در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به این ترتیب مشخص میشود که فرحبخش و عبدالله علیخانی که نامشان به عنوان تهیهکننده درشتتر از نام کارگردان (اصغر نعیمی) در پوسترها و سردرهای فیلم «سلام بر عشق» آمده است، هیچ اهمیتی به نظر و دیدگاه منتقدان نمیدهند. این به خودی خود اشکال ندارد اگر آدمی از فرجام کاری که میکند اطمینان داشته باشد و این اعتماد به نفس، دلیل و منطقی هم داشته باشد. مثلا داریوش مهرجویی هم بارها گفته که چندان به نقدهایی که روی فیلمهایش مینویسند توجهی ندارد. بنابراین این یک ویژگی اخلاقی و حرفهای یکسان و مشابه میان فرحبخش و مهرجویی است. اما درباره نتیجه محصولاتشان خودتان میتوانید قضاوت کنید.
بنابراین طبیعی است که نوشتههای پیرامون «سلام بر عشق» هم تماشاگران فیلم را مخاطب قرار میدهند و هم کارگردان جوانش را که در ابتدای راه فیلمسازی قرار دارد و پس از کمدی «بیوفا» این بار قصهای شبهنوآر را دستمایه کارش کرده است. بدیهی است که هر کارگردان یا تهیهکنندهای با مطالعه نقدهای گوناگون، میتواند تشخیص دهد که کدامها بیواسطه به خود فیلم پرداختهاند و کدامها حاصل اغراض شخصی است. پس اگر منتقدی از فیلمی تعریف میکند، مخاطبش ابتدا تماشاگرانی است که فیلم را دیدهاند و سپس فیلمسازی که تصور میشود تصاویر و ماجراهای فیلم حاصل ذوق و تلاش او هستند، نه فرد دیگر. پس اگر تهیهکننده همان وظیفه مشخص و تعریفشده خود را داشته باشد، آنگاه نمیتواند از این نقطهنظر مدعی باشد.
بحث درباره سینمای تجاری و اهمیت گیشه، میتواند دروازه خوبی برای ورود به بحث این فیلم باشد. یکی از اشکالهای این فیلم و اساساً محصولات «پویافیلم» در این است که سازندگان تصور میکنند دعوت از بازیگران سرشناس میتواند ضمانت فروش فیلمهایشان باشد. بنابراین حضور امین حیایی، الناز شاکردوست، نیکی کریمی و آتیلا پسیانی میتواند برگ برنده «سلام بر عشق» باشد. اما آیا واقعا این طور است؟ ممکن است در مواردی، حتی با داشتن یک قصه خوب نیاز به بازیگری سرشناس باشد اما تراکم این چهرهها در یک فیلم نمیتواند خلاء یک قصه خوب را جبران کند. قصه «سلام بر عشق» خوب نیست. البته طرح کلیاش درست است؛ مردی که سعی در پاک ماندن دارد، در اثر فشارهای ناخواسته مجبور میشود بار دیگر به گذشته ننگینش بازگردد. اما زمانی که صحبت از قصه میکنیم، منظورمان این است که پاک بودن در چه موقعیتهایی نمود دارد، وسوسه بازگشت به گذشته از چه نیروهایی سرچشمه میگیرد و در این راه چه مسیرهایی را باید پیمود.
قهرمان قصه ما آوازهخوان یک رستوران است و دنبال نان حلال میگردد و میکوشد ماجرای زندان رفتن و سابقهاش تأثیری در روابط کاریاش نداشته باشد. اما سوال: کسی که با آوازخوانی روزگار میگذراند چگونه میتواند در چنان خانه مجللی زندگی کند و اتومبیلی به آن گرانقیمتی زیر پایش باشد (ممکن است بپرسید اتومبیل مال خودش نیست. خب، دست او چه میکند؟) سوال دوم: چنین فردی پس از بیکاری، چگونه همه چیزش را از دست رفته میبیند؟ آیا هیچ شغل دیگری برای او نیست و تنها راه ادامه زندگی، تن دادن به نقشه برادرش برای دزدی است؟ اما این هم پایان کار نیست. قصهنویس و فیلمساز برای این که انگیزههای مرد را برای دزدی قویتر کنند، همسرش را جوری وارد ماجرا میکنند که حس غیرت شوهرش تحریک شود. ماجرا از این قرار است که همسر جوان و زیبا به شوهرش وانمود میکند که خصوصی درس میدهد، اما در واقع به کلفتی میپردازد. در حین کلفتی متوجه مزاحمتهای پسر جوان صاحبخانه میشود اما وقعی نمینهد و کار به جایی میرسد که پسر جوان بیپروا میشود و برای تصاحب زن به دم در خانه او هم میآید. آیا این پسر جوان فکر نمیکند که همسر این خانم ممکن است او را دیده و دمار از روزگارش درآورد؟ پاسخ این است که میدانسته، اما این کار را کرده تا تردیدهای مرد را برای سرقت برطرف کند. کاری به این نداریم که همسر این آقا چگونه حاضر میشود به کلفتی، آن هم در شرایطی که به نظر میرسد دختر تحصیلکردهای است و چنین کارهایی در شأن او نیست.
این قصه شما را به یاد فیلمهای پلیسی و جنایی فرانسوی میاندازد چون مانند آثار درخشان ژانپیر ملویل یا هانری ورنوی، ابتدا شرایطی ترسیم میشود که ظاهری عادی دارد. سپس قهرمانان در چالش با زندگی روزمره، به سمت جرم و جنایت پیش میرود و در پایان هم سرنوشتی تلخ پیدا میکنند. با وجودی که گفتیم در نوع قصهگویی و شخصیتپردازی اشتباهات فراوانی صورت گرفته، اما گناه نابخشودنی از جایی رقم میخورد که سازندگان فیلم، به رسم عادت، فیلشان یاد هندوستان کرده و خواستهاند «سلام بر عشق»شان را بیخنده و شادی نگذارند. به همین دلیل در میانه فیلم که تماشاگر نگران سرنوشت شخصیتهاست و دارد درامی پرتعلیق (طبق خواست و اراده فیلمساز) را نگاه میکند، ناگهان سر و کله احمد پورمخبر پیدا میشود که با شیرینکاریهایش تماشاگر را به خنده بیندازد. آیا واقعا لازم است که بگوییم این شخصیت و قصه مربوط به او هیچ ربطی به فیلم ندارد و از اساس بیمعنی است؟
پس تهیهکننده فیلم حق دارد از منظر دانای کل درباره فیلمش صحبت کند چون انگار حضور احمد پورمخبر و صحنههای آواز خواندنش به اراده تهیهکننده بوده تا در میانه یک ماجرای پرتعلیق، آنتراکت و فرصتی برای تنفس ایجاد کرده باشد. خب باز هم قضاوت را به تماشاگران میسپاریم تا مبادا چنین تصور شود که منتقد جماعت با شادی و خوشی مخالف است و چشم دیدن پیرمردهای بامزه را ندارد. اما اگر الگوی کارگردان، فیلمهای پلیسی و جنایی فرانسوی بوده، الگوی تهیهکننده تعدادی فیلم ایرانی مربوط به دههها پیش است که ناگهان در آن پیرمردهای بامزهای سبز میشوند و شوخیهایی مشابه نمایشهای تختحوضی میکنند. این دو الگو در «سلام بر عشق» با هم گاهی قاطی میشوند و خودتان پیشبینی کنید که چه فاجعهای به بار میآید.
نحوه هدایت بازیگران تفاوت زیادی با دیگر فیلمهای تجاری ایران ندارد. مثلا نیکی کریمی این فیلم هیچ فرقی با «دو خواهر» یا «آقای هفترنگ» ندارد، همچنان که الناز شاکردوست همان ویژگیهایی را دارد که در فیلمهای دیگرش تاکنون داشته و البته امین حیایی که سالهاست بازیگر ثابت فیلمهای اینچنینی است. اینجا باید از بازیگری صحبت کرد؟ این که بازیگر میتواند با یک درخشش تا سالها در ذهن مخاطبان بماند؟ این که ممکن است بازیگر با هنرش بتواند فیلمی را به نام خودش رقم بزند؟ این سوالها درباره «سلام بر عشق» جواب میدهد؟ این طور فکر میکنید؟ بهتر است به آتیلا پسیانی اشاره کنیم که حضور موفقش در سریال سیروس مقدم را اخیرا دیدیم، همچنین بهزودی نمایشی به کارگردانی او با بازی رضا کیانیان و هانیه توسلی به روی صحنه میرود. زمانی که چنین بازیگر سرشناس و معتبری در فیلم «سلام بر عشق» آنقدر ضعیف بازی میکند، دیگر چه انتظاری از دیگران است و چه جای بحث درباره بازیگری...
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: