در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سارا جان! دیروز حال همه ما که سالیان سال است در کنار پدرت در تحریریه «جامجم» کار میکنیم هم بهتر از تو نبود. دیروز من اشک همکارانی را دیدم که تاکنون فکر میکردم آنها شاید هرگز گریستن را تجربه نکردهاند، اما آنها نمیتوانستند باور کنند که دیگر هرگز «علیرضا آقابالایی» را در تحریریه جامجم نخواهند دید و صدای پر انرژی او را هرگز نخواهند شنید.
سارا جان! ما از تو دور بودیم اما باور کن در کنارت بودیم. هیچکدام از ما نمیتوانیم هرگز فراموش کنیم که علیرضا آقابالایی چقدر دخترش، سارا را دوست داشت. سارا برای او مایه افتخار و مباهات بود. همه ما میدانستیم که سارا همیشه نمره 20 میگیرد. معدلش 20 است و پدر به آینده درخشان او امید بسیار دارد.
سارا جان! تو دیروز گریستی و ما هم همراه با دل شکسته تو گریستیم، چون میدانستیم دیگر پدر نیست تا موفقیتهای پی در پی تو را ببیند.
اما سارا جان! اگر پدر نیست، همیشه یاد و خاطره او در تحریریه جامجم زنده است و تو میتوانی هر زمان که دوست داشتی بیایی و روی صندلیای که علیرضا آقابالایی مینشست، بنشینی و حضور پدر را احساس کنی؛ چون او بیشتر وقت خود را در روزنامه و روی این صندلی سپری میکرد.
سارا جان! ما را در کنار خود قبول کن و به قلب کوچک و غمگینت بگو مهربانی ما را پذیرا باشد. تو بهترین و ارزشمندترین یادگار علیرضا آقابالایی هستی. ما تلاش میکنیم به مانند او برایت مهربان باشیم. تسلیت ما را پذیرا باش. تو عزیز همه ما هستی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: