همسایگی با مرگ

چند سالی بود که با علیرضا آقابالایی همکار بودم اما تازگی ها همسایه هم شده بودیم البته نه از نوع همسایه های دیوار به دیوار که از جنس همسایگی صندلی ها و میزها.
کد خبر: ۳۲۲۶۵۱

چند ماهی بود که به جبر «جامعه» صندلی به صندلی کنار هم می نشستیم و سیگار به سیگار همدم و همنفس هوای بارانی و بهاری این روزهای تهران شده بودیم.

در مرام ما ایرانی ها اگر نگوییم همیشه ولی اکثر اوقات همسایه شدن به همراهی و همدلی هم می انجامد و من این ماه های آخر بیشتر از تمام سال هایی که در «جام جم» گذشته بود همراه  علی آقا شده بودم همراه خاطره های خوب و بدش از زندگی از دنیایی که برای او در نگاه نخست شاید خلاصه می شد در چند ستون معرفی برنامه های رسانه ملی و خاطره هایی دور از سینما و شعر.

اما هرچه این همسایگی و همراهی طولانی تر می شد می فهمیدم که پشت آن چهره به ظاهر عصبی و نگران مردی نفس می کشد که روزگاری نه چندان دور هم نفس و همراه لحظه های نابی بوده است که خودش در آخرین مطلبی که از او منتشر شد شرح داده است مطلبی که از چرخش نامراد روزگار تیتر آن را هم من برگزیدم که ای کاش نمی کردم: همسایگی با مرگ

خودش نوشته و گفته بود که: «در دقایقی‌ احساس‌ انسان‌ همچون‌ احساسات‌ تعریف شده‌ نیست، یعنی‌ نمی‌توان‌ بسادگی‌ گفت خوشحالم‌ یا اندوهگین یا مایوس‌ یا امیدوار»

علی آقا همین گونه بود هیچ گاه شاید نمی شد فهمید که خوشحال است یا اندوهگین مایوس است یا امیدوار.

همان طور که کارش هم اگر نگوییم مهمترین بخش از نگاه خوانندگان بود اما یکی از مهترین بخش های روزنامه بود که البته هیچ گاه هم به چشم نمی آمد اما کافی بود تا یک برنامه رادیو و تلویزیون به هر دلیل جابه جا شود تا صدای تلفن های خوانندگان ، تحریریه را پر کند.

خوانندگان محترم «جام جم» از امروز کنداکتور صفحه 16 را بدون «آقابالا» بخوانید.

«علیرضا» از همسایگی ما هم رفت و اکنون همسایه مرگ است. روحش شاد

سینا علی محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها