راز 10 ساله

3 سال قبل به عنوان نماینده دادستان تهران در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران حاضر شدم تا در پرونده‌ای از کیفر خواست دفاع کنم. پرونده مربوط به منطقه دماوند بود. در آن پرونده مردی 10 سال قبل در روز عاشورا فردی را به قتل رسانده بود. متهم مدعی بود مقتول با همسر برادرش رابطه داشت.
کد خبر: ۳۲۱۸۰۱

زمانی که قتل اتفاق افتاد پلیس تحقیقات فراوانی را انجام داد اما هیچ سرنخی از قاتل به دست نیامد. با توجه به این موضوع پرونده به مدت 10 سال جزو پرونده‌های راکد باقی ماند تا این‌که زنی به ماموران مراجعه کرد و مدعی شد راز قتل را می‌داند و می‌خواهد در این باره حرف بزند. این زن سکوت 10‌ساله را شکست و گفت برادر شوهرش دست به این کار زده است. زن جوان در اعترافاتش گفت: مقتول همسایه ما بود و برادر شوهرم هم او را می‌شناخت. مدتی از این ماجرا می‌گذشت که یک روز برادر شوهرم به سراغ من آمد و گفت که می‌داند من با آن مرد رابطه دارم من منکر این ماجرا شدم اما به من گفت که به یقین رسیده است. چند روز بعد از این ماجرا و درست در روز عاشورا بود که متوجه شدم پسر همسایه نیست. برادر شوهرم هم نبود. من دیده بودم که آنها با هم از خانه پسر همسایه خارج شده بودند. چند ساعت بعد از این ماجرا وقتی برادر شوهرم را دیدم از او پرسیدم با آن پسر چه کردی او به من گفت که پسر همسایه را کشته است و مرا تهدید کرد در صورتی که چیزی از این موضوع به کسی بگویم مرا هم می‌کشد و موضوع را به شوهرم می‌گوید.

من هم از ترس سکوت کردم تا این‌که مدتی بعد شوهرم فوت کرد. من همیشه از این‌که چرا در برابر این جنایت سکوت کردم ناراحت بودم. به همین خاطر هم تصمیم گرفتم موضوع را بگویم.

حرف‌های این زن باعث شده بود تا گره 10 ساله این پرونده باز شود. پلیس برای تحقیقات بیشتر، برادر شوهر این زن را دستگیر کرد و مورد بازجویی قرار داد. وی بعد از بازجویی‌های فنی بالاخره لب به اعتراف گشود و راز قتل را فاش کرده بود. این مرد در اعترافاتش گفت:مدتی بود که من متوجه شده بودم همسر برادرم با مردی رابطه دارد و حتی یکبار دیدم که او از خانه برادرم بیرون آمد. همسر برادرم زیر بار رابطه با این مرد نمی‌رفت و من هم برای آن‌که اطمینان حاصل کنم، مدتی این دو نفر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم که واقعیت دارد. بعد تصمیم گرفتم پسر جوان را بکشم. روز عاشورا بود و با توجه به شلوغی محله فرصت مناسبی بود که من او را به قتل برسانم. به بهانه این‌که می‌خواهم چیزی برای عزاداران بیاورم و کمک لازم دارم او را سوار ماشینم کردم. ما به سمت دره شاه قبرک رفتیم و بعد با هم درگیر شدیم. من اور ا کشتم و در چاله‌ای که از قبل تهیه کرده بودم انداختم و روی او را پوشاندم. بعد فرار کردم و موضوع را به هیچ‌کس نگفتم.

ماموران با توجه به اعترافات این مرد به محل رفته چاله را پیدا کرده و بعد از کندن آن جسد را پیدا کرده بودند. البته جسدی در کار نبود آنچه ماموران پیدا کرده بودند اسکلت‌های مقتول بود و آزمایشات نشان می‌داد که مقتول با وارد آمدن ضربه‌ای به سرش به قتل رسیده است. البته متهم نیز اعتراف کرده بود که ضربه‌ای به سر مقتول زده و او را به قتل رسانده است. آثار شکستگی روی جمجمه وجود داشت. این مدارک برای محکوم کردن یک متهم به قتل به نظر کافی می‌رسید اما من به عنوان دادیار اظهار نظر دستور دادم که آزمایشات دی ان ای هم انجام شود تا مطمئن شویم جسد متعلق به مردی است که 10 سال قبل گم شده است. آزمایشات انجام شد و صحت موضوع از این طریق هم مورد تایید قرار گرفت.

بعد از این ماجرا بود که وقت رسیدگی تعیین و من به عنوان نماینده دادستان در دادگاه حاضر شدم. حدس می‌زدم که متهم در دادگاه موضوع را انکار کند به همین خاطر ضمن آمادگی برای دفاع از کیفرخواست، آمادگی برای آوردن دلیل علیه متهم و پاسخ به انکار او را هم داشتم.

روز محاکمه در دادگاه حاضر شدم و از کیفر خواست دفاع کردم و اعلام کردم به نظر دادسرا جنایتی که در دره شاه قبرک اتفاق افتاده است کار متهم است.

بعد از من اولیای دم هم در جایگاه حاضر شدند و تقاضای قصاص کردند. سپس متهم در جایگاه حاضر شد. او مطابق پیش‌بینی من قتل را انکار کرد و گفت که گفته‌هایش دروغ بوده و از سرنوشت مقتول خبری ندارد و اتفاقی مکان را نشان داده است. او گفت که اصلا معلوم نیست اسکلت متعلق به مقتول باشد یا نه. به عنوان نماینده دادستان از دادگاه اجازه خواستم تا بتوانم صحبت کنم. به یاد دارم رئیس دادگاه قاضی عزیز محمدی بود. به من فرصت صحبت داد و من هم علاوه بر این‌که نظریه دی ان ای را گفتم به اعترافات متهم که باعث شده بود پلیس بتواند او را بازداشت کند هم اشاره کردم. همین دلایل باعث شد تا متهم محکوم شود.

چند ماه بعد از این رای که البته دیوان عالی کشور هم آن را تایید کرد،‌ یکی از اولیای دم فوت کرد و حال باید وراث او در مورد سرنوشت عامل جنایت شاه قبرک تصمیم می‌گرفتند. اما کار به این مراحل کشیده نشد. در حالی‌که پرونده قرار بود از اجرای احکام برای تعیین تکلیف به دادگاه فرستاده شود خبر رسید که متهم در زندان به دلیل بیماری عفونی درگذشته است.

این مرد سعی داشت که جرمش را انکار کند اما خون مقتول بالاخره گریبان او را گرفت و بعد از 10 سال و در حالی که هنوز جوان بود در زندان درگذشت و برای چندمین بار به من ثابت شد که اگر اولیای دم واقعا از خون فرزندشان گذشت نکنند بالاخره قاتل مجازات خواهد شد.

امیر اسماعیل رضوانفر دادیار دادسرای جنایی تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها