هستیم که به سیاست پولی نقشی وسیعتر از آنچه میتواند انجام دهد، محول کنیم. آری ما با این خطر مواجه هستیم که انجام وظایفی را از این سیاست بخواهیم که از توان آن خارج است و در نتیجه مانع انجام کمکی بشویم که توانایی انجام آن را دارد. استفاده از نرخ ثابت رشد پول در سطحی معقول، چارچوبی را پدید خواهد آورد که در آن، کشور تورمی اندک و رشد بیشتری خواهد داشت. استفاده از نرخ ثابت رشد پول، ثبات کامل ایجاد نخواهد کرد، بهشتی در روی زمین به وجود نخواهد آورد؛ اما میتواند سهمی مهم در ایجاد اقتصادی باثبات داشته باشد.» و اقتصاد باثبات، دقیقا آن چیزی است که ما در دوره اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها، بیش از هر زمانی به آن محتاجیم.
جهان صنعت:اجرایی که آرزو میشود
«اجرایی که آرزو میشود»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛وقتی سوت پایان بررسیهای لایحه هدفمند کردن یارانهها در مجلس به صدا درآمد هنوز برای اجرای آن در خانه ملت و دولت حرف و حدیثهایی به گوش رسید که نشان از تناقض داشت.
تعدادی از نمایندگان میگویند، دولت باید از ابتدای سال جدید اجرای لایحه را در دستور کار قرار میداد، برخی دیگر هم معتقدند که زمان در نظر گرفته شده ابتدای اردیبهشتماه بود. البته خردادماه هم از ماههایی است که در مورد آن اشارههایی میشود.اما آنچه در قانون به تصویب رسیده، شروع اجرای لایحه هدفمند کردن یارانهها پس از تصویب برنامه پنجم است. بنابراین اگر مساله فوق را ملاک برای اجرا قرار دهیم این سوال پیش میآید که با این حساب به کدام دلیل محمدرضا باهنر در جلسه مطبوعاتی خود ابراز امیدواری کرده که تا تابستان، اجرای قانون فوق آغاز میشود.
آیا به خاطر اظهارات اخیر سخنگوی اقتصادی دولت است که گفت زمان اجرا مشخص نیست یا اینکه نایبرییس مجلس شورای اسلامی با توجه به ابراز نارضایتی نمایندگان از لایحه برنامه پنجم میداند که این لایحه به این زودیها به نتیجه نخواهد رسید؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: