در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بداههپردازی در سینما و تلویزیون کشور ما از زمانی باب شد که تنور سریالها و فیلمهای سینمایی کمدی داغ شد. هرچه این تنور داغتر شد سوژهها کمتر شدند و فیلمنامهنویسان یا به دام تکرار سوژه افتادند و یا در دیالوگنویسی کم آوردند به همین دلیل هم کارگردانان که در فیلمهایشان از بازیگرانی استفاده میکردند که مانند کارگاه تولید لباس، بازی در نقشهای کمدی را سریدوزی میکردند، خواستند تا مقابل دوربین بروند و هر چه را که مناسب داستان و حال و هوای قصه میدانند به صورت دیالوگ بیان کنند. چنین بود که بداههگویی روز به روز در سینما و تلویزیون بیشتر شد و بازیگران کمدی که در اکثر کارها نقشهای شبیه به هم را بازی میکردند وظیفه فیلمنامهنویسان و کارگردانان را به عهده گرفتند. نتیجه این نوع رویکرد ضعیف شدن آثار شد. بیننده از ابتدا تا انتهای فیلم به دیالوگها گوش میدهد و گاهی به آنها میخندد اما واقعیت این است که این دیالوگها نه به یادش خواهند ماند و نه پیامی برای او خواهند داشت. دیالوگها به صورت بداهه گفته میشوند تا بهاصطلاح کار با استفاده از طنز کلامی قصه خود را پیش ببرد. اما سازندگان این نوع آثار به این نکته توجه ندارند که ساخت یک اثر در قالب طنز کلامی باید فیلمنامه منسجمتر و پختهتری داشته باشد و نویسنده باید حتما روی دیالوگها فکر کند و برای آنها طراحی مناسبی در نظر بگیرد. چون در آثاری که دیالوگ محور هستند، شخصیتپردازی بسیار مهم است. هر شخصیت با توجه به موقعیت اجتماعی، فردی و خانوادگی دیالوگگویی منحصربهفرد خود را دارد و نمیشود در یک اثر سینمایی یا تلویزیونی همه شخصیتها مانند هم دیالوگ بگویند بدون اینکه خاستگاه آنها مشخص شود.
در کشور ما معضل دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه بیشتر کارگردانان بخصوص در سینما تمایل دارند فیلمنامههای خودشان را مقابل دوربین ببرند. این یعنی اینکه کارگردانان متنی را که کس دیگری نوشته باشد قبول ندارند. در صورتی که فیلمنامهنویسی یک تخصص است و قرار نیست که همه کارگردانان فیلمنامهنویسان قابلی باشند. نکته جالب اینجاست که در سالهای گذشته برخی از کارگردانان تمایل دارند نام آنها در زیرمجموعه کارگردانان مولف قرار گیرد. کارگردان مولف به کارگردانی گفته میشود که فیلمنامهای را مینویسد، خودش آن را کارگردانی و تدوین میکند و حتی اگر بتواند موسیقی آن را هم میسازد. در کشور ما برخی از منتقدان و کارشناسان سینما فقط بهرام بیضایی و خسرو سینایی را کارگردان مولف میدانند اما انگار در این باره هم سوءتفاهماتی به وجود آمده و هر کارگردانی که با کمک چند نویسنده ریز و درشت حتی فیلمنامه را بازنویسی میکند و بعد آن را مقابل دوربین میبرد خود را در زیرمجموعه فیلمسازان مولف قرار میدهد.
در سینمای حرفهای دنیا هرکدام از اعضای سازنده یک فیلم سینمایی جایگاه ویژه خود را دارند. بندرت پیش میآید که یک کارگردان خودش فیلمنامه هم بنویسد. حتی نویسنده فیلمنامه با نویسنده دیالوگها متفاوت است و برخی افراد هستند که تخصصشان فقط نوشتن دیالوگ است. اما متاسفانه در کشور ما همه چیز با هم قاطی شده است و معمولا در یک گروه سازنده فیلم یا حتی سریال همه فکر میکنند که میتوانند کار کس دیگری را انجام دهند و این آخر غیرحرفهای بودن را نشان میدهد.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: